داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

خاله جذاب و حشری من (2)

1393/02/01

…قسمت قبل

به دختر خاله ام همینو گفتم … جز مامان که خوابه دیگه کسی خونه نیست که بخواد حموم بالا بره ! خاله هم مثل اینکه این حمومه! با تعجب بهم نگاه کرد پرسید مگه تو حموم بالا نبودی ؟ زودی دوزاریم افتاد که سوتی دادم گفتم چرا چرا شوخی کردم…پیش خودم گفتم خدا رو شکر که ندیده منو از کدوم طرف امدم ! اما واقعا کی حموم بالا بود ؟ رفتم که ببینم داستان چیه …پله هارو دو/سه درمیان رفتم بالا دیدم بله …یکی داره حموم میکنه…اتاق مامان رو درش رو باز کردم دیدم نیستش !
گفتم وای پسر تو این یکربع چه رفت و امدی بوده که ما خبر نداشتیم !! شانس اوردیم که اون سوتی رو من دادم که منجر به دلخوری شد وگرنه اقلا از صدای ناله خاله و جر وبحثمون هر چند با لحن اروم بود امکان داشت بشنوند.

رفتم تو اتاقم وبفکر بعداز ظهر بودم هر چند خاله ام زد تو ذوقم اما اون حشری که من از ش دیدم محال بود از پسش بربیاد .گفتم سنگ مفت گنجشک هم مفت برم مقدمات کارو بچینم …لباس پوشیدم زدم بیرون رفتم خونه پدر بزرگم .اینم براتون بگم تو حموم که از خونه خالی حرف زدم… همون جرقه ای بود که امروز صبح به مغزم زده شد. ماجراش این بودکه عمه ام با شوهرش رفته بودن المان تا 4 ماهه دیگه برنمیگشتن …منتها کلید خونه رو سپرده بودن به پدر بزرگم! منم فکر کردم با یه بهونه که شک نکنه مثلا سی دی های مربوط به کلاس کنکورمو موقع مهمونی خداحافظی تو خونه اشون جا گذاشتم وحالا لازم دارم برم برشون دارم!
تیرم به هدف خورد کلید رو ازش گرفتم وسریع از روش یکی ساختم و رفتم خونه عمه ام که هم کلید یدک رو امتحان کنم و هم اینکه اگر اومدیم کجا بریم و چی هست و چی لازم میشه خلاصه تدارکی …چیزی ! کلید یدکی رو انداختم و درو باز کرد. حیاط بزرگی داشتند تا برسم درب اصلی خانه ،صدای عجیبی بگوش رسید مثل صدای جیغ زن …اهمیتی ندادم رسیدم درب ساختمون کلید انداختم دیدم نصفه میره !! انگار از اونطرف کلید رو قفل باشه هر کاری کردم نشد که نشد.بزمین زمان فحش میدادم .چون اصلا فکرش هم نمیکردم کسی داخل باشه چون فقط پدربزرگ کلید رو داشت . پس چه جوری خودش رفت و امد میکنه !!!؟ گفتم دور ساختمان رو دید بندازم شاید راهی چیزی برای تو رفتن پیدا بشه … از بس که ماشالا اتاق داشت گفتم تک تک پنجرهاشو وارسی میکنم ، نشد فوقش کلید ساز میارم …دو سه پنجره رو چک کردم بعد یهو صدای شر شر آب و صدای یه زن بگوشم خورد پس درست شنیده بودم . آروم حرکت کردم به سمت مرکز صدا که رسیدم پشت پنجره حمام میهمان که تو راهرو کناری بود. نمیتونستم سرک بکشم چون از پشت شیشه دیده میشدم …صدای خنده یه زن میومد که ریسه رفته بود و بی ادبانه هم صحبت میکرد …میگفت خارکوسه بزار بریم رو تخت یا بزار کف همینجا بخوام !!!رفتارش مثل جنده ای بودکه قلقکش میدادن هی میخندید و میگفت اینطوری نمیشه ، نکن کیر تو نابدتر آبجی جنده ات نکن …لیز خوردی پای خودته ها!!حرف دهنش تمام نشده… یهو صدای گرومپ!!! یکی چه جورم با کون خورد زمین که لرزشش رو من حس کردم بعدش صدای جیغ زنیکه و صدای ناله خفه شده تو گلو یه مردک ، که تااونموقع صداش درنیومده بود که بدونم کیه! حالم گرفته شد از محل دور شدم وصدای غر غر زنه هم ، تو حیاط گمشد… زدم بیرون …پیش خودم گفتم حتما برادر شوهر عمه ام بود که قرمساق مجرد هم هست! حتما از دادشش کلید گرفته بود…! صد جور فکر تو مخم ، عین صدای وز وز بال مگس سرمو داشتند میخورند ،که یکیش این بود که این بابا نمیگه تو رفت وامد بین خودش و پدر بزرگم تو این خونه ،اگر تداخل ایحاد بشه چی میشه!؟ اون صدای گرومپ چی بود که باعث شد زنیکه لاشی وارجیغ بکشه ؟مثل صدای در رفتن چیزی از زیر پا و با کون زمین خوردن بود…یه خورده که آروم تر شدم صحنه حرف زدن زنیکه رو مرور کردم .گفتم همینه یارو رفته رو چهار پایه ای چیزی که از زیرش در رفته خورده زمین ! اما چرا ؟ آنطور که زنه میگفت یعنی اینکه طرف چسبونده بودش بیخ دیوار میخواسته سر پا بکُندش …قدش نمیرسیده یه چیز گذاشته زیر پاش تا بتونه،سُر خورده که با کون خورده زمین…اما این یارو که من قبلا دیدم بودم قدش خیلی بلندتر از این حرف هاست! گفتم کون لقشون … زمانی اگر جور شد ما خواستیم بیایم …نه به وقت بابا بزرگم میخوره که بیاد و نه این یکی که دیگه معلومه کونش پاره شده میتونه بیاد! برگشتم کلید رو دادم ومیدونستم که پدر بزرگ هر دوروز درمیون میره خونه عمه ام سر میزنه …چون نمیدونستم اخرین بار کی بوده عمدا بهش گفتم بابابزرگ درب هارو چک کردم وهمه گلدونها وباغچه رو سیر حسابی آب دادم …خوشحال شد و گفت پس دیگه فردا هم نمیرم راحتم کردی راستش میخواستم قبل از رفتنت بهت بگم …حالا که میری باغچه رو اب بدی که نخواستم اذیت بشی …اینه که بهت نگفتم …باریکلا پسرم …رفتی به خاله ات سلام برسون ! گفتم چشم نوکرتم ! چرا دستشو گذاشت رو کیرش و گفت به خاله ات هم سلام برسون!!!؟ شاید همزمان با گفتنش… سرش خاریده…! چه بدونم …پاک خل شدم… اومدم تو حال خودم .
برگشتنی تو پوست خودم نمیگنجیدم …جان یه سکس جانانه بی سرو خر و ترس !
اما قبلش باید یه جوری از دل خاله ام در میاوردم …انگاری حرف خیلی بدی بهش زدم !
میدونم واکنشش لحظه ای بود، میدونه که منظوری نداشتم.
در ثانی هیچوقت نشده بود دل منو بشکونه، اینهم از رو خریت من بود !
در ضمن حشرش تو وجودش مونده بود درست مثل من …برای همینه که امید زیادی داشتم که امروز بعد از ظهر قبول کنه بریم!
برای همین از داروخانه با هزار خجالت یه کرم لیدو کایین گرفتم و امدم خونه!
تو هال کسی رو ندیدم یراست رفتم دستشویی وکرمی که وصفش رو شنیده بودم تست کنم …یکم مالیدم به کیرم که بعد از دو/سه دقیقه اثر کردو هیچ چیز حس نمیکرد!با خوشحالی انداختم تو غلافش اومدم بیرون دیدم بابام از بیرون اومد لگنش رو گرفته بدجوری ناله میکنه ! گفتم چی شده بابا گفت هیس !! یواش …مادرت نفهمه… از نردبون پا قفسه مغازه افتادم زمین! تعادلم بهم خورد! بیا این مشعمع ضد درد رو بچسبون جایی که درد میکنه …گفت مادرت کجاست ؟گفتم حتما بالاست منم الان اومدم بردمش تو اتاق خلوت خودش ، اول پمادضد دردش رو مالیدم بعد 4/5 تا مشعمع رو بغل به بغل چسبوندم پایین کمرش …گفتم دختر عمو رو اوردی ؟ گفت صبحی اوردمش و رفتم .اصلا نمیشد باهاش حرف زد خیلی عصبی بنظر میومد. خلاصه همونجا هم گرفت خوابید منم صداشو درنیاوردم که مادرم ناراحت نشه. رفتم تو اتاقم رو تخت ولو شدم کم کم چشمام سنگین شد نفهمیدم کی خوابم برد.
نمیدونم چقدر خوابیده بودم که احساس کردم یکی داره صورتمو نوازش میده …آهسته پلکهامو باز کردم دیدم خاله سپیده نشسته کنارم وداره قربون صدقه ام میره …زودی پاشدم سلام کردمو گفت چه خوابی رفتی که هرچی برای ناهار صدات کردیم پانشدی ! گفتم خاله منو بخشیدی ؟ بخدا منظوری نداشتم ! گفت میدونم اینجوری بارت کردم که حواست پی زبونت باشه که چه چیزی رو به کی داری میگی …اینو کلا بهت گفتم که تو زندگیت تجربه بشه برات !
بعد یه نگاه به درب اتاق کردو گفت خب حالا کلید خونه عمه جنده ات رو داری یانه ؟
چشمام چهار تا شد!
گفتم خاله من که اسم نبردم شما از کجا فهمیدی که منظورم خونه عمه هست !
گفت بچه جان فهمیدنش برای من همچین چیزی هم نیست ! بلکه تو هنوز تو این سن در دنیای خودت سیر میکنی وتجربه خودت رو داری !جوانی به سن تو خونه خالیش کجا میتونه باشه ؟ من که خبر داشتم عمه ات رفته فرنگ ، پس خونه خالی که این دیوث ازش دم میزد جز این نمی تونست باشه!
گفتم پس میاین ؟
گفت اگر الان بلند شی …اره چون ساعت 4 هستش وبازار مسگرها نزدیک هست که ببندند این بهانه خوبیه که برم دنبال لولهنگی که به مامانت قبلا حرفشو زدم بودم که بگردم پیدا ش کنم اگر زیبا بود بخرم !!
گفتم پس سروناز چی میشه ؟ حتما دنبالمون میاد!
گفت دختر عموتو بابات اورده دیگه سرشون به کامپیوتره …در ضمن از بازار مس گرها بدش میاد …دیگه بهتر !
یه چایی خوردیم به مادرم گفتیم و رفتیم ! دل تو دلم نبود …از هیجان داشتم دوباره رعشه میگرفتم ! نزدیک خونه عمه ام خاله ام به آژانسی گفت نگه دارین …پیاده شد بمن گفت بمون الان میام !
رفت و بعد مدت زمان کمی اومد سوارشد… منم چیزی ازش نپرسیدم برای چی رفتی ! رسیدیم در خونه کلید انداختم و رفتیم داخل …زیاد وقت نداشتیم … خاله زودی رفت اشپز خونه کتری برقی رو زد سریع یه چایی درست کرد و از کیفش دوسه ورق قرص دراوردکه یکیش ارام بخش بود واونیکی تو یه قوطی بود …ورقش که دراورده بود 4تا بیشتر قرص نداشت . یکی رو دراورد نصفش کرد همراه اونیکی دادتا بخورم ! گقتم خاله اون که نصف کردی چی بود ؟ گفت هرچند تو لازم نداری اما بدلیل ضعف بدنی دیشبت ، حتما الان لازم میشه که اینو بخوری و قوای از دست رفته ات برگرده سرجاش !زود باش معطل نکن! جفت قرص هارو خوردم بعد ده دقیقه که تا چایی رو بخوریم قدری حرف بزنیم ، احساس کردم قرصها اثر کرده …به خاله ام گفتم که دیگه هیجان ندارم ! ازم پرسید حموم کجا بود ؟ گفتم تو اون سالن… پرسید حموم اتاق خواب ندارند ؟
گفتم چرا فکر کنم داشته باشند اگر درب اتاق خواب باز باشه موردی نیست!
از شانسمون درب اتاق باز بود رفتیم تو اتاق ودرب حموم رو باز کرد دید به چه بزرگه و مجهز ! نگاهی بهم انداخت و گفت بیا تو سریع لخت شو که وقت کم داریم .
خاله ام سریع زودتر از من لخت شد من تماشا میکردم …آخ چه هیکلی چه گوشتی چه کسو کونِ قلنبه ای …یعنی همه اینها خاک بر سر من کنن تا چند دقیقه دیگه آزادانه در اختیار من خائن قرار میگیرند ! وای هر چقدر دلم میخواد از شدت حشر داد میزنم!! سپیده رفت سمت شیر وبازش کرد دید اب گرم خبری نیست ای دادبیداد معلومه ، نباید هم اب گرم باشه …گفتم خاله اینها موتور خونه ندارند …سیستمشونو با دوتا پکیج راه انداختن که رفتم هر دوشونو روشن کردمو اب داغ ردیف شد.
گفتم خاله حالا چه اصرار داشتی که بریم حموم …صبح مگه حموم نبودیم ؟
گفت مزه حموم صبح رو جنابعالی مشنگ به کاممون تلخ کردی! حالا فهمیدی چرا؟
سرم انداختم پایین !
من این حمام رو ندیده بودم عجب وان جکوزی بزرگی داره … 8 ضلعی که هر ضلعش شکل نیم دایره ست.
! خاله ام گفت بیخود نگاهش نکن ما کنار ش کار داریم
مگه جکوزی به این بزرگی پر میشه !! بعدش کِی میخواد خالی بشه ! ما وقت نداریم مشنگ خان!
راست میگفت…اما چِشم مونده بود بهش …
یه دوش گرفتیمو بعد کنار وان رو شست ودراز کشیدیم اونجا یهو پاشد که انگار چیزی رو فراموش کرده یه ان رفت بیرون سریع برگشت دوباره دراز کشید …!
یه بوی خوشی به مشامم خورد …مثل اینکه رفت به خودش لوسیون زد اومد
چه بوی مست کننده ای!
گفتم خاله دیوانه ام کردین چی زدین بخودتون ؟ گفت از اینها …یهو مشتش رو باز کرد یه مقداری از همین لوسیون ها مالید به بدن من …گفت کامل دراز بکش و هر چی گفتم بگو چشم …منم گفتم چشم.
بادستانش شروع کرد سینه ام و گردنم …اخر سر شکمم و زیر شکمو کیرم و تخمام رو مالیدن !
چه استادانه این کارو میکرد ،واقعا بلد بود که یه مرد رو چه جوری حشری کنه …اما نه اون شوهر کس ملخی که من میشناسمش…
خلاصه تووجودم انگار یه حال عجیب دیگه ای رو احساس کرده باشم متوجه شدم خیلی قوی تر حشری شدم …نگو تاثیر دارویی که بهم داده !
وای از سر کیرم میگرفت اروم رو به پایین میمالید
میشد رو صورتش خوند که چقدر مشتاق ساک زدنه… با اینکه خجالت میکشیدم نمیدونم چرا به اینکار رضا دادم وسر کیرمو گرفتم که دیگه مجال نداد گرفت کرد تو دهنش…وای این اولین بار بود که کاملا لذت ساک زدن کیرمو حس میکردم …بدنم برعشه افتاد … بعد بلند شد پشت به من بکارش ادامه داد
بعد برگشت به نیمرخ نشست… چنان کیرمو میکرد تو دهنش …وقتی چهره اش رو میدیدم به یه حالتی افتاده بود که انگار در عمرش کیر ندیده !! چنان حشری وار تا حلقش میکرد و تا حد اوغ زدن نگه میداشت
دودستی از بیخ گرقته بود اروم اروم میمالید تا سرش میرسید یهو سرشو میکردتو دهنش وچنان میک میزد که از شدت هیجان ناخود اگاه 2-3 بار سرم محکم خورد به کف حموم ولی اصلا ملتفت نشد !!! تو دنیای خودش بود …بعضی وقتها میدیدم داره یه چیزهایی میگه و نگاهش میکنه …دوباره همینکه تو دهنش کرد ، دیدم حالش یه جوری داره میشه …ترسیدم …البته خودمم دست کمی از ان نداشتم که مخم کوبیده شد زمین!
پاشدم دستش رو گرفتم کشیدم رو خودم بعد سریع دادم زیر …معطل نکردم رفتم سروقت کسش ! لاشو باز کردم …تازه میدیدم این کس چی هست ،ادم و روانی میکنه …تو اون لحظه تیک گرفتم دست و پام شروع کرد به لرزیدن ! دیدم خاله ام بدتر از من خرابه ، دوباره مثل دیشب سرمو گرفت صورتمو فشارداد رو کسش!
پاهاش رو تا جا داشت باز کردو منم با این حالِ نزارم شیرجه زدم تو استخر ! واقعا داشتم اب کسش رو میخوردم مگه تمومی داشت همین جوری لبریز بود میریخت پایین ! جوری میک میزدم که صدای جیغش خونه رو برداشته بود تو چه حالی بودم با انگشت شستم چاک بالای کسش رو میمالیدم حین اینکه زبونم رو تو کسش عقب جلو میکردم پاهاشو نزدیک هم کرد بعد انتهای رونش رو قفل کرد رو دو بَرِ صورتم! لُپ هام از داغی گرمای رون پاهاش قرمز شده بود .
جوری با اشتیاق میخوردم که هر ناله ای که میکرد بیشتر حشری میشدم …اخ سرم بین دو رون سفید هوس انگیز، صورتم چسبیده به کسی ناز ،که مرتب بهم میگه ادامه بده …وای این دیگه خودشو کشت !چرا اینقدر حشریه؟ چیکار داره میکنه… با هر زبونی که میکشم لای کسش، چپ و راست کمرشو سُرمیده رو سرامیک!
لای کسشو بیشتر وامیکنم بیشتر روانی تر میشه ، انگار خودم از خودم خبر ندارم که پایین تنه خودم رو بدتر از اون دارم اینورو اونور سُر میدم… کیرم بد جوری از شق دردی باد کرده واز بس رو سرامیکها مالیده شده درد گرفته…هنوز مشغول لیسیدن و میک زدن هستم !
چنین کس صورتی رنگی تا بحال ندیده بودم …ببخشید که اینو میگم ولی واقعا شبیه کس دختر بچه هستش ! کلافه ام کرد دیوانه شدم …دیگه طاقت ندارم باید بلند شم ! همچنان پاهاشودور سرم قفل کرده بودو به غیر لیسیدن فعلا رضایت نمیداد !!
رو شکم خوابیدم صورتم رو کس خاله سپیده اسیر ! دارم چنان لیسی به درون اون کس حشری کننده میزنم که دیگه از شدت هیجانات ناشی از این فشار، خاله ام چه ناله هایی که نمیکنه !حالا دست انداخته از پشت سرم موهامو گرفته ومیکشه سمت کسش منم یه دستم و انداختم رو یکی از پستون هاش و دارم میمالمش که بلند داد زد سرشو نیشگون بگیر ! منم نیشگون گرفتم …داد زد این چی بود! محکم بگیر…منم دیگه با نوک انگشتم چنان نیشگونی گرفتم و چنان ناله ای از شدت شهوت، سر به اسمون بلند کرد که اولش ترسیدم … بدتر از اون ، همزمان با فشار مضاعف پاهاش که حالا دور گردنم انداخته بود گردنم درد گرفت…بدتر از همه کیر م مونده اون زیر و رو کاشی ها داشت پرس میشه. نمیدونم چرا ارضا نمیشه …هر کاری میکنم بی فایده است! چرا گیر داده براش بخورم ؟
البته این لذتی که داریم میبریم انهم بدون سر خر وبا راحتی خیال و کاملا ازادانه … واقعا یک تجربه ای خاطره انگیز میشه اما حال من خیلی بد شده هر جوریه باید خودمو از این قلاب ازاد کنم هرچی میگم متوجه نمیشه تو عالمه خودشه …تصمیم گرفتم میان این همه سروصدای حشری وارش یکدفعه سرمو بکشم بیرون …که موفق شدم سرمو خلاص کنم …دیدم با تعجب داره نگاهم میکنه !!بی معطلی رفتم زیر دوش تا کیرمو که زیرم مونده بود آب بکشم . سریع برگشتم …باز نگاهش کردم دیدم هنوز حیرونه !! نگران شدم گفتم خاله حالت خوبه شما؟شما از این قرصهایی که بمن دادین خودتون هم خوردین؟ فقط سرشو بعنوان تایید تکون داد!انگار که یه سیگاری حشیش تنهایی کشیده باشه !از شدت ناراحتی و نگرانی… سکس از کله ام پرید ! پاشدم جکوزی رو به اب گرفتم تا تمیز شه …خاله فقط با عصبانیت نگاهم میکرد منم زود رفتم پایین فلکه های اب رو باز کردم …یربعی کشید تا حدی که سر نَره پُربشه.! رفتم سراغ دلستر هایی که امدنی گذاشتم تو فریزر …اوردم گذاشتم لبه وان …اومدم سر وقت خاله ام … پیشانیش را بوسیدم و گفتم قریون خاله ام برم ندیده بودم تا بحال اینچنین عصبانی بهم خیره بشی !! الان جکوزی پله اول پر شده دستتونو بدین بلند شین بریم … هنگامیکه بلند شدو راه افتاد که بریم داخل ناگهان ایستاد گفت گرشا …گفتم جان دلم خاله بگین، اومد جلوتردستش رو دراز کرد که کمکش کنم بره تو وان ، بهم گفت توکه در مورد من فکر های بد واحمقانه ای نکردی که؟ کمکش کردم رفت پایین پشت بندش من رفتم …اخیش چه آبی میکوبه پشتمون ، اما چهره ساکت ومنتظرش نگذاشت که بیشتر جلو لوله فشار اب بنشینم رفتم کنارش ، چشم دوخته به چشمام…! گفتم خاله جون این چه سوالی که میکنین؟ شما برای من حکم یه قدیس رو دارین ! من هیچوفت راجب شما فکری نمیکنم …هر کاری هم کردین بخاطر من بوده اینقدر دیگه ابله نیستم! …وای !!!بعد گفتن این حرف جوری نگاهم کرد که ترسیدم تو جملاتم گهی خورده باشم که ندونسته پرونده باشم… اما نه ! حرفی نزدم که بد باشه!! دیگه داشتم ازش میترسیدم ؟نیم خیز شدو همینطور زل زده بود بهم تشری زد که چی گفتی؟ منو چی خطاب کردی ؟ گفتم خاله جون چرا اینجوری میکنین… مثلا امدیم بقول خودتون یه بعد از ظهر بی سر خر رو بگذرونیم و بخندیم و خوش باشیم ! _ خب از ابن حرفم چی برداشت میکنی؟ گفتم که خاله جون من چرا باید اصلا برداشتی داشته باشم ؟ شما هر کاری کردین رو حساب کردین منم تابع شمام …عرض کردم که شما برای من یه قدیسی !! وای خدا تا اینکلمه رو تکرار کردم چنان از روی ناراحتی فریادی با عصبانیت کشید و بعدش سریع بطری دلستر رو برداشت بکوبه تو صورتم اما لحظه اخر یه ان به خودش اومد اما این دلیل نشد که از رو حرصی که نمیدونم منشاء اون چی بود ،بطری رو پرت نکنه که درست از چند میلیمتری گوشم رد شدوخورد بدیوار ترکید بلندتر داد زد : دیوث بی شرف چی بمن گفتی الان ؟ من برای تو چی هستم؟ هلم داد و نشست رو سکو شروع کرد های های گریه کردن! سر در نمیاوردم …بطور جدی و قاطعانه گفتم خاله جان …من نمیدونم شما داری راجب چی حرف میزنین !!؟ گمونم حرف من براتون تداعی کننده خاطره ای بد بوده من معذرت میخوام !! یواشکی از بغل یه نگاه تو صورتش انداختم… منی که تجربه زیادی تو زندگیم نداشتم بادیدن چهره ای که انگار نه انگار همون چهره بشاش یک ساعت پیشه دلم ریخت پایین! بلند شد رفت روسکوی اول نشست که دیگه فقط تا زیر زانو تو اب بود… جرات بخرج دادم رفتم نزدیکش جلو پاهاش ایستادم وسرشو بوسیدم پاشو از هم باز کردم رو زانو نشستم که التم زیر اب باشه نبینه! سرموگذاشتم بیخ رون پاش . صبر کردم یه خرده اروم بشه …رونش چه داغ و نرم بود همینطوری زل زده بودم به کسش که قرمز شده بود! نمیدونم چی شد که این کلمه قدیس تو مغزم جرقه ای زد .! حالا چرا کس خاله سپیده باعث بانی این جرقه بود چی بگم والا.! یادم افتاد سری قبل که با دایی و خانواده اش اماده بودن اینجا …ساعت 2 صبح طبق معمول پشت در گوش وامیستادم که کی تلفنش تموم میشه برم انگولک کنم . بعدِ خنده هاش یهو ورق برگشت گریه هاش شروع شد…وشنیدم با بغض به مخاطبش میگفت : تو اول میگی برای تو یک قدیسم وبعد بهم تهمت میزنی !!سرمو بلند کردم ، روبرو زل زدم به چشماش ، گفتم الهی بمیرم خاله چه غمی تو صورتش نشسته…باز یه آن حالت عصبی بخودش گرفت و چشماش گرد شد اما زود چهره اش رو تغییر داد ، حالت عشقی بخودش گرفت این حرکتش اینقدر تابلو بودکه مطمئن شدم خاله ام انگاری ناخواسته عاشق کسی شده ! خاله سپیده من ادم عجیب غریبیه …هیچکس نمی تونه بفهمه به چی اعتقاد داره ! همون قدر که خیلی ناکس و تیز هستش همون قدر هم میگن حماقت هاش شهره افاقه !..ادامه دارد


👍 0
👎 1
143958 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

416765
2014-04-22 08:32:03 +0430 +0430
NA

از هر ۱۰ داستانی که هر۳روز اپ میشه ۶تاش محارمه،۴تاش تجاوز !
یجایی شنیدم جنگ نرم (علیه هر دولتی) بر۴روشه:که اصلی ترین و مهم ترین روشش ازطریق سایتای پورنیه که ترویج این افکار پلیدانه(مثلا سکس با محارم) و…یکی از آیتم هاشونه!
بماند…

0 ❤️

416767
2014-06-03 23:50:26 +0430 +0430
NA

به خالت بگو کیرِ منم میتونه بهش حال بده! عکسش رو پروفایلم هست

0 ❤️

416768
2014-07-12 17:54:36 +0430 +0430
NA

همچین نوشته قسمت 2 انگار قسمت 1 اسکار گرفت dash1

جقول :D

0 ❤️







Top Bottom