داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

حسرت (۲)

1398/10/29

…قسمت قبل

با عرض سلام خدمت همراهان عزیز . ممنون از بابت کامنتهاتون . سعی کردم در این قسمت داستان تاجایی که میتونستم اشکالاتمو رفع کنم . چون بار اولمه که مینویسم برا همین کمی بی دقتی میشه ، خودتون ببخشید .
خوشحال میشم با کامنتهای انتقادی و پیشنهادیتون بنده رو یاری کنید .
متشکرم .
.
.
.
نزدیکای ظهر کارام کم کم داشت تموم میشد . خیلی خسته شده بودم . تکیه دادم به صندلی یادم افتاد امروز باید وقت MRI بگیرم .
تو همین حین یادم افتاد دیروز درحال مرور خاطرات اسنپی هواسمو پروند . هه چرا باید دوباره بهشون فکر میکردم؟ گاهی وقتا بخودم میگم کاش زمان برگرده عقب پامو قلم میکردم نمیرفتم دانشگاه ! بعضی وقتام میگم نه بهتر برام تجربه شد . خاک تو سر اینجور تجربه ها .
همینجور تو دنیای افکار غرق بودم :
اولین برخوردم با نورا قد یه تبریک بود . که منم هول برم داشت .
نمیدونستم چیکار کنم که بهش برسم .
یه همکلاسی داشتم به اسم آرزو که با همه گرم میگرفت . دختر شیطونی نبود . با مرام بود . مث مشتیا حرف میزدو با همه شوخی میکرد .
با خودم گفتم شاید این دختر بتونه کاری برام بکنه . یروز تو سالن دانشگاه صداش زدم با تعجب اومد سمتم . آخه من تنها کسی بودن ک بهش رو نمیدادم .
-به آقای قهرمان چه سعادتی نسیبم شد . چ عجب آفتاب از کدوم ور دراومده ک مارم تحویل گرفتی ؟
+سلام . یه کاری دارم فک کنم تو بتونی حلش کنی .
-خوشحال میشم کمکت کنم داش گلم . حالا چی هس این مشکلت ؟!
+عه چطور بگم ؟ اممم ببین من (نتونستم ادامه بدم)
-بگو دیگ جون ب لبمون کردی
+من میخوام با ینفر وارد رابطه بشم . ولی روم نمیشه بهش بگم . تو میتونی کمکم کنی؟
-ای شیطون حالا طرف کی هس؟
+نورا رحمانی
-اوه اوه ببین دس رو کدومم گذاشته
+میتونی یا نه؟
-چرا نتونم . نمیخوام ک آپولو هوا کنم . چند روز بهم وقت بده تا بهت خبر بدم .
+باشه دمت گرم . منتظر خبرتم
یه چشمک زدو رفت .
دل تو دلم نبود . ینی چی میخواست بگه بهش؟ اون چ جوابی میداد؟
دو روز گذشت منم همینجور مضطرب بودم .
دخترا کلاس تنظیم خانواده داشتن . منم نشسته بودم تو راهرو . آرزو از کلاس اومد بیرون . منو دید اومد سمتم
-سلام خوبی
+سلام ممنون . چخبر
-هیچی گف نه
+چی ؟؟؟ چرا ؟ دلیلشو نپرسیدی؟
-چرا پرسیدم گف نمیشه بهش بگو بیخیالشه .
+لااقل شمارشو بده خودم پیامی باهاش حرف بزنم . اینطوری خجالتم نمیکشم حرفمو بزنم.
-نمیتونم بدم . بزار بخودش بگم بعد .
+باشه . آخر کلاس منتظرم .
سرشو تکون دادو رفت .
کلاسشون تموم شد . طوری ک نورا نبینه رفتم سمتش گفتم خب چی شد ؟
شماررو داد گف نورا گفته مشکلی نیس بده بهش .
شماره رو گرفتم رفتم سمت خونه .
با کلی استرس بهش پیام دادم.
-سلام خوبین
+سلام شما؟
-راد هستم
+خوبین آقای راد
-ممنونم شما خوبین
+تشکر . کاری داشتین؟
-والا چی بگم میخواستم اگه میشه بیشتر باهم آشنا بشیم .
+فک کنم همینقدر آشنایی کافی باشه
-بله ولی جهت دوستی و امر خیر گفتم (واقعا هم قصدم ازدواج بود)
+ببینید آقای راد نه میتونم به شما بله بگم و نه میتونم نه بگم . تا جایی ک زندگیتون اطلاع دارم با سختی بزرگ شدین و الانم مستقلین . پس یکی بهتر از من لایق شماست .
-شما از کجا میدونید لایق من نیستید؟ اجازه بدین یه مدت باهم هم کلام بشیم بعد تصمیم بگیریم ؟
+باشه فقط در حد پیامو زنگ یه مدت باهم حرف میزنیم .
تو دلم عروسی بود . آخرش قبول کرد . داشتم کیف میکردم . شبو روزم شده بود نورا . همش باهاش اس ام اس بازی میکردم . وقتاییم ک کلاس خلوت میشد در حد چند جمله باهم حرف میزدیم .
کامل وابستش شده بودم .
دنیام عوض شده بود . اصلا آدم دیگ ای شده بودم . این عشق عجب چیزی بود …

گوشی زنگ خورد ب خودم اومدم .
-سلام عشقم خوبی ؟ خسته نباشی
+سلام عزیزم مرسی . تو خوبی
-منم خوبم . نمیای برا ناهار؟
+نه کار دارم از اینجام میرم MRI
-باشه . گرسنه نمون . زنگ بزن برات ناهار بیارن . یا اگه میخوای خودم بیارم برات؟
+چشم میگم از غذا تلفنی میارن .
-آفرین آقای خودم . مزاحمت نمیشم خدافظ.
+عزیزمی خدافظ.
واقعا گرسنه بودم . زنگ زدم برام ناهار آوردن .
عصر شده بود . چنتا پروژه داشتم ک باید تکمیل میشد . اونا رو راستو ریس کردم از دفتر زدم بیرون .
مستقیم رفتم مرکز عکسبردارری . نوبت گرفتم . از شانس خوبم به یک ساعت دیگ وقت داد .
گفتم این یک ساعتم بشینم تا نوبتم بشه .
منتظر نشستم دوباره افکار اون روزا اومد سراغم . اخه الان چرا باید من دوباره به اون روزا فکر کنم ؟؟؟ انگار عشق نورا ولکنم نبود :
غرق در عشق نورا داشتم کیف میکردم .
یه شب بهم گف دوس دارم بیام خونتو ببینم .
خیلی تعجب کردم . اخه ما سکس چتم نکرده بودیم باهم . با خودم گفتم خاک تو سر بی جنبت کنن آخه قراره مگه سکس کنیم ک هول برت داشته . دیوونه اون بهت اعتماد داره ک میخواد بیاد خونت .
گفتم خونه خودته هر وقت خواستی میتونی بیای .
گفت فردا کلاس نداریم . آدرس کامل خونتو بده بیام . گفتم باشه .
آدرسو براش فرستادم بلند شدم یکم خونه رو جمعو جور کنم .
دل تو دلم نبود . بزور خوابم برد . صبح زود بیدار شدم صبحونه خوردمو همه جارو مرتب کردم منتظر شدم ک بیاد .
ساعت حدودا 11 بود ک زنگ زد جلوی خونتونم . زود آیفونو زدم در ورودی رو باز کردم . اومد بالا گفتم بفرمایید
اومد داخل برای اولین بار باهام دست داد . دستام یخ شده بودن . حتی نورام خندش گرفت .
اشاره کردم به طرف پذیرایی گفتم صفا آوردی خانم . لبخند زد رفت نشست . منم رفتم دوتا نسکافه درست کردم اومدم نسشتم روبروش . یکم به خونه نگاه کرد
-خونه خوبو مرتبی داری .
+مرسی از صفای قدم توعه . از دیشب دارم جمش میکنم
خندید
-پس با اومدنم ثواب کردم ک تو مجبور شدی به اینجا یکم برسی .
+آره خدایی . نسکافتو بخور سرد نشه .
یکم از اینور اون ور حرف زدیم . کلی خندیدیم .
چشمش افتاد به در اتاقم .
-نمیخوای اتاقتو بهم نشون بدی؟
+چرا بیا نشونت بدم .
بلند شدیم راهنماییش کردم سمت اتاقم .
وارد که شد چشمش خورد به کمد شیشه ای ک توش مقامام و مدالام بود .
-آفرین آقای ورزشکار چقدم لوحو مدال داری؟
+قابلتو نداره
-خوبه با این همه مقام تیم ملی نرفتی؟
+اینا مقامای استانی و منطقه ای و یکیشم کشوریه . والا هنوز درحد تیم ملی نیستم . دوبارم انتخابیش شرکت کردم ولی از من خیلی قویتراش هستن ک موفق نشدم برم .
-همینقدرم عالیه .
یکم نگا کرد رفتیم نشستیم پذیرایی .
براش میوه آوردم نسشتم روبروش .
چادرش افتاده بود رو شونه هاش .
-نمیخوای چادرتو در بیاری راحت باشی؟
+چرا میخوام . فقط میخواستم تو بهم بگی .
با لبخند بلند شد چادرشو برداشت انداخت روی اون یکی مبل و نشست . محو تماشاش بودم .
-یجوری نگام میکنی که انگار دختر ندیدی .
+اره دختر به این خوشگلی ندیدم .
یکم خجالت کشید سرشو انداخت پایین .
روی مبل سه نفره نشسته بود یکم جابجا شد گف نمیخای کنار بشینی ؟
گفتم والا من از خدامه ولی میگم یه وقت ناراحت میشی .
گف اگه ناراحت میشدم ک الان اینجا نبودم .
منم از خدا خواسته رفتم و کنارش نشستم .
خاک تو سرم چرا من انقد ازش خجالت میکشم . وقتی برگشتم طرفش دیدم زل زده بهم . چشم تو چشم شدیم . زاویه دیدش از چشمام میرفت رو لبام از لبام به چشام . با چشماش بهم میفهموند که لباموبزارم رو لباش ولی من هنوز ترس داشتم ک نکنه اشتباه میکنم . یکمم ک سرشو به طرف حرکت داد دیگ منم خودم ول کردم .
لبامون قفل شد به هم . چشمامون بسته بود و لبای همو میخوردیم . دستامو حلقه کردم دور کمرش اونم دستاشو انداخت رو شونه هام . چند دیقه ای همینجور قفل بودیم .
یکم فاصله گرفتیم . سرشو گذاشت رو سینم گف محسنم از ته دل دوست دارم . منم سرشو بوسیدم گفتم منم دوست دارم نورا جانم .
آروم روسریش رو از سرش برداشتم . دوباره لبامو رسوندم به لباش . انگار عطش بود . وا ولع تمام لبای همو میخوردیم .
گفتم بریم تو اتاقم؟
گف بریم .
بلند شدیم مانتوشو درآورد یه تیشرت آستین کوتاه تنش بود با یه شلوار جین . جلوم ک راه میرفتم مست اندامش شده بودم . وارد اتاق که شدیم برگشت طرفم دوباره لب گرفتیم . درازش کردم رو تخت از روی تیشرت سینه هاشو مالیدم . یه آهی گفت منم رفتم طرف گردنش .
یکم ک گردنشو خوردم بلند شدم
-اجازه هست تیشرتتو دربیارم؟
+من مال خودتم محسنم
درش آوردم سینه بندشم باز کردم . واااای دوتا سینه 70 جلوم ظاهر شد . سفید با نوک صورتی . شرو کردم به خوردم . من میخوردم اون داشت ناله میکرد . رفتم سمت شکمش . دور نافشو زبون میزدم اونم خودشو سفت میکرد . دکمه شلوارشو باز کردم زیپشو کشیدم پایین دستامو گرفت . سرمو بلند کردم زل زد به چشام . یهو چشاشو بست گف لعنتی نمیتونم بهم نه بگم . دستامو ول کرد گذاشت رو صورتش . آروم شلوارشو در آوردم . یه شورت نخی کرمی پاش بود . از رو شورت نازشو بوسیدم حس کردم مرطوبه . شورتشم در آوردم روبروم یه کص سفید نمایان شد . پاهاشو چسبونده بود به هم باز نمیکرد . یکم رانهاشو لیس زدیم تا شل شد . آروم از هم بازشون کردم .
کص بدون مو و تمیز . بوسیدمش . خیس بود ولی من اهمیتی ندادم . شرو کردم به خوردنش . مزه شهوت میداد . یکم خوردم لرزید . حس کردم ارضا شد . بلند شدم اومدم سمت لباش سرمو گرفت و محکم لبامو میخورد .
هنوز باورم نمیشد این هم نوراست ک روز اول دیدنش . با حجب و حیا .
از روش بلند شدم . هنوز لباسام تنم بود .
پیرهنمو با کمکش در آوردم . شلوارمو همراه با شورتم کشید پایین . کیرم کامل سیخ شده بود . گرفت دستش بکم مالید . سرشو کرد تو دهنش یکم خورد دیگ ادامه نداد .منم چیزی بش نگفتم .
درازش کردم رفتم لای پاش آروم کیرمو مالیدم لای کصش . هواسم بود ک نره توش اونم از این بابت خیالش راحت بود . انقد آب داده بود ک کیرم کامل خیس شده بود .
بهش گفتم میتونم از عقب بکنم ک مانعم شد . منم همون لاپایی رو ادامه دادم تا آبم اومد ریختم رو شکمش .
با دستمال پاکش کردم کنارش دراز کشیدم
گرمای بدنش اوج لذت رو بهم میداد.

آقای راد ؟
آقای راد ؟
یهو به خودم اومدم . نوبتم شده بود
رفتم داخل

ادامه…

نوشته: Mr.Black


👍 33
👎 2
15024 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

837871
2020-01-19 20:01:34 +0330 +0330

بدک نبود، جای کار بیشتری داشت. بعضی جاها حروف اضافه و کلمات رو به هم چسبونده بودی، تو ذوق میزد.

9 ❤️

837899
2020-01-19 20:21:51 +0330 +0330

لایک اقای راد

3 ❤️

837950
2020-01-19 21:28:12 +0330 +0330

احسنت آقا
بعد از این همه نا داستان ، این یکی نرمش قهرمانانه حساب شد
منتظر قسمت بعدیش هستم

4 ❤️

837968
2020-01-19 21:52:41 +0330 +0330

دوستان عزيز و باتجربه بخصوص استاد گرامي و ارجمند جناب شاه ايكس،ميشه لطفا متر راهنمايي كنين كه اين مزه شهوت ميداد يعني چي؟دقيقا منظور نويسنده چه مزه اي هستش؟!!!

1 ❤️

837997
2020-01-19 23:28:13 +0330 +0330

لايك 🌹
ادامه بديد

3 ❤️

838024
2020-01-20 02:48:15 +0330 +0330

همین که mri رو درست نوشته نه مثل اون داستانه که خانومه نوشته بود mrt ، جای شکر داره .

6 ❤️

838035
2020-01-20 03:43:47 +0330 +0330
NA

خوب بود

1 ❤️

838045
2020-01-20 04:44:34 +0330 +0330

خدارو شکر سیگارو قاطی نکردی
قشنگ بود و زیبا .ازحال و هوای گی دراومدیم دمت گرم.
❤❤

4 ❤️

838082
2020-01-20 09:20:53 +0330 +0330

آفرین (clap)
لایک ۱۸ 🌹 🌹

2 ❤️

838161
2020-01-20 16:25:23 +0330 +0330

حافظه من کیری میریه
وقتی چند قسمتی میزارید مجبورم برگردم یه دور داستان قبلی رو بخونم.
الدهنت السرویس
زودتر آپ کن فراموش نکنم خب
راستی از ادامه داستان لاولی چه خبر
چی بود اسمش ؟
زودتر بزار دیگه لاولی

1 ❤️

838246
2020-01-20 19:51:01 +0330 +0330

قشنگ بودا ولی اخه دختر چطور میتونه با کسی ک حتی همو نبوسیدن یهو جلوش لخت شه غیر منطقیه نمیدونم

1 ❤️

838396
2020-01-20 21:06:54 +0330 +0330

ادامه بده ولی دلم واسه زنت میسوزه

1 ❤️

838475
2020-01-21 02:30:23 +0330 +0330

بنظر من كلا بيس داستان خوبه تنها مشكلش كه خيلى از بقيه بيشتر تو چشه فلش بك هاييه كه ميزنى
اول اينكه بنظرم هر بار كه فك ميكنه نبايد از خودش بپرسه چرا فك ميكنم
بعضى وقتا اصلا بى مقدمه ميتونى مكالمه ى گذشته رو شروع كنى
به خواننده هم جا براى فك كردن بده

1 ❤️







Top Bottom