حس ششمو جدی بگیرید!

    1398/7/21

    شاید خیلی از ماها تمایلات افراطی گی نداشته باشیمو محیطمون، اون زمینه ای که داریمو رشد بده و تبدیلش کنه به شهوت دیوونه وار
    وقتی تفکیک جنسیتی باشه، بایسکشوال ها خب چون میگن پسر با پسرا بچرخه دختر با دخترها معمولا طرف همجنسگراشون رشد میکنه تا اونجایی که دیگه اثری از دگرجنس گرایی توشون نمیبینی. چون دیگه اسکلت بندی روحیشون با همجنس شکل گرفته
    برای منم همینطوره!
    یه پسر متولد زمستون هستم که امسال یازدهم میرمو متاسفانه دو سال دیگه هم باید مدرسه رو تحمل کنم.
    مدرسه ای که شاید علت اصلی خاموش شدن طرف دگرجنس گرام و شعله ور شدن طرف همجنسگرام باشه.
    برای اینکه بدونین نویسنده چه جوریه و راحتتر بخونین یکم از خصوصیات ظاهریو باطنیمو البته از دید خودم میگم:
    مدل بدنم زیاد مطابق میلم نیست، بالاتنم لاغر لاغره ولی رون و ساق پام نسبت به بالاتنه پرتره ولی خب درکل لاغرم.
    قدم نسبتا بلنده (180) و پوستمم معمولیه مث خیلیای دیگه، سبزه روشن!
    شاید الان بگین خب برو دهنت بو شیر میده یا بگین نوجوونامون چه فلانن ولی راستش شماهم از همین سنین من داستانتون حداقل تو دل خودتون شروع شده البته اگر گی یا بایسکشوال باشید.
    راجب تیپم، رسمی دوس ندارم، معمولی یا لش خوشم میاد.
    ادم مودبی هستم ولی نه همیشه، خیلی کم پیش میاد عصبی شم، ارومم و کم حرف ولی حقیقتش دست خودمم نیستا ولی ادم شکاکیم. هر چیزی اعتمادمو نمیتونه جلب کنه.
    تجربه های سکسیمم مثل حداقل چنتا داستانی که تو این 2-3 روزه خوندم تا بفهمم چجوری باید نوشتو چیارو گفتو چیارو نگفت نیست یعنی اصلا اونطور نیست که بشه بصورت فیلمنامه ای توصیف کرد! صرفا خاطرس که یجاهاییشو هم یادم رفته و کامل نیست!
    مثلا یه ساک دوطرفه خب در حد خوردن کیرای همه و نمیدونم چجوری باید یه صفحه پر راجبش بنویسم چون واقعا چیزی نیست که بشه بسطش داد مگر اینکه بخوام وقایع رو بگم.
    تا موقعی که میخواستم برم نهم همه چی اوکی بود، تک بچه هستمو زندگی هم همه جوره اوکی، هیچ غمو اندوهی نداشتم. ولی مهر 96 تاریخیه که هیچوقت یادم نمیره.
    رفتیم سر کلاسو من واقعا هیچکسو حتی در حد سلامم نمیشناختم. رفتم ردیف چپ میز دوم خالی بود سمت دیوار نشستمو سرمو با خودم گرم کردم.
    یهو یه پسره با ناظمه اومدو صاف نشست پیش من در حالیکه ردیف راستیه که نزدیک دره هم جای خالی داشت.
    من روم نمیشد حرفی بزنم، براهمین ساکت نشستم، اونم کسیو نمیشناخت، براهمین زنگ اول مکالمه ای ردوبدل نشد.
    رفتیم حیاطو، من رفتم رو سنگ نشستم، اینم ندیدم، تو دلم ولی میل داشتم باهاش رفیق شم، هم قدو قواره خودم، ولی سفییییییدو موهاشم لخت و قهوه ای. فیسشم خیلی خیلی خوب بود. زنگ دوم کم کم رومون باز شد، یادم نیست دقیقا چی سر صحبتو باز کرد، ولی کم کم آشنا شدیم. دوس داشتم ایدی اینستاشو بگیرم همون اول کاری ولی روم نمیشد نمیدونمم چرا. گذشتو کم کم آشناتر شدیم، وضع مالی ما چون من تکمو والدینم هردو شاغلن خوبه ولی خب نه که هرچی بخوام بخرم، مام تو همین خراب شده ی گرونی ها زندگی میکنیم... ولی از لباسای اون میشد حدس زد از اون بچه پولداراس، حدسمم درست بود. منطقه سکونتو نمیگم ولی غرب تهرانیم. رابطمون تا امتحانا عادیو رو به رشد بود تا اینکه موقع امتحانای دی شد. باهم اولین امتحانو دادیمو برگشتیم. تا اون موقع فهمیدم آدم احساسی ایه، فوق العاده باهوش و اینکه چند شخصیتیه انگار. یجورایی مودی یا دمدمی مزاج. شخصیت ثابتی نداشت. منم حس ششمم راجب این اخلاقش همیشه بم هشدار میداد. ولی خب تا امتحانای دی من فقط با اینو دو تا جلوییا آشنا شدم. امتحان اولو برگشتیم، گفتم بریم خونمون ps بزنیم گفت نه کار دارم سرسنگین رفتار کرد. درحالیکه هیچ کاری نداشت بنظرم و منم سنگین شدمو گفتم اوکی. دو تا امتحان بعدو یجوری کردم بااین برنگردم، این امتحان بعدی قبلش اومد جلومو گرفتو با طلبکاری گفت بی معرفت چرا واینمیسی باهم بریم گفتم درسا سنگینه زود میرم برا بعدی بخونم اخه امتحان اول شاید یه ساعت بیرون بودیم.
    با یه لحن امری گفت وایمیسی باهم برمیگردیم میریم خونه ما، منم گفتم اوکی و میل قلبیمم خنثی بود. امتحانو دادیمو برگشتیم، رفتیم خونشون مامانش بود ولی تو اشپزخونه بودو ما رفتیم اتاق درو بستیم.
    این نشستو لپ تاپشو اورد بازی کردیم، چای خوردیمو من رفتم تا آخر امتحانا همین سیستم بود ولی نوبتی، اون خونه ما میومد خالی بود راحت بودیم ولی من رفتینی واقعاً یجوری بود چون مامانش بود.
    اونروزم ک گفت نه، انگار واقعا کار داشتو من بخاطر اخلاقم الکی اسمون ریسمون بافتمو زدم تو برق براش.
    سال تموم شدو بااین واقعا خوب بودیم، بیرون میرفتیم با رفیقاش اشنا شدمو کم کم ادمای زندگیم بیشتر شدن. عید که نتونستم ببینمش اولین باربود فهمیدم دلم چقدر میگیره وقتی نیست، هی زنگ میزدم تو اینستا یا تل براهم عکس میفرستادیم یا تماس تصویری میرفتیم. اینا رفته بودن اخه شهرستان و انگار اینجا یکی دوتا فامیل داشتنو همه اونور ساکن بودن.
    بعد عید روز اول تو مدرسه که دیدمش بغلش کردم، خیلی سفتو محکم، اونم همینکارو کردو اصلا معذب نشد که هیچ تازه خودش بوسمم کرد، رابطمون واقعا خوب بود، یجورایی عاشقش بودمو تموم فکرمو مشغول کرده بود، واقعا گرمو دوطرفه بود، منم داشتم بهش تکیه میکردمو بعنوان یه دلیل زندگی بهش نگاه میکردم که اونروز تخمی اومدو صمیمیت با پرده شد یه رابطه ویرونه... داشتم تو گوشم چنتا عکس نشون میدادم که ناخواسته رفت رو عکس مورددار، بله عکس بدنو کیر.
    اون دید یه لحظه، ولی سریع رد کردمو گوشیو گذاشتم جیبم، هرچی خواهش کرد که بزار ببینم زدم به اون راه خودمو.
    عکسه رو واقعا یادم رفته بود گرفتمو پاک نکردم واقعا حواسم نبود. داستانشم این بود که برا یکی فرستاده بودم که فکر میکردم دختره ولی از قضا پسر در اومد! خب اگه پسری از اول بگو بدونم چرا این اداهارو در میاری :|||||| تو اینستا با اکانت فیک اومدو منم خب احساسی نیستم درسته ولی خب خواجه هم نیستم!!! دوس داشتم اون موقع با دختر امتحانش کنم بخصوص که فک میکردم مثل پورنا دخترا هرچی کلفت تر باشه بیشتر دوس دارن که اشتباه بود فکرم.
    این خیلی اصرار کردو منم یکم قاطی کردم براشو اینم مث بچه ها قهر کرد. خب من روش بعنوان یه رفیقی که بش تکیه کنم حساب کرده بودم، اگه اتفاق بدی نمیفتاد تا الان دیگه معشوقم شده بود چون من صبورمو یهو با طرف فاز برنمیدارم که بعدا پشیمون شم. ولی خلاصه دوسش داشتم ولی نه که ادا تنگارو درارمو بگم بدم میومد، نه! هم میل دارم ب همجنس همم خوشگل بود واقعاً ولی دوس نداشتم به اون سمتا بره. میفهمین که چی میگم؟؟؟؟
    باهمم راحت بودیم جلوهم لباس عوض میکردیمو اکثرا بدون پیرن پیش هم بودیم تو خونه. ولی از اون خط قرمز فراتر نمیرفتیم.
    این قهر کردو چند روز من براش توضیح دادم که دوس ندارم ببینیو اصلا بیا از این فازا بیرون ولی متاسفانه سوزنه گیر کرده بود. منم اخرش تسلیم شدمو عکسو دادم انتظار داشتم تموم شه داستان ولی این رفت رو فاز اینکه بازم بده حالا که دیگه دیدم خجالت نداره.
    منم راستش دیگه راش باز شده بودو مهم نبود برام، چنتا فرستادم. کیرم 17 سانته، به هیچ طرفی منحرف نیستو صافه، ختنه هم از بیخ نشده اون پوست زیرشو داره ولی واقعا تعریف ازش نباشه کلفته، خیلیم کلفت خودمم میدونم. یبار متر پارچه ای دورش انداختم نزدیک 17-18 سانت بود دورش. اره اقا اصلا کیرخره ولی اینجوریه دیگه!
    این دید عکسارو و اونم عکساشو فرستاد، مال اون از من دراز تر بود ولی کلفتیش بمن نمیرسید ولی کلفت بود اونم ب گفته خودش 18 سانت بود.
    من دیدمو خوشم اومد، سفید بود سرشم قرمز، رگای ریزش زده بود بیرون، به سمت چپم منحرف شده بود. خوب بود درکل مث کیر خارجیا بود. بدن جفتمونم کم مو ولی اون کم موتر ولی اون حتی موهای کیرشم کم مو بود برامن ولی دورش یکم زیاده ک البته شیو میکنمو حله تنها جای پرموم همونجاستو دور نافم بقیه جاها یا بیموعه یا کرکی مثلا سینم در حد موی بور و کرکیه ک اصلا دیده نمیشه مگر اینکه نور شدید باشه روش.
    بگذریم... دیگه رومم نمیشد ببینمش حقیقتا، ولی فرداش دیدمش تو مدرسه و سنگین رفتار کردم ولی اون هی تیکه مینداخت میگفت مثلا اون دسته بیلو چجوری باخودت حمل میکنی منم میتونستم جواب بدما ولی گفتم بزار باز نشه. این داستان دیدنو اینام برا اخرای اردیبهشت بود. باز امتحانا شدو این همون امتحان اول گفت بریم خونتون، منم گفتم بریم ولی خداییش اذیت نکن. اخه میگم که هم شوخی لفظی میکرد هم دستی. گفت چس نکن خودتم خوشت اومده فلان، من واقعا دلم لرزید چون دوستیمون داشت از اون فاز خوب میرفت رو اینکه رومون بهم بازشه و دیگه با کصشرگویی باهم حرف بزنیم. برنامه هایی هم که تو قلبم براش داشتم انگار داشت پوچ میشد... میدونستم بما نیومده یه عشق واقعی داشته باشیم. منم درسته ادمم شهوت دارم ولی بجز ثانیه های اخر ک دیگ ابه میاد بقیه وقتای جقم هروقت میخواستم قطعش میکردمو کلا خلاصه حد اعتدالو دارم.
    رفتیم تو و یکم بازی کردیم این گفت بیا فیلم سوپر ببینیم. من گفتم نه و خواهشا برو، هی اینم میگفت ادا تنگارو درنیار فلان. هی بحث شدو اخرش دیدم زیاده روی کردمو اینم داره باز قهر میکنه منم واقعا یذره این ناراحت میشد حالم میریخت بهم گفتم باشه. نشستیم دیدیمو دروغم نگم همون اولاش راست کردم. منتهی تو شلوار جین راست شدنش یکم ناجوره و باید دست میکردم داخل که درستش کنم، که تا اومدم دست ببرم اینو دیدم ک زیرچشمی نگاه میکنه و بیخیال شدم. یجوری پیچیدم بخودمو ردیفش کردم، بعد یه ربع شاید، کم کم اب شهوتم اومد یذره، داغ کردمو کیرمم سنگ شده بود. این ولی پاهاشو دراز کرده بودو نگاه میکرد فقط و البته منتظر فرصت بود! منم خسته شدمو دیگه گفتم میرم شلوارمو عوض کنم که گفت درار بابا همینجا فیلم نده من اونجا دیگه نمیدونم چرا عقلم خاموش شده بود گفتم اوکی و دراوردم!!!! کم کم از رو شورت مالیدمشو اینم دیگه خودش اومدو منم فهمیدم داستان چیه شل کردم، همون لحظه که دراوردم دیگه منم دلم میخواست اون موقع پس بقول خودش اداتنگارو گذاشتم کنار. پاهامو دراز کردمو اینم یه کم باهاش ور رفتو شروع کرد به خوردن، تاحالا هیچ تجربه ای نداشتمو اولین بارم بود، خیلی حال میداد، یه چیز لیز نرم فک کن دور کیرت بالا پایین میشه، همینقدر میشه توصیفش کرد... بعد چن دیقه گفتم توهم درار بخورم، این هی تفره رفت تفره رفت اخر کشیدم کنار گفتم در نیاری قطعش میکنم، فهمیدم مشکلی هست، گفت باشه ولی اون عکسه من نبودمو کیرم انقده گفتم مهم نیست درار میخوام ببینم فقط، عکسایی ک فرستاده بود واقعا شبیه بدنش بود ولی برا خودش نبود! کیرش حدودا 13-14 سانت بودو نازک، ولی خیلی سفید بود. گفتم لعنتی اینم خوبه مهم نیست اعتماد به نفس داشته باشو تا اینو گفتم کامل لخت شدو بمنم گفت درار تیشرتتو، لخت شدیمو رفتم براش خوردن، حقیقتش خود کیرخوردن حداقل برامن لذت خاصی نداشت نه که بگم بده خیلیم خوبه اگه طرفت اونی باشه که میخوای ولی واقعا اون چیزی که تو پورنا هس، نیست! بیشتر چون کیر خودت راسته و ابت میخواد بیاد حال میده بهت فک کنم وگرنه باکمر خالی ساک زدن فک کنم حالی نده
    خلاصه تموم که شد گفتم برگرد که اینم بیچاره هیچی نگفتو برگشت، دور کونش شاید یه خط کرکی از مو بودو سوراخش تمیزو روشن بود. من سر کیرمو مالیدم اول، ولی واقعا تنگ بودو منم ک کلفت، حشرمم از طرفی زده بود بالا و دیگه هیچی نمیفهمیدم. اروم اروم کردم داخل سرشو این ولی داشت میترکید. گفتم میخوای لاپا بزنم با یه حالت زور زدنی گفت نه کارتو کن. منم اون لحظه علاقه و دلرحمیم رفته بودو دیگه کم کم فرستادمش داخلو شروع کردم، بعد چند دیقه، اهو ناله هاش شدید شدو منم کشیدم بیرون. یکم زخمی شده بود ولی خیلی کم، گفتم بسه نوبت توعه ولی این واقعاً بیحال بود، باورتون نشه شاید ولی نصفه کاره ول کردیم، منم کیرم کم کم خوابیدو عقلم برگشت، دلم براش سوخت، کمکش کردم رفت دسشویی و خودشو تمیز کرد. اومد دید لباسامو پوشیدم هیچی نگفت، واقعا بیحال بود بنظرم. گفتم بیا بشین یچیزی برات بیارم. رفتم یه شربت درست کردم اوردم، بعد لباساشو دونه دونه پوشوندم خودم. حقیقتش یه فتیش ریزی هم به پاهاش داشتم ولی کم، جورابشم از این مچی سفیدا بودو موقع پوشوندنشون یکم کیرم دوباره پاشد چون ابم نیومده بود ولی جلو خودمو گرفتم. کنارش نشستمو سرشو گذاشتم رو پام، یکم حرف زدم باشو ازش معذرت خواستمو قربون صدقش رفتم اینم زد تو فاز احساسی، گفتم که واقعاً احساسیه، گفتم من که گفته بودم بیخیالش شیو شروع نکنی خودت هی گیر دادی، گفت مهم نیست دیگه کونی شدم رفت، منم از این حرفای همیشگی که میگن به یه نفر هرچقدرم بدی کونی نیستی گفتم بعد گفتم اصلا توهم منو کونی کن گفت من مثل تو کیر ندارم دوله همون فقط دادن برامنه انگار که دیدم به کیرمم غبطه میخوره یجورایی. منم هی گفتم کیر سایزش مهم نیست نترس اتفاقا کلفت دردسره فلان، اینم فقط گفت اگه میشه هیچوقت رابطتتو قطع نکن منم گفتم دیوونه تو عشقمی تا تو ول نکنی من هستم مگر اینکه خودت بری که غلط کردی که بری،یه خنده الکی زد.
    منم حقیقتش این سرش رو پام بود باز راست کرده بودم، واقعا نمیدونم چرا ولی کیرم دیگه دست خودم نبود. گفتم میذاری یه جق بزنم کیرم کشت منو اینم گفت نه میخورم، منم چیزی نگفتم دراوردمو باهاش ور رفتم اینم کم کم پاشدو خورد منم خوردم اب اون اومدنی خواستم مثلا جبران کرده باشم چنبار گفت دارع میاد توجه نکردمو نهایتا ابشو خوردم، یه مزه بین شورو تلخ بود ولی خوردم دیگه...
    این دیگه وا رفت... ابشم زیاد بود محکمم پاچید. برامن دیگه نایی نداشتو خودم زدمو ریختم رو شکمم.
    رفتیم تمیز کردیمو این رفت خونشون. شبشم خوب بودیم. امتحانارم ریدم چون واقعاً ذهنمو درگیر کرده بود این مسئله و کم کمم داشت باورم میشد این برام همیشه هستو همونی شده ک میخوامو دمت گرم زندگی.
    این ولی سرسنگین شد تو تابستون، کم کم هی بحث راه مینداخت میخواست غرور رفتشو مثلا برگردونه منم بحث نمیکردم، مودش عوض شده بود، احساساتی شدو فحش مادر داد... دعوام سره کصشر، چیزای الکی، بهونه بودن اینا. من سه ماه فحش خور اقا شدم ولی مراعات کردم حق دادم بشو با آرامش برخورد کردم ولی دیگ خونم جوش اومدو منم عصبی شدمو اخرش فقط گفتم همه اینا تقصیر خودته و تموم. بلاکم کرد تو اینستا و تلو دیگه خبری نشد ازش ولی من نکردم.
    . سال دهم این رفت تجربی من ریاضی، کمتر دیدمش در حد حیاط ک اونم حرف نمیزدیم. چندین بار تلاش کردم اشتی کنیم که این زده بود تو برق. از قصد جلو من میرفت باهمه گرم میگرفت که مثلا تو تخممی. منم تو کلاسمون باهیشکی رفیق نشدمو فقط یکی از جلویی هام تو نهم باهام بود ک اونم در حد سلام و چنبار تو حیاط قدم زدنو بحثای سیاسی ک اون راه مینداختو منم علاقه ای به سیاست نداشتمو کشش نمیدادم. خلاصه هنوز من بعد 5-6 ماه میخواستم اوکی شیم چون دوسش داشتمو مث خودشم احساسی برخورد نمیکردمو منتظر بودم همه چی اروم شه پس عاقلانه برخورد میکردم. چنبار اس دادمو گفتم بیا حلش کنیمو صحبت کنیم، من معذرت میخوام و قول میدم خوشحالت کنم تقصیر من بود همه چیز ولی نمیدونستم این کارام فقط جریح ترش میکنه.
    اخرای دی سال دهم بود که شهوانیو کم کم یاد گرفتمو اکانت زدمو تاپیک گذاشتم پارسال. بماند که خیلیا فاز مشخصی نداشتنو قصدی برا حضوری نداشتن، منم معمولاً جوابی نمیدادم یه عده هم شبش اوکی بودن صبحش بلاک میشدم توسطشون، وات د فاک ناموسا چته...
    پارسال تا قبل عید با یه 22 ساله و یه 25 ساله فاعل شدم ولی واقعا دومیه خصوصا بهم حال نداد، اولی خوب بود ولی خب ریش داشتو بدنشم مو داشتو این شیو کرده بود در حالیکه که عرشیا رو واقعا دوسش داشتم... الانم البته دارم ولی قلبم شکسته. عشق یچیزیه هیچوقت نمیتونی فراموشش کنی یا دوسش نداشته باشی حالا هرچقدر ازارت بده. عید با یکی جور شدم 17 ساله از این شاخای اینستا، خوشم اومد ازش ولی من بده نیستم گفتم ساک دو طرفه تو لاپا بزار قبول کردو اومد. خیلی خیلی سکسی بود ولی یکم فاز بی افی داشت. لاپام ک میذاشت دوس داش فرو کنه ولی من سفت میکردمو بش اخطار میدادم. بعدشم که تموم شد، رفتو شبش یه فیلم برام فرستاد! بله فیلم خودم!!!! فیسمم ناواضح و کم افتاده بود ک داره لاپام میماله کیرشو. گفت یا میدی یا پخش میکنم ( اسکول بود فاز شاخی داشت ولی قصدی نداشت میخواست باهم رفیق سکس شیم ) من ولی خونسرد دیلیت اکانت زدم و به زندگیم رسیدم چون فیسم اونقدرام واضح نبودو تازه نیم رخ بودو تاریکم بود بعدم کلا 10 ثانیه بود منم برا یه بچه بازی طرف حاضر نبودم بدم. ازشم بدم اومد، برام واقعا شخصیت طرف و دلش برام مهمه حتی از بدن سکسی مهمتر.
    بله... تجربه های خوبی نبود در کل! منم یه آدمم که باکسی رفیق نمیشمو واقعاً تنهام. تنهایی ای ک انتخابیه و هیچ کسی نیس ک نظرمو عوض کنه و بیادو اخرم ضربه نزنه. امسال امیدوارم تو مدرسه نبینمش دیگه گرچه ده روز پیش چنتا پیام داد دو سه روزو من سین کردم جواب ندادم. ولی خب فک نکنم بتونم مقاومت کنمو شل کنمو باز آلت دست این آقا شم.
    تو خونه تنها ps4 زدنو تنها کلاس زبان رفتن برام بسه ولی بدون این دیگه حال نمیده! اگر از اول نیومده بود تو زندگیمو منو معتاد خودش نکرده بود الان تنها راحت بودما ولی اومد یجا تو قلبم باز کردو رفت... خدا میدونه با چن نفر تاحالا سکس کرده چه کارایی کرده که باز برگشته. اونم شاید دوسم داشته باشه ولی عاشقم نیس مطمئنم... ادم احساسی کلا نمیتونه عاشق شه چون رو رفتاراش کنترلی نداره بنظرم.
    خلاصه که یوقتایی به حستون اعتماد کنین، وقتی حس بدی به یه کار هرچقدرم لذت بخش دارین، ی نفس عمیق بکشینو تصمیمی بگیرین که تو بلند مدت راضی باشین ازش. قبلش فکر کنین البته نه فکری که توجیه کنین وجدانتونو تا کاره رو انجام بدین.
    منم خیلی اتیش شهوتم روشن شده و دوس دارم اونکارو کنم ولی واقعا هیشکی اون نمیشه... بشه هم اعتماد باید کرد زمان باید صرف شه که اونم سخته برامنی ک یبار اینجوری شدم.
    این نوشته صرفا برا خالی شدن خودمو مرور خاطرات تخلو شیرین این دو سالم بود که منِ امروزو ساختن، منی که شدیدا میل دارم ولی عقلم جلومو حسابی داره میگیره...
    کامنتارم میخونم، اگه احساس کردین من لاشی داستانم بگین نظرات من راجب خودم قرار نیس همه 20 باشن.
    فقط اینکه نمیدونم چرا ولی به ادم احساسیو مودی نباید اعتماد کرد چون میشی آلت دستشو هرروز باهات یجوره، یروز عاشقته یروز متنفره، نمیدونم!!!


    نوشته: H.reza

  • 19

  • 5




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 10

    • امشب شب همجنسگراهاست همه جا رو رنگین کمان گرفته........


    •   تخم هایش
    • 1 ماه
      • 3

    • چقد گوه خوردی یه بند کصشر گفتی بافتی


    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 7

    • حالا انقدرم زور نمیزدی که مقدمه چینی کنی میفهمیدیم چی میخوای بگی، جدا چرا امشب همه تگا گی بود؟؟
      گی ها حمله کردن؟


    •   SiNNeRMaN18
    • 1 ماه
      • 2

    • دخترا پا نمیدن
      پسرم ک همیشه در دسترسه بخاطر همین آمار گی‌ها روز ب روز بیشتر میشه


    •   عموپلنگ
    • 1 ماه
      • 2

    • دفعه بعد اگه (این) برگشت دیگه تو برنگرد
      چون اونوقت یه جوری بهت ضربه میزنه که دیگه نتونی بلند شی


    •   bigdick3
    • 1 ماه
      • 0

    • تعجبی هم نداره چون یک چهارم داستان سایت گی هستند


    •   atabak1396
    • 1 ماه
      • 1

    • خاطره ات رو خوندم. صمیمی و دلی بود. میشد حس کرد که واقعا داری درد و دل می کنی یه جورایی. اما پسر خوب، یه همجنسگرای واقعی همجنس‌گرا به دنیا میاد و در طی فرآیند رشدش کم کم خودش متوجه حس متفاوتش میشه. اگر کسی به دلیل شرایط خاص اجتماعی ، فرهنگی و عدم دسترسی به روابط معمول و نرمال دختر-پسر ، خودآگاه یا ناخودآگاه به سمت همجنس‌گرایی می‌ره ، اون داستان متفاوتیه. از نقطه نظر روانکاوی، انسانها مراحل رشد شخصیت چندگانه ای رو می گذرانند تا به بلوغ برسن، در مرحله ابتدایی بلوغ ، از نظر فروید، همه افراد به دوست و همجنسشون متمایل میشن . مثل همون روابط صمیمی و دوستانه و نزدیکی که در دوره های راهنمایی ( که البته دیگه الان وجود نداره) و دبیرستان اغلب بین دوستان ایجاد میشه. این روابط می‌تونه به تجربه های جنسی برسن یا نرسن. اما میل و گرایش در هر حال هست . نوع رسیدن به تجربه های جنسی هم متفاوته. در برخی روابط به سکس کامل میرسه و در برخی به بغل کردن و بوسیدن و مدام با هم وقت گذروندن. سطوح مختلفی میتونن داشته باشن. اما نکته مهم اینجاست که به عقیده فروید ، در یک جامعه نرمال و بهنجار ، افراد بعد از گذشتن از این دوره و سالهای آغازین بلوغ، به دوره تمایل به جنس مخالف میرسن. در برخی افراد اون دوره اولیه بلوغ می‌تونه کوتاه تر باشه و در برخی دیگه طولانی تر. این بستگی به تفاوتهای فردی و شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه داره. در جوامعی مثل ایران که رابطه دختر-پسر به راحتی شکل نمی گیره ، افراد به منظور اقناع حس های درونیشون برای دوست داشتن و دوست داشته شدن ، به روابط صمیمانه شون با دوستان همجنسشون عمق بیشتری میدن و رفته رفته این عمق یابی رابطه صمیمی به عشقی که خودشون هم ازش متعجبند تبدیل میشه. و در ادامه موضوع، ارضا تمایلات جنسی و سکس هم دخیل میشه. هر چقدر این رابطه ها به این شکل پیش برن ، و فرد نتونه از دوره رشدی که درش قرار داره عبور کنه ، تمایلات همجنس خواهی در فرد تثبیت یافته تر شده و برای خود فرد حقیقی تر و اصیل تر جلوه می کنه به نحوی که ممکنه به حدی برسه که هیچ تصویر یا فانتزی ذهنی از دختر یا پورنوگرافی استریت ، دیگه انگیخته اش نکنه. چنین شخصی همجنس‌گرایی، محصول سیستمه نه همجنسگرای ذاتی. این دسته از همجنسگرایان همونهایی هستند که ممکنه با دخالت‌های درمانی و دوره های روانکاوی و تداعی آزاد و مشاوره های مؤثر بشه حسهای دگرجنس‌گرایی شون رو بیدار و انگیخته کرد ، که البته اغلب افراد به دنبال چنین درمانهایی نمیرن. یا به دلیل زمان بر بودن یا هزینه بر بودن یا عدم آگاهی.... شما هم برای اینکه پی ببری همجنسگرای واقعی هستی یا محصول سیستم و شرایط ، باید به روانشناس خبره مراجعه کنی و در طی جلسات متعدد متوجه حقیقت امر درباره خودت بشی. البته اگر با شرایط کنونی خودت اوکی هستی نیازی به رفتن پیش مشاور و روانشناس نیست که خب اون مبحثی جداست.
      البته بحثی که در بالا مطرح شد خیلی خیلی گسترده است اما خب سعی شد در حد یه کامنت فشرده و خلاصه بشه.
      ضمنا راجع به درست هست ، نه راجب ... اینو صدبار گفتند و گفتیم.


    •   Caboos1
    • 1 ماه
      • 3

    • خدایا نمیشد منو قبل از میلاد مسیح بوجود بیاری؟
      حداقل فاصله ی زمانیم با اینا زیاد میشد
      کیری این همه رو بخونم که متوجه بشم کون دادی؟


    •   Banooye_shisheii
    • 1 ماه
      • 2

    • کونیا عین زامبیا شهرو فرا گرفتن (dash)


    •   amiralixyz
    • 1 ماه
      • 0

    • من که نفهمیدم چی گفتی


    •   arba2018
    • 1 ماه
      • 0

    • عاااااالی بود عزیزم.دقیقا میفهممت.


    •   LMNOP7
    • 1 ماه
      • 0

    • parsa17m کونی هر وقت به سن قانونی رسیدی حداقل بعدش از این واژگان نادرست استفاده کن


    •   Caboos1
    • 1 ماه
      • 0

    • Parsa17m
      عزیزم تو داستانت رو تفت بده شاید نطرمون عوض شد خوشمون اومد
      اوب داری؟


    •   mehranboy75
    • 1 ماه
      • 0

    • شاید کمتر کسی مثه من درکت بکنه... اول از همه واقعا ازت ممنونم؛ به خاطر یادآوری احساسی که باهاش تک تک دوران دبیرستانمو گذروندم


      سال دوم دبیرستان بعد از یه ناراحتی از یه دوستی یکم بیشتر از معمولی! که دیگه تموم شده بود، به یه مدرسه جدید رفتم. از اون روز تا آخر دبیرستان دلم واسه یه همکلاسی هام میزد. فکر کنم الآن بفهمی چی میگم


      برعکس تو دوستی ما ادامه پیدا کرد، توی دوران دانشگاه؛ با اینکه اون توی شهر خودمون قبول شد من یه شهر دیگه، ولی برخلاف تصورم اون بود که توی دوران بعد از دبیرستان همیشه پیگیر بیرون رفتن و باهم بودنمون میشد. شاید اونقدری مغرور بودم که پا پیش نذارم.


      از اتفاق بعد از دبیرستان توی یه موقعیت و به درخواست اون رومون توی روی هم باز شد! رابطه جنسی خیلی کمی داشتیم. ولی شروع این رابطه هر روز منو سردتر کرد


      توی دانشگاه با یکی دیگه رفیق شدم. اولش از روی عقل نه با احساس. رابطه هم داریم. الآن اون عشق دوران دبیرستان شده یه دوست معمولی؛ یه عشق پایدار تر اومده. عشقی که راه خودش رو از عقل به دل باز کرد


      خواستم بگم صبر کن. درسته هیچ عشق و علاقه ای عشق اول نمیشه جدای از پسر یا دختر بودنش. ولی هیچ عشقی هم تا با عقل بدست نیاد پایدار نمیمونه


      امیدوارم توی زندگیت به کسی بر بخوری که در کنار اون حس آرامش واقعی رو تجربه کنی


    •   javadkoonkon
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • دهنت سرویس من که کم آوردم از خوندن ..این همه کسشعر کجای مغزت جا گرفته بود یهو تراوش کرد بیرون


    •   Sami.sanikhanii
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • یه پیام میدی کارت دارم


    •   Ae_zed
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • میدونی چیه جدای قضیه سکس من تو رو درک میکنم همیشه چون خودم تجربشو داشتم خیلی خوب بودیم با هم ولی آخرش دعوا گرفتیم منو بلاک کرده الانم همیشه همدیگه رو میبینم ولی با هم حرف نمیزنیم نمیشه فراموش کرد تا اخر یادت میمونه


    •   Scott12
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • دقیقا اولش درست گفتی.
      دختر پسرا رو جدا کردن و مشکل همجنس گرایی تو دختران و پسران به وضوح دیده میشه. فقط این پیامدش نیست. پیامد بعدیش امثال منن که بلد نیستن با جنس مخالف صحبت کنن حالا چرا؟ چون هرکی اومده دو جنس رو جدا کرده گفته که خدا دوست نداره که پسر همبازی دختر و برعکس این قضیه باشه(چیزی که از بچگی تو مخمون فرو کردن). علمای دینی ریدن به مملکت .این هرزه ها،این پدوفیل ها،این همجنس باز ها و فاسدان همه دست پرورده این خمینی و رهبر الان هستن. از مسئولین هر خری میاد اختلاس میکنه بعد اسمشو نمیبرن چون حفظ آبروی مومن واجبه. حالا قضاوت در مورد اسلام رو به خودتون سپردم.


    •   amirw_mim
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • حرفات کاملا درست بود


    •   HO_SSEINLa
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • جالب بود مث خودمی.... فک کردم دارم داستان خودمو میخونم...


    •   Amin.76.2020
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • خیلی خوب بود خوشم اومد یه جورایی حرفهای دل خودمم بود مرسی عزیزم


    •   Nimaraw
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • چه چرت :( :(


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو