حُبّ الْوَطَنْ یَجْمَعُنا

    1398/9/18

    ساعت سه و نیم شب گوشیم زنگ خورد و از اونجایی که اعتقاد به سایلنت کردن ندارم و از شانس کیری گوشی توی آشپزخونه رو میز بود.
    ولومش هم که تا آخر بود و عملاً همه بیدار شدن.
    به هر زوری بود با لگد مال کردن بچه ها تو مسیر من تا آشپزخونه خودمو به گوشی رسوندم...
    جانی بود...
    رد تماس زدم و اومدم تو حیاط. هی پشت سر هم زنگ میزد. برداشتم و با عصبانیت روش داد زدم:
    مرتیکه بی ناموس، اگه تو بی خانواده ای من خانواده دارم. نصف شبی چه گهی میخوای بخوری زنگ میزنی؟
    - بی ناموس خودتی. من بهت اعتماد کرده بودم. تو چرا رفتی ماجرای لخت شدن من تو هواپیما و سیخ کردن رو ناموست رو با افتخار تو شهوانی جار زدی؟
    + اولاً که کص نگو. من افتخار نکردم.
    در ثانی، مگه تعریف لخت شدن تو برا مردم عجیبه؟ الان به طور میانگین هر ایرانی یه گیگ عکس و فیلم ازت داره. (آمار رو دکتر نوبخت دیروز تو جلسه هیئت دولت مطرح کردن، پس کاملاً دقیقه و لطفاً بحث نکنید).
    - آخه مرد مؤمن! تو که خودت بیشتر از همه میدونی من که دیگه از این کثیف کاریا دست کشیدم.
    + خب منم گفتم که الان پاکی. میدونی چقد داستان تو رو جوونای ما اثر مثبت میذاره؟ تو الان شاید خودت هنوز ندونی ولی سمبل اراده و ایمان برا ما شدی. مث علی گندابی و بقیه آدمای به راه برگشته می بیننت.
    (یه کم ریلکس تر شد)
    - خب یعنی اینایی که گفتی خوبن؟
    + آره پسر! معرکس. اصن تو بیا ایران تا ببینی چه استقبالی ازت میشه.
    - ولی....ول...
    + ولی نداره دیگه. پاشو بیا.
    (یهو اومد رو حرفم)
    - زر نزن کونی بذار حرفمو کامل بزنم.
    + کونی پدر نداشتته مرتیکه اوبنه ای.
    و گوشی روش قطع کردم.
    دوباره زنگ زد...
    - بابا من گوه خوردم! فقط خواستم بگم از یکی از مشتریام شنیدم یکی مث من بره تو کشورای مسلمون اعدامش میکنن‌.
    + گوه خورده. کسایی که توبه کرده باشن و خارجی باشن رو اینجا حتی زندگی نامه براش مینویسن و بورس تحصیلی بهشون میدن. بعدشم مگه دوباره زدی تو کثیف کاری که مشتری داری؟
    - چی دارم؟
    + مشتری که بکنیش.
    - مشتری ندارم.
    + الان خودت گفتی.
    - من نگفتم.
    + همینکه گفتی بهت گفته که اعدامت میکنن.
    - یادم نمیاد.
    + خیلی خب. منم کاری بات ندارم دیگه.
    - صب کن! چرا انقد زود جوش میاری؟
    + میگی یا قطع کنم؟
    - میگم ولی یه شورت داره.
    + چی داره؟
    - شورت! شورت!
    + منظورت شرطه؟!
    - آره همون.
    (شاید براتون سوال باشه که چطور فارسی صحبت میکنم با جانی؟ خب باید بگم جانی اسم کامل عمو نیست و این اسمیه که سالها مردم عادی مث شما رو باش گول میزنن ولی من، آلت تناسلی، چیزایی میدونم که شما نمی‌دونید.... بله....بذارید از پرانتز بریم بیرون و بعد مکالمه من و عمو، یه داستان قدیمی براتون بگم).
    + زود بگو! هوا سرده الانم نصف شبه شاشم گرفته.
    - نری تو شهوانی بگیش.
    + بگو اگه صلاح دیدم نمیگم.
    - ببین من از اون روز که متحول شدم تا الان یه کاسبی جدید راه انداختم.
    + خیلیم عالیییی. حالا چه کاری هست؟
    - گوشه بلوار آزادگان بساط پهن کردم، دست فروشی میکنم.
    + اینکه خیلی خوبه. امرار معاش حلال عالیه.
    - جدی میگی؟ یعنی برا شما عار نیست؟
    + نه بابا. من خودمم قدیما دست فروش بودم. حالا کی بهت گفت دست فروشی کنی؟
    - هیچکس...
    + مگه «سروش هیچکس» رو میشناسی؟
    - کونی میگم تو حرفم نپر. هیچکس یعنی هیچکس. خودم به ذهنم رسید. گوشه خونه یه بساط دیلدو و کس مصنوعی آکبند که تو فیلما و جشنواره های مختلف بهم داده بودن داشتم، اونا رو برداشتم میفروشم.
    + کص ننت!
    و گوشی رو روش قطع و خاموش کردم...
    .
    .
    .
    خب حالا روایت قدیمی...
    سالها پیش، زمانی که هنوز کیر نماد مردی و مردانگی بود، ملا «چنگیز سوزن به کون»، مشتری یک فاحشه یهودی شد و دین و دل یکجا به وی باخت.
    در دین هر دو ازدواج با غیره حرام بود و آنها چاره بر آن دیدند که راهی دیار ایدز، آمریکا شوند.
    سرانجام این عشقِ فاک (پاک: گچ پژ..جج فج) سه فرزند به نام های جانقلی، قلی جان و عبدالکریم بود.
    چنگیز، نام خانوادگی سوزن به کون را در شأن این سه شیرمرد رعنا ندید و آنرا به «سینازاده» تغییر داد.
    پسر کوچکتر که روحیه متفاوتی با سایرین داشت راهی جبهه های باطل علیه حق ویتنام شد و ریق شهادت را سر کشید ولی قبل از آن ازدواج کرد و اینگونه شد که رییس فرهنگستان ادب فارسی، استاد نوکر شیر خدا آهنگر دادگر (غلامعلی حداد عادل)، توانست با وصلت با پسر عبدالکریم، یک ازدواج آسمانی دیگر برای تحکم رابطه دو ملت دوست و برادر ایران و آمریکا سر بدهد. (ولی الان شما میدونید که اون قضیه خانواده شهید پرور آمریکایی در حقیقت منتفیه، چون خب اینا اصالتا ایرانین).
    پسر دوم هم قلی جان باشه، از خانوادش فاصله گرفت و راهی میادین کشتی کج و بعدها سینما شد.
    موفقیت های زیادی بدست آورد و این باعث شد از گوشه و کنار رینگ نامش طنین انداز شود.
    ولی تلفظ نام «قلی جان سینا زاده» برای ملت کندذهن آمریکا سخت بود و نام وی به تدریج به «جان سینا» و در نهایت «جان سِنا» مختصر شد.
    برادر ارشد هم که دوست عزیز ما باشه، با طرد از خانواده پدری راهی بیابان های وگاس شد و خب نیازی به توضیح بیشتر نداره که چطور نام ایشان از «جانقلی سوزن به کون» به «جانی سینز» رسید.
    (پ.ن. انتخاب نام خانوادگی در دوره رضاشاه پهلوی انجام شد و چون هیچکس نداشت، باید از اسامی مختلفی استفاده میشد و به همین خاطر شاهد فامیلی های عجیبی هستیم که فقط بر اساس صفات ظاهری فرد هنگام نامگذاری بوده اند).
    .
    .
    .
    ✓ اگه توضیحات زیاد و شاید خسته کننده بود، حلال کنید. باید یه سری روشن گری ها براتون میکردم چون در آینده لازممون میشه.
    ✓ تا اینجا رو بعنوان یه داستان مستقل میخواستم بذارم که گفتن فاقد تم سکسیه و منتشرش نکردن.
    .
    .
    دو روز بعد جانی برای اولین بار اومد به به گم کرده دیرین، وطن پدریش، ایران.
    پذیرایی خوبی توی وگاس ازم شده بود و حتی اگه اینجور هم نبود، من رسم مهمان نوازی رو در حقش ادا میکردم.
    فرودگاه عمام همون لحظه ای که نشست، من دیدمش و اونم متوجه من شد.
    کلا یه چمدون با خودش داشت‌. تا رسیدیم به پارکینگ، حدود یک ساعت روز طول کشید.
    مردم ولایت مدار میهنم، بار دیگر برای تجدید میثاق، هر کدام با یک عکس یا امضایی از عمو، در حال حماسه سازی بودند....
    آخر سر جانی روی دوش های مردم، تا وانتی که قرار بود حامل عمو باشه دست به دست رد شد.
    کسانی بودند که فقط دستی به عمو می‌کشیدند و در ازدحام جمعیت، محو می‌شدند.
    آری، این چنین است عشق و ارادت....
    پرید پشت وانت و برای مردم دست تکون میداد...
    چمدونش رو گذاشتم رو صندلی وانت و خودم رفتم پشت فرمون.
    از همه طرف مردم هجوم می‌آورند و مجبور بودم دنده یک برم جلو...
    یه سری هوادارای خاص عمو اومدن کنارش و پارچه هایی که مردم مینداختن رو به عمو میمالیدن و دوباره بهشون پس میدادن.
    کلافه شده بودم. داد زدم برید کنااااااارررررر!
    کسی توجه نمی‌کرد... عمو هم اون پشت، از فشار های جمعیت و خستگی سفر، حالش بد شد و نشست کف وانت.
    لیدر هوادار ها داد زد: هر اندازه عشق و ارادت به سلطان دارید، راه رو باز کنید.
    مسیر باز شد و منم گازشو گرفتم تا خونه.
    دم در هم مردم جمع شده بودن و با هزار تا مصیبت رفتیم داخل...
    جانی گفت حالا چیکار کنیم؟
    گفتم: اولا خوش اومدی به ایران!
    بعدش هم که برات خانم آوردم استفاده کنی.
    - ای بابا! مگه تو فک کردی من الکی میگم که از این کارا دست کشیدم؟
    + من بهت ایمان دارم. ولی چون باید داستان «تم سکسی» داشته باشه، روی منو زمین ننداز و این خانما رو بکن.
    - نمیشه!
    + خودم صیغتون میکنم که حلال باشه.
    - صیغه چیه؟
    + ببین تو کارت نباشه. صیغه که داشته باشی مث ازدواجه. مث زنات میشن.
    - عه چه خوب. پس بکن.
    + من نمیکنم که. خودت میکنی!
    - کسخل میگم ما رو صیغه کن! نمیگم که خانوما رو
    بکن.
    صیغشون کردم و خودمم یه گوشه وایستادم تماشا.
    جانی تیشرت و شلوار جینش رو درآورد و کیرش عین فنر زد بیرون. مث همیشه یه قوس رو به بالا داشت و صورتی- سرخ میزد.
    جانی کیرشو گذاشت دهن یکی از خانوما و اونم با عشق براش ساک زد...
    نهایتاً جانی خانوما رو داگی استایل کرد و به نوبت میکرد توشون و در میاورد.
    (اگه براتون سواله که چندتا خانوم بودن و اصالتا کجایی بودن؟ و آیا ایرانی بودن یا ...؟ باید عرض کنم که من اَسرار مردم رو فاش نمیکنم! اِصرار نکنید!)
    آخر کار هم آبش رو ریخت تو سطل آشغال و خودشو با دستمال کاغذی سافتلن طلایی تمیز کرد...
    سافتلن طلایی انقد به چشمم سکسی اومد که میخواست باشون جق بزنه که محکم زدم تو کله کچلش و گفتم: عوضی! چرا همینجوری ریختیش تو سطل؟
    - پس کجا میریختم؟
    + تو خانوما!
    - حامله میشن که!
    + اینا خودشون داوطلبانه اومده بودن ازت تویِ نکبت شفا بگیرن.
    - از من؟!
    + ببین یه باوری بین مردم ما رایجه که کمر تو شفا میده. حالا اینو ولش کن. چی میخوری بیارم برات.
    - نوشابه داری؟
    آره الان میارم.
    (رفتم آشپزخونه و یه پپسی «اصل» براش آوردم).
    - عوه عوه عوه (صدای سرفه جانی)
    + چی شده؟
    - کس کش این چی بود تو کشوی میزت؟
    + (هار هار هار!...خنده استاد آلت)
    + شاشم بود! حال نداشتم تا دستشویی برم. ریختمش تو اون بطری.
    (خنده حضار)
    با تعجب به بطری نصفه شده خیره شد...
    + حالا خودتو ناراحت نکن. فدای اون کله کچلت! مگه تو چیت از برده های شهوانی کمتره؟ اونام به جای آب، شاش میخورن.
    - من امروز می‌میرم!
    + خودتو چس نکن! ۹۵ درصد ادرار آبه و بقیش املاح و یه کم اوره... به نیمه پر لیوان نگاه کن!
    (دوباره به بطری نیمه شاش خیره شد)
    - این که لیوان نیست!
    + کچل جان! این یه ضرب المثله. یعنی مثبت بین باش!
    - انقد با تمسخر هی نگو کله کچل! ترامپ هم با اون ابهتش کچله.
    + خب که چی؟ ترامپم یه کصخل چس مغز عین خودته..... حالا لباساتو بپوش کلی برنامه دارم برات.
    (صدای در زدن)
    بله بفرمایید داخل....
    .
    .
    .
    .
    در داستان بعد، اگر بذارن و بذارید، خواهید خواند: [عِشْقِ راستینْ، یا راستِ عاشِقانه؟]


    نوشته: Alat_Tanasoli

  • 17

  • 14




  • نظرات:
    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • پیشاپیش امیدوارم خوشتون بیاد و یک ایراد ویرایشی:
      سافتلن طلایی انقد به چشمم سکسی اومد.... به چشمش سکسی اومد


    •   teen...wolf
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • خعلی با نمکی بیا خیارمو بمالم بهت....


    •   خسته+
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داداش ریدی


      چرت نوشتی دوستان جواب دندان شکن میدن فعلا بدرود (erection)


    •   Samyar1981
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب بود چی بگم اساتید نقد میکنن


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • بیچ کینگ جان انقد زور نزن هوا آلوده میشه....
      هار هار هار
      شما چرا انقد سفتی؟
      با چی میخندی؟
      بگو ما همونو بنویسیم


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب نبود جانی !


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،2 هفته
      • 8

    • پسر تو چ بدشانسی امشب فحشات دوبل حساب میشه (biggrin)


    •   R.B.behruz
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • همچین طنز هم نبود امیدوارم قسمتهای بعدی یکم طنز گونه باشه، لایک دادم چون ویرایشش خوب بود


    •   Terminator1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوشمان نیامد


    •   saeedno15
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • لایک کردم برادر
      راهتان پر رهرو باد (biggrin)


    •   parto_banoo
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا و بازهم چرا فکر میکنین فقط با بیخودی فحش نوشتن تو داستان میتونین بامزه بنظر بیاین
      چرا واقعا


    •   royaei
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • نگارشت خوب بود ولی تا طنز نویسی هنوز جا داری ؛
      خیلی جالب نبود باید بیشتر بنویسی تا بهتر بشی ؛
      موفق باشی


    •   arash.abi
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • سلام
      قسمت اول پراز فحش بود
      قسمت دومش پراز کسشر
      قسمت سوم رو نخوندم
      ..
      میدونم نوشتن طنز خیلی سخته، و زحمت زیادی کشیدی
      ولی فکر میکنم قسمت اول درحد طنز نبود قسمت دوم که درمورد نامگذاری بود بهتر بود
      خسته نباشی


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • قسمت بعد قرار بود جانی عاشق بشه و تقریباً نوشته بودمش.
      با توجه به این شدت از یبوست ملی و این حجم از نظرات منفی، داستان همین جا به پایان میاد و شما فرض رو بر این بگیرید که جانی، همون جانی سابق شد.
      نه خری رفته و نه خری اومده.
      به جز یه داستان دیگه که مدتها پیش گذاشتم تو صف، چیز دیگه ای ندارم.
      قول میدم دیگه چیزی از من نخونید و شما رو با داستان های فاخر و گاها (معدود و انگشت شمار) غیر فاخر سایت شهوانی تنها میذارم.
      دلیت اکانت نمیزنم تا کامنتم پاک نشه.


      بدرود :)


    •   خودمــ
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • بدروووووود


    •   LMNOP7
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • درسته درحد مهران مدیری یا علی صبوری ننوشته بودی ولی تو ژانر طنر خوب بود خسته نباشی!!
      یه دوست اسکلی هم اومد گفتش امشب حالم گرفتس داستانت بد موقع اومد. اخه .... تو اون مغزت کی بهت گفته ساعت 1 شب با حال گرفته داستان بخونی که جق بزنی؟؟


    •   شواليه-ايران
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اونجا كه گفتي ملت ما فكر ميكنن كمرت شفا ميده معلوم كردي خانوما ايراني بودن


    •   شنل_قرمزی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • لایک کردم چون تو این وانفسای ناامیدی و غم که تو مملکتمون حاکمه حتی یه لبخند کوچولو هم غنیمته. طنز نویسا لطفا طنز بنویسید.


    •   Arvin2u
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اولش رو که خوندم متوجه گندنویسی شدم


    •   RADYABE KOS
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اساتید همه ریدن بهت،بمون تا بعد کنسروت کنم،لطفا دیگه آپ نکن?‍♂️


    •   RADYABE KOS
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • شوخی کردم جدی نگیر ولی خواهشا داستانهای با محتوای درست واقعی گونه آپ کنید❤?


    •   Minow
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • قلمتو دوس دارم ،فقط اونجايي ك ب جاي شرط گفت شورت خنديدم بازم بنويس
      فقط پيشنهاد ميكنم از جاني بكشي بيرون و ي موضوع و شخص ديگه انتخاب كني لوس شد ديگه


    •   Minow
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • MASIHA مسيحا اخرين بار اعتراف كردي ك گي هستي ولي فكر نميكردم توي كامنت هم بهش اشاره كني اميدوارم با دوست خروسيمون خوشبخت بشي


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • با این اوصاف منم خروسم!
      زیاد عاشق میشم (حبیب تو فوق لیسانسه ها...اگر دیده باشید) و این اتفاقا قرار بود یکی از سوژه های اصلی داستان راست عاشقانه باشه که کنسل شد.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو