حمام محله

1400/07/08

داستانهای زیادی تو این سایت خوندم و بیشتر داستان بودن تا خاطره. من شهرام هستم و چهل سال دارم. از خودم چیزی نمیگم و به کیرم هم نمینازم اما خاطره ای را که تعریف میکنم بعد از گذشت بیست سال هنوز برام تازگی داره و دیگه برام تکرار نشد چون هم سن من رفته بالا هم برچسب پدوفیل به آدم میزنن!
دوره دبیرستان را دوسال یک کلاس طی کرده بودم و وقتی سوم دبیرستان بودم بچه های کلاس به جر دو سه نفر همه از من سه سال کوچکتر بودن. خودتون هم میدونید که وقتی بزرگتر باشی و بزرگتر از بقیه ، میشی گردن کلفت کلاس و بقیه خواه ناخواه ازت حساب میبرن.
اول سال بود و کلاس که تشکیل شد من دوباره باید سال سوم را میخوندم و واسه همین لژنشین کلاس بودم. تو این میون شاگردای جدیدی هم به کلاس ما اومده بودن که با بهمن یکی از دوستان قدیمی و رفیق و بچه محلمون داشتیم اونها را برنداز میکردیم.
هنوز معلم سر کلاس نیومده بود که بهمن زد به پهلوم و پسری را که کنار مهدی تو ردیف سوم نشسته بود نشونم داد. موهای چتری و چشمهای درشتش و گونه های برجسته اش هوش را از سرم برد.
مهدی را صدا کردم و ازش پرسیدم این کیه و بچه کجاست؟ مهدی که یکسالی بود دور از چشم حتی بهمن باهاش بودم دستمو گرفت و در حالی که دستمو میمالید گفت: بچه محل خودتونه. دوتا کوچه پایینتر از خونتون میشینن. بیخیالش شو پسر خوبیه و مثل عروسکه!
شاید همین جمله بود که تا آخر کلاس تمام حواسم رفت به این عروسک که اسمش امیر عباس بود و دوست داشت عباس صداش کنند. وقتی هم معلم صداش کرد که بره پای تخته نه تنها من که تمام کلاس محو تماشای کونش شدن. با اینکه شلوار پارچه ای پاش بود برجستگی غیر معمول کونش حتی حواس معلم را هم پرت کرده بود. انگار که کونش تاقچه داشت و میتونستی یک لیوان را بالاش بذاری بدون اینکه لیوان تکون بخوره!!!
از اون روز کم کم رابطم باهاش بیشتر شد و چون هم مسیر هم بودیم رفت و آمدمون با هم بود. از طرفی خودش هم میدونست چشم خیلی از بچه ها دنبالشه و دوست داشت یکی باشه تا مواظبش باشه. منم مثل بادیگارد حواسم بهش بود و حتی یکبار یکی از بچه های تجربی را که بهش گیر داده بود گوشمالی دادم که نزدیک بود از دبیرستان اخراج بشم.
دو ماهی از سال تحصیلی گذشته بود و دیگه واقعا عاشقش شده بودم. آروم حرف زدن و خنده هاش منو از خود بیخود میکرد. خودش هم پی برده بود اما جفتمون خجالت میکشیدیم تا بیان کنیم. تو این مدت مهدی که از سال اول دبیرستان شده بود دوست پسرم یا بهتر بگم دوست دخترم باعث شده بود هر دو سه روز رابطه ای داشته باشیم و حقیقتش از کردن مهدی سیر نمیشدم.
اما با اومدن عباس نه اینکه به مهدی میل نداشته باشم اما حتی موقع کردنش چشمهام را میبستم و به فکر عباس بودم. تا اینکه اون روز خاص رسید.
هر رو مسیرمون تا خونه را با عباس طی میکردم و حرف میزدیم. روز چهارشنبه بود و دستم را گرفت و از خیابون که رد شدیم دیگه ول نکرد. گرمای دستش حال خوبی داشت و کنار هم که راه میرفتیم یکدفعه گفت:
میدونم با مهدی هستی.اما مهدی فکر میکنه من باعث شدم زیاد تحویلش نگیری!
ایستادم و نگاهش کردم.همون لبخند روی لبهای قشنگش بود.دیگه معطلی جایز نبود. دستش را فشار دادم و گفتم:
من با تو باشم دیگه هیچکس را نمیخوام.
خیابون خلوت بود و آروم اومد جلو و لبهامو بوسید. خواست بره که دستشو محکم نگه داشتم و اینبار من بوسیدمش. هول شده بود و گفت:
شهرام جون جاش نیست ممکنه کسی ما را ببینه.
با این حرفش انگار به خر تی تاپ داده باشن دیگه رو پام نبودم. تا اون روز با پسرهای زیادی رابطه داشتم و گرچه بعضی هاشون یک جلسه بود اما مهدی مدت زیادی بود که باهاش سکس میکردم. میدونستم با شروع رابطه با عباس مهدی دیگه طرفم نمیاد و خودش بارها گفته بود.
تو مسیر برگشت طبق عادت هر چهارشنبه اش دم حمام نمره محلمون ایستادم تا بره و شماره بگیره. دیگه صبر جایز نبود و منم داخل شدم. صاحب حموم را میشناختم و چندین بار با مهدی رفته بودیم اونجا. عباس که شمارشو گرفت به محمد آقا صاحب حموم گفتم یک شماره هم به من بده.
سرش را بالا آورد و بعد سلام و احوالپرسی گفت: امروز کمی شلوغه .اگه میشه با شماره دوستت با هم برین که معطل نشین. لبخند که زد فهمیدم این جاکش هم چشمش عباس را گرفته. بیرون که اومدیم گفتم:
اگه دوست نداری تعارف نکن. منم شماره میگیرم. خنده ای کرد و گفت:
اگه نمیخواستم که همونجا میگفتم. حالا شاید تو تعارف میکنی و یکوقت من مزاحمت نباشم.
داشتم تو آسمون پر میکشیدم و بعد دو ماه به مراد دلم میرسیدم. گفتم:
مزاحم نیستی عباس جون. تو حموم مگه آدم چکار میکنه؟ دوش میگیری و نهایتش یک جقی هم میزنی!
خنده اش گرفته بود و گفت:
چرا جق؟ مگه مهدی کارت را راه نمیندازه؟
فوری گفتم:
معلومه چشمتو گرفته ها!!! اگه دوست داری بکنیش بگم اون هم بیاد!
دستمو کشید و گفت: بذار این دفعه با هم بریم حموم تا ببینم از فردا دیگه اسم مهدی را میاری یا نه؟
درجا خشکم زد و فهمیدم امشب شب مهتابه ، حبیبم را میخوام!!! خیلی راحت نیازش را بیان کرد و دیگه تا دم خونشون هیچ حرفی نزدیم و قرارمون شد واسه ساعت 4 سر کوچشون.
رسیدم خونه ناهار خیلی کم خوردم و ساک حموم را آماده کردم و مگه زمان میگذشت؟
سر کوچشون که رسیدم فقط دست دادیم و رفتیم سمت حمام. تو راه هیچی نگفت و منم حرفی نداشتم. وارد که شدیم محمدآقا تا ما را دید گفت: شانس آوردین یک نفر مونده تا نوبت شما. با اون دهن بی دندونش لبخندی زد و رفت پشت میزش.
ده دقیقه بعد تو حموم بودیم.ساکها را روی سکوی رختکن که گذاشتیم جفتمون بدون هیچ حرفی لباسهامون را در آوردیم و آویزون کردیم.عباس روی سکو رفت که لباسش را آویزون کنه که کونش جلوی صورتم بود و هنوز باور نمیکردم که باهاش اومدم حموم.
هنوز شورت پاش بود و خجالت میکشید در بیاره. منم رفتم رو سکو و راحت شورتم را درآوردم. سرش پایین بود و کیرم را که نیم خیز شده بود دید و بهم نگاه کرد و گفت:
وااای. از مال من خیلی بزرگتره. بی هیچ حرفی دستم را جلو بردم و شورتش را تا سر زانوش دادم پایین و کیرش را تو دستم گرفتم. اون هم کیرش تکون خورده بود و شاید ده سانت هم نمیشد.اومد خودش را بکشه عقب که گفتم:
نترس. امروز هر چه بشه از این در بیرون نمیره.
داخل شدیم و رفت زیر دوش.منم تیغ اصلاح و وازلین و خمیر ریش و دوتا کاندوم را که تو ساک گذاشته بودم درآوردم و جلوی آینه دیوار گذاشتم. داخل که شدم رو به من داشت دوش میگرفت و به بدنش دست میکشید. تنها جایی تو بدنش که مو داشت از زانو به پایین بود که بیشتر کرک بود تا مو. من را که دید دارم نگاهش میکنم پشت کرد و مشغول شستن سرش شد.
تازه اونجا بود که کونش را کامل دیدم و این کون چیزی بود که شاید تو عمرتون یکبار نصیبتون بشه. بیخود نبود که اسمش را گذاشته بودن عباس اردک!!!
کمر باریک و سینه هایی مثل دخترهای ده ساله و بدنی به صافی مرمر و بدون ذره ای مو. دوست نداشتم تا وقتی خودمون را نشستیم شروع کنم اما وقتی پشت کرد و کمی پاهاش را هم باز کرد دیدن اون کون قلمبه امونم را برید.دیگه کیرم حسابی شق شده بود و خیلی آروم رفتم پشت سرش و دستم را روی شونه هاش گذاشتم. سرش را که برگردوند لپش را بوسیدم و کمی کف شامپو تو دهنم رفت. خیلی آروم گفت:
بذار خودمون را بشوریم من خیلی کار باهات دارم. دوباره بوسیدمش و گفتم:
تو نمیدونی این مدت بامن چکارکردی . و تو همون حالت آروم کیرم را سر دادم لای پاش و با دست دیگه کیرش را که راست شده بود گرفتم. به زحمت کف دستم جا شد و تا اولین مالش را به کیرش دادم کونش را داد عقب و فشار داد.
نمیدونم این حس زیر دوش را چند نفرتون داشتین اما لذتی داره که تا عمر دارین از یادتون نمیره. پاهاش را جمع تر کرد و سرش را برگردوند و گفت:
چقدر داغ و سفته. همزمان لب تو لب شدیم و خیلی حرفه ای زبونش را تو دهنم میچرخوند. از لب گرفتنش فهمیدم هم اینکه بار اولش نیست و هم اینکه خیلی حشری تر از من هست.
شروع به شستن بدنش کردم و تمام بدنش را کفی کردم. لای کونش که دست میکشیدم خودش را عقب میداد و وقتی انگشتم را به سوراخش کشیدم و آروم یک بند را فرو کردم ناله ای کرد و آروم زبونم را گاز میگرفت. برش گردوندم و پشت سرش زانو زدم. کونش جلو صورتم بود و شروع کردم به لیسیدنش. فقط دور سوراخش کمی موی کمرنگ داشت که با تیغ تراشیدم و خودش هم قمبل کرد.
دستش را زیر دوش به دیوار گذاشته و با کونش به صورتم فشار میاورد. داشتم با انگشت فرو میکردم که تمیزش کنم که به صدا اومد:
تو خونه خالی کردم وتمیزش کردم. راست میگفت.ذره ای کثیف نبود و دو بند انگشت را که فرو کردم شروع کرد به ناله های سکسی که تا اون روز از هیچ پسری نشنیده بودم. سوراخش خیلی تنگ بود و میدونستم بدون کاندوم و وازلین امکان نداره بتونم کامل فتحش کنم.
دیگه روی سکو حالت سجده گرفت تا راحتتر انگشتم کار کنه. مدام تلاش میکرد دستش را به کیرم برسونه و باهاش بازی کنه. خودمون را شسته بودیم و بخار حموم را گرفته بود. چرخشی کرد و بلند شد و خواست روی سکو بخوابم. تا دراز کشیدم کیرم را گرفت و شروع به ساک زدن کرد. چنان با لذت ساک میزد که قابل وصف نیست.
چند دقیقه بعد پاهامو بلند کرد و رو شونه هاش گذاشت و سرش را برد زیر و شروع کرد تخمام را تو دهنش چرخوندن. کم کم شروع کردبه لیسیدن سوراخ کونم جوری که بعدچندثانیه حس میکردم تو فضا هستم و باور کنید اگر کونم هم میذاشت اعتراض نمیکردم!
وسط کار به حرف اومدوگفت:
ببینم ؟مهدی هم از این کارها برات میکنه ؟
فقط گفتم کس مادر مهدی. میدونستم تو شاهکار خلقتی و جفتمون خندیدیم.
حس میکردم آبم میخواد بیاد اما نمیومد و واسه همین رو هوا بودم. خواستم 69 بشه تا منم واسش ساک بزنم اما گفت دوست نداره و فقط تو اون حالت شدیم و سوراخش را میلیسیدم. سوراخ صورتی و محشری که منتظر بود با کیرم بازش کنم.
کمی کنارم دراز کشید و وقتی ازش پرسیدم خیلی واردی گفت:
کلاس چهارم بودم که دوست عموم که پنجاه سالش بود باهاش رفته بودیم شمال لاپایی منو زد. تهران که اومدیم خوشم اومده بود و هر وقت فرصتی میشد باهاش مشغول میشدم و خوشم میومد. خیلی تو کارش وارد بود . الان هم دوساله کاری نکردم و میدونم تنگه و ممکنه اذیت بشی!!!
دیگه معطلی جایز نبود و کاندوم را کشیدم و اساسی وازلین زدم و رو کمرش نشستم.بیشتر از یکساعت بود که تو حمام بودیم. سرش را آروم فرو کردم و روش خوابیدم. پاهام دو طرف پاهاش بود و گرمای سوراخش حال خوبی بهم میداد. چند دقیقه ای گذشت و با ریتم آروم شروع به فرو کردم کردم. تمام مدت زبونمون رو زبون هم بود و محکم بغلش کرده بودم.
بدن پشمالویی دارم و واسه همین مدام میخواست فشارش بدم تا با بدنم حال کنه. نصفش رفته بود که خودش خواست تا بقیه را محکم فرو کنم.دیگه کاندوم را درآوردم چون اصلا حس خوب گرمای سوراخ کون را نمیتونی با کاندوم حس کنی. این بار راحتتر فرو کردم و تا شروع کردم خواست موقع کردن از کونهایی که کردم تعریف کنم. شروع که کردم به دقیقه نرسیده آبش اومد و نبض زدن کونش در حالیکه کیرم را محکمتر فشار میدادم تا بیرون نیاد کار من را هم ساخت و تمام آبم را با فشاری که تا اون موقع تجربه نکرده بودم تو کونش خالی کردم. بهترین لذت موقع کردن همین اومدن آب طرف مقابله که فشار محشری به کیرتون میاره.امیدوارم نصیبتون بشه.
جفتمون یکربعی تو بغل هم بودیم و با لب گرفتن داشتیم نهایت لذت را میبردیم.نیم ساعت بعد دوباره تکرار کردیم و این بار لذتش دوبرابر شد.
اون روز بهترین کون عمرم را کردم و با عباس تا زمانی که سال بعدش تو کنکور قبول شد بودم و حداقل هفته ای دوبار برنامه داشتیم.چه تو حموم و چه خونه ما که اکثرا خالی بود. مهدی هم به جمعمون اضافه شده بود و اتفاقهای جالبی برامون افتاد که اگر دوست داشتید براتون تعریف میکنم.

نوشته: شهرام


👍 40
👎 11
49601 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

834946
2021-09-30 01:00:34 +0330 +0330

هم خستمه اینهمه بخونم هم میترسم بخونم بعد ببینم مسخره بود

2 ❤️

834948
2021-09-30 01:04:24 +0330 +0330

فکر کردم رهبر اینجا کستان نوشته! 😀


834962
2021-09-30 01:21:51 +0330 +0330

رفوزه کیرم تو کونت میسوزه

1 ❤️

834967
2021-09-30 01:38:11 +0330 +0330

آی دی تو بذار شهرام کون پرست

1 ❤️

834995
2021-09-30 03:17:25 +0330 +0330

لایک

1 ❤️

835017
2021-09-30 07:20:49 +0330 +0330

عالیه

1 ❤️

835035
2021-09-30 10:02:51 +0330 +0330

حموم یک ساعت نیم طول کشید آخه

2 ❤️

835036
2021-09-30 10:09:52 +0330 +0330

داستان لذت بخشی اهی

1 ❤️

835040
2021-09-30 11:09:10 +0330 +0330

کیرم درز شکاف کونت.

0 ❤️

835055
2021-09-30 13:04:22 +0330 +0330

به نظر من کیری که رو رفیق بلند نشه رو ، فقط باید قطع کرد…
ریدم به احساسات پاکت… کس کش همچین از یه پسد کله کیری تو سن بلوغ تعریف و تمجید کرد که ملت از سوفیا لورن ، اینجوری تعریف نمیکنن… آمار همجنسبازامون زباد نیست؟ اینم احتمالا بخاطر فرهنگ و اجتماع کیری و مدارس تخمی که دختر و پسر و مثل وحشیا از هم جدا میکنن… بیشتر بچه ها نمیتونن با جنس مخالف رابطه درست داشته باشن، انحراف جنسی پیدا میکنن…

2 ❤️

835058
2021-09-30 13:13:14 +0330 +0330

کس میگی چرا بابا دیگه نهایتا متولد شصت هستی مث خودم.اون موقع ها همه خونه ها حمام داشت کسی بیرون حمام نمیرفت .جوری فضا سازی کردی که انگار داستان برا دهه ۴۰ هس بعدم پروفسور زمان تحصیل من و شما نظام جدید آموزشی که ترمی واحدی بود چند سال بود اومده بود کسی نظام قدیم نمیخوند که مردود بشه و دوباره همون کلاس رو دوباره بخونه.
بعد یه چیز دیگه من همه اقوامم حمام عمومی داشتن و دارن تهران غیر ممکنه که دوتا نوجوان رو بزارن با هم برن تو یه نمره.ظاهرا یه فانتزی داشتی میخاستی به عنوان داستان یا خاطره به خورد ما بدی

4 ❤️

835060
2021-09-30 13:22:15 +0330 +0330

کیرم تو طبع هنریت پیرمرد

0 ❤️

835087
2021-09-30 17:43:43 +0330 +0330

پنچرم پنچرم پنچرم از دست این کسکش حمومیه چاقال باز،جق با گلنار واجب است اما حموم که جایه کون کیسه شدن نیست.

0 ❤️

835103
2021-09-30 22:37:49 +0330 +0330

وقتی جهشی میخونی از بقیه همکلاسیهات باید کوچیکتر باشی قاعدتا نه بزرگتر

1 ❤️

835161
2021-10-01 02:27:06 +0330 +0330

سامعلیک
شهرام خودت میدونی که راس نگفتی داشم ما حموم های قدیم رو دیدیم دوتا بچه سال رو باهم راه نمی دادند گیرم که توسنت بالا بوده پس بچه رو راه نمی دادن .مفهوم .یه ساعت ونیم آخه انصاف هم خوبه خالی بند حمومی نیومد کونت بزاره یه ساعت ونیم باور کردنی نیست .

1 ❤️

835173
2021-10-01 03:22:46 +0330 +0330

کاندوم داشتی اون موقع!

0 ❤️

835311
2021-10-01 23:38:16 +0330 +0330

خوب بود ولی خاطره نبود داستان بود

1 ❤️

835320
2021-10-02 00:33:37 +0330 +0330

کاش یه عباس هم نصیب ما میشد

1 ❤️

835337
2021-10-02 02:14:16 +0330 +0330

واقعا قشنگ بود داستانت کلشو خوندم💜💜💜

1 ❤️

835338
2021-10-02 02:19:04 +0330 +0330

عالی

1 ❤️

836067
2021-10-06 06:44:49 +0330 +0330
E2r

عالی دوست عزیز لذت بردم

1 ❤️

836197
2021-10-07 03:44:40 +0330 +0330

کاری ندارم کامنتا چیزای جالبی نوشته بود مثلا داری برای سال 80 تعریف میکنی مگه اینکه روستا حموم تو خونه نباشه و اینکه 2 ساعت تو حموم بودید کاندومت هم به کنار و اینکه مردودی نبود وازلین و زدی به کاندوم پاره نشد آخه روغن و وازلین کاندوم رو میخوره جمع کن که همه اینجا میفهمن خاطره ات داستان کص شری بیش نیست

1 ❤️

836324
2021-10-08 04:44:20 +0330 +0330

داستانهای دیگه ات رو هم بنویس، دمت گرم، خیلی با حال بود.

0 ❤️

837505
2021-10-14 22:56:27 +0330 +0330

۲۰ سال پیش توعه نوجوون چطوری کاندوم پیدا کردی؟

0 ❤️