داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

حقایقی درباره مینا

1393/02/01

این یک داستان نیست. یک خاطره ست و خاطره ها همشون حقیقت دارن…
مینا دختر عموی منه. اون روزها که 19 سال بیشتر نداشتم (الان 33 ساله ام)، زیاد خونه عموم اینا میرفتم. مینا تازه دانشجو شده بود و از رشته ای که انتخاب کرده بود ناراضی بود. عشق اینو داشت که سیگار بکشه، ویسکی بخوره و آزاد و راحت باشه. البته اینو هم بگم که از این دخترای لش و لوش نبود. آدم حسابی بود. یادمه اون روزها یکی دو بار هم شوخی های تقریباً بی تربیتی با هم کرده بودیم (در حد جوک) و خندیده بودیم. یعنی یه جورایی فهمیدم که اونم اهل حاله و سفت و سخت نیست. سالها گذشت و ارتباط فامیلی هم قطع شد و من شدم 30 ساله. یک روز تو هایپر مشغول گشت و گذار بودم که یکی صدام زد: آقا حسین؟ … برگشتم و خشکم زد. مینا بود با یه بچه تو بغلش که تکون تکونش میداد. زیبایی صورتش به حدی بیشتر شده بود که اصلاً قابل مقایسه با اون روزها نبود. تازه به این دقت کردم که قدش هم بلنده (آخه من از دخترای قدبلند خوشم میاد). طبق عادت همیشگی ام به پاهاش نگاه کردم، سندل پوشیده بود با پاهای زیبا اما بدون لاک، پاهاش هم پُرتر و زیبا تر شده بود (مثل اینکه بهش ساخته بود! خدایا منو ببخش!). سلام و احوالپرسی گرمی کردیم. یه ذره هول شده بود و وسط حرفاش تپق میزد. هنوز هم وقتی میخندید روی لپش چال می افتاد، چه بوی خوبی میداد. فوری از شوهرش پرسیدم و اونم گفت سلام میرسونه، کثافت جوری راجع به شوهرش حرف میزد که انگار می خواست منو دق بده. شماره موبایلمو دادم بهش و گفتم کاری داشتی زنگ بزن. اونم گفت مزاحم نمیشم دستت درد نکنه.
از اون روز به بعد همش حواسم به موبایلم بود. تا صداش میومد می پریدم طرفش. اما هر کسی بود به جز مینا. حدود یک ماه گذشت. یک روز توی تاکسی گوشیمو چک کردم. دیدن یک اس ام اس و یک میس کال. مینا بود. پس چرا من نشنیده بودم؟ اول اس ام اس رو چک کردم. بی مقدمه گفته بود: هنوز هم او اون ادکلنا میزنی … خوشم میاد. قند تو دلم آب شد. کیرم هم بلند شد (چقدر بی جنبه ام من!). فوری اس ام اس دادم: ببخشید دیر جواب دادم، مرسی، تو هم خیلی سکسی تر شدی. و ارسال … بدنم داغ داغ شد. فقط میخواستم جواب بده. حدوده 5 دقیقه دیگه جواب داد: فردا میرم هایپر، میای؟ گفتم حتماً، منم خرید دارم عزیزم… آخ خدا، دوباره مینا. باورم نمیشه. اونم مینا جلو باز، بدون پرده، با پاهای سکسی، و دوستداره من… شبش به یاد مینا جق زدم و فرداییش رفتم هایپر. دقیقاً همون احساسی بهم دست داده بود که انگار با دوست دخترم قرار دارم. همین که میدونستم شوهر داره و داره به شوهرش خیانت میکنه، شهوتم رو بیشتر میکرد. کارهای خلاف لذتش بیشتره. مینا با عجله اومد و کلی ازم معذرت خواهی کرد. انگار داره به شوهرش جواب پس میده. بدون بچه اومده بود و آرایشش هم بیشتر شده بود. طوری رفتار میکرد که انگار من صاحبشم. خب تو هایپر هم هرکی مارو میدید فکر میکرد ما زن و شوهریم و این احساس خیلی خوبی بود. موقع خرید راجع به همه چیز از من نظر میپرسید و منم با کمال میل نظر میدادم. تو شلوغی ها راحت بهش دست میزدم و ازش مراقبت میکردم که توی همین شلوغی ها، دستشو حلقه کرد. به روی خودم نیاوردم ولی کیرم، این کیر لا مصب شده بود چوب. دستش داغ داغ بود. به حدی حشری شده بود که موقع حرف زدن نفس کم میاورد. نفسش بند اومده بود. با خودم گفتم حسین دیگه الان با کلاس بودن و تیریپ متشخص اومدن کافیه. این میخواد بهت بده. پس وارد عمل شو… توی یکی از صحبتام خیلی عادی گفتم بعد از هایپر میریم خونه من و یه چایی میزنیم. وقتی داشتم اینو میگفتم تقریبا اخم کردم و بهش نگاه نکردم. ولی گوشه چشمی دیدم که اون بهم نگاه کرد و چیزی نگفت ولی دستشو از دستم در آورد. کلی ریدم …
خرید تموم شده بود و توی ماشین بودیم. خدایا … من داغم. دوباره گفتم پس میریم خونه من دیگه. گفت نه حسین جان دیگه کافیه. منو برسون خونه الان یسنا (دخترش؟) بیتابی میکنه. ولی دست داغش رو دستم بود. واسه یک ثانیه کس خل شدم و گفتم: ولی تو برده منی. پس هر چی میگم گوش کن. چشماش درشت شد و چند ثانیه بهم نگاه کرد. بعدش سرشو برگردوند و دوباره نفس کم آورد و گفت: «باشه، ولی زود …» خدایا، خوابه این؟
به محض اینکه رسیدیم خونه همون پشت در بغلش کردم. اصلاً باورم نمیشد. مینا توی خونه من، توی بغل من، آماده برای سکس. همونی که دیشب به یادش جق زدم. همونی که فیس بوک رو گشتم اما اثری ازش نبود که نبود. همون آدم الان تو بغل من بود. زندگی چقدر عجیبه.
همون پشت در شروع کردم به خوردن گوشش، زیر گردنش و لبش. هنوز هر دوتامون با لباس بیرون بودیم. چشماش برگشته بود. مثل این غشی ها شده بود. فکر نمیکردم اینقدر حشری باشه. فوری دستمو بردم تو شلوارش و به کسش دست زدم. داغ و خیس بود. در گوشش گفتم کیرمو بگیر و بعدش گوششو گاز گرفتم. داشت میمرد. زیر لب یه چیزایی میگفت که اصلاً نمی فهمیدم. یه چیز مثل شعر خوندن. ولی اینو شنیدم که چند بار گفت سوراخ کون. مینا جلوم زانو زد و شلوارو از پاهای لرزون من پایین کشید و شروع کرد به ساک زدن. تند تند ساک میزد و وسط پرسید: الان میاری دیگه؟ گفتم نه بابا میخوایم سکس کنیم. جواب داد: پریودم کس خل… خورد تو ذوقم ولی فوری گفتم: از پشت… دوباره چشماش درشت شد و از اون پایین بهم زل زد. یهو انگار جرقه ای تو مغزش زده باشه گفت: پس زود باش دیگه حسین، الان سینا میگه این کجا موند (سینا شوهرش بود؟ حتماً بود دیگه). اینو گفت و روی مبل خم شد و منم رفتم طرفش و شلوارشو کشیدم پایین. بی شرف انگار میدونست که قراره بده. شورت توری پوشیده بود و کون سفیدش بوی خوب میداد. کونشو با تمام شهوت خوردم و به سوراخ کونش امان ندادم. طوری آه و اوه راه انداخته بود که انگار دارم کسشو میخورم. با یه دستش نوار بهداشتی شو گرفته بود و با یه دست دیگه کونشو باز کرده بود. سوراخ کونشو تفی کردم و کیر وحشیمو کردم توش. تموم فکرامو روش پیاده کردم. دستمو انداختم تو موهاش و سرشو کشیدم بالا. گفت: آی ی ی ی … کثافت. پرسیدم: برده کی هستی؟ گفت تو… پرسیدم: کثافت کی هستی؟ گفت تو… پرسیدم: سوراخ کونت مال کیه؟ گفت تو… باورم نمیشد. مینا زیر من بود و داشت بهم کون میداد. همون مینا که یک ماه پیش تو هایپر کلی باهام رسمی حرف میزد. الان کیرم رفته بود توی سوراخ کونش و اعتراف میکرد که برده منه. زن ها برخلاف ظاهر نفوذ ناپذیرشون خیلی شلن. دو سه تا دیگه زدم و آبم اومد. گفت بریز تو همشو کثافت کاری نکن… همشو ریختم تو کونش و کیرمو کشیدم بیرون و رفتم عقب تر. سرشو آورد پایین (تو همون حالت قمبل) و انگار پشیمون شده بود. به شست پاش نگاه کردم. سکسی و زیبا بود. گفتم دوست داری پاهاتو بلیسم؟ گفت: تو چقدر منو دوست داری (همون جوری سروش پایین بود)… گفتم: خیلی ولی تو رو واسه سکس میخوام، دوست داشتن واقعی منظورته؟ گفت هیچی فراموش کن. لباس پوشید و هرچه اصرار کردم گفت با آژانس میرم. آخر سر هم با حالت متلک و شوخی گفت: راستی مرسی از چایی تازه دمت. خیلی چسبید…
الان سه ماهه که از مینا بی خبرم و نمیتونم بهش زنگ بزنم. چون شوهر داره. اونم نه زنگ زده و نه اس ام اس. کاش تو فیسبوک بود. همیشه به اون روز فکر میکنم. همون روزی که تو کمتر از 10 دقیقه بهم کون داد و رفت. مینا… من احمقو بگو که فکر میکردم تا آخر عمر یدونه دوست دختر سکسی و متاهل دارم… اما یه چیزی تو دلم میگه که همه چی تموم شد و دیگه بر نمیگرده…

نوشته: Corno


👍 0
👎 0
32962 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

416771
2014-04-21 03:32:51 +0430 +0430
NA

ین یک داستان نیست. یک خاطره ست و خاطره ها همشون حقیقت دارن…
یعنی باید باورش کنم؟؟؟؟؟؟؟

0 ❤️

416772
2014-04-21 04:03:56 +0430 +0430
NA

آزیا:

خوب معلومه که نه :))

0 ❤️

416773
2014-04-23 02:06:52 +0430 +0430
NA

طرف ازت میپرسه منو دوست داری تو هم میگی اره فقط برای سکس کلا کسخلی یا طرفو کسخل فرض کردی یهو بگو طرف جنده ست دیگه.معلومه خیلی تو خیالاتت برای جلق زدی که تخیلاتت رو به عنوان خاطره میخوای به مردم قالب کنی.

0 ❤️

668982
2018-01-10 23:52:17 +0330 +0330

یه شیر هیچوقت ته مانده غذای دیگران رو نمیخوره.

زن شوهر دار رو نباید بازیچه قرار داد

یه شیر قبل از کشتن شکار شکمش رو نمیدره

شما قلب از اینکه بهت علاقمند بشه توی یک روز بردی و ترتیبش رو دادی و به یه ک…راضی شدی.

یه مرد خوب حرف زن رو ساده نمیگیره…توی یک سوال فحمید که واسه چی میخوایش و تو هم همه چی رو رک گفتی

پس بایدم تنها بمونی
چون هنوز زن رو خوب نمیشناسی

هیچوقت قبل از تسخیر قلب زن اون رو وادار به سکس نکنید.

این جمله رو آویزه گوشتون کنین

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom