داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

خاطره اولین پورن دیدنم

1399/04/24

اولین بار توی مدرسه راهنمایی یک فلش سیاه رنگ هشت گیگی رو دادم به سعید. با هم دیگه کَل انداخته بودیم. بهش می‌گفتم یک سری فیلم من دیدم که اگر برات تعریف کنم همین جا آبت میریزه بیرون.
آخه واقعا هم ندیده بودم، فقط از بقیه شنیده بودم که پدر و مادرها با هم دیگه داستانایی دارند. و دو سه باری هم چند تا از بچه ها سر کلاس کیرشونو در آورده بودند.
قُد بودم و برای سعید هم خط و نشون می‌کشیدم. یک فلش سیاه رنگی که داشتم و هشت گیگی بود رو سر کلاس بهش دادم و گفتم بهترین چیزایی که داری رو بریز.
با هزار ترس و لرز از این که نکنه کسی این فلش رو پیدا کنه و ناظم بزنه دهنمونو سرویس کنه، فلش رو بهش دادم. آخه شنیده بودم بچه هایی که گیرشون بندازند چه بلایی سرشون میارند.
اولین کار زنگ میزنند پدر و مادرش. واقعا هم حالا بهش فکر میکنم کار جالبیه، چون اگر سوپر دیدن کار درستی بود باید با پدر و مادرمون میشِستیم و میدیدم.
اون روز که فلش رو بهش دادم تا فرداش منتظر بودم ببینم چی میریزه. واقعیتش تا اون موقع واقعا کص توی زندگیم ندیده بودم. فرداش فلش رو از سعید گرفتم و موقع دادنش فلش رو سفت گرفت تو دستش و لبخند زد و گفت: نکُشی خودتو، دوزش بالاست!
عوضی با این که راهنمایی بودیم ولی مرجع پورنوگرافی بود. یک ساقی محلی حرفه‌ای. اون روز فلش رو قایم کردم توی جورابم و رفتم خونه.
همه چیز عادی می‌گذشت. مادرم داشت توی آشپزخونه غذا درست میکرد. بعد از این که از مدرسه رسیدم و پاهامو که بوی گند میداد همون بیرون توی حیاط شستم.
اومدم خونه و فلش رو وصلش کردم به تلویزیون. حالا که فکر میکنم عجب احمقی بودم. اولین تصویری که اومد دقیق یادمه، یک زن لخت خوابیده بود روی یک تخت و آلتش معلوم بود.
تا این رو دیدم همه بدنم لرزید، سریع پریدم و فلش رو از تلویزیون کندم. شانسم گفت که مادرم ندید. مثل یک معجزه بود. منتظر موندم تا مادرم از خونه بیرون بره و بتونم تنهایی محتویات فلش رو ببینم.
اون روز روز شانسم بود، بعد از ظهر که بابام از اداره اومد و خوابید، بعدش با مادرم با هم دیگه رفتند بیرون، یا رفته بودند خرید یا خونه پدربزرگم، درست یادم نیست.
من موندم و فلش قشنگم و کلی ذوق که توی مغز کوچیکم جمع شده بود. سریع رفتم توی اتاق خوابم و کامیپوتر رو روشن کردم.(واقعا نمیدونم چرا به تلویزیون زده بودمش) کیبوردمون یه اتصالی داشت که باید سیمش رو به یک نحوی درست میکردم که کار کنه. در اتاقمم بستم و با خودم گفتم اگر بیان حتما متوجه میشم و وقت دارم که کامیپوتر رو بزنم بره. کیبوردمون چراغ سبزش هر وقت که روشن میشد یعنی کار میکرد.
دل تو دلم نبود، یک پوشه بود که صدتایی عکس توش بود. شروع کردم به دیدن عکس‌ها، با همون عکس اول در جا شق کردم. همون که زنه روی تخت نشسته بود‌. دومی عکس یک زن چشم رنگی بود که سینه‌های خیلی بزرگی داشت که بعدها فهمیدم پروتز بوده. و زنه زانو زده بود و دوتا کیر دستش بود.
همزمان که عکس ها رو میدیدم، دستم روی Alt F4 بود که اگر لازم شد در جا بزنم صفحه بسته بشه. عکس سوم یک دختر لاغری بود که توی ساحل عکس گرفته بود. زیاد ازش خوشم نیومد.
زدم عکس بعدی، یک زن خیلی چاق روی آلت یک سیاه پوست نشسته بود. هنوز کیرم رو در نیاورده بودم.
لازمه بگم من تا اون موقع خودارضایی رو کشف کرده بودم ولی تا حالا پورن ندیده بودم و نمیدونستم که مردم با پورن خودارضایی میکنند. روی عکس زن چاق بودم که یه دفعه صدای در اتاقم اومد. مامانم نیمه درو باز کرده بود. تمام بدنم میلرزید. توی دلم خالی شده بود.
هر چی Alt f4 میزدم بی فایده بود. چراغ سبز کیبورد خاموش شده بود. مونده بود روی عکس زن چاق که به حالت سوارکاری روی کیر مرد سیاه پوست مونده بود.
بعد وضعیت بدتر شد. Alt tab زدم. رفت روی دسکتاپ. دوباره زدم برگشت روی عکس.
مامانم همین که درو باز کرده بود گفت: این چیه؟
با دهن خشک بعد از Alt tab جواب دادم هیچی. کل این قضایا در چند ثانیه اتفاق افتاده بود ولی برای من خیلی طولانی می‌گذشت.
گفت همین زنه که یه بار دیگه هم برگشتی روش. من که فقط سرم پایین بود. اوضاع وحشتناک خیط بود. اومد و سیم کامپیوتر رو برداشت رفت.
گفت: بزار به بابات میگم، که تکلیفمون رو باهات روشن کنه.
بعد هم رفت و درو هال رو کوبید به هم و رفت بیرون. چیزی جا گذاشته بودند توی خونه، بابام بیرون با موتور منتظر مامانم بود و داخل نیومده بود.
منم تا چند دقیقه توی شوک بودم. بلند شدم. برق اتاقم رو خاموش کردم. اومدم نشستم کنار تختم. درو بستم و مثل سگ گریه کردم.
بدترین روز عمرم بود. با خودم میگفتم چه غلطی بود من کردم. حالا جواب بابام رو چی بدم. خیلی ناراحت بودم پ، خیلی. همین طور گریه میکردم و سرم رو مثل آونگی عقب جلو میکردم.
اون روز تا شب هم از اتاقم بیرون نیومدم. خجالت میکشیدم با پدر و مادرم صحبت کنم. بعد هم که پدر و مادرم اومدند خونه. جرات نداشتم برم بیرون.
نه که بترسم که منو بزنند بلکه خیلی خیلی خجالت میکشیدم. شب شد. از ظهر تا شب توی اتاقم مونده بودم که آخر سر بابام از در اومد تو.
من سرم رو لای زانوهام جمع کرده بودم. هیچی نمیگفتم. بابام هیچ وقت توی زندگیش منو نزده. الان هم نمیخواست بزنه.
اومد داخل اتاق و گفت: آرمان… تا اومد چیزی بگه گریه‌م گرفت. گفت: مامانت بهم گفت چی داشتی میدیدی. منم میدونم که شاید فقط کنجکاو بودی. بالاخره هر کسی توی زندگیش امکان داره خطا کنه. تو هم بیشتر از این توی اتاق نمون. بیا بیرون یه چیزی بخور.
بعد گفت: این عکس رو از کجا آوردی؟ منم دستپاچه شدم. چیزی نگفتم.
بابام دوباره گفت: ببین ما پدر و مادرتیم. دوست داریم باهات رفیق باشیم، ما بد تو رو که نمیخواییم. راست حسینی چیزی داری بهمون بگو ما هم بهت کمک میکنیم.
با صدای بغض گرفته گفتم: از یکی از بچه های مدرسه.
-کیه این بچه؟
-‏نمی‌شناسیدش.
-‏تا حالا خونه کسی هم رفتی؟
-‏نه
-‏که مثلا کسی باهات بازی کنه؟
-‏نه
-‏با خودت بازی میکنی؟
با این که خودارضایی میکردم ولی گفتم نه.
گفت میدونی این کارها قلبت رو سیاه میکنه. بعدا نمیتونی ازشون دست بکشی.
گفت: اگر چیزی درباره این چیزها بخوای بدونی من هستم میتونی ازم بپرسی، اگر هم بخوای کتاب برات میگیرم تا یاد بگیری.
بعد بابام گفت: اگر با خودت بازی کنی گناه خیلی بزرگیه.
تازه من اونجا بود که فهمیدم خودارضایی گناهه. من واقعیتش تا اون زمان که خودارضایی میکردم اصلا نمیدونستم اسمش اینه یا گناهه یا چی. فقط یک روز توی دستشویی با صابون مایع آلتم رو مالیدم و بهم خیلی کیف داد. بعد تند تند تکونش میدادم تا به نقطه ای میرسید که دیگه حال نمیداد و آلتم تکون تکون میخورد و البته چیزی ازش خارج نمیشد. شاید روزی ۴ بار حداقل این کار رو انجام میدادم.
بعد از این که بابام اون روز این طوری باهام برخورد کرد به آرامش خاطر رسیدم. فرداش اومدم قضیه رو برای سعید تعریف کردم، اون هم گفت احمق خب دکمه ریست کامپیوتر رو میزدی.
اون روز از بدترین روزهای عمرم بود. اگر زودتر بابام میومد و خیلی از مسائل جنسی رو برام روشن میکرد شاید هیچ وقت اون فلش رو هم از سعید نمیگرفتم.
بعد که بابام گفت خودارضایی گناهه، خیلی میترسیدم دست به آلتم بزنم و واقعا هم نزدم. تا چند هفته همین طور بود ولی دوباره جق زدم. البته بعدا ترکش کردم ولی نه به این زودی، که ترک کردنش هم داستانی داره برا خودش.
اون روز یاد گرفتم که پدر و مادرها واقعا خیرخواه بچه‌هاشون هستند. پدرم بعدا که بزرگتر شدم بهم گفت: اگر زن خواستی بهم بگو.
بابام یک آدم مذهبی بود که احتمالا خودش هن تجربه خودارضایی رو داشته. چون یک روز که کتاب ترک خودارضایی دستم بود بهم گفت قبلا اون رو خوندم.
بعدا در سن بالاتر خیلی چیزها رو درباره رابطه جنسی و این مسائل بهم یاد داد.
ممنونم که خوندید
و ببخشید که چیزی برای خودارضایی و لذت جنسی توی این داستان نبود.

نوشته: سینه سوخته


👍 5
👎 10
18993 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

898998
2020-07-14 20:52:58 +0430 +0430

بازم باید از کیر مرحوم احمدی نژاد بگم.کیر احمدی نژار تو سرت پسرک جقی.دیگه جق زدنم خاطره داره اینو که همه امتحان کردن دیگه.


899001
2020-07-14 20:57:39 +0430 +0430

فقط همین کم بود
توی این سایت حاج آقا داشته باشیم و بالای منبر برامون موعظه کنه
رطب خورده منع رطب چون کند؟
ازین حرفا اینجا خریدار نداره

ولی کلا اگه همچین پدر و مادرایی یافت شوند،باید مجسمه ی طلا ازشون ساخت


899022
2020-07-14 21:10:31 +0430 +0430

نمیدونم چرا خیلی از داستانت خوشم اومد.

5 ❤️

899026
2020-07-14 21:13:25 +0430 +0430

آخی حالا چرا سینه سوخته؟
بوی سوختگی از جای دیگه نمیاد.


899036
2020-07-14 21:20:48 +0430 +0430

یعنی تو ادم شدی مثلا ؟ تو که اینجایی چطور ادم شدی دیوزخخخ


899041
2020-07-14 21:28:43 +0430 +0430

تکبیر

5 ❤️

899055
2020-07-14 21:58:17 +0430 +0430

با اون منطق کیریت اگه ریدن و شاشیدن کاره درستی بودن باید با پدر مادرت انجام میدادی (dash)

6 ❤️

899059
2020-07-14 22:07:49 +0430 +0430

پورن دیدنو جغ زدن خاطره نویسی داره ابله؟؟
ملتو چی فرض کردی؟؟
من خراب اوناییم که بیان این چیزارو بخونن
تنها کاری که باید بکنن اینه که عنوان داستانو دیدن بیان فحشت بدنو برن جقی:)

8 ❤️

899073
2020-07-14 22:34:59 +0430 +0430
NA

منو ببخش عزیزم چون چیزی برای جلق نبود من وقتی مامانت اومد داخل ی لحظه نمیدونم چی شد لخت تصورش کردم تازه آبم رو ریختم لای سینه هاش منو حلال کن

3 ❤️

899101
2020-07-15 02:53:29 +0430 +0430

می دونی چرا به جق میگن جلق؟
چون موقع زدنش کیر لق میشه
ولی خداییش اونجا که نوشتی بابام از در امد تو خیلی خندیدم
مگه بابات بقیه روزا از پنجره میاد تو یا از دودکش؟؟؟ :)))


899109
2020-07-15 03:18:35 +0430 +0430

حالا من دیگه چقدر بدبخت شدم که بیام جق زدن تورو بخونم
و این داستان هم حماسه ای دیگر از یه جوان ۱۴ الی ۱۵ ساله بود
دیس بدید نیاد بالا داستانش فکر نکنه هیچ پخیه


899113
2020-07-15 03:30:11 +0430 +0430

بابات کتاب ترک خود ارضایی خوانده …یا نوشته؟

5 ❤️

899124
2020-07-15 04:39:09 +0430 +0430

واقعا خیلی خر بودی که اینجوری میدیدی بعدش چرا مادرت خونس ادامش رو میدیدی و بعدش تو باید فیلم میدیدی و نه عکس نفهم بعدام خریت از تو بوده و تو خیلی گاوی و اصن نمیفهم کامبیوتر موس هم داره و میتونستی فلشو بکنی یا از موس استفاده کنی و چطوری با الت اف فور عکس بسته میشه با رسم شکل توضیح بدی

5 ❤️

899131
2020-07-15 04:58:38 +0430 +0430

بهتر نبود اسمتو به جای سینه سوخته میذاشتی خایه سوخته؟؟؟
از بس جق زدی فیوز تخمات سوخته و کسخول شدی
خوبه بابات نگفته بیا بجای جق منو و مامانتو بکن (rolling)

6 ❤️

899141
2020-07-15 05:45:57 +0430 +0430

بابای لارجی داشتی ، جات بودم تهدیدشون میکردم میگفتم اگه میخوای با این فلش سیاه ، یه جق سیاه نزنم که قلبم سیاه شه ، باید برام کوس جور کنید(rolling)

7 ❤️

899169
2020-07-15 07:48:07 +0430 +0430

خیلی ممنون عزیز …خواهش میکنم …چوب کاری میکنین …الهی بگردم که با اینهمه غصه و مرارت خیال و خیار در هنگام نوشتن این خاطره …بفکر ماهم بوده و از روی نجابت و اصالتش از اینکه داستانش چیزی برای سوژه کردن ما ارائه نکرده عذر خواهی میکنه …
قربون اون مناعت طبعت …همون عکسی که توصیفش کردی که زنه مثل اسب سوار یارو شده …مارا بس است از سرمون هم زیادیه…بیش از این شرمنده مون نکن. فقط به نصیحت مامان توجه کن ویادت باشه که شلوارت رو هیچ کجا در نیاری…افرین


899193
2020-07-15 09:53:54 +0430 +0430

خدااااا بچه های مردم چطوری خراب میشن و کونی.
اخه بچه توکه هنوز به ۱۶ سال نرسیدی تواین سایت چه گوهی میخوری.

4 ❤️

899218
2020-07-15 11:32:52 +0430 +0430

طرز تفکر باباتو واقعا دوست دارم . و اینکه خداییش این سایت خاطره جق کم داشت که بهش اضافه شد و البته فک کنم یکی از معدود داستان هایه واقعی سایت هم بود این داستان . خوب نوشتی ولی اون درباره آخرش ببین فک کنم اکثر کسایی که میان اینجا برای خندیدن میان چون داستان ها حقیقتا کسشره هیچکی دیگه برای جق نمیاد داستان بخونه پس رلحت باش

3 ❤️

899240
2020-07-15 12:51:22 +0430 +0430

دکمه الت اف چار کیبوردو میشناسی بعد دکمه ریست یا خاموش روشن یا حتی دکمه مانیتور رو نمیشناسی!

3 ❤️

899294
2020-07-15 19:53:10 +0430 +0430

بچه برو دنبال درس و مشقت

0 ❤️

899653
2020-07-17 05:41:58 +0430 +0430

دوستان این فقط یک داستان بود و سعی داشت نشون بده که پدر و مادرها چطور میتونند با بچه‌هاشون وقتی که خلاف جنسی میکنند برخورد کنند
و در خانواده‌ها هر چند مذهبی هم آموزش جنسی داشته باشیم

0 ❤️

899661
2020-07-17 08:35:29 +0430 +0430

لایق فحشم نیستی جقی بی عرضه

0 ❤️

900976
2020-07-22 06:37:35 +0430 +0430

نظر شما چیه؟
واقعا دمت گرم. تجربه مشابهی داشتم. منهای متوجه شدن والدین. اگر همین دوست ناباب وامونده نبود ، الان خیلی اتفاقات خوب برام رخ داده بود.

یک بیگ لایک به تو و یک دیسلایک گنده تو کون رفیق ناباب.

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom