حسرت لذت

    1398/11/30

    درست سال 70 رفتم موسسه مطبوعاتی استخدام شدم کارم خبرنگاری بود چون بیشتر وقتها یک عکاس و راننده همراهم بود با توجه به شرایطم که 21ساله بودم خیلی باید مواظب بودم تا حاشیه نداشته باشم و کمک خرج خانواده باشم ادامه دادم تا 26سالگی که یکنفر پیدا شده تا نامزد شدیم بهم خورد که روحیه ام خراب ولی کارم را ادامه دادم در 30سالگی با یک مرد متاهل که نمیدانستم پای در چه گردابی میگذارم رابطه عاطفی برقرار کردم چنان در هم فرو رفته بودیم که داشت آبرویم در کار منزل میرفت نه راه پست داشتم نه پیش کارمان به دادگاه جای باریک کشید پدر مادرم که قدیمی فکر میکردند تحت فشارم گذاشتند باید زنش شوم مهلت خواستم دو خواهر از خودم کوچکتر شوهر کردند رفتند ولی من داشتم با روحیه خراب و مریض به اینده نا معلوم فکر میکردم چاره نداشتم بناچار منی که دختر تحصیل کرده و مستقل بودم با مرد متاهل صیغه 99ساله شدم چون شرایط او اجازه نمیداد دائم باشیم ولی فرقی نداشت اما باید خودم را در 35سالگی اماده پذیرای شوهر در رختخواب میکردم شب اول که شوهر در منزل پدرم بود بعداز شام هرکس رفت اتاق خودش من ماندم شوهر جسور و درنده که خودش میدانست باید چکار کند باهم رفتیم اتاق خودم که به نوعی دفتر کارم بود وقتی روی تخت نشستیم دستش را انداخت گردنم که لب به لب شدیم همزمان خوابیدم زیر اما با لباس آنقدر زیر گلو و لاله گوشم را لیس زد تا کمی بی اختیار شل شدم شروع کرد به در اوردن لباسم بهم گفت پیراهنم را در بیار هر دو اینکار را کردیم که به ارامی شورت شلوارم را کشید پایین خودشم لخت پتو را کشید روی هردمان با دیدن کیرش وحشت وجودم را گرفت که میخواهد این را در بدنم جا دهد ولی سرش را برد وسط پاهایم انقدر کسم را لیس زد که ناخود آگاه دیدم با دستام سرش را فشار میدم با وجود اینکه چشمهایم را بسته بودم آه اوفم درامده بود که صورتش را مقابل صورتم حس کردم اینبار کل بدنم گر گرفته بود لذت شوهر را حس میکردم که در گوشم گفت اجازه بده کار اصلی را انجام دهم فقط کمی پاها را باز کند چون وسط پام لز شده بود تا کمی باز کردم با تجربه ای داشت دستش را گذاشت روی دهانم و با بوسیدن چشمم چنان فرو کرد که احساس سوزش و درد شدید پیدا کردم بدون حرکت به ارامی در گوشم گفت صدا نکنم که دوباره احساس کردم چیزی مثل نبض قلب در زیر دلم با جهش میریزد که گفتم ترکیدم وقتی کشید بیرون از زیر دستمال را خودم کشیدم بالا تا رختخواب خونی نشود دیدم کیرش خونی و من از او بدتر خودش وسط پاهایم را پاک کرد بالش را گذاشت زیر پام یک دستش زیر سرم یک پایش روی شکمم و یک دستش روی سینه ام تا صبح در بغلش خوابیدم وقتی بیدار شدم مادرم صدام میزد ولی شوهرم حمام بود از خجالت خودم را خواب زدم شوهر رفت صبحانه را خورد به مادرم فهماند که چرا من نیامدم تا دوروز نمیتوانستم پاهایم را مثل قبل حرکت بدم فقط شوهر و مادرم میدانستند ولی قبل از ترکیدنم انشب یک لذت وصف نشدنی را تجربه کردم در زیر شوهر با تجربه.


    نوشته: لیلا

  • 2

  • 16




  • نظرات:
    •   Lucky.man
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • داستان روان و سلیس ولی دریغ از علائم نگارشی.


    •   koochebagh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • الان تو حسرت چی موندی؟!


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 16

    • با این سواد کسشری که تو داری، شک دارم تو روزنامه برره هم استخدامت کنن.
      چه گنده گوزیا! موسسه مطبوعاتی. برو جقتو بزن یابو.


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 12

    • اولا این مزخرف رو با لهجه افغانی قبلا اینجا نوشته بودن اما از زبان شوهر!! دوما شما برای خبر نگار شدن باید بری دانشگاه حد اقل لیسانس بگیری که چهار ساله یعنی 22 سالگی بعد هم که میای بیرون زرتی خبر نگار نمیشی سالها باید مسئول جمع اوری اطلاعات و تحقیق برای قدیمی ها باشی تا اجازه اینکارا رو بهت بدن!! درضمن وقتی دوشیزه بودی اتفاقی نیوفتاده بود که پدر مادرت اصرار به صیغه شدنت داشتن!! خیلی چرند بود فکر کنم بچه ده ساله اینو نوشته!!


    •   Avvaaa
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • اگه پدرت سنتی بود اجازه نمی داد همون نامزدیت بهم بخوره،نه این که کسکشی تو رو بکنه...


    •   saeed7989
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • بد نبود


    •   عشقبازمست...
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • بازم بگین شوهر بده


    •   Javadrst46
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • هی از دست امشب


    •   zanbory
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • رفتی مطبوعات استخدام شدی که سکستو تعریف کنی
      ایسته کن ایسته کن ..
      کسخل جغی
      بگو شوهر کردم منو گایید کیف کردم دیگه خبرنگارشدمو عکاس همراهم بود و اینا چی بود گفتی
      حداقل باید ربطش میدادی به داستانت وگرنه که کل داستانت ایسته کردی اونم پاره کرده و خجالت کشیدی


    •   Saman._.ss
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • (dash) (dash) (dash) (dash)
      لای پاهات چطوری لز شده بود؟ اون لیزه لیز (rolling)
      بعدشم اخه جقی تو سن ۲۱ سالگی چطوری رفتی سرکار؟
      یهو رفتی خبر نگارم شدی؟ با این سطح سواد مثلا ابدارچی چیزی شاید قابل قبول تر بود بعدشم اون شغل لیسانس میخواد کمه کمش (dash)
      بعد تو که قبل از این داستان ازدواجت با این یارو سکس نداشتی یعنی پرده داشتی اونوقت به چه دلیلی مادر پدرت اصلا شکایت کردن بعد چطوری قاضی حکمو قبول کرد که باید ازدواج کنید؟ یهذره اگر توی گوه خوردناتون تعامل کنید خیلی خوب میشه خدایی اگر از چیزی خبر ندارید یذره برید بخونید دربارش بعد بیاید اینجا گوه بخورید
      با نهایت احترام کیرم پس کلت (erection)


    •   arash.abi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • واسه شغل خبرنگاری لزوما تحصیلات ملاک نیست، البته واسه سایتهای معمولی و روزنامه های محلی.
      از یه سنی به بعد، تحت فشار افکار بقیه و کمبودهایی که واسه دخترای مجرد و زنان مطلقه ایجاد میشه، مجبور میشن یا صیغه کنن. و یا تن به ازدواج با افرادی خاص بدن


    •   rezamikrob
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • تصورات یک جقی (rolling)


    •   sexybala
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • الان یک پیرزن پنجاه سال هستی بیا زیر خودم


    •   excavator
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • عجب


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • نیک است که تو لذت قبل از ترکیدن را نوش نموده ای، باشد که همواره قبل از هر ترکیدن و لز شدن میان پا همچنان حظ مفرط بنمایی


    •   Caboos1
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • جالبه یه سری دوستان نوشتن خوب بود!
      از طرز نوشتار تخمیش که بگذریم
      این کسخل اینجور که میگه اول با اون کسکش در هم فرو رفتن بعد بابای دیوثش با این که این جنده باکره بوده دادش به یه مرد زن دار
      بعد یارو حرومی شب فقط زده این پتیاره ترکونده عشق بازی و ارضا هم که هیچ عین یابو خوابیدن
      ننه باباش یه نره خر آوردن تو خونه اینو بترکونه این لاشی صبح خجالت کشیده
      بعدشم نویسنده ی جنده خانم کسی که اتاق خوابش محل کارش باشه و تخت داشته باشه صرفا خبرنگار و کارمند نیست ،جنده هم میتونه باشه
      کامنت من از داستان این عنتر بیشتر شد


    •   Caboos1
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • اسفندیاری جان داداش
      این کسخول نوشته صیغه 99 ساله
      یعنی 99 سال از عمر گیریش رو باید به یارو کص بده اگر دختر باشه واقعا
      این پفیوز فک کنم باید کون بده 99 سال


    •   سدمرتضی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • توکه میگی خوب گاییده شدی پس دیگه حسرت چی رو داری


    •   @riy@
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • امان از دست این تجربه ها که آدم میخونه از داستان نویسها،
      انگار تو این داستان فیل با گنجشک هم خوابی داشته ، :) :)


    •   dr_albana
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کس مغزی فقط همین. تحصیل کرده نیستی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو