خاطرات تلخ من و همسرم تا جدایی

    باسلام خدمت دوستان شهوانی
    همه ی ما میدونیم سکس برای اکثریت اتفاق میفته من نمیخام خاطرات سکسی خودمو تعریف کنم فقط میخام چیزایی بگم ک باعث جدایی من از همسرم شد و خاطرات تلخش هنوز تو ذهنم مونده. خوب بگذریم.
    اسمم محمد رضا الان 30 سالمه وقتی بچه بودم عاشق دختری شدم به اسم نازنین. (مستعار)
    دختری بلوند چشمهای روشن قدی 168 و خلاصه همه چیزتمام. طوری که زندگیم شده بوداون وعاشقانه دوستش داشتم.
    الان دیگه روش هیچ غیرتی ندارم البته وبرام مهم نیست. از طریق یکی از دخترای فامیل باش درمورد ازدواج صحبت کردم. منم فقط چشم و ابرویی زیبا دارم بقیه چیزام متوسط قدم 178 و اندامی چهارشونه دارم ورزش زیاد میکردم. قرار شد باهم کمی ارتباط داشته باشیم تا همدیگه رو بهتر بشناسیم. بعد از اون قرارهایی داشتیم. اون بخاطر یک ازدواج ناموفق یعنی عقد کرده بود یکسال بکارتشو از دست داده بود و همون اول بهم گفت و من احمق هم بخاطر عشق و کله داغم قبول کردم. بعد از یمدت باهم راحت شدیم و ناکهان دست منو بوس کرد من هم گونشو بوسیدم. نمیخاستم باهاش سکس کنم فقط باهاش بودن برام کافی بود. خلاصه به لب رسیدیم و بغل دگ باهم راحت شده بودیم و یک روز با ماشین رفتیم سمت جاده خاکی جایی خلوت. رفتیم صندلی عقب و خوابیدیم روهم و لب میگرفتیم یک لحظه دیدم شهوت وجودشو گرفته و شلوار منو کشید پایین و خودشم همینطورو نشست و کیرمو فرو کرد تو کسش و سریع ارضا شد و اصلا براش مهم نبود یکی بیاد یانه منم حسابی شهوت گرفته بودم و ارضا شدم. دیگه باهم راحت شدیم. خیلی سکس میکردیم بیشتر تو ماشین چون خونه خالی نداشتم. اینا رو گفتم تا بگم فازش چی بود. نازنین خیلی سریع دستشویی میگرفتش و هرجا میشد خودشو خالی می‌کرد یکبار تو جاده بودیم گفت بزن کنار طرفای غروب بود یه کپه خاک بود رفت پشتش و نشست شلوارشو کشید پایین مانتوشو داد بالا کاملا کونش پیدا بود من اولش فکر کردم ماشینا که میان رد میشن دید ندارن رفتم نزدیکترش دیدم بله همه میبینن و نگاه میکنن دیدم دوباره یکم لفتش داد و مانتوشو زد بالاتر در صورتی که نیاز نبود خیلی ازش بدم اومد و دلگیر شدم و وقتی بلند شد سر حوصله مانتوش هنوز بالا بود وشرت و شلوارشو یواش کشید بالا و رفتیم حشر گرفته بودش گفت یجا وایسو منو بکن. رفتیم تو خاکی یک چاه موتور بود اونورش رفتم دیدم کسی نیس خلاصه من از ماشین پیاده شدم و صندلی عقب درشو باز کردمو اونم شلوارشو کشید پایینو منم یدل سیر کردمش. خلاصه دیدم اون یکم اومد بیرون پاهاشو گذاشت بیرون ماشین و الان راحت یکی میومد مارو میدید من خیالم راحت بود کسی نیست ولی متوجه شدم نازنین یجا رو نگاه میکنه دیدم بله یک مرد تقریبا 45 الی 50 ساله داره نگاهمون میکنه تکه زده به موتور خونه و نازنین خانمم بخاطر اینکه کونش دیده شه اومده بیرون ماشین. سریع هلش دادم تو ماشین و گازشو گرفتم رفتم و کلی باهاش دعوا کردم. چند روزم باهاش قهر بودم خاستم از ازدواج باهاش منصرف بشم گفت که غلط کردم و بخاطر اینکه بچه یتیم بود بخشیدمش دلم نیومد. تصمیم گرفتم دیگه تو ماشین سکس نکنم باهاش. ولی خونه هم نداشتیم هنوزم نامزد نکرده بودیم. یمدت باهم سکس نکردیم تا رفتیم یجا لب ساحل دیدم گفت میخام برم تو اب گفتم خوب بیا بریم اونور یکم خلوته من دوست ندارم بری تو اب گفت اشکال نداره و زود میاد منم گفتم یکم چوب جمع کنم تا میاد بیرون اتیش درست کنم تا سرما نخوره. بخاطر اینکه چوب نبود مجبور شدم ازش فاصله بگیرم. اونم یک شلوار پاش بود که کمرش گشاد بود یعنی دیدم چفتشو باز کرده تا نصفه ها باسنش پیدا بوده وقتی داشتم برمیگشتم منو ندید. دیدم که به بهانه اینکه مانتوش خیس نشه اونو داده بالای کمرش و دوطرفشو گره زده بود حالا نصفه باسنش تو دید بود و همه داشتن نگاهش میکردن کثافت اونقد سفید و خوشگل بود که خیلی شهوت انگیز بود. یلحظه داغ کردم و بعد فکر کردم شاید حواسش نبوده. گفتمش بسته دیگه بیا بیرون و کمرت پیداس بپوشونش خلاصه و اومدو نشست تو آب نزدیک ساحل مانتوشو داد پایین تا کونش پیدا نشه گفتم بزار آتیش درس کنم بیای خودتو خشک کنی. دونفر یک مرد و همسرش تقریبا ده متری پشت ما نشسته بودن. اتیشو که درست کردم دیدم دوباره مانتوشو داده بالا و قشنگ نصف کمرش و نصف بیشتر کونش زده بیرون و مرده هم با شهوت نگاه میکنه از دور صدا زدم بازم که کمرت پیداس چرا دقت نمیکنی اعصاب ادمو خراب میکنی. نمیدونم از بس دوسش داشتم چیزی بهش نمیگفتم و نمیخاستم ازدستش بدم. بعدش رفتیم یکم خودش گرم کردو شلوارشو تو ماشین عوض کردو رفتیم رسوندمش خونشون.


    بعد یمدت نامزد کردیم هرچند احساس کردم زن زندگیم نیست و میخاستم بهم بزنم ولی هی میگفتن بچه یتیم و گناه داره اونم دست میزاشت رو نقطه ضعف من و میگفت اگ بری هیچی برام نمیمونه همه کار بام کردی و این نامردیه.. بعد از نامزدی رفتیم باغ بعدش گفت که باز دستشویی داره نگاه اطراف کردم دیدم خلوته گفتم برو اونجا زود بیا دیدم وقتی رفت یکم مکث کردو نشست دوباره کل مانتوشو زد بالا و کامل میشد ببینی همه جاشو و همچین یواش شلوارشو و داد پایین بعد یواش شرتشو انگار برا سکس داره لخت میشه. دیدم لفتش داد یکم رفتم نزدیکش دیدم دوتا مرد نشستن فاصله 20 متری از اونجا فقط دید داشت تو درختا اونم وقتی نزدیکش شدم سرخ شدو سریع شلوارشو داد بالا یه نگاه به اونا کردم و ی نگاه عصبانی و ناراحت به نازنین خیلی دلگیر شدم. قسم میخورد که ندیدتشون من احمقم باورم شد. دیگه رفت و امدمون تو خونه زیاد شد و همچنین سکس در ماشینم یمدت طولانی تعطیل شد تو خونه سکس میکردیم و بلاخره ازدواج کردیم. نمیدونم چرا این آدم علاقه داشت کونشو ببینن و بمالن بهش فازش چی بود نمیدونستم. تا برای جنس اوردن دیگه میرفتیم تهران یه مغازه زده بودیم. رفتیم سوار مترو اول یجا خانم بود با مردا چون میترسیدیم گم بشیم بلد نبودیم رفتیم یجا خلوت وایسادیم دیدم ایستگاه بعدی شلوغ شد ولی طوری نبود که همه بچسبن به هم. ی لحظه‌ دیدم خانمم یه کم خودشو داد عقب ی مرد مسن پشت سرش بود ولی فکر نمیکردم ایقد نزدیک باشن چون کمرشو با سرشو خم کرده بود طرف من ک من متوجه نشم بله دیدم رفته تو حس و سرخ شده دست گذاشتم رو کمرش با شکم مرده برخورد کرد کاملا چسبیده بود به کونش کیرشو معلوم بود با عصبانیت دادمش طرف خودمو هیچی نگفتم. تو خودم ریختم باز. خیلی شیطنت میکرد. یدفع دگه تو پرو ی مغازه لباس مجلسی مخاست بخره که رون پاهاشو عمدا درو بازگذاشت ببینه صاحب مغازه. از این چیزا زیاد بود تا اینکه مغازه راه افتاد و بعلت اینکه جنسامون زنونه بودن من خجالت میکشیدم تو مغازه وایسم و کار خودمم ساختمانی بود برقکار بودم مجبور شدم بزارمش تو مغازه. یمدت گذشت و بعضی وقتا سرزده میرفتم مغازه چون رفتارش عجیب شده بود. چنتا مغازه اونورتر یه جورابو کلاه فروشی بود ی پسره قد بلند توش بود وقتی رسیدم دیدم نیست دنبالش گشتم دیدم داره صحبت میکنه با اون عوضی اومد بیرون منو دید میدونست بد دلم سرخ شد بهش گیر دادم مثل همیشه و یکم قهری و باز قسمای دروغش و فراموش کردن من. راستی اینم بگم از سکس باهم هیچی کم نمیزاشتم وهمیشه اول تا اون ارضا نمیشد نمیزاشتم ارضا بشم و همه کاری هم براش میکردم بماند حالا یا دوستم نداشت یا تنوع پسند بود اینارو نمیدونم. گذشت یمدت تا یکی از فامیلا گفت تو یک ماشین دیدتش با یک پسره منم گفتم لابد اشتباهی دیده یا یکی شبیهش بود گفتن ماشین سفید بود بازگذشت تا خواهرم گفت دیدمش کوچه بغلی از ماشین سفید پیاده شد اومد خونه دیگه بهش مشکوک شدم و تصمیم گرفتم مچشو بگیرم و از زندگیم پرتش کنم بیرون قبلشم رفته بودم تهران وقتی برگشتم دیدم کاملا ستیغ کرده بدنشو دیگه یجورایی مطمئن شدم داره بهم خیانت میکنه خطش بنامم بود رفتم شرکت مخابرات ایرانسل گفت فقط یک ماه خروجی میتونیم بهت بدیم و بدون متن پیام باید دستور قضایی بیارین منم یک ماه خروجی رو گرفتم دیدم دوتا شماره نا اشنا بود که خیلی بودن تماساشون و پیامها زنگ زدم با یک خط ناشناس و دیدم پسرن. رفتم شکایت کردم و دستور قضایی گرفتم. تو این مدت تحملش برام سخت بود و اینکه حتی باهاشم نزدیکی نمیکردم ازش متنفر شده بودم. بعد دستور قضایی بردم و متن پیاما رو گرفتم. وقتی پیامها رو میخوندم گریم گرفته بود یه حرفا سکسی و یچیزایی که قلبم بدرد میگرفت. یکیشون اشنا بود و یکیشونم همون مغازه عوضی بغلیمون. بهش نشون دادم و حسابی زدمش تا خنک شدم. و خاستم برم به داداشش نشونش بدم چون از شوهر اولش مهریه گرفته بود میدونستم ازمنم میگیره تهدیدش کردم که اگه توافقی جدا نشه به داداشش میگم اونم قبول کرد و چقد التماسم میکرد که منو ببخشو نتونستم. چون هیچوقت نگاهی به زن مردم یا دختر مردم نکردم برام سخت بود که اون اینکارا کرده. بعد از یه مدت جدا شدیم ولی اخرش نتونستم و بخاطر اینکه نمیخاستم کارش به جاهای بدتر بکشه رفتم موضوعو به داداشش گفتم که هواشو داشته باشه. و الان 4 سالی از طلاق ما میگذره ومن نمیتونم به هیچکس دیگه فکر کنم و برای انتقام تا تونستم زن شوهردار کردم الانم یه آدم منزوی هستم و صرفا جهت سبک شدن رازم با شما درمیون گذاشتم. اگه کسی تجربه ای داره راهنمایی کنه ممنون میشم معذرت میخام من نویسنده خوبی نیستم.
    عزت زیاد
    نوشته: محمدرضا

  • 31

  • 24




  • نظرات:
    •   Gayaneh
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • نمردیم و اول شدیم (biggrin)


    •   عاطفه۶۸
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • چه عجب یکی تو سایت از هرزگی زنش و بودنش با بقیه خوشش نیومد و غیرت نشون داد.
      بازهم نقطه عطف واسه شهوانی


    •   Ice_flower
    • 1 هفته،6 روز
      • 6

    • چ دنیای کثیفیه...
      امیدوارم فقط زاده تخیل نویسنده باشه نصف شبی حالم گرفته شد...


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،6 روز
      • 13

    • خوب کاری کردی.
      فقط اون تیکه زن شوهردارشو کاشکی ننوشته بودی.


    •   Hana95
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • خوبه انتقام و سکس بازن شوهردار و انزوا!!!عجب مثلث با ربطی معنی انزوا رو هم فهمیدیم :)


    •   Blackfyre
    • 1 هفته،6 روز
      • 9

    • هیچوقت نگاه چپ یه کسی نمیکردی ولی بعدش تا تونستی زن شوهردار کردی؟
      برای دل خنک شدن هم کتکش زدی؟
      و دل نکندن از خوشگلیشو میندازی گردن وجدانت؟


      از همون اول با عقاید اشتباه رفتی جلو
      تو از اون بهتر نبودی و نیستی


    •   HYPERMAN98
    • 1 هفته،6 روز
      • 3

    • متاسفم، خیلی حالم گرفته شد


    •   a.4247
    • 1 هفته،6 روز
      • 6

    • لایک فقط به خاطر این ک گفتی روش غیرت نداری چون برات مهم نیست اینطوری دهن اون دوستانی ک میگن ن باید زن ازاد باشه و عاشقانه دوسش داشت رو بستی بله زن باید ازاد باشه ن ک در اختیار غریبه بزاریش
      در کل خوب بود مرسی


    •   hessihs
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • تکراری،مزخرف...


    •   lovely_grl
    • 1 هفته،6 روز
      • 9

    • خود کرده را تدبیر نیس ، بعد دیدن اون همه شیطنت نباید میگرفتیش..
      فک کنم دختره ب بیناری کوندیدیسن مبتلا بوده تمایل ب نمایش دادن کون خود در انظار


    •   mersad8181
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • اول از همه من دختر ندیدم مادرزاد بور باشه تو ایران !! دوم از همه چه عجب یکی رو ناموسش غیرت داشت . همین یه پیشرفته واسه شهوانی


    •   Adtenos35
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • متاسفم برات.
      و اما پیشنهاد ، یه مشاور برو ،فک میکنی داری انتقام میگیری ،در حقیقت داری روح خودتو نابود میکنی.


    •   royaei
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • متاسفم ؛
      از اینجور آدمها تو جامعه زیاد هست چه زن و چه مرد ؛
      البته به نظر من نسبت مردها بیشتره ؛
      چون اینکارو برای خودشون یه حق میدونن و میگن ربطی به زنم نداره ؛
      در هر صورت خیانت خیانته چه زن چه مرد و هیچ کدوم هیچ حقی ندارن که مجاب کنن خودشون رو تا خیانت کنن ؛
      ای کاش شما هم اون کار رو انحام نمیدادی در اینصورت فرق شما با اون چیه ؛
      این اتفاقات و این جریان ها رو فراموش کن و به زندگی برگرد ؛
      چون زندگی جریان داره ؛
      موفق باشی


    •   ک+ک+ک
    • 1 هفته،6 روز
      • 7

    • امشب هرکی اسمش نازنین رو دارن میگان،نازنین عزیز زودتر بخواب خطرناکه،حالا خوبه حیا داشته سرخ میشده


    •   rezahot1981
    • 1 هفته،6 روز
      • 6

    • یچیزی را مطمئنم، کسی که با زن شوهردار رابطه داره بدجور چوبش را میخوره شک نکنین، برات متاسف شدم بهترین راه زفتن به مشاوره و نهایتا تشکیل یک زندگی درست و جدیده، دیگه هم سمت زن شوهردار نرو


    •   lezatbebarim
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • واقعا دلم سوخت برای شما ولی بدلیلی محکم عرض میکنم دروغ گفتی که چون به آین دلیل که خودت به هیچ دختر و زن نا مخرم نگاه نکرده بودم خیلی زور آمد بهم ...
      خیلی دروغ بود شما فقط یک نمونه اش به افرار خودت همین دختر مردم و که خودت رفتی ناموس مردم بود با اون سکس کردی انوقت که همسرت نبود که سکس میکردی .
      نورد بعد هم باید بدوتی زن اصولا دوست داره زیباییدهایش را نشان دهد به مردها مگر خود پسر ها و مردها وقتی اندام ورزشکاری دلرن سعی نمیکنند جلوی دخترها و زنها نشون بدهد زن که دیگر جای خود دارد عزیزم حالا اینکه زنهایی هستند که براساس اعتقادات و یا خواسته همسر یا جلوگیری ار افرادی که با چشم میخواهند بخورند ادمو و چنانچه اون فرد و خوششون نیاد از دیدانشحص خود را پنهان میکنند .


    •   ghahremanmach
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • کردن زن شوهردار خوبه ایا؟


    •   shureshy
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • نمیدونم چرا ولی خیلی لغتای تکراری نوشته بودی خیلیم طولانیش کرده بودی موفق باشی


    •   navidhashari3756
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • متاسفانه خیلی وقتها این اتفاقات برای اشخاصی میفته که چشم به ناموس دیگران نداشتن وبارها از موقعیت سکس با نامحرم فرار کردن یا به هر صورت انجام ندادن لزوما اشخاص مومن هم نبودن اما تو این مورد پاک بودن اما دیده میشه زنان ودخترانی وارد زندگی وازدواجشون میشن که با اولین پیشنهاد خودشون ودر اختیار مرد غریبه میذارن


    •   navidhashari3756
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • متاسفانه خیلی وقتها این اتفاقات برای اشخاصی میفته که چشم به ناموس دیگران نداشتن وبارها از موقعیت سکس با نامحرم فرار کردن یا به هر صورت انجام ندادن لزوما اشخاص مومن هم نبودن اما تو این مورد پاک بودن اما دیده میشه زنان ودخترانی وارد زندگی وازدواجشون میشن که با اولین پیشنهاد خودشون ودر اختیار مرد غریبه میذارن


    •   کسلیس@بزرگ
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • برو ریدم تو خرافه گریت
      مردیکه مشنگ سیب زمینی پپه کس ندیده


    •   kokarostam
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • آشغال‌کله


      یعنی شاشیدم به چشم و ابروی قشنگت، کـُس‌کش زنت رو به خاطر خیانت طلاق دادی و بعدش خودت شدی عامل خیانت و بدبختی زن‌های شوهردار؟ ابله عوضی. شاشیدم دهنت


      ها کـُکا


    •   shahraw
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • باحال بود عزیزم


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 هفته،6 روز
      • 6

    • برای انتقام زن شوهر دار کردی؟!!!
      گوساله تو بی عرضه و بدبخت و خاک بر سر بودی و هستی ، از کی میخواستی انتقام !!! بگیری .؟؟؟


      یکی دیگه زنت رو کرده پولش رو از دیگران میخوای بگیری؟


      چش و ابرو قشنگ خودت هم کون بده تا از اینجوری ازمردا انتقام بگیری. انتر پلشت


    •   Saturn30
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • خوب بود با این چیزایی که میشنوم و میبینم هیچ وقت ازدواج نمیکنم


    •   iamzeus
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • هشتمین لایکو زدم برا این که برای انتقام تا تونسی زن شوهر دار کردی


    •   feri.sexy
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • داداش خدا چند بار بهت نشون داد که این زن به درد تو نمیخوره خودت نخواستی قبول کنی .به هر حال متاسفم برای مشکلی که برات پیش اومده


    •   nasrin1980
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • باز هم توهم


    •   مهدی35
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • کاکارستم عزیز و مهتی پاشنه طلا جان کلام گفتن
      واقعن چه فرقی هستش بین تو و زن سابقت
      چه فرقی هستش بین تووهمون پسرهاییکه بازنت رابطه داشتن
      توهم خونه خراب کن مردها و زنهای شوهرداردیگه هستی
      بهشت وجهنم همین جاس ازهردستی بدی باهمون دست میگیری
      اگرزن شوهرداری روبکنی شایدبه زودی طعم تلخش رونچشی ولی چندصباح دیگه میفهمی چطور زنت بهت خیانت میکنه
      اونجاس که میفهمی ای خداچه ضربه ای خوردم


    •   mynavar.m
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • همش شد دیدم و یهو و کونش پیدا بود په تو اونجا چیکار میکردی که کونش رو به همه نشون میداد


    •   وحید30
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • تو که از همون اول مشخص بود چرا ادامه دادی واقعا جای تعجب ؟بگرد یکی بهتر پیدا کن و به خودت بیا


    •   off_boy
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • دو خط ميخوندم چهار خط به زنت فحش ميدادم
      البته توام كسخلي،كيونشو فقط به خواجه حافظ شيرازي نشون نداده بود بعد تو رفتي گرفتيش!!!
      البته آخرش كه گفتي با زناي شوهردار خوار مادر تو رو هم يكي كردم زياد خوشحال نباش.
      خلاصه كه ايشاا...بميري راحت شي از اين زندگي كوفتيت


    •   سعید تبریزی
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • چی بگم از کجا بگم


    •   mazhd
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • بالاخره تو شهوانی یه نفری پیدا شد غیرت داشته باشه خودتم با کردن زن شوهر دار افسرده نکن خیلی خوب میتونی یه زن خوب پیدا کنی آدم باشه


    •   Goodshepherd
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • داستانت جالب بود ولی سکس تو با زنهای شوهر دار توجیهی نداره ، هر چند منم کردم اینکارو و صلاحیت نصیحت کردن تو رو ندارم ... ب هر حال هممون تو دنیای واقعی و فانتزی گم شدیم و فقط خدا ب دادمون برسه


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • Hm


    •   kir_z1
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • ازدواج همینه عزیزم از هر ۱۰ تاش ۹ تاش خیانته واسه اینه ازدواج نمیکنم هیچوقت


    •   Hamidarakii
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • بعضی روابط از نقطه شروع اشتباه محضه. و اینکه آدم هرزه هرزس چه مردش چه زنش و خیلی به ندرت اصلاح میشن. خودتو درگیر یه اشتباه کردی بعد واسه انتقام خودت رفتی هرزگی؟؟! انتقام نگرفتی فقط خودتو نابود کردی. الان توهم یه هرزه ای مثل همه هرزه ها....


    •   Hamidarakii
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • بعضی روابط از نقطه شروع اشتباه محضه. و اینکه آدم هرزه هرزس چه مردش چه زنش و خیلی به ندرت اصلاح میشن. خودتو درگیر یه اشتباه کردی بعد واسه انتقام خودت رفتی هرزگی؟؟! انتقام نگرفتی فقط خودتو نابود کردی. الان توهم یه هرزه ای مثل همه هرزه ها....


    •   Reza00777
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • همش خوب بود و خوب پیشرفتی فقط تا رسیدی ب اخرش ریدی(گاو رو خوب پوست کندی تا به دمش رسیدی ول کردی)


    •   Jakhalbord
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • ماینا بیمار جنسی هستن


    •   zamankhan400
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • حالم بد شد هم دروغ بود هم‌نوع نگارشش بد


    •   atdazizi@gmail.com
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • چی بگم والا
      از این موارد زیاده.
      اما به نظر من فقط باید فکر و ذهنتو درگیر کار بکنی و از ذهنت همه خازراتو دور کنی


      ادم خراب خرابه


    •   mrsmith
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • جلب شدم


    •   1352sina
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • سلام
      از حرفایی که برات پیام دادن دلت نگیره . تو این سایت هیچ کس وافعی نیست . و خیلی ها هم اگر واقعی باشن جرات ندارن که احساس واقعی داشته باشن .
      من کاملا درکت میکنم و میدونم چی میکشی چون همین بلا سر من اومده . با اینکه طلاقش دادم هر وقت تصور میکنم که همسر من با مردهای دیگری که جای منو گدفتن وقت گذرونی میکنه جیگرم اتیش میگره . طوری که بوی سوختنشو حس میکنم . ولی یاد گرفتم که بخشش فقط یک مرتبه . بار دومی نباید وجود داشته باشه چون چندین بار بخشیدن فقط از ان خداست .
      در ضمن برای انتقام بدنبال زنهای شوهر دار هستی یه حس طبعیه که ناخوداگاه بوجود میاد . من هم همینطورم . اگر طرف بگه شوهر دارم اینقدر پافشاری میکنم تا با هر قیمتی بکنمش انوقت عطش کینه من تخلیه میگشه .
      به فکر ازدواج مجدد باش ولی با تحقیق کامل .


    •   Novemberman
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • دوست عزیز من درک میکنم
      این یه نوع بیماری روانی هست که زن یا مَرد نداره طرف از نشون دادن اندام ممنوعه خودش هیجان این کار از نظر روحی ارضاء میشه...من از این موارد هم زن دیدم هم مَرد


    •   فرزاد_۴۰
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • یجورایی درکت میکنم


    •   Abtin1374
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • داستانت جالب بود ولي اينكه داري براي انتقام با زن شوهردار سكس ميكني اصلا درست نيست چون الان تو با اون پسري كه خودت گفتي مغازه دار بود هيچ فرقي نداري بهترين كار اينه كه از شكست توي زندگيت درس بگيري و براي موفقيت بيشتر تلاش كني تو با احساساتت تصميم به ازدواج گرفتي درصورتي كه ازدواج بايد با عقل باشه نه با قلب همه چي رو فراموش كن و اينو بدون بعد از هر شكست يه پيروزي خوب است پس زندگي كن و دنبال شريك زندگي خوب بگرد و هرزبازي رو كنار بذار چون بيشتر غرق ميشي موفق باشي


    •   dosti202000
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • فقط یک جمله میتونم بگم شما آدم بی خودی هستی وامثال مثل شما رو نباید بخشید باید کشت


    •   dosti202000
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • فقط یک جمله میتونم بگم شما آدم بی خودی هستی وامثال مثل شما رو نباید بخشید باید کشت


    •   شب_گرد_تنها
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • اخرش ریدی تو از اون پسره عوضی بدتری مفیوز


    •   farzadliver
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • داداش این چه داستانی بود کیر ما هی بلند میشد هی میخوابید کلا زهر مارش کردی چی بگم داستانت کلا غم بود کیرم خوالید کلا


    •   کیان.هفتادویک
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • کاش زن من بود. ازادش میزاشتم..


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو