داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

حامد و زن متاهل

1399/05/15

سلام خدمت همه ی دوستان جقی خودم راستش من خودمم جقیم ولی یه سری خاطرات آشنایان رو که برام تعریف کردن مینویسم و من فقط داستانی که اونا تعریف کردن رو با همون لحن و کلمات اینجا بیان میکنم.

اسم من حامد وتوی یکی از شهر های خوزستان زندگی میکنم از خودم بگم یه جوون ۳۲ ساله مجرد که با کشاورزی و کار های فصلی خودم رو مشغول میکنم من بچه درس خون نبودم و بعد از دیبلم یه راست رفتم سربازی حالا این که کجا رفتم و چیکار کردم خودش یه کتابه بگذریم. بعد از سربازی اومدم خونه و به چند سالی زدم خودم رو به گشادی و مفت خوری و یه وقتایی هم که یه کار فصلی پیش میومد برا پول تو جیبیم میرفتم و خلاصه دنیا به تخمم بود و همش دنبال عشق و حال و دختر بازی بودم جوری که همه فامیل و خونواده ازم خبر داشتن و هم زمان سه چهار تا دوست دختر داشتم البته نه اینکه فکر کنید خیلی خوشکل یا خاص باشم ها قدم بلند و لاغرم صورتمم معمولیه با دماغ گنده شاید از حد استاندارد هم پایین تر بودم ولی استعداد خوبی تو مخ زنی داشتم خلاصه روزگار داشت همین طور پیش میرفت و من حدود ۲۲ سالم بود و فضا همون طوری که تعریف کردم یه اتفق جالب تو زندگی من افتاد یه روز پسر عموم سعید که اتفاقا هم سن و سال خودم بود و یه پسر مذهبی و خوشتیپ که البته اونم دماغش کمی از من نداشت و دانشگاه میرفت رو دیم من چون دانشگاه نمیرفتم به همه ی اونایی که میرفتن توصیه میکردم اگه مورد خوبی به تورشون خورد و خودشون نخواستن شمارشو به من بدن خلاصه به سعید هم اصرار کردم که برام شماره دختر بده البته میدونستم اهل این کادا نیست و زیاد امیدی هم بهش نداشتم ولی یه روز دیگه که همو دیدیم بهم یه شماره داد و گفت اینو از یکی از همکلاسی هام گرفتم و میگن خیلی دختر خوشکلیه و اسمش مریمه ولی به کسی پا نمیده و سعید هم باتوجه به شناختی که از من داشت بهم گفت ببینم میتونی مخ اینو بزنی یانه منم شماره رو گرفتم و شروع کردم پیام دادن دیدم اصلا اونطوری که سعید میگفت نبود و چون اون زمان من از این موبایل های هوشمد و اندرید نداشتم قرار گذاشتیم یه رستوران که همدیگه رو ببینیم خلاصه رفت نیم ساعت قبل از قرار نشستم و با کلی استرس از این که نکنه سر کارم گذاشته باشن یا نکنه از دختره بدم بیاد یا نکنه دختر منو نپسنده یا اینکه نکنه یه آشنایی منو اینجا با دختره ببینه( چون شهرمون زیاد بزرگ نبود)و… بیشتر از این میترسیدم که نکنه از دختر خوشم نیاد اون وقت باید بهش چی بگم؟
خلاصه او نیم ساعت گذشت و دیدم یه خانم خوشکل و جذاب که خیلی با کلاس هم بود اومد داخل پیش خودم گفتم کاشکی امروز با این قرار داشتم همین طور که داشتم دختره رو دید میزدم دیدم زنگ زد وای یه دفعه دیدم گوشی منم زنگ خورد گوشی برداشتم دیدم خودشه از یه طرف خیلی خوشحال بودم که با دختری به این خوشکلی قرار دارم وازطرفی یاد حرف های سعید واینکه چه قیافه کیری دارم افتادم و حسابی ترسیدم کهنکنه منو نپسنده خلاصه اومد و روبه روم نشست و بعد از سلام و احوال پرسی و رد و بدل کردن کلی تعارف رسیدیم به بخشی که توش تبهر داشتم یعنی مخ زدن که البته بعضی ها هم بهش کس لیسی میگن خلاصه شروع کردیم لاس زدنو یکم با هم آشنا شدیم آخر سر هم که خواستیم خدا بشیم باهام دست داد و تو صحبت هامون هم همش لبخند میزد ولی من هنوز هم میترسیدم که از من خوشش نیاد بزارید یکم از خصوصیات مریم بگم یه دختر که بهش میومد ۲۵یا ۲۶ سالش باشه و با قدی بلند و صورتی زیبا و اندامی مانکنی خلاصه اون شب رفتم خونه و قرار گذاشته بودیم که اگه از هم خوشمون اومد فردا من بهش زنگ بزنم و اگه اونم خوشش اونمجواب بده وگر نه که کلا همه چی منتفیه خلاصه تا فردا دل تو دلم نبود و تو موعد مقرر بهش زنگ زدم وبعد چند بار زنگ خوردن جواب داد و کلی خوشحال شدم وحال کردم و همون روز بقیه ی دوست دخترام که اغلب از شهر های دگه بودنو باهاشون کات کردم و عزمم رو جزم کردم که اینو مال خودم کنم و از اون روزرفتم سر کار و دیگه اون آدم خوش گذرون و کسخل نبودم یه جورایی عاشقش بودم و اون موقع مثل الان نبود که راحت دوست دخترتو بکنی مخصوصا تو شهر نسبتا کوچیک و طایفه ایه ما واسه همین برای کردن یه دختر باید حتما باهاش ازدواج یا حداقل نامزد رسمی میکردی و منم برای نزدیک تر شدن بهش خودم روآماده میکردمولی کم کم که باهاش اشنا شدم فهمیدم از یه خونواده پولداره واصلا ماهر هستن وبعد یه مدت بهم گفت بیا فلان جا میخوام یه چیزی رو بهت بگم منم رفتم و چیزی بهم گفت که خیلی خیلی ناراحت شدم و یه شک اساسی بهم وارد کرد بهم گفت من شوهر دارم و دو تا بچه هم دارم من اولش باور نکردم و لی شناسنامه و عکس هاش با شوهر و بچه هاش رو بهم نشون داد و من با شخصیت واقعیش آشنا شدم
من که نمیدونستم چی بگم تا چند روز رفتم تو خودم و دیگه هیچ ارتباطی باهاش نداشتم تا یه روز که دیدم بهم پیام داد باتوجه به وضعیت من حاضری هنوز هم باهم باشیم دیگه اصلا نمیخواستم بهش نزدیک بشم ولی یه حس کنجکاوی یا شایدم حشری بهم گفت که بزار هنوز هم بهش نزدیک تر بشم تا شاید بیشتر ازش بفهمم و بهش گفتم اول همهی داستانو برام تعریف میکنی و بعد تصمیم میگیرم که ادامه بدیم یانه اون موقع اصلا نمیخواستم باهاش ادامه بدم چون از طرفی خودم از این جور روابط بدم میومد و از طرفی هم رابطه با یه زن شوهر دار توی شهر ما خیلی زود لو میرفت و عواقب بدی داشت خلاصه داستانشو برام تعریف کرد ظاهرن اصالتا اهل شهر مانبودن ولی به خاطر شغل شوهرش که مهندس شرکت نفت بوده و به این خاطر که میخواستن بیشتر کنار هم باشن به شهر ما اومده بودن و البته چند تا فامیل دور هم شوهرش تو شهر ما داشته اونایی که با شرکت نفت آشنایی دارند میدکنن که شرکت نفت جوریه که توی ماه یا سه هفته کار یه هفته میرن خونه یا اینکه توی هفته دو روز استراحت دارن و بقیش باید شرکت باشن خلاصه وقتی کار شوهرش و اینکه هفته ای دو روز بیشتر پیشش نیست رو بهم گفت و گفت که نیاز عاطفی و جنسیش رو میخواد بر طرف کنه منم که بوی کس به مشامم خورده بود یاد دوران خدمت و کس کردنای اون موقع افتادم و رفتم توکارش و بعد چند روز بهم گفت که امشب میخوام باهات سکس کنم منم که مکان نداشتم گفتم باشه ولی من که مکان ندارم که خندید و گفت مکان چیه بیا خونه خودم گفتم بچه هات چی گفت بیخیال تو بیا کاری به این چیزا نداشته باش خلاصه شب شد و رفتم خونشون چه خونه ی قشنگی یه خونه بزرگ و شیک تو یه محله گرون شهر رفتم دم در قبلش بهش زنگ زدم و درو باز کرد شانس منم خیابون خلوت بود و راحت رفتم داخل ساعت حدودای ۸ شب بود و تازه شب شده بود خلاصه رفتم تو دیدم با بچه هاش که یکی یه پسر ۵ ساله و اون یکی یه دختر۳ یاله بودن خودشم یه بلوز شلوار خوشکل پوشیده بود اومد به استقبالم وباهشون سلام کردم تعرفم کرد داخل و رفتم نشستم واسم عجیب بود که با وجود بچه هاش چرا منو دعوت کرده که به بچه هاش گفت اینم یکی از فامیل های منه باید بهش بگین عمو حامد خلاصه گذشت باهم گپ زدیم و منکه جلو بچه هاش روم نمیشد حتی مریم رو دید بزنم ولی اون عین خیالش نبود و درباره مسائل مختلف حرف میزدیم خلاصه بعداز یه ساعت شام رو آورد و شام رو خوردیم و میوه و شیرینی و ساعت یازده بود که بچه هاش رو برد تو اتاق و خابون واومد سمت من گفت خوب اینا هم که خوابیدن حالا نوبت تو که بخوابونمت گفتم من شب میرم خونه خودمون گفت واسه چی باید حتما شب پیش خودم بخوابی خلاصه زنگ زدم خونه و گفتم امشب با دوستام دورهمی داریم نمیام
مریم دستمو گرفت و بردم تو اتاق خوابشون و گفت حالا باید نشون بدی چی داری بعدش دراز شد رو تخت و باخنده گفت عمو حامد بیا جرم بده دیگه منم که حسابی شق کرده بودم افتادم روش و یه دو دیقه ای ازش لب گرفتم و رفتم واسه ممه هاش که تقریبا هشتاد بودن منم ممه خیلی دوس دارم و اینقدر خوردمو لیسیدم که کل سینه و شکمش خیش شده بود همین طور همه بدنش رو داشتم محکم میک میزدم که گفت تو مگه شام نخوردی همه بدنم کبود شد بسه دیگه منم بی توجه حالا که دستم به گوشت رسیده بود کم نمیاوردم و بعد نیمساعت خوردن و لیسیدن مالیدن دو تا مون حسابی حشری بودیم لباسم رو کندم و بدون هیچ مقدمه ای محکم شروع کرده بودم به کردنش کسش نه تنگ بود نه گشاد منم اصلا هیچ تفاوتی برام نداشت فقط عین خر تلمبه میزدمالبته من کیرم دراز نبود ولی کلفتیش خوب بود خلاصه من که زود ارضا بودم و بعد دو دیقه آبم اومد اونم حسابی حال کرد ولی خورد تو ذوقش که من زود ابم اومد یه خورده نا راحت بود بهش گفتم فکر نکنی تموم شد ها حالا حالاها باهم کارداریم و بلا فصله دوباره رفتم سراع کسو کونش کونشو یکم انگشت کردم که دیدم یکم گشاده ازش پرسیدم کون هم میدی گفت هر وقت سه بار ارضام کردی قفل اونم بارمیشه منم شروع کردم همزمان مالیدن و خوردن کسش که ارضا شد همین که اضا شد دوباره کیرم کردم تو کسش بهم گفت اگه میخوای اسپری بزنیم دیر تر بیا آبت گفتم نیازی نیست و ایدفعه پاهاش رو ءذاشتم رو شونم و پنج دیقه بکوب باهمون حالت کردم البتخ بینش لب میگرفتم و ممه هاش رو میخوردم و دیگه به لحطه ارضا شدنم رسید که بهش گفتم آب من داره میاد اونم گفت ما منم همیطور و یدفعه هردو باهم اضا شدیم و آبم با فشار میرفت تو کسش و کس اونم ابمو میکشی داخل و هم زمان یه لب طولانی هم گرفتیم که به هر دومون خیلی حال داد یه چند دیقه بی حال دراز کشیده بودیم که من باز بلند شدم و گفت بریم برا راند سوم گفت بابا تو دیگه کی هستی مگه چند بار میتونی بکنی گفتم خیلی وقته کس نکردم باید از خجالت کیرم در بیام این دفعه به شکم خوابوندمش گفتم نیازی نیست تکون بخوری همون چور اول یکم با روناش و کونش بازی کردم و دو باره از پشت کردم تو کسش و هم زمان ممه هاش رو میمالیدم که ایندفعه دیدم زود بعد یه دیقه ارضا شد و گفتم خوب حالا دیگه باید به قولت عمل کنی گفت خوب باشه بکن منم همینجور که داشتم تو کسش تلمبه میزدم درآوردم گذاشتم کونش تنگ تر از کسش بود ولی نه درد کشید نه اونقدر تنگ بو که نتونم بکنم بهش گفتم مگه قبلا خیلی کون دادی گفت فکر کردی مهندس الکی منو گرفت قبل ازدواج صد بار بهش کون دادم الان هم هر هفته از کون میکنه منم دیگه داشت آبم میومد که بدون اینکه بهش بگم تو کونش خالی کردم البته چون برا بار سوم بود که پشت سر هم میومد زیاد اب نداشتم و اونم ااعتراضی نکرد خلاصه رفتیم حموم و یه دوش گرفتیم و تا صبح هم بعل هم خوابیدیم منم هی ممه هاش رو میمالیدم و میخوردم و صبح هم بیدارم کرد قبل اینکه بچه هاش بیدار بشن رفتم خلاصه دو سال باهاش دوست بودم وخیلی با همسکس داشتیم جدا از سکس باتوجه به پول دار بودنش حسابی برام خرج میکرد و پول هم بهم میداد حتی یه بار برا هدیه تولدم یه گوشی گرون غیمت برام خرید ولی بعد دو سال شوهرس تقریبا از رابطمون خبر دار شد و اونا هم از شهر ما رفتن منم دیگه قیدشو زدم.

نوشته: پیمان


👍 4
👎 28
38900 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

905865
2020-08-05 00:30:31 +0430 +0430

رفیقات هم مثل خودت جقی هستن و چرت گفتن باور نکن

2 ❤️

905867
2020-08-05 00:34:16 +0430 +0430

به حامد بگو شانس آورد شوهرش ازت شکایت نکرد وگرنه شلاق میخوردی در حد تیم ملی.

2 ❤️

905869
2020-08-05 00:36:11 +0430 +0430

دست راست سید علی خامنه ای تو کونت
زن شوهردار دیس

3 ❤️

905888
2020-08-05 01:00:23 +0430 +0430

طرف 5 روز نبوده دو روز کامل خونه بوده!1 کون کن قهاری هم بوده بازم زنه کمبود داشت؟؟ تورو به بچه هاش معرفی کرد؟ یعنی فکر نکرد بچه 5 سالش که دوسال بعد از رابطتون 7 ساله و دبستانی بوده ممکنه به باباش بگه عمو حامد میاد خونمون بعد باباشم که طبیعتا فامیل زنشو میشناخته میدونسته عمو حامد ندارن بفهمه چی به چیه؟؟ دو سال میرفتی خونه یارو زنشو میکردی بچه هاشم دیده بودنت هیچی هم نشد؟؟ اصل ماجرا : به زن یه مهندس نفت تیکه انداختی فرداش قضیه اون دکل نفتی گمشده همه جا پخش شد!! 😁


905901
2020-08-05 01:22:31 +0430 +0430

ارب خشمک

0 ❤️

905906
2020-08-05 01:32:57 +0430 +0430

اصل ماجرا «فانتزی یک چلغوز در کف زن مهندس شرکت نفت” که از بس باهاش جق زده حالا هوس کرده اینجا هم بنویسه که مزه کامنتهای آبدار رو بچشه.

2 ❤️

905912
2020-08-05 01:38:49 +0430 +0430

جلق کمتر
زندگی بهتر

1 ❤️

905930
2020-08-05 03:08:34 +0430 +0430

دوستم نمیدونم چرا کتگوری زن متاهل اینقدر جذابه

0 ❤️

905950
2020-08-05 06:19:29 +0430 +0430

تو هم مث ما جقی هستی سیس نیا بیخود

1 ❤️

905963
2020-08-05 07:10:20 +0430 +0430

مجلوق مفتخور قرار بود داستان جق دیگران و بگی حالا فانتزی های جق خودتو تعریف کردی
مجلوق

1 ❤️

905966
2020-08-05 07:14:18 +0430 +0430

نمک خوردی نمک ها نوش جونت !
نقطه ها رو چرا کردی تو کونت ؟
زن شوهردار رو دیس میدم و کیرمو حواله جفتتون میکنم ! کونکش اوزون بورون !

1 ❤️

905982
2020-08-05 08:16:37 +0430 +0430

شوهرش تقریبا خبردار شد و نگاییدت؟؟ کسشر نوشتی . بعدش چرا اینقد به سایز دماغ گیر داده بودی ؟ کیرم تو دماغت . این کصتانت رو هم جمع کن از اینجا

1 ❤️

906033
2020-08-05 13:11:39 +0430 +0430

رابطه با متاهلها رو تبلیغ نکنید.حتی اگر مثل این داستان دروغ باشه

0 ❤️

906034
2020-08-05 13:31:10 +0430 +0430

بابا کمترکسشعربنویسید
میخوای خودتوارضاکنی الکی نگوبازن فلانی بودم شرکت نفتی بودبگوتوکفش بودم اماشوهرش خواهرم گاییده بودخواستم تلافی کنم داستان زنش نوشتم 😂 😂 😂

0 ❤️

906060
2020-08-05 15:42:07 +0430 +0430

داششی به رفیقت بگو دمت گرم

0 ❤️

906313
2020-08-06 14:30:39 +0430 +0430

خاک عالم بر سر مرده ها

0 ❤️

907681
2020-08-11 16:44:55 +0430 +0430

واقعا که به هیچ کی پا نمی‌داد بعد به تو چرا پا داد اخه

0 ❤️







Top Bottom