حسن کچل و مادرِ طبیب

    1398/7/15

    توجه! این داستان به شدت مفهومی میباشد (شاید هم نباشد) پس تمام آن را کامل بخوانید و به هیچ عنوان خط هارا جا نزنید
    داستان رفته رفته بهتر مهیج تر میشود


    یه کیر بود یه کیر نبود بجز شهوت هیچی نبود
    یه روزی در زمانای قدیم حسن کچل که بخاطر سرِ طاسش به کیر متحرک معروف بود، به شدت مریض شد
    این شد که تصمیم گرفت بره بالاسر طبیب و ببینه چه گوهی میتونه بخوره
    وقتی رسید به درمانگاهِ کوچولوی روستاشون در زد و دید که یک شاهکُص پنجاه ساله با سایز تقریبا هفتادو پنج و قد صدو شصت در رو باز کرده و میگه بفرمایید
    حسن کچل از رو خشتک لای خایه هاشو خاروند و با تعجب گفت:به دنبال طبیب امده ام، شاهکُص که خودرا مادرِِ طبیب معرفی نموده بود گفت رفته به روستای مجاور تا یک زنازاده را برای کدخدا به دنیا بیاورد، من بجای او امروز درمانگاه را میگردانم، بیا و دردت را بگو
    حسن کچل که احساس میکرد اقا پابلو(نام دستگاه تناسلی وی پابلو بود)
    درحال بیدار شدن است با شوق رفت داخل و گفت: مدتیست گلویم درد میکند درمانم چیست؟ شاهکص گفت:شیر تازه دوای توست! سپس حسن کچل گفت: ولی امروز تعطیل است و دکان ها بسته اند!!!
    شاهکص گفت: خب از گاوتان بدوش
    حسن گفت:مریض است میترسم شیر ناسالمی ارائه بدهد
    شاهکص گفت: از همسایگان قرض بگیر
    حسن گفت:خسیس اند و جای شیر کیرشان را میدهند
    شاهکص که خود از طبیبانِ سابق بود و بابت سوگند پزشکی دلش نمیخواست برای بیمارش کم بگذارد گفت بیا از من بدوش
    حسن که داشت به پابلو مژدگانی میداد با شوق گفت عالیست اما مگر در این سن هنوز شیر میدهی؟
    شاهکص گفت :سن به سایز است نه به چهره
    حسن و پابلو که قانع شده بودند هردو به سمت سینه های شاهکص یورش بردند
    حسن ابتدا پابلو را در میان سینه های شاهکص فرو کرد که ناگهان وی فریاد براورد که ای گستاخ این چه پوزیشنی است که بر من نازل کرده ای؟ حسن گفت: از قدیم رسم است که آلت خودرا میان سینه های شخص بگذارند و عقب جلو کنند تا شیر ته نگیرد و با کیفیت بیرون بریزد
    شاهکص که قانع شده بود اجازه داد حسن کیر خود را در میان سینه هایش عقب جلو بکند، پس از ده مین حسن اب خودرا روی سینه های مادر طبیب پاچید، این شد که وی فریاد براورد که این چه کاری است؟
    حسن گفت: سینه هایت همچون زمینی بایر است که برای رشد محصولات بهتر نیازمند آبیاری میباشد
    شاهکص که از این باکره بازی ها خسته شده بود گفت : برو دیوث تا همینجاشم زیادی به روت خندیدم دیگه وقتشه که جدی بازی رو شروع کنیم
    این را گفت و سپس لباس های خودرا همچون ماشین کمباین(یک ماشین که در کشاورزی از ان استفاده میشود) پاره کرد و به کنار انداخت
    حسن هم که دیگر توان کنترل کردن پابلو را نداشت ادای تنگارو دراورد و گفت: من برای بدن خویش حرمت قائلم و با زنی همچون تو همبستر نمی.. جمله اش را کامل نگفته بود که شاهکص لب هایش را روی لب های پابلو(برای بار دوم میگم پابلو اسم کیر حسن بود) گذاشت، حسن که از تاثیرات این پوزیشن به خوبی آگاه بود تصمیم گرفت راه و چاه را به دست مادر طبیب بسپارد و از هم آغوشیِ لب های پابلو و لب های مادر طبیب استفاده کند
    لحظاتی گذشت و شاهکص برگشت و باسن خودرا بالا داد و گفت: فکر میکنم وقتش رسیده است بیا و این قائله را ختم کن
    حسن هم همچون گنگسترهای هالیوودی آب دهانش را به سمتی پرتاب کرد و با نگاهی خریدارانه به سمت باسنِ وی یورش برد
    پابلو که در آن غارِ وسیع و گشاد احساس رضایت نمیکرد به حسن گفت لاین را عوض کن و به خطِ کص تغییر جهت بده
    شاهکص که این گفتگو را شنید با سرعت گفت نه از جلو نمیدهم
    اما پابلو گفت عقب تنگ است
    همچون الکسیس که پرده دارد
    و همچون جوادخیابانی که مهارت گزارشگری دارد
    پس بگذار تنگ هم باقی بماند و ما از جلو وارد بشویم
    شاهکص که این جملات را پسندید با شوق گفت قبول است و سپس پابلو را به کص خود دعوت کرد
    حسن که احساس غریبی میکرد و نمیخواست خلوت پابلو و شاهکص را برهم بزند، تصمیم گرفت ارام ارام درمانگاه را ترک کند...
    پابلو که فکر میکرد هنوز در کصِ آن قطعه ی بی مثال غوطه ور است داشت میخندید و لذت میبرد
    حسن هم برای اینکه پابلو متوجه نشود که وی را از کصِ مادر طبیب بیرون اورده است ترجیح داد شلوار خودرا بالا نکشد
    و با همان وضع درمانگاه را ترک کند
    اندکی به سمت در نزدیک شد که خود طبیب با حالی دپرس در را گشود و حسن و پابلو و مادرش را در یک قاب دید...
    با داستان های دیگر حسن کچل همراهتان خواهیم بود.


    نوشته: Mahyar543

  • 9

  • 30




  • نظرات:
    •   سیاه_مشق
    • 4 ماه،1 هفته
      • 5

    • توجه این کامنت ممکن است مفهومی باشد(شایدم نباشد )
      کس گفتن یا نگفتن مسئله این است
      روزی روزگاری پتروس کس کن انگشت خود را در کون مادر دهقان فداکار کرد و کبرای را اوپن کرد ، بنابراین پابلو حسن کچل شق شد .
      نتیجه قبل از خواب مسواک بزنید نه جق


    •   کفتارپیر
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • تخمی ترین داستانی که تو عمرم خونده بودم
      آرمین ناموسها کسخل شدی که این کسشرا رو میزاری


    •   SexyMind
    • 4 ماه،1 هفته
      • 5

    • فقط سعی کن تو کامنتا آفتابی نشی اگه اکانت داری :)


    •   شاه ایکس
    • 4 ماه،1 هفته
      • 7

    • مجبوری؟؟؟ (dash)


    •   nima_rahnama
    • 4 ماه،1 هفته
      • 7

    • یه جک بود میگفت یارو با یه پیره زنه سکس کرد افتاد مرد
      بردن کالبد شکافی علت مرگ رو خوردن شیر فاسد تشخیص دادن
      یاد اون افتادم
      از جک خودم بیشتر خندیدم تا داستان طنز شما!!!
      میخوای دیگه طنز ننویس
      فعلا


    •   Minow
    • 4 ماه،1 هفته
      • 6

    • زبونم بند اومده از بیخود بودنش ننویس دیگه


    •   Mr.masoOd
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • کسخل پلشت


    •   hamid30gari
    • 4 ماه،1 هفته
      • 7

    • با اینکه کسشعر بود و خنده نداشت من لایک دادم چون جا دادن این همه شر و ور تو یه مغر کاری بسی دشوار است.
      موفق و پیروز باشی. مهیار جان


    •   m...h...a...
    • 4 ماه،1 هفته
      • 5

    • خوشمزه کی بودی تو؟؟وای یکی منو بگیره از بس خندیدم دیگه نفسم بالا نمیاد...دیسلایک...


    •   Hooman.esf.59
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • لطفاً دیگه هیچوقت
      برای بار دوم میگم هیچوقت
      حتی سعی هم نکن طنز بنویسی
      بشدت لوس و بیمزه بود
      دو پاراگراف بیشتر نخوندم
      همون کافی بود که بفهمم امشب هوس پابلو داری
      پابلوهای تمام بچه های شهوانی اعم از واقعی و مصنوعی توی سوراخهات.


    •   arash.abi
    • 4 ماه،1 هفته
      • 2

    • سلام
      یکم زیادی کودکانه بود.. قلمتون واسه نوشتن بیتابی میکنه
      ولی جای خوبی ازش استفاده نکردی
      داستانو یکم واقعی بنویس، حسن کچلو میکردی حسن که تو پایین شهره و میره خونه یه شکسته بند اونجا خواهر یا دختر یا زنشو مخ میکنه و سکس میکنن


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 4 ماه،1 هفته
      • 2

    • چقد لوس و بی مزه


    •   Caboos1
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • نمیدونم چرا بعضی وقتا دوست دارم داعش ایرانم میومد


      یه چیزایی نوشته بودم که شهوانی هم گفت پیامت حاوی الفاظ رکیکه


    •   SSAa699
    • 4 ماه،1 هفته
      • 2

    • (cry)


    •   Zhazha
    • 4 ماه،1 هفته
      • 5

    • معمولا دیس نمیدم، ولی ایندفعه واقعا مجبورم.


    •   Shaltex
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • خداااایش حرف نداشت (biggrin)


    •   lordar388
    • 4 ماه،1 هفته
      • 2

    • از همون خط اول فهمیدم از اون کسخلای کسمشنگی هستی که فک میکنن خیلی خلاقیت دارن و حالیشونه ولی در واقع هیچ پوخی نیستی


    •   love.yavar500
    • 4 ماه،1 هفته
      • 2

    • مهیار سلام داشم یک کلوم ختم کلوم دیس لایک حالا چرا ؟رفقا ازخجالت در اومدن همین بسته که یه ک.ی.ر (پابلو ) دسته . افتاد


    •   miago
    • 4 ماه،1 هفته
      • 2

    • جدا بي استعدادي


    •   bn1380
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • بازم گوه نخور


    •   شب_گرد_تنها
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • پابلو تو دهنت ریدی با طنزی که نوشتی کصخل یه بار خودت بخونش ببین چیزی ازش میفهمی کونبچه؟


    •   Reza9797
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • عنم گرفت


    •   kokarostam
    • 4 ماه،1 هفته
      • 4

    • لایک دیسلایک


      یک لایک به خاطر مفهوم بودن داستانت که تا دسته و عمقی درکش کردیم و یک دیس لایک به خاطر تخمی بودن داستان کیریت.


      چه توفیری نصیب آن کچل شد
      که آن مادر بگا خیلی مچل شد
      بیا بنشین به روی پابلوی ما
      که از بس جق زدیم، لنگان و شل شد


      ها کـُ‌کا


    •   خوشگلخانم
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • کس تفت دادن که میگفتن این بودا <img class=" />


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو