خاطرات سکسی فری (۳)

    ...قسمت قبل


    این خاطره بر میگرده به ده پونزده سال پیش شایدم بیشتر
    وارد ترمینال اتوبوس بین شهری بندر عباس شدم.هوا خیلی گرم و شرجی بود. بیرون ساختمان ترمینال پراز اتوبوس و مسافر بود. گفتم سریع برم داخل ساختمان و خنک بشم.یه لحظه یه خانم تپل و سبزه که مانتو بنفش جیغی پوشیده بود دست در دست یه مرد سبزه جوون توجه منو جلب کرد. میگفتن و میخندیدن و تند تند راه میرفتن. پیش خودم گفتم چه زن اهل حالیه. رفتم و وارد سالن شدم که اون زمان به شکل مستطیل بود و دورتادورش دفاتر تعاونیای مسافری بودن. من که از صبح که رسیده بودم بلیط برگشت را گرفته بودم. وسط سالن هم پراز صندلی های انتظار بود که همشون پر بودن. دیدم داخل سالن هم خنک نیست.یه چندتا کولر پنجره ای اون بالا روشن بودن و فس فس میکردن که اصلا جوابگوی جمعیت حاضر نبود. اون زمان پدیده چتربازی خیلی رونق داشت. یه عده آدم از شهرای مختلف میومدن بندر و لوازم و وسایل مختلف مثل کفش و پارچه و لوازم کوچیک برقی و عطر و ...میبردن شهراشون و میفروختن که همه تا حدودی قاچاق حساب میشد. مردا،پسرا،دخترا و خانمای زیادی تو اینکار بودن.اتوبوساشونم مخصوص رفت و برگشت خودشون بود و هر ماشین صندلیای خالی کمی واسه بقیه داشت. یه ساعتی منتظر شدم تا اعلام حرکت کردن. اون موقع هم اکثر اتوبوسا ایران پیما و ۳۰۳ و قدیمی بودن از این جدیدا نبود ولی کولر داشتن.رفتیم و سوار شدیم. که دیدم همون زن بنفش پوش و مرده اومدن و صاف نشستن دوتا صندلی جلو من.فکر کنم اولین بار بود که اومده بودن مسافرت.خیلی خوشحال بودن و هرکی یه چیزی پیشنهاد میکرد میخریدن. با شوخی و خنده میخریدند. هنوز داخل محوطه ترمینال تو صف اتوبوسا بودیم واسه بازرسی دم در خروجی. خود این پروسه بازرسی یه ساعتی طول میکشید.دست فروشا میومدن کنار اتوبوسا و اجناسشون ارائه میکردن اینم هی میخرید و میخندیدن و مسخره بازی در میاورد . البته خانمه جلو من بغل شیشه بود و مرده صندلی کناری. یخ در بهشت خرید و میخوردن و رو به ما و بقیه میگفت با این هوا این یخ در جهنمه نه بهشت و همه لبخند میزدیم. خانمه هی برمیگشت و با نگاههای شهوتناکش منو دید میزد. یه سربازم کنار من بود.تا اینکه یه خرمافروش اومد بغل شیشه و داد میزد : رطب تازه و خوشمزه دارم. خانمه شیشه را باز کرد و گفت چنده و یه بسته خریدند.آقاهه کیسه پلاستیکش را باز کرد و یه دونه خورد و به نفر بغلیش تعارف کرد و گرفت سمت خانمه که خانمه ازش گرفت و گفت به بنده خدا سربازه هم تعارف کن و سریع خودش برگشت سمت عقب و به سربازه تعارف کرد و بعدشم با یه لبخند شهوانی به من تعارف کرد.و از آنجائی که ما مردا زود اینجور خانما را درک میکنیم منم دوزاریم افتاد که چی میخواد. بالاخره از ترمینال اومدیم بیرون و افتادیم توی خیابونو بعدشم جاده. به هر بهانه ای بر میگشت و از وسط دوتا صندلی یه نگاه میکرد و لبخند میزد. تمام پرده ها را کشیده بودن که خنک بشه داخل اتوبوس. خیلی آروم دستمو از بغل صندلی و شیشه بردم جلو و آروم گذاشتم روی پهلوش.که دیدم اونم آروم دست مخالفش را گذاشت پشت دستمو یه نوازش کوچولو کرد که یعنی کد آزاده و شروع کن.دیگه ترسم ریخت و شروع کردم به مالیدن پهلو و سینه چپش. بین حرفاشون که گه گداری ما هم شریک میکردن فهمیدم که این شوهرش نیست و برادرش هست و خانم مجرده.ممه شو میمالیدم و بازوشو میمالیدم و حال میکردیم. که بعداز مدتی مرده رفت آب بیاره یواشکی در گوشش گفتم دکمه مانتورا باز کن چون زیرش تاپ پوشیده بود. اونم وقتی داداشش اومد گفت گرمه و دکمه مانتوش را باز کرد.دستمو بردم جلو و کردم زیر مانتو ولی هرچی سعی کردم تاپش بالا نمیرفت چون یه دستی نمیشد که دیدم خودش همکاری کردو دادش بالا.حالا دیگه کامل ممش تو دستم بود و میمالیدمش.بعد از یه ساعتی که مالش دادم.یه دفعه خودشو کشید جلو ومنم سریع دستمو کشیدم .به داداشه گفت آب میخوام . تا رفت گفتم چی شد چرا کشیدی. گفت داداشم متوجه شده و دیگه نمیشه ولش کن.بعدم مانتوشو بست و خودشو چسبوند به داداشش. ولی فکر کنم دروغ گفت و دیگه خسته شده بود. اولین شهر بین راه هم پیاده شدن و رفتن. خدا نگهدارشون.


    نوشته: فری

  • 3

  • 5




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 2 روز،18 ساعت
      • 6

    • احتمالا تمام اون مدت سربازه هم داشت با کون تو ور میرفت!!! (biggrin)


    •   ک+ک+ک
    • 2 روز،17 ساعت
      • 7

    • اصل قضیه بدون سانسور:کد آزاد بود و من شروع کردم به حفاری،وسط راه اینا پیاده شدن منم عقلمو داده بودم دست کیرم منم تو ناکجا آباد پیاده شدم،تابلو رو که دیدم دنیا سرم چرخید 5 کیلومتری قزوین،ای بابا شهر من کجا قزوین کجا،آب دهنمو انقده سنگین قورت دادم برادرش شنید گفت ببم جان غصه نخور کار هر روز ما همینه که مهمون رو ببریم خونمون،کانشو خونک کونیم،داد زدم نمیام یه چند نفر دیگه اومدن و منو به زور بردن خونشون مهمونی،قزوین هم یه رسمی داره یه شب وقتی جایی مهمونی شب بعدش باید بری خونه همسایه همینجوری تا سرکوچه،قزوین هم که خیابوناش گرده سر نداشت اصلا ،سرتونو درد نیارم یه سال مهمون قزوینیا بودم و الان که دارم اینا رو مینویسم اشک درد و حسرت ازم جاری میشه،اشک حسرت از چشام اشک درد از کونم(نتیجه اخلاقی:هیچ وقت به تابلوهای کنار جاده اطمینان نکنید مخصوصا حوالی قزوین)


    •   M_O_o
    • 2 روز،12 ساعت
      • 1

    • عجب


    •   ehsan9705
    • 2 روز،11 ساعت
      • 3

    • یعنی آین آغ فری ما دون ژوانی چیزیه
      آخه کون‌کش من خاطرات شب عروسیمو یادم نیست با این جزئیات بعد تو از تاپ و چپ و راست و این چیزا کس‌شعر تفت می‌دی؟
      آخه مادر کونی داداشه داشته انگولکت می‌کرده دستش تا آرنج تو کونت بوده بعد تو برای کم نیاوردن خواهره رو آوردی وسط
      کیری که خوردی نوش جونت
      بعدشم جناب ادمین این کسخلا که نمی‌خونن چی نوشتن تو لااقل یه نگاهی بنداز


    •   lovely_grl
    • 2 روز،7 ساعت
      • 3

    • ای کسانی که آخرین سکستون مربوط به همین دیروزه و مثله کرگدن دو ساعت تلمبه زدید ، بدانید و آگاه باشید اگه میشرفت تکنولوژی و شبکه های اجتماعی نبود شماهم ۱۵ سال باید تو کف میموندید ک بیاید و کصشراتونو جار بزنید


    •   lovely_grl
    • 2 روز،7 ساعت
      • 2

    • میشرفت: پیشرفت:)


    •   وب.گرد
    • 2 روز،7 ساعت
      • 3

    • یادت رفت بنویسی داداشش و بقیه مسافرا کور بودن جقی کم حافظه!


    •   royaei
    • 2 روز،2 ساعت
      • 0

    • زیاد جالب نبود ؛
      موفق باشی


    •   فریزاد
    • 1 روز،22 ساعت
      • 0

    • ممنون رویال


    •   مهتاب عشق
    • 1 روز،20 ساعت
      • 1

    • والله تا اونجایی که من یادمه ایران پیما کولر دار شیشه هاش یک تکه بود و باز نمی شد . برو خالی نبد رطب از تو کونت خرید


    •   Tenesy-Taxido
    • 1 روز،17 ساعت
      • 2

    • یادمه اون زمان اتوبوس ها 302 بودند نه 303 !!!
      در ضمن اتوبوس های کولردار اون زمان که بهشون اتوبوس سوپر دو لوکس می گفتند شیشه هاش یکسره بود و امکان باز شدن نداشت !!!
      اگه فرق یه چیزی رو با یه چیز دیگه نمیدونی سوار نشو چون ممکنه عوضی سوار یه چیز خطرناک بشی ! مثلا بجای اتوبوس سوار ک.... !!!!!


    •   فریزاد
    • 1 روز،4 ساعت
      • 0

    • مهتاب عشق شایدم از تو کوس ننه تو خریده.بازم معذرت میخوام کونی


    •   فریزاد
    • 1 روز،4 ساعت
      • 0

    • تنسی تاکسیدو عزیز
      تو گوه خوردی


    •   فریزاد
    • 1 روز،4 ساعت
      • 0

    • جناب شاش
      تو اصلا ارزش جواب دادنم نداری


    •   فریزاد
    • 1 روز،4 ساعت
      • 0

    • ک،ک،ک
      خلاصه ،کونی،کوسکش،کوسخل
      کیرم بر دهانت


    •   فریزاد
    • 1 روز،4 ساعت
      • 0

    • احسان جان اینکه از عروسیت چیزی یادت نیست به خاطر اینه که بعداز اینکه فهمیدی عروس از قبل اوپن بوده دپرس شدی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    داستان های مشابه


    جستجو