حس ناشناخته (۱)

    ساعت 20 بود هوا کمی خنک شده بود، وارد منزل شدم و دیدم خانمم کمی ناراحت هست .
    الهام چی شده ؟؟؟؟ چیز خاصی نیست . کمی قفسه سینه ام درد میکنه .
    اگر خیلی درد داری بریم دکتر . نه اگر دردم بیشتر شد بهت میگم . تقریبا نیم ساعت گذشت که درد قفسه سینه اش بیشتر شد . و با خانمم آماده شدیم و رفتیم مطب پزشکی که سر کوچه حدود چند ماهی بود باز شده بود. به خانمم گفتم خدا کنه دکتر باشه . در ساختمان مطب باز بود و رفتیم طبقه دوم و در زدیم . یک مرد تقریبا 45 ساله در رو باز کرد. سلام . آقای دکتر هست؟
    سلام . بله . ولی تقریبا در حال لباس پوشیدن و رفتن هست . مشکل خاصی دارید؟
    گفتم بله ،خانمم قفسه سینه اش کمی درد داره و تعارف کرد رفتیم داخل مطب .
    سلام دکتر . - سلام . مشکلتون چیه ؟ دکتر ، خانمم دو ساعت میشه که قفسه سینه اش درد داره و الان بیشتر شده .....
    دکتر : شما سابقه ناراحتی قلبی دارید؟ یا بیماری عصبی و ....
    الهام : نه . تا الان مشکلی نداشتم . کجای سینه ات درد میکنه ؟ درد به پشت کمر و کتفت هم میزنه ؟
    الهام : نه فقط جلوی سینه ام . دکتر شروع کرد دست زدن به قفسه سینه الهام و با گوشی پزشکی ضربان قلب الهام رو گوش داد . و گفت چند سالته خانم؟ الهام : 31 سالمه .
    دکتر : اول باید یک نوار قلب ازتون بگیرم تا خیالم راحت بشه برو تو اتاق روبرو و رو تخت بخواب تا ازتون نوار قلب بگیرم . من هم همراه خانمم رفتم تو اتاق روبرو و خانمم رو تخت خوابید . یکدفعه دیدم اون آقایی که در رو برامون باز کرد با دستگاه نوار قلب وارد اتاق شد و به خانمم گفت که دکمه های مانتوت رو باز کن و اگر هم زیرش لباس داری بزن بالا تا بتوانم برات نوار قلب بگیرم . خانمم گفت اینجوری که نمیشه ! مگه خانم ندارید اینجا ؟
    داریم چون دیر وقت اومدید . همه رفتن و من و دکتر اینجا هستیم . خانمم مخالفت کرد و گفت بریم درمانگاه . که یکدفعه دکتر وارد اتاق شد و متوجه ناراحتی ما از بابت گرفتن نوار قلب توسط اون آقا شد . و گفت قصد ترسوندنتون رو ندارم ولی شاید مشکل قلبی داشته باشید و بهتر هست که وقت رو از دست ندید و همینجا نوارقلبی بگیریم و خیالمون راحت بشه . اصلا اجازه بدید من خودم نوار قلب بگیرم و اون شخص رو بیرون کرد و اون بنده خدا هم خداحافظی کرد و از مطب رفت . خانمم رو تخت خوابید و زیپ مانتوش رو باز کرد. و چون عجله داشتیم ، خانمم هیچ لباسی زیرش نپوشیده بود . و فقط با سوتین صورتی رنگ عروسکیش بود. که دیدم دکتر دست کرد و سینه های خانمم رو از توی سوتین در آورد. من خانمم رو نگاه کردم و اون هم من رو نگاه میکرد که دکتر گفت برگرد تا کلا سوتینت رو در بیارم چون باید کمی از این ژل ها رو بریزم رو سینه ات و سوتینت کثیف نشه

    و دست هات رو از آستین مانتوت در بیار تا به دست هات هم ژل بزنم. فقط کمی سریع تر. من و خانمم همین طور هم رو نگاه میکردیم که دکتر به من گفت شما اسمت چیه ؟ امیر هستم دکتر ؟ کمی کمکم کن . جانم بفرما ؟ تا خانمت مانتوش رو در بیاره و من هم سوتینش رو باز کنم . تو کمی پاچه های ساپورتش رو بده بالا ... داشتم پاچه های ساپورت خانمم رو میدادم بالا که دیدم خانمم مانتوش رو در آورد و دکتر هم در حال باز کردن سوتین صورتی رنگ و عروسکی خانمم هست. و جوراب های خانمم رو هم در آوردم و دکتر کمی ژل به پاها و دست و سینه خانمم مالید تا نوار قلب بگیره و بعد از چند دقیقه گفت خوب خدارو شکر نوار قلب سالم هست و مشکلی نداره . خانمم گفت پس مشکلی نیست ، بلند بشم .
    دکتر: نه . عجله نکن هنوز کمی از کار مونده . گفتم چی ؟ صبر کن تا این ژل ها رو پاک کنیم . کمی پنبه به من داد و گفت پاهاش رو تمیز کن. و خودش هم کمی پنبه برداشت و زیر سینه های خانمم رو تمیز کرد . البته به بهانه تمیز کردن ژل ها داشت عملا سینه های خانمم رو میمالوند. ومن هم میدیم و حالتی عجیب و با اضطراب و همراه شهوت بهم دست داد. که دکتر گفت .: سینه یعنی این آدم راحت زیرش رو تمیز میکنه چون گرد و صفت و ... هست . برای بعضی از خانمها چون سینه هاشون شل و افتاده هست تمیز کردنش سخته. که دیدم سوتین خانمم رو از رو تخت برداشت و گفت اجازه بده خودم باز کردم و خودم برات ببندم و با پرویی کامل منتظر اجازه من و خانمم نموند و سینه های خانمم رو گرفت تو دستش و گذاشت تو سوتینش و اون رو هم براش بست. و گفت احتمال زیاد شما معده درد دارید و درد معده هست که به قفسه سینه هات میزنه. برات دارو مینویسم و یک آمپول مسکن برای اینکه درد الانت ساکت بشه و یک آمپول رانیتیدین و قرص و ..... من الان تو مطب آمپول هات رو دارم و بهت میزنم . ولی شما داروهات رو گرفتی برام بیار و حتما فردا شب همین موقع بیا تا هم دوباره آمپول هات رو بزنم و هم اینکه ببینم حالت چه طور شده ؟؟!!!!! و دیدم سریع آمپول ها رو آماده کرد و به خانمم گفت برگرد عزیزم الان حالت جا میاد و دردت خوب میشه و به من گفت زودتر آماده اش کن؟؟؟؟؟ گفتم یعنی چی؟ گفت ساپورتش رو بکش پایین تا آمپولش رو بزنم، و من هم خانمم رو برگردوندم و کمی گوشه ساپورتش رو کشیدم و گفتم از گوشه شورت میتوانید بزنید ؟ که دکتر بهم گفت : نه ، نمیشه .بعد چرا این قدر کم ؟؟؟ دو تا آمپول هست بیشتر بکش پایین . که دیدم خودش آمپول ها رو گذاشت رو میز و ساپورت خانمم رو طوری کشید پایین که کلا کون تپل و نازش از زیر شورت صورتیش مشخص شد و بهم گفت اینجوری برام بکش پایین . من دکتر هستم و دیدن بدن بیمار جز کارم هست مشکلی نیست . حالاشورتش رو برام بکش پایین. من با دیدن این صحنه کلا پر از حس شهوت شدم و شورت خانمم رو کلی کشیدم پایین طوری که تمام کونش معلوم شد که خانمم خواست شورتش رو بکشه بالا که دکتر دستش رو گرفت گفت راحت باش الان تموم میشه . آمپول اول رو که زد بهم گفت با این پنبه بمال که خون نیاد تا من آمپول دوم رو به این سمت کونش بزنم. و من هم انجام دادم که آمپول دوم هم تمام شد. که به من گفت نه اینجوری نمال . بزار خودم بمالم . که کف هر دو دستش رو گذاشت رو کون خانمم و شروع به مالوندن کرد که بیشتر شبیه مالیدن از روی شهوت بود تا برای جلوگیری از بند اومدن خون آمپول . و دیدم همین طور که کون خانمم رو دستمالی میکنه داره به من نگاه میکنه و لبخند میزنه و من هم کمی بهش لبخند زدم .
    این کمی از داستانی بود که برای من اتفاق افتاد و از اون شب دیده شدن اندام خانمم و یا اتفاق های شبیه این برام لذت بخش شد و برام حس عجیبی داشت . چون داستان طولانی شد ادامه اش رو ننوشتم . اگر استقبال شد ادامه هم میدم . امیدوارم علما و فضلایی که اشتباهی اومدن تو ی این سایت شروع به امر به معروف و نهی از منکر نکنن و هر چه که لایق خودشون هست رو به من نگن .


    نوشته: چوچان

  • 14

  • 13




  • نظرات:
    •   صدف هستم
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • بمال بماله همرووو مالیده


    •   jerard96
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • ب جان خودم فیلم پورن پزشک و مریض دیده
      خاسته ی خرده اسلامی ایرانیش بکنه


      برو عارف ک ایرج پاکباز است
      از این کوسها و کونها بی نیاز است


    •   j.j.buffon
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • فهمیدیم رنگ سوتینش صورتی عروسکی بود . ریپیت زدی


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • یعنی اون اولیه خار داشته که نذاشتید اون نوار قلب بگیره؟؟؟؟


    •   shagholoom
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • پاراگراف آخرش خخخخخخ


    •   shahx-1
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • لازم نیست ادامشو من برات مینویسم بعد پرسید خوب حال خودت چطوره؟ یه معاینه کرد چند تا امپول نوشت که همشو خودش داشت خوابوندش رو تخت گفت شرتتو بکش پایین چوچان میگه از بغلش نمیشه؟ گفت نه سومی رو باید بزنم تو خود سوراخ!! اما نترس دومی بیهوشیه دردی احساس نمیکنی!! خلاصه بقیش زیاد مهم نیست ولی چوچان فردا رفت شناسنامشو عوض کرد شد کونان!! (biggrin)


    •   Sina8firoozi
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • چه ماجرای جالبی . خیلی علاقمند به این نوع خاطرات هستم . شاید باورتون نشه اما میتونم تمام اون‌لحظات رو که توی مطب دکتر بودید درک کنم. حس خاصیه این حس و هر کسی جنبه درک این حس رو نداره! منم مثل شما علاقمند به این قبیل کارها روی خانمم هستم. لطفاً ادامه خاطره رو بنویسید.


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • الان دوستان میکننت امر به معروف تا بفمی اینجا جای نوشتن داستان سکسیه نه مسجد محلتون!
      پس سکسش کجات رفت؟!! ا:


    •   jendezan
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • واقعا داستانت عالی بود و حس زیبایی داشتی که قابل ستایش هست فقط داستان رو به خاطر نظر بعضی از کج فهمان نا به خرد شهید نکن متشکرم پیروز و سر بلند باشی به همسر زیبا و بینظیرتون هم تبریک من رو برسونین


    •   jendezan
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • واقعا داستانت عالی بود و حس زیبایی داشتی که قابل ستایش هست فقط داستان رو به خاطر نظر بعضی از کج فهمان نا به خرد شهید نکن متشکرم پیروز و سر بلند باشی به همسر زیبا و بینظیرتون هم تبریک من رو برسونین


    •   Artemisi
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • نمیدونم چی بهت بگم جقی به تمام معنا


    •   ehsan9705
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • بنده در مقامی نیستم که بخوام امر به معروف کنم شما خودت همه کاری کردی و دادی زنت دستمالی بشه.
      بیا بیا خودتم بچه‌ها دستمالی کنن که بی نصیب نمونی.
      بعد یه سوال از علمای اهل فن دارم برای نوار قلب گرفتن باید لخت شد؟
      بعد فکر کنم یاد دکتر بازیت با پسرعموهات افتادی که می‌خواستن آمپول بزنن کل شلورتو درمیاوردن و آمپول گوشتی رو بهت تزریق می‌کردن.(من خودم آمپوا‌زن قهاری بودم و هستم)


    •   Hana95
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • واقعا نمیفهمم یه پزشک چرا باید تو مطبش اخه!بقال سرکوچم تو محل کارش این کارو نمیکنه چه برسه یه پزشک که رییییییخته براش:D


    •   Siyavash2227
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • عمو جانی خودش با شنیدن این داستان مشغول خاروندن کونش شد و گفت که حتی تو فیلما هم اینجوری نمیشد در بیاریم


    •   ناصر39
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • فیلم کمتر ببین ! کمتر دکتری در مطبش دستگاه نوار قلب داره ! ضمنا هیچ دکتری اون ادبیات رو به کار نمی بنده! ضمنا منگول جان نوار قبل رو هم هر روز دکتر نمی گیره که راجب سینه بخواد اظهار فضل کنه ! یکم که فکر کنی می فهمی فاجعه نوشتی ! اهان آخرش رو یادم رفت بگم . فردا می تونی بدی درمانگاه تا دیگه نیازی به ادامه درج چرندیات نداشته باشی !


    •   Soooperman
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • خداوکیلی اونا گدایین اونجا نرو...


    •   Soooperman
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • خداوکیلی اونا گدایین اونجا نرو...


    •   royaei
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • کاری با واقعی بودنش ندارم ؛
      کاری با هدف یا طرز فکر نویسنده اش ندارم ؛
      ولی یه سری از دکتر هستن که واقعا همبنجوری هستن که آدم داره درد میکشه اونوقت اون میاد آدمو دستمالی میکنه هی با همه جات ور میره ؛
      دلم میخواد تو اون لحظه دکتر رو خفه کنم ؛
      اصلا انگار بعضی دکترها فقط واسه اینکارا رفتن دکتر شدن ؛
      نه به درد کشیدن مریض توجه میکنن نه به همراهش کاره خودشون رو میکنن اعتراض هم میکنی میگن دارن معاینه میکنن ؛
      شما اگه دکتری چرا اومدی پیش من ؛
      خوب بود داستانت ؛
      کاش این جور دکترا یکم درک کنن مریض ها رو ؛

      موفق باشی


    •   Reza00777
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • دستهات رو از استین مانتوت در بیار که ژل بزنم (واقعا خب دیگه کجا رو زد اها ژل رو برداشت به کفشها و کمی هم به در و دیوار زد اخه لازمه واسه نوار قلب اعه یکمم زد ب سوراخ کونت اخه لازمه واسه نوار قلب


    •   behi.rosha6969
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • عالی بود ادامه بده


    •   farbood554
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • خوب بود .مرسی .ادامه بده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو