داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

خاطرات نوجوانی پدرام

1399/07/24

سلام خدمت اعضای شهوانی

من پدرامم و 19 سالمه خاطره ای که میخوام بگم مربوط به 13 سالگیمه که با پسر عمم سکس داشتیم البته اسمشو نمیشه سکس گذاشت.اونموقع ها من تازه رفته بودم تو بلوغ و کم کم کیرم بزرگتر میشد و دوستامم بهم جق رو یاد داده بودن اونموقع چون تازه جق میزدم و سوپر میدیدم خیلی حشری بودم آبمم خیلی نمیومد ولی خب حس ارضا رو داشتم.من یه پسر عمه دارم که 2 سال از من کوچک تره اونموقع بین بچه های فامیل اون از همه سنش به من نزدیک تر بود بخاطر همین بیشتر با اون بودم.تا 10 12 سالگی که خیلی حرف سکسی و این چیزای نوجوانی و اینارو نداشتیم اما خب کم کم داشت شروع میشد.بریم اصل داستان
اونموقع چون تو فامیل دختر زیاد نبود اوناییم که بودن یا تو شهر ما نبودن یا سنشون خیلی با من فرق داشت اصلا فکر کردن دخترو از سرم بیرون کرده بودم و بخاطر نبود این دخترا مجبور بودم به همین پسرا بچسبم. یه روز ما خانوادگی همراه خانواده عمم رفته بودیم روستامون.چون قرار بود یه چند روزی اونجا باشیم با خودم گفتم ایندفعه دیگه کار خودمو میکنم پسر عمم تو ماشین ما بود توی راه باهاش سعی مکردم خوب باشم و بیشتر تحویلش بگیرمو اینا که ناراحت نشه از من…شب حدود ساعت 9 رسیدیم روستا تا ساعت 12 که دیگه خانواده بیدار بودن و من کاری نمیتونستم بکنم خلاصه که با بازی و تلویزیون و … خودمونو سرگرم کردیم.ساعتای 12 و اینا که میخواستیم بخوابیم بابابزرگم که روی تخت میخوابید و رفت تو اتاق خوابید و مامان بابامم رفتن تو همون اتاق من و پسر عمم و عمه و خواهرم(5 6 ساله) و پسرعموم(4 ساله) من کنار دیوار تشک انداختم پسر عمم کنار من و عمم کنار پسر عمم خواهرم و پسرعموم هم کنار عمم.خب از اینجا برای راحتی اسم پسرعممو میزارم صدرا.من و صدرا هم مثل همه نوجوونا میخواستیم بیدار بمونیم و کصشر بگیم تا ساعت 1:30 حرف میزدیم یذره هم حرف سکسی و اینا میزدیم که مثلا کیو دوس داری بکنی و اینا بچه بودیم دیگه خلاصه که اون کم کم داشت خوابش میبرد و خسته شد من اومدم یکاری کنم که اجازه بده بمالمشو یذره حال کنم . نمیدونستم چجوری بحثو باز کنمو خواستمو بگم .خلاصه که یذره فکر کردمو کم کم با حالت مسخره بازی و شوخی دست به سینه و … میزدمو میگفتم چه نرمییی تووو حواسم بود که یجوری بگم که حالت مسخره بازی و اینا باشه خلاصه که یذره همینجوری سینه و دستو کمر و مالیدم اونم کم کم داشت خوابش میبرد بعد چند دقیقه گفت شب بخیرو روشو اونور کرد با خودم گفتم اون اگه نمیخواست و دوست نداشت روشو اونور نمیکرد که کونش سمت من باشه منم که تو کونم عروسی بود که این راه اومده باهام خلاصه که اول یذره کمرشو مالیدم و کم کم رفتم پایین بعد کلی ترس و اضطراب دستمو گذاشتم رو کونش اینم یادم رفت بگم که صدرا واقعا بچه ی سفید و تپل مپلی بود دستمو که گذاشتم رو کونش خیلی اروم و ا روی شلوار میمالیدمش و با اون یکی دستم هم کیرمو میمالیدم ترسم که کم تر شد یذره شلوارشو کشیدم سمت خودم و دستمو بردم و گذاشتم روی کونش واقعا باورم نمیشد که بالاخره بعد کلی جق زدن و سوپر و اینا بالاخره بتونم به کون یکی که میخوام دست بزنم خلاصه که اون شب چون عمم کنار ما بود و اینا نتونستم به غیر مالوندن کاری کنم و یه جق زدمو خوابیدم البته چون ابم نمیومد پتو و تشک کثیف نشد.صبح حدود ساعت 8 بود که بیدار شدیمو صبحونه خوردیم و بازیو اینا تا نزدیکای ظهر خونه های روستایی اکثرا حیاط و یه اتاق اضافه که وسایل و اینا اونجا باشه داشتن برای دیک بهتر باید بگم اون اتاقی که مامان بزرگا توش کلی شکلات و خوراکی دارن 😅من و صدرا رفتیم تو اون اتاق داشتیم حرف میزدیم که من پرسیدم دیشب واقعا فهمیدی من چیکار کردم؟اونم گفتش اره بعد پرسیدم که پس چرا هیچی نگفتی ؟ اونم مثل اکثر پسرا و اینا دیگه نمیخواست بگه که حال میکردمو حشری شده بودم گفتم دیشب که خوب نتونستیم کاری انجام بدیم ظهر بعد ناهار که همه خوابن وقت خوبیه که بیایم تو این اتاق که هم از خونه جداست و صدا نمیره و اگه هم کسی بیاد میفهیمیم تا کارمونو کامل انجام بدیم.

ناهارو خوردیم و کم کم که همه داشتن میخوابیدن اومدیم تو اتاق و یه بازی فکری که با خودم اورده بودم و در اوردم تا اگه یوقت کسی اومد شک نکنه و فکر کنه که داشتیم بازی میکردیم من شروع کردمو دست زدم به سینه هاشو کم کم رفتم پایین و رسیدم به کیرش اونم دستشو گذاشت رو کیرم البته کیر که نمیشه گفت همش 8 سانت بود یذره از روی شلوار مالیدیم برای همدیگه بعد بهش گفتم که شلوارشو یکم بکشه پایین اونم کشید پایین و من دیگه واقعا راست کردم اخه خیلی کونش سفید و تپل مپل بود شلوارمو یذره کشیدم پایین و خودمو از پشت چسبوندم بهش و خودمو مالوندم بهش گفتم چهار دست و پاشو . خودمم رو زانوهام نشستم و کیرمو گذاشتم جای سوراخش . دوستام بهم گفته بودن که درد داره و فیلمای سوپرو هم که دیده بودم میدیدم که اروم اروم میکنن چون درد داره ولی چون کیرم خیلی بزرگ نبود و نهایتا میشد 9 سانت خیلی فکر نکردم دردش بگیره یذره تف زدم به سر کیرم و سوراخ اون و گذاشتم جای سوراخشو یذره فشار دادم بزور سرش رفت تو اون یذره دردش گرفت و گفت یواش تر منم گفتم باشه و کیرمو نگه داشتم تا جا باز کنه (از فیلما و داستانا یاد گرفته بودم)بعد یکی دو دقیقه که جا باز کرد کم کم تا نصفشو کردم تو کونش واقعا داشتم حال میکردم خیلی کیف میداد کم کم کلشو کردم تو کونش اوووووف واقعا داشتم حال میکردم چون کیرم کوچیک بود خیلی عقب و جلو نمیتونستم بکنم ولی خب کار خودمو میکردم و عقب و جلو میکردم یه 5 دقیقه ای تو همین حالت بودم که کم کم دیدم نزدیکه ارضا بشم از اونجایی ه ابم خیلی زیاد نبود دیگه بهش نگفتم که خالی کنم یا نه همینجوری تند تند میزدم تا اینکه ابم اومد و خالی کردم تو کونش بی حال شدم یه لب کوچیک(خیلی ناشیانه)ازش گرفتم و شلوارمو کشیدم بالا اونم کشید بالا و رفت دستشویی . بعد اون دفعه هم هر وقت که تنها میشدیم یذره باهم حال میکردیم تا اینکه سنمون بالا رفت و پشم در اوردیم و این حرفا…

امیدوارم که لذت برده باشید

نوشته: PDR 19


👍 4
👎 15
11000 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

924243
2020-10-15 01:46:44 +0330 +0330

کون دادی؟؟؟ ﺍﺳﺘﻐﻔﺮﺍﻟﻠﻪ ﺭﺑﯽ ﻭ ﺍﺗﻮﺏ ﺍﻟﯿﻪ
دیس

3 ❤️

924247
2020-10-15 01:48:17 +0330 +0330

اون هشت سانت بود ، چیزی نبود ولی توعه ننه جنده ۹ سانت داشتی عمو جانی بودی واسه خودت.
اینا کصشعره شوهر عمه ات ۲۳ سانت حالص کرده تو سولاخت تو خیالت تلافی میکنی سر پسرش .دیس چاقال 👎

5 ❤️

924251
2020-10-15 01:53:38 +0330 +0330

خاطرات نوجوانی پدرهات؟؟
کافیه یا بیشتر توضیح بدم.
تیتر رو خوندم و فرار کردم.

6 ❤️

924276
2020-10-15 02:21:37 +0330 +0330

از داستان درس ميگيريم كه اگه پسر داييتون زياد تحويلتون گرفت ميخواد كونتون بزاره

4 ❤️

924280
2020-10-15 02:27:07 +0330 +0330

الان من که رو کمرم خوابیدم یعنی دلم میخواد کیرم بخوری؟

1 ❤️

924303
2020-10-15 03:37:22 +0330 +0330

همین الان هم خودت خوب مالی هستی

0 ❤️

924307
2020-10-15 03:55:33 +0330 +0330

داستانا کلا شده گی :/

1 ❤️

924318
2020-10-15 04:43:20 +0330 +0330

خدا وکیلی خاطرات جنسیه ‏‎ ‎13سالگیه‎ ‎دوتا کودک به چه درد ماها میخوره !؟

2 ❤️

924329
2020-10-15 06:52:21 +0330 +0330

تخمی

بچه بودی و کون‌کونک بازی کردی و حالیتون هم نبوده و اومدی داستانش کردی همه یک طرف، اون تیکه آخرش که نوشتی امیدوارم لذت برده باشی رو کجای آلت تناسلیم بذارم؟ الان خودت که یاد اون زمان میوفتی و یا این داستان خودت رو میخونی واقعا آبت میاد؟ شاشیدم توی کون‌کونک بازی‌های بچه‌گانه.

ها کـُ‌کا

5 ❤️

924448
2020-10-16 01:10:25 +0330 +0330

دوستان جای منم فحشش بدین

0 ❤️

924524
2020-10-16 02:56:45 +0330 +0330

این بچگی بد دورانیه و نمیدونستیم ! تقریبا همه شون از بچگی شروع کردن به دادن ، خدا به بچه هاشون رحم کنه چی میشن؟؟؟

0 ❤️

925036
2020-10-18 16:41:21 +0330 +0330

فاک برادر من
فاک

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom