خاطره میلاد و آبجی ستاره

    1395/12/8

    خاطره من و خواهرم کاملا واقعی کسی خوشش نمیاد نخونه لطفا این یک خاطره است ک نظر شما مخالفانش روش تاثیری نداره و من قبلا این کار رو انجام دادم و گذشته و الان با اجازه اجی کوچولوم ک خیلی دوستش دارم میخوام این خاطره رو بزارم تو سایت.


    میلادم الان ۲۱ سالمه قد ۱۷۵ وزن ۸۰ بدن چهار شونه
    فِیس متوسط رو ب بالا.ساکن استان خوزستان .
    اجیم ستاره ۱۵ سالشه قد ۱۶۵ وزن ۶۵ سینها گرد و بزرگ کلا هیکلش نسبت ب سنش بزرگه انگار ۲۰ سالشع رسیده است کامل.
    بدنش تو پره کونش گرد ماهیچه ای رون های گوشتی کلا بدن خوردنی ولی چشمی بهش نداشتم. خانواده بسیار مذهبی و بسته کلا اقوام خیلی خشک هستند و من خوشم ازشون نمیاد اصلا .


    ی مدت بود براش گوشی گرفته بودم روز های اول خوب بود ولی ی مدت ک گذشت سرش رفته بود تو گوشی شب و روز انلاین بود یبار خونه اقوام دعوت بودیم گوشیو برداشتم تلگرامشو چک کردم و چندتا مخاطب ناشناس دیدم و چت ها رو خوندم و متوجه شدم ک اره این کوچولو سر و گوشش میجنبه . توی چندتا گروه بود و از هر گروه با ینفر چت خصوصی داشت و تو یکیشون سکس چت کرده بود امد دید تبلتش دست منه و یادش امد چت های دیشبشو پاک نکرده رنگش پرید چون خانواده ما مذهبی هستند فکر میکرد الانه ک گردنشو بزنم .
    من از ۱۶ سالگی سرم تو چت رم ها و سایت هاست و فک کنم هرجی داستانه خوندنمشون ، تو خونه اعضا با هم گرمن و خواهرم با تاب و شلوارک و گاهیی خیلی کم ساپرت مادرم ک جلوی منم روسری داره ولی خواهرم چون کوچیک بود و تحت فار نبود تو خونه راحت بود ولی بیرون چادری و زیرشم ی مانتوی بلند...
    من ی لبخند ب خواهرم زدم و گوشیشو بهش دادم و تا وقتی ک برگشتیم صحبتی نمیکرد کلا با هیچکس دپرس بود شدید خونه ما دو خوابه است یکی پدر و مادرن یکیم منم و اجیم
    تو تلگرام پیام داد معذرت خواهی کرد و قسم خورد ک تکرار نمیکنه و... من بهش نگفتم ک بخشیدمت و دلیل کارشو پرسیدم ک گفت دوستان دوس پسر دارن دختر خالم داره همسنام دارن منم دوس داشتم و حسودی کردم و...
    متوجهش کردم اینا چتن با احساست بازی میشه و اونا خرابن تو از اونها نباش کلی نصیحت کردم و یک ماه بعد دیدم ظهر پرر مادر خواب بودن سرش تو گوشیشه یهو گوشیشو قاپیدم دیدم داره با ی نفر چت میکنه. نزدیک بود گریش بگیره گوشیو بهش پس دادم بهش زل زدم خواستم با روی درست حالیش کنم این کارا رو نکنه بازم بخشیدمش ی مدت خوب بود ولی برای بار سوم مچشو گرفتم
    من خودم بسکه داستان خونده بودم روزی هزار بار تو ذهنم راجعب کل فامیل اجی و مامان داستان ساخته بودم ی دلم میگفت وقتش پیش امده راضیش کن ی دلم میگفت ن اینا داستانن نکن. تصمیم گرفتم بیشتر بهش توجه کنم شبا باهاش چت میکردم و راه دلشو وا کردم درد و دل کنه بچه کلی غصه داشت و منم بهش محبت میکردم چتی و کلللی باهام دوست شده بود و بهم اعتماد داشت منم اخر شبا براش استیکر بوس و لب میفرستادم و خوشش میومد و بهش گفتم راحت باشه باهام فقط هیچکاری بی اجازم انجام نده.
    هر شب چت بوس و بغل باهاش میکردم و محبتش میکردم سیخ میکردم ولی ب رو خودم نمیاوردم یبار بهش گفتم با کسیم میچتی الان ؟گفت اره فقط با ی نفر ک عشقمه خیلی دوسش دارم دلم گرفت کارم نتیجه نداده گفتم کیه بچه کجاست با خوشرویی ک رازو بهم بگه گفت داداشمه عاشقشم و با هیچکسی دیگه نیستم. خوشحال شدم ک مهرش ب سمت من امده و صبحش بوسیدمش بیدارش کردم قبل از اینکه مامان بیاد بیدارش کنه و گفتم پاشو مدرسه داری .
    شبش باز چت چت چت...
    دیگه چت هامون رنگ بوس و لب و عشقبازی گرفته بود و توی روز پای سیستم ک بودم مینشست بغلم وقتی کسی نبود و کلا خودشو برام لوس میکرد خیلی بهم توجه میکرد و سعی میکرد نزدیکم باشه.
    یروز خانواده رفته بودس فاتحه خونی ک داشت ظرف ها ناهارو میشست رفتم اب بخورم اشپز خونه ک ی بوس از گونش کردم لبخندی زد و رفتم پای سیستمم ک امد نشست رو پام .
    بغلش گردم ی مقدار بوسیدمش
    گفت صبر کن لباسام عوض کنم خیص شده پیرهنم
    بلوز شلواری بود رفت تاپ دامن امد.
    خوشگل توپولو امد نشست بغلم سیخ کردم زیر روناش حسش کرد ولی چیزی نگفت یکم محبتش کردم هنوزم تو دلم واقعا نمیخواستم کاری کنم ک اونم منو بوسید من دستم دور کمرش بود و توجهم ب سیستم گفت توم دوسم نداری همش توجهت ب کامپیوترته و فقط شبا ک خوابت ببره محبتم میکنی و دپرس شد . خ است بلند بشه ک گرفتمش بلند نشه یکم کشیدمش بالا قشنگ افتاد رو کیرم چاک کونش .
    دس انداختم رو صورتش کشیدم سمت خودم و ی بوس محکم ازش کردم و بهش گفتم ن اجی کوچولو من دوستت دارم و نمیدونم انتظارت از من چیه وگرنه برا عزیزم ک کم نمیزارم. اونم منو بوسید بهش گفتم اصلا بریم پاین با خوشحالی بلند شد دراز کشیدم رو تخت امد بغلم محکم بغلش کردم ب خودم فشارش میدادم کیرم سیخ بود ب رونها تپل و نرمش میمالید دستام دورش حلقه کردم به خودم فشارش میدادم و کیرم حال میکرد واسع همین بیشتر بهش میچسبوندم .
    حالم عجیب بود همچی یادم رفته بود و بهش گفتم بیا مثل استیکرا بوست کنم نگی داداشم فقط تو چت بلده بوس کنه با خوشحالی گفت ارهههه من لب دوس دارم.
    لبهاشو گرفتم طعم عسل میداد خیلی اروم لب میگرفتم ازش و دست ب کمرش میکشیدم و روی رون هاش دست میاوردم
    یخورده از بدنش و رونهاش تعریف کردم ک تو پرن نرمن گوشتین و دوستشون دارم گفت میدونم دوس نداشتی ک انقد پاینتو بهم فشار نمیدادی خندیدیم و یکم دیگه لب گرفتیم و بدنشو دست میکیدم ک معلوم بوس حسابی داره حال میکنه.
    لوپ هاش گل انداخته بود روش نمیشد ولی دوس داشت انجام بده. ی نیم ساعت بهش پسبیده بودم ک گفتم کافیه ممکنه سربرسن.
    ۳قبول کردو از هم جدا شدیم گفت من برم دشویی به گفتم بعدشم لباستو عوض کن جلو بابا با اینا نباشی گفت چشم داداشی منم برا تو پوشیدم ی لب محکم ازش گرفتم و دستم بردم لا رونشو اروم چنگی زدم ک پاهاشو جفت کرد محکم دستمو فشار داد بلند شد ک بره کونش از پشت ی قرییی میخورد با روانم بازی میکرد دویدم از پشت گرفتمش چسبوندمش ب در از پشت کیرمو ب کونش فشار دادم داشت بلند میخندید ک گردنشو بوس کردم گفتم حالا برو عزیزم. رفت و برگشت پشت سرم لباس عوض کرد ولی نگاش نکردم خ استم احساس امنیت کنه فک نکنه واسه بدنش حریصم و خودش کم کم بیاد طرفم شبکلی راجعب لب دادنمون نرف زدیمو گفت خیلی دوس داشته و از همه بهترم و دوستاش چششون دراد ک مثل داداشمو ندارن و... منم گفتم خیییلی خوشم امد بدنت عالیه دوس داشتم ب همه جات دس بزنم همه جاتو بخورم بمالمت گفت دستات مالیدی ب پاهام خیلی حال داده و اونجاتم ک بهم چسبوندی خوشم امده دوس داشتم وقتی میچسبونی بهم ولم نکنی اصلا چتی از سینهاش تعریف میکردم ک خیلی تپلن دوسشون دارم دوس داشتم کونشو سینشو چنگ بزنم ولی روم نشده اونم گفت اشکال نداره دفعه بعدی دس بزن منم دوس دارم حیلی و تو تین مدت ظهر ها ک بقیه خواب بودن میومد میبوسیدیم همو ولی احازه نمیدادم پیش بره و بهم بچسبه گاهی ب شوخی انگشتی لا کونش میاوردم از رو لباسش تا حدود یک ماه بعد دوباره فرصت پیش امد خانواده ظهر خونه نبودن مطمین بودم تا عصر نمیان همین ک صدای در امد ک پدر مادرم رفتن دوید امد اتاق ساپرتشو پوشید با ی تاپ باز و امد کنار تخت ایستاد . گوشیمو کنار گذاشتم و گفتم بیا بغلم شیطووون افتاد روم لبام رو لبهاش قفل کردم و بوسیدمش و دستام رو کمرش میمالیدم کم کم افتاد کنارم و باز دستم رفت لای پاهاش و دستمو از کنار کسش رد کردم از لای پاش امدم رو شکمش و همونجور لیز دادم دستمو تا رو سینش ی نفس عمیق کشید و دوباره لبها رو قفل کردیم
    سینهاش خیییلی نرم بودن و واقعا حال میکردم با مالوندنشون بعد گردنشو بوسیدم داشت از شهوت دیوونه میشد و دستمو بردم روی کون قلمبش از روی ساپرت چنگش انداختم چشمهاشو بسته بود نفس نفس میزد حسابی مالوندمش و بهش حال دادم کیرمم مدام ب رونهاش میمالید از رو لباسامون
    بعد برشگردوندم دراز کشیدم روش کیرمو ب کونش چسبوندم خییلی نرم بود رو کونش میمالیدم خییلی حال داد نزدیک بود ابم بیاد و سینهاشو چنگ میزدم بش گفتم چطوره با صدای خمار گفت خیلی حال میده انداختمش ب پهلو از پشت بغلش کردم کونشو ب کیرم فشار میداد دستمو از رو سینش بردم مستقیم رو کسش و گردنشو از بالا میخوردم خییلی داشت حال میکرد ب خودش میپیچید.
    دستمو بردم زیر شرتش لای چاک کونش یکم چوچولشو مالیدم از پشت ب کونش فشار میاوردم و کسشو محکم چنگ میزدم دوس داشتم نهایت لذت رو ببره خیلی دوستش داشتم .
    بدنش لرزید ابش امده بود ی ربع همونجا بغلش کردم و بعد اروم اروم با بوس و بغل فرستادمش رفت دوشی گرفت برگشت موهاش خشک میکرد یکم بغلش کردم و تشکر کرد گفت خیلی حال داده و منم اماده شدم بریم خونه عمو چون پدر مادر هم قرار بود شب از اونطرف بیان خونه عمو
    من جلوش شلوارکمو دراوردم با شرت و کیر سیخی زیرش شلوارمو پوشیدم بهم زل زده بود ولی پیزی نگفت.
    شبش داشتیم چت میکردیم کلیازم تشکر کرد واسه حال ظهر ک بهش دادم و منم باز از بدنش تعریف میکردم ک گفت دوس دارم اونجاتو ببینم منم بهش گفتم اتفاقا منم دوس دارم تو رو ببینم و بمالونمش بهت راحعب کون دادن حرف زدیم بهش گفتم دوس دارم بکنمت ولی دوس ندارم کونی بشی اونم گفت دوس دارم بدم ولی میگن درد داره میترسم. منم بهش گفتم پس فقط حال میکنیم و نمیکنمت هیچوقت. بلند شدم رفتم بوسیدمش و دراز کشیدم سر جام.
    خوابیدیم و شوخی های ما ادامه داشت تا ی ماه بعد خونمون بار کرد رفتیم محله جدید و ی مدت رفت و امد اقوام خونمون بود واسه خونه جدید و دوباره خلوت شد چند ماهی گذشته بود و غیر سکس چت و شوخی های طول روز کاری نکردیم ک پدرم امد گفت فلانی حالش خرابه امشب میریم عیادتش و منم چون میونه خوبی با فامیل ندارم طبق معمول شونه بالا انداختم ب معنی اینکه برام مهم نیست و اجیم هم گفت منم نمیام و بعد از شام پدر مادرم رفتن و طق مسیری ک داشتن واسه رفت و برگشت میدونستم ۳ ساعت ب راحتی زمان داریم ولسه حال کردن.
    اونا بلند شدن رفتن منم کیرم بلند شد رفتم رو تخت زیر لحاف دراز کشیدم ک ۲ دقیقه بعد اجیم با ی تاپ ی بنده و دامن کوتاهی تا رو زانو امد بالا سرم گفت داداشی اجازه هست ؟پا شدم بغلش گردم اروم خوابوندمش رو تخت. طبق سکس چتهامون تو این چند ماه رومون ب هم وا شده بود و راحت تاپشو دراوردم بدون سوتین بود و برای بار اول سینه های درشتش رو دیدم اول لباسو خوردم سینهاش چنگ زدم بعد یکی یکی سینهاشو خوردم ک اهش درومد پاهاش وا کردم افتادم روش کلی با سینهاش حال کردم بلد گفتم اجی اجازه هست لبخندی زد در چشاش بست روش نمیشد هنوزم،پاهاش وا بود دامنشو کامل بالا زدم و رون های مرمریش دیوونم کرد کلی رونهاشو بوسیدم و بعد شرتشو دراوردمپپ و چشمم ب کس تپل و سفیدش افتاد ی بوس از رو چوچولش کردم و انگشتامو لاش بردم خیییس بود خیییسسسس اهی کشید و رفتم بالا ولی دستم لای پاش بود بشگفتم دوس داری توم ببینی ؟گفت اره بلند شد و من دراز کشیده بودم سینشو میمالیدم شلوار و شرتمو دراورد کیر سیخمو گرفت تو دستش و با ی ولع خاصی نگاهس میکرد بهس گفتم میخوریش ؟گفت نه بدم میاد دوس ندارم توم مال منو بخوری اصلا تحت فشارش نزاشتم و سینشو مالیدم درازش کردم ب پهلو کیرمو کردم لای پاش و سینشو میمالیدم دستم لا کسش بود کون بزرگ و نرمش دیوونم کرده بود چند دقیقه داشتم لاپایی میزدم تو اون حالت ک خسته شدم گفتم کامل بخواب و افتادم روش کیرمو لای چاک کونش بالا پاین کردم فشاری دادم ب در کونش ک تکونی خورد و گفت ن داداشی گفتم باشه لای پاس خییییلی داغ بود خوابیدم روش و لاپایی کردمس تا ابم امد ریختم لای چاک کونش و برش گردوندم کسو لبشو خوودردم تا ابش امد رفت لباساش عوض کرد و رفت ک بخوابه منم حسابی خسته شده بودم گرفتم خوابیدم و اون شب چت نکردیم . شب بعدش کلی راجعب حامون حرف زدیم و قرار شد دفعه بعدی سریع لخت بشیم در مالیش کنم ...
    چند ماهی گذشته و هنوز فرصت نشده کاری کنیم تو این مدت با اجازه خودم با ی پسر چتی دوست شده از ی استان دیگه ک فقط چتی هست و چتشونم میزاره تا بخونم . ...
    نمیدونم چطور شد..یهو تصمیم گرفتم خاطرمونو بنویسم ...
    کاملا واقعی.شرمنده اگه ب مزاج همگی نبود.


    نوشته: میلاد

  • 12

  • 19




  • نظرات:
    •   gay28esf
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • حوصله خوندن داستانای طولانی ندارم
      مخصوصا این مدلیشو


    •   chiman1396
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • اخه چرا همه ی سکس با محارم ها تو خانواده های مذهبی اتفاق می افته ؟؟؟؟؟
      فیس متوسط رو به بالا یعنی چی
      21 سالته خیص این جوری نوشتی

      دیگه حرفی ندارم و می سپارمت به دوستان


    •   SuperHunterXzXzX
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • Oh Shit


    •   pepsi1975
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • نظری درباره غلط های املایی ندارم زیادن و گفتنشون هم دردی دوا نمیکنه.
      موضوع داستان را هم کلهم باش مخالفم امیدوارم هرچه زودتر از این خلسه بیایید بیرون .
      اولین دیسلایک تقدیم


    •   ARAD_SM
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • محارم مردوده ديسلايك


    •   Erfan_shahvat
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • به نظر خودت این چاخانایی که کردیو کسی باور میکنه؟


    •   a99900
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • عالی شد...


    •   wike
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • تو خونه اقوام بودی گوشیش را برداشتی اومد دید تبلتش دستته!!!!!!
      خونواده مذهبی دارید با تاپ و شلوارک تو خونه میگرده!!!!!!!
      حوصله نداشتم بقیه اش را بخونم تا همینجاش کافی بود


    •   Amirhosin9098
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • کامل کس و شعر نمیدون از چی بگم پر از غلت املای و سوتی


    •   dimmu.borgir
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • بعد از سالها یکی یه داستان به راه نوشت. ایول داش


    •   siyamak1020
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • اینکه داستانت یکی از مزخرف ترین و ضایع ترین و البته طبق معمول ساخته ذهن قد فندق و عقب افتادته هیچ جای شکی نیست. عزیزم:با دپرس دپرس گفتن که بهت نمیگن باکلاسی!! تو بیسواد هنوز نتونستی فرق مذاق رو با مزاج تشخیص بدی!! جناب 4شونه!!! اونی که باید در پایان مثلا داستانت می نوشتی " مذاق " بود نه مزاج!!!!!!!!!! البته این فقط یکی از بیشمار افتضاحی بود که داشتی!حالا اینا به کنار.در خونه ای که مادر از پسرش سرشو با روسری بپوشونه, معلومه که تخم حرومی مثل تو بیرون میآد!کلا تا جایی که من سراغ دارم,هرچی آدمه که حتی به خواهر مادر خودشم نامحرمه اکثرا از خونواده های افراطی از نظر مذهبی بیرون میآد!!! امان از این تازه مسلمان شده ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالم بهم میخوره از اینایی که هرجوری کثافت کاری میکنن و گناه رو در دیده شدن 4 تار موی سر یه دختر و خانم میدونن!!!


    •   ممدجقی۲
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • مرسی عزیزم از اینکه خواهرت اینقدر هات و داغه و اگه تونستی از کاراتون بنویس بازم منم عاشق خواهرم بودم و بعد از ۳سال جق زدن براش ۱۷سالشه الان هر وقت موقعیت باشه چنان میکنمش که تا خایه تو ‌کونش البته دمش گرم ‌که گذاشت بکنمش


    •   وب.گرد
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • ابادانی هستی درسته؟
      ولی لافت اند لاف بودا !!
      خوب بود به نظر منم بازم بنویس
      کاری ندارم به واقعی بودن یا لاف بودن داستانت
      ولی بنظرم اگه واقعی باشه بهتر اینه که خودت ابجیتو بکنی تا اینکه مجبور شه بره زیر پای چار تا گرگ بخوابه.


    •   abdolak2
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • کیرم از پهنا در کون همشیره گرامیت
      مردانگی ام به کامت


    •   من۱۲۳
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • برای من که این تجربه رو داشتم به نظر واقعی میاد تا حدودی


    •   Milad1994khoshtip
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • کلی با خودم کلنجار رفتم و بیشتر از سیل مسیج هایی ک ممکنه ب سمتم بیاد نخواستم جواب بدم ولی خب ...
      بازم نمیدونم چرا عین داستانم ک یهو تصمیم ب نوشتن گرفتم امدم و میخوام جواب بدم
      میلاد
      ۱۷۵وزنم هم ۸۰ و شبیه کمپوت نیستم استخونم سنگینه اصطلاحا و بدنم ترکه ایه و مثل ۸۰ کیلویی های اطرافت ک دیدی پوشیده از چربی نیستم خدا رو شکر بدن ۴ شونه و ترکه ای دارم .


    •   Milad1994khoshtip
    • 2 سال،6 ماه
      • 1

    • اینکه چرا همه محارم ها تو خانواده مذهبین خودم میگم شاید بحاطر عقده شدن خیلی چیرای ساده است...
      فیس متوسط رو ب بالا ینی نه خوشگلم ن زشت
      متوسط متمایل ب زیبایی
      افتاب سوخته نیستم خدا رو شکر بر و رویی دارم دوست عزیز.
      بابت غلط های املایی شرمنده اشتباه تایپی زیاد داشتم چون با موبایل تایپ کردم و غلط املایی ک از ضعف انلایی بنده بوده شرمنده.
      عزیزم کس تف ندادم خاطره گفتم داستان نگفتم.
      جاهایی ک بین گوشی و تبلت تناقض هست شرمنده پیش میاد گاهی ولی تبلت بود و گوشی نبوده .
      خودم اوپن مایند نیستم ولی در حد خانوادمم مذهبی نیستم. شهوت بود و و خواستن و مسایل دیگه ک دست ب این کار زدیم و منباب خاطره خدمتتون عرض کردم من.
      مزخرف بود و ب مزاج یا مذاق شما نبود منکه عذر خواهی کردم و دوباره میگم داستان ننوشتم من خاطره نوشتم و مجبورم نکردن ساخته ی ذهنمو اینجا بنویسم من فقط یک خاطره نوشتم.
      خاطره ی من هیچ دروغی توش نبود اگر کسی باورش براش سخت بوده چون توی جووش قرار نگرفته .


      ممنون از دوستانی ک تجربشو داشتن و کسانی ک خاطره منو پذیرفتن.
      موفق و پیروز باشید
      خوزستانی بود ک تجربه ای شبی مال من داره مسیج بده خوشحال میشم کسایی ک مثل خودمن رو بشناسم..


    •   Milad1994khoshtip
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • محارم.میام کامنتها رو چک میکنم بهر حال کسی سوالی داشت در خدمتم جواب میدم و این یک خاطره بود داستان نبود در مورد ابجیم.


    •   mimi1368
    • 2 سال،6 ماه
      • 1

    • نظر شما چیه؟
      کاش منم یه داداش دیوس مثل تو داشتم هق هق اگه داداش من بفهمه تو ذهنم هم خطور کرده باهاش سکس کنم اعدامم میکنه راستش یه دوست داداشم داره خیلی دوست دارم یه سکس سه نفره میکردیم فانتزیم همینه


    •   Milad1994khoshtip
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • Mimi میتونی رو داداشت کار کنی اونم ادمه تو راه میاد کم کم . تحریکش کن نتیجه میده ب مرور زمان


    •   mimi1368
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • نظر شما چیه؟
      اقامیلاد من خوشم نمیادتویک داستان چند بار وارد بشم ولی چون گفتی میای کامنت ها رو چک میکنی بازم پیام گذاشتم جان مادرت داستانت راست بود؟اخه میخوام بدونم یعنی امکان داره من روی داداشم کار کنم البته دوست ندارم با خودش سکس کنم دوست دارم پیش داداشم با دوستش باشم


    •   Milad1994khoshtip
    • 2 سال،6 ماه
      • 0

    • بله دوست عزیز
      درضمن داستان نبود خاطره بود.
      اره کاملا واقعی بود. از نظر من هر انسانی قابل انحرافه چون من خودم از ی خانواده کاملا مذهبیم و هیچکس فکرشو نمیکنه کسی مثل من اینجور فکری از سرش بگذره چ برسه بخواد رابطه برقرار کنه تا ابن حد و اندازه.
      میتونی تحریکش کنی کم کم وقتی خودشو ب دست اوردی فانتزی هاتو کم کم وارد کن


    •   Pouyamashhad
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • واقعا عالی بود. کیف کردم و لذت بردم. چرا که منم دقیقا مشابه چنین رابطه ای با خواهرم داشتم و هنوزم دارم. منتظر داستان قشنگ بعدی ت هستم. اینکه طولش میدی و جزئیات رو میگی خیلی خوبه. دمت گرم. واقعا که کس دختر ۱۵.۱۶ ساله خوردن داره. مخصوصا اگه خواهر کوچیکت باشه که با لذت تمام براش میخوری و می‌دونی داره خیلی حال میکنه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو