خاله خانومم که عاشق هم بودیم

    سلام دوستان


    امیدوارم کیرتون همیشه تو کص هر کسی که به فکرشید باشه
    کص خانومای سایت هم همیشه سرحال باشه
    من احمد هستم قد ۱۸۶ بدنم رو فرم بود قبلا چون فوتبال حرفه ای بازی میکردم الان ۱ سالی هست مچ پام شکسته بدنمو ول کردم به حال خودش سایز کیرم ۱۶ سانت و نسبتا کلفته ساکن کرجم
    تازه نامزد کرده بودم با خانواده خانومم قبلا رفت و آمد داشتم منو خوب میشناختن
    از قبل نامزدیم خیلی تو کف خاله کوچیکه خانومم بودم اونم تو کفم بود زیاد باهام شوخی میکرد
    سحر ۸ سالی بود که ازدواج کرده بود با شوهرش اختلاف داشت یه بار طلاق گرفته بود دوباره برگشتن ولی رابطشون شکر آب بود میخواستن باز جدا بشن
    سحر یه پسر ۷ ساله داره که عزیز دوردونه مادربزرگس
    خلاصه کنم سحر با یه بدن سکسی با کون فوق العاده ای که داشت منو بدجوری تو کف گذاشته بود
    یه زن سکسی که شکم نداشت قد ۱۷۰ میشه سینهای سایز ۸۰ با کونی که هر مردی رو مست خودش میگرد گرد با برآمدگی عالی که کسخولش شده بودم
    این داستان واسه دو سال پیشه من نامزد کرده بودم خیلی باهم شوخی میکردیم و به قولی رفیق بودیم اما من جرات نداشتم بهش نزدیکتر بشم بعضی‌وقتا موقع ناهار بهم زنگ میزد ناهار خوردم یا نه دعوتم میکرد واسه ناهار البته تو خونه مادرش بعدشم قلیون میکشیدیم و تو تلگرام تو گروها چرخ میزدیم کسشعر میخوندیم و میخندیدیم و کلیپ میدیدیم.خانواده خانومم بهم اعتماد داشتن حتی بهم نمیگفتن چرا تنها میری اونجا منم که اعتراضی نمیدیدم بیشتر زمانم اونجا میگذشت.
    یه روز داشتیم کلیپ میدیدیم که یه کلیپ که هنوز دانلود نزده بودم یه چیزایی ازش معلوم بود خواستم باز کنم که فهمیدم تتو رو یه کون یه پورن استاره که دار عقب جلو میکنه
    خواستم رد بشم ازش که سحر گفت بازش کن تا ببینیم چیه
    سحر عاشق تتو بود چندتا تتو رو کونش زد بعد این کلیپ
    خوب ما باهم رفیق بودیم و راحت بهش گفتم زشته دختره لخته پورن بازه
    گفت بازش کن ببینم چی زده
    منم گفتم باشه زدم دانلود شد
    وقتی بازش کردم چشام چهارتا شد این یارو زنه با کون گندش که روی لپ های تتوهای بزرگ بال فرشته زده روی یه کیر کلفت و بزرگ داشت بالا پایین میکرد که یه موج خیلی قشنگی به کونش میداد
    یه لحظه خجالت کشیدم که دیدم سحر داره با دقت نگاه میکنه تا متوجه من شد خندید و با کف دستش زد روذبازوم و بهم گفت بیشعور اینا چیه نگاه میکنی منم گفتم تو گفتی بازش کن گفت من گفتم تو یعنی نفهمیدی چیه که بازش کردی گفتم فهمیدم ولی اون چیزرو ندیدم
    یهو گفت کدوم چیزرو ندیدی ؟؟؟
    منم پرو گفتم دوست داریااا
    گفت با‌خنده گفت خفه شو
    بدجوری خومار شده بود. آخه بنده خدا ۸ یا ۹ ماه سکس‌نداشته بود از شوهرشم که برای سری دوم جدا شده بود .
    گذشت اون روز فرداش بهم زنگ زد بیا اینجا منم که بدجوری سرما خورده بودم گفتم حالم بده نمیتونم بیام باید برم دکتر
    گفت بیام ببرمت
    گفتم نه خودم میرم بهتر شدم میام اونجا
    ساعت حدود ۸ شب شد به زور رفتم داروخونه یه دگزا گرفتم با یه خشاب کلداکس رفتم پیش سحر خونه مادرش
    رسیدم بعد احوال پرسی گفتم بیا امپول منو بزن دگزاست آخه بلد بود
    گفت برو تو اتاق آماده شو بیام بزنم
    منم رفتم تو اتاق که پسرش اونجا داشت بازی میکرد گفتم عمو برو بیرون من آمپولمو بزنم.پسرش رفت بیرون من شلوارمو تا لبه ی کونم کشیدم پایین دراز کشیدم سحر اومد با آمپول آماده و پد الکلی.نشست کنارم دست انداخت شلوارم رو‌تا پایین کونم با شرت کشید پایین
    گفتم سحر در بیارم خیالت راحت‌ میشه مگه کجا میخوای فرو کنی تا اونجا کشیدی پایین .گفت زیاد حرف بزنی فروش میکنم وسط پاهات تا حالت جا بیادااا
    من جا نخوردم چون از این شوخیا زیاد داشتیم
    خلاصه گفتم چشم هر چی تو بگی مجازی اصلا درش بیاری به من چه اصلا.
    گفت پس ساکت شو و نفست رو آروم کن
    آمپول رو زد خیلی خوب زد جای سوزن رو‌وقتی کشید بیرون دست گذاشت روش شروع کرد به مالیدن
    معمولا ده پونزده ثانیه بیشتر نمیمالن ولی سحر یه دقیقه داشت میمالید.گفت چطور بود گفتم عالی زدی گفت حال کردی چطوری فرو کردم حالت جا اومد بدون درد و التهاب
    گفتم دستت درد نکنه کارت درسته فرو‌کننده خوبی میشدی اگر پسر بودی
    بازم خندید و گفت خفه شو پاشو بکش بالا الان مامان میاد.یه دوساعتی اونجا بودم قرصا رو خورده بودم خیلی منگ شده بودم گفتم سحر من برم خونه حالم خوب نیست برم زیر پتو‌ یکم عرق کنم ابن دگزا و قرصا کار خودشون رو میکنه خوب میشم.
    گفت بمون اینجا گفتم نه میرم باید برم دوشم بگیرم
    گفت پس من میرسونمت گفتم نه با ماشین خودم اومدم میرم خودم
    همین که بلند شدم برم با جفت زانو خوردم زمین فشارم افتاد یه لحظه (من سرما نمیخورم مگر دو سال یه بار ولی اگر سرما بخورم راحت ۳ روز حال خراب شدیدم )بلندم کرد نطوند رو مبل مادرش وپسرش با خودش دور جمع شدن مادر ش گفت برو اون آبمیوه رو از یخچال بیار سحر دوید رفت آبمیوهرو داد بهم منم نامردی نکردم همشو‌ یه نفس رفتم بالا یکم حالم جا اومد ولی باز میزون نبودم یه ده دقیقه نشستم بعد گفتم من برم سحر گفت من با ماشی میرسونمت گفتم نمیخواد ماشین هست میرم دیگه
    نذاشت با اون حالم برم گفت با ماشین خودت میرسونمت میزارمت خونه ماشینتم میارم میزارم تو پارکینگ خونه خودم (خونش ۷ تا ساختمون با خونه مادرش فاصله داشت تو یه کوچه بودن)گفتم مگه اتومات میتونی برونی گفت اره گفتم پس باشه بیا بریم که باید برم بخوابم زیر پتو
    تو راه بهم میگفت احمد جونم دورت بگردم قربونت برم چرا اینطوری میکنی انقد فشار به خودت نیار یکم به فکر خودت باش .گفتم نمیشه باید همیشه بدنم آماده باشه دو ماه دیگه لیگ شروع میشه باید آماده تر بشم تازه بدنسازی تیم هم هست ضرر نداره که ولی خوب خدایی خیلی قندم میوفته باید با دکتر تیم مشورتی بکنم
    گفت خودم میام باهات حالت بهتر شد باهاش تماس بگیر بریم
    گفتم نمیخواد دو هفته دیگه میرم سر تمرین میبینمش
    دیدم با حالا عصبانیت و گریه بهم گفت لازم نکرده یکم به فکر باش اگرم به فکر خودت نیستی به فکر یکی دیگه باش که بهت اهمیت میده
    اول فکر کردم منظورش خانوممه گفتم بابا اون که همش دنبال برنامه عقد و عروسیه اصلا حواسش به ما نیست
    گفت کوری دیگه من خودمو میگم نمیبینی ؟؟؟
    گفتم قربونت برم من دستم بردم سمت صورتش اشکشو پاک کردم گفتم خوشگلم گریه نکن دور سرت بگردم من نوکرتم چشم از این به بعد هرچی تو بگی رو حرفت حرف هم نمیزنم.
    منو رسوند و از صورتش بوسیدمش اون با ماشین من رفت یه ربع بعد زنگ زد گفت رسیدم ماشینتم تو پارکینگه گفتم بمونه میام میبرمش گفت باشه .
    دو روز زیر پتو بودم یخر زنگ میزد حالمو میپرسید و بهم دمنوش تجویز میکرد
    البته خانومم و مادرم خونه بودن خیلی بهم میرسیدن همه جوره
    سه چهار روز گذشت منم راحت در استراحتم بودم با سحر چت میکردم برام استیکر بوس و گیف لب میفرستاد منم در مقابل جوابش میدادم
    یه حسی بین ما در حال اتفاق افتادن بود که تو این چند ساله خیلی مارو بهم نزدیک و نزدیکتر کرده بود
    روز پنجم سرحال بودم و حالم توپ توپ بود صبح بلند شدم رفت یکم دویدم و یکم کششی کار کردم تا بدنم از این حالت خشکی در بیاد.رفتم خونه دوش گرفتم و یه صفایی به کیرم و بدنم دادم و لبای پوشیپم و یه ۲۱۲ هم زدم بیرون که برم ماشین رو بردارم اول زنگ زدم به دکتر تیم بهش این وضعیت چند روزمو توضیح دادم قرارگذاشتیم واسه ساعت ۴ تو کیلینیکش
    ساعت ۹:۳۰ بود زنگ زدم به سحر گفتم کجایی گفت خونه مامان گفتم برو خونه تا بیام ماشین رو بردارم ساعت چهار باید پیش دکتر باشیم .یه چایی هم دم کن نون تازه میگیرم صبحونه بخوریم.گفت باشه عزیزم و قطع کرد.
    یه نیم ساعتی پیاده تا خونش راه بود راه افتادم رفتم تا سر کوچشون که یه سنگکی اونجا بود نون گرفتم و یکم مخلفات صبحانه که رفتم زنگ خونشو زدم رفتم بالا
    وقتی رسیدم جلو واحد در باز بود رفتم تو
    سحر عزیزم کجایی
    بیا تو الان میام
    نون و ... رو گذاشتم رو میز و اومدم نشستم رو مبل تلپیزیون و ماهواره رو روشن کردم زدم رادیو‌جوان چندتا موزیک ویدیو ببینیم داشتم با گوشیم ور میرفتم که دیدم سحر از اتاق اومد بیرون فکم خورد زمین واااااای خدا چی میدیدم سحر با یه تاپ و یه شورتک لی خیلی جذب که تا روی ران پاش بود یه بدن برنز با لبی خندون که خوشحالیش از دیدن دوباره همدیگه بود اومد سمتم
    من بلندشدم سحر اومد تو بغلم و‌صورت همدیگرو بوسیدیم بهم گفت دلم برات تنگ شده بود بهتر شدی عزیزم
    من با تته پته گفتم اره خوبم منم دلم برات تنگ شده بود ولی فکر کنم لباسات بیشتر تنگ شدن برات
    گفت زر نزن چند هفته ای هست باشگاه رو ول کردم یه کوچولو گوشت اوردم
    منم گفتم گوشت که خوبه تا میتونی بیار
    گفت خفه هیز بی تربیت بیا چایی آمادست بریم صبحونه بخوریم
    گفتم سیاوش رو صدا بزن بیاد بیدارش نکردی مگه
    گفت خونه مامانه اونا خوابن الان
    منو میگی خودم و یخر رو وقتی تنها دیدم و تریپ و دلبریای سحر رو دیدم حالم داشت خراب میشد لقمه از گلوم پایین نمیرفت.همش فکرای پلید همش سحر رو با اون سینه های گرد‌و خوش فرمش اون کون با اون برآمدگیش رو تو بغلم فرض میکردم کیرم راستتر و راستر میشد طوری که شلوار داشت کیرمو اذیت میکرد مجبور شدم جابجاش کردم تو شلوارم
    انقد تابلو بود که سحر گفت چته اذیتی اینطوری پوشیدم گفت والا تو یه طوری پوشیدی که هر کس دیگه ای بود اذیت میشد گفت چشات رو درویش کن اذیت نشی دیوث
    اصلا حواسم به این نبود که داشتم کلا خط سینه و ران پاهاش رو دید میزدم خیلی تابلو کرده بودم .گفتم تو اینطوری نبوش تا هیزی نکنم گفت خوبه پوشیدست اصل کاری رو ببینی چکار میکنی بدبخت
    گفتم تو امار منو خوب داری من بهت دروغ نگفتم تا حالا خودت میدونی که من کم حال به خودم ندادم ندید بدید نیستم ولی خوب هر مردی یه ضعفی داره ضعف منم هیکل سکسی و جذابه
    گفت از نظرت من سکسی و جذابم
    گفتم تو از دید من سنگ تمومی
    گفت جوون بابا منو میگی انگار قند تو دلم آب شدم داشتم چایمو میخوردم که دستم لرزید یکم ربخت رو زمین زیر میز سحر بلند شد با خنده گفت دست و پا چلفتی گند زدی به سرامیکا
    گفتم یه دستمال بده تمیزش کنم
    گفت نمیخواد خودم تمیز میکنم وقتی بلند شد و پشتش رو کرد بهم کم مونده بود آبم بیاد میرم داشت تو شلوارم میترکید .دستمال آورد اومد جلوی صندلیم نشست دستمال رو گذاشت رو سرامیک منم یکم خودمو یکم هول دادم عقب تا راحتر تمیز کنه
    از اون بالا خط سینه و گردی سینش معلوم بودم داشتم دیونه میشدم هر لحظه میگفتم الان وقتشه یه حرکتی بمن اما جرات خراب کردن رابطه خوبمو باهاش نداشتم فکر میکردم ناراحت میشه و همه چی خراب میشه
    .داشت سرامیک رو با ناز و قر قر کردن تمیز میکرد منم داشتم دیدش میزدم که سرشو آورد بالا گفت ببین چه گنذی زدی دردسری دیگه وقتی دید من چشم رو سینه هاش و خط کونشه که از پشتش معلوم بود گفت هوووی حالت خرابه ها من به خودم اومدم اما اون تازه چشش به قلمبه زیر شلوارم افتاد که داشت با چشاش میخوردش.با اینکه جا به جاش کرده بودم اما باز تابلو بود
    تمیز کردنه سرامیک رو الکی طولش میداد و هی به قلمبه زیر شلوارم زیر چشی نگاه میکرد
    با خنده گفتم مثل اینکه حال تو هم خراب داره میشه هاااا
    گفت نه جدی مثل اینکه حالت میزون نیست با جدیت گفت
    گفتم راستش دوست ندارم ناراحتت کنم اما دیونم کرده این‌لامصبات
    گفت صبحونت رو خوردی گفت اره چطور
    گفتم الان میگه برو بیرون دیدم گفت بریم تو اتاق کارت دارم
    من رو بلند کرد پشت سرش برد تو اتاق موقع رفتن سرم پایین بود کونش که مثل ژله اینور و اونور میرفت نگاه میکردم چشام دست خودم نبود هر طرف که کون و سینه و ران پا میدید میرفت
    برد تو اتاق منو انداخت رو تخت گفت ناراحت بشم برای چی خوشحالم کن چند ماهه دارم میمیرم و دنبال اینم باهات سکس کنم خوشحالم کن احمد اگه نکنی ناراحت میشم
    گفتم سحر من از خدامه منم تو کفت بودم اما من نامزد کردم اگه میدونستم اینطوری میشه قلم پام میشکست نمیومدم اشتباه از من بود بیخیال سحر جان گفت اگر دوست داری برو ولی منم نیاز دارم تا شوهرم بود که ماهی یه بار به زور و با بی احساسی سکس داشتم الانم که ۸ماه مثل دیونه ها دنبالتم تا سکس کنم باهات میخوای حسی که بهت دارم رو خراب کنی (کم کم شروع کرد تاپ و شلوارک رو در آوردن)میخوای منو دیوانه خودت بزاری میخوای با عذاب وجدان هر روز اشک بریزم که چرا احمد منو نخواست و.......
    وقتی دیدم لخت شده و با شرت و سوتین جلوم وایساده دیگه عقلم دست کیرم افتاد پریدم لبشو بوسیدم و گفتم من همچین نمیکنم تو از من مطمئن باش تا هر وقت بخوای کنارتم به شرطی که مال خودم باشی
    با یه نیش خند یه چَشم گفت و نشست پایین پام کمرمو باز کرد و شلوارمو با شرتم کشید پایین

    کیرم افتاد بیرون خیلی باد کرده بود سحر گفت جووووووون چه کیری داری دیوث‌اینو از من میخواستی بگیری شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن سرش بعد شروع به ساک زدن کرد عاشق ساک زدنه توله سگ من بهم گفت همشو تو دهنش میکنه گفتم نمیتونی من از خدامه بیشتر حال میده انقد ساک زد تا آب معدش رو یکم بالا آورد شروع کرد ساک حلقی زدن انقد کرد تو حلقش که از کیرم آب دهنش آویزون شده بود کیرم درد گرفته بود گفتم بسه بلندش کردم سوتینش رو باز کردم وااااای عجب سینه هایی داشت گرد و سفت‌شده با نوک قهوه ای شروع کردم با تموم وجودم خوردن سینه هاش نشوندمش رو تخت ازش اب گرفتم و دوباره اومدم رو سینه‌هاش اومدم پایین تر روی شکم و‌ پهلوهاش یکم قلقلکش میومد ولی تو یه دنیای دیگه بود
    همینطور که داشتم میومدم پایین شورتش رو از پاش در آوردم نشستم پاهاش رو باز کردم همینطوری اومدم روی رون پاهاش رو ابرا بود سحر لیسش‌میزدم و میبوسیدمش همه جاشو وقتی زبونم خورد به کص قشنگش یه موجی به بدنش داد افتادم به جونش انثد خوردم براش که دو بار ارضا شد کلی اه و ناله میکرد کصش تو دهنم بود دست چپم روی سینش دست راستم به بغلای کونش بود با زبون همچین بالا پایین میکردم که عضلات زبونم دیگه داشت میگرفتم.کنارش دراز کشیدم یه دستم از زیر سرش رد کردم رسوندم به سینه هاش‌ با یه دستم هم کیرمو تنظیم میکردم و ران پاش رو گرفته بودم کامل تو بغلم بود حرفی بینمون رد و بدل نمیشد فقط لذت حکم فرما بود بینمون یه توف زدم به کیرم با سرش لبه های کصش کشیدم چندباری حالش خرابتر شد سرش رو آروم کردم تو کصش یه آاااااخ گفت و چشاشو بست منم با چوچولش ور میرفتم و یواش یواش میفرستادم تو کصش کیر ۱۶ سانتیمو خواستم تلمبه بزنم که با مالیدنای من باز ارضا شد گذاشتم حالش یکم جا بیاد کص تنگشم جا باز کنه بعد شروع کنم تلمبه بزنم .خودش فهمیده بود دارم‌ مراعاتش رو میکنم بهم گفت عشقم شروع کن منم یواش یواش تلمبه میزدم با یه نوک سینشو‌فشار‌میدادم با یه دست کصشو میمالیدم رفته بود تو فضا من حسم وصف‌ناپذیر بود باورم نمیشد دارم سحری که تو کفش بودم میکنم چند دقیقه تلمبه زدم جا که باز کرد بلند شدم گفتم به زانو بشین حالت داگی از پشت گذاشتم تو کصش وقتی تلمبه میزدم سحر داشت ریز میلرزید و‌چشاش به هی میرفت بهش حصودیم شد حس خوبی داشت سرعتم رو زیاد کردم کصش خیلی تنگ بود لبه های کصش با کیرم میومد بیرون و میرفت تو‌
    یه چند دقیقه تو اون حالت تلمبه زدم بعد بلندش کردم گفت سرپا وایسا این حالت رو خیلی دوست دارم یه پامو گذاشتم لبه تخت پای راستش رو‌گذاشتم روی ران پایی که گذاشته بودم لب تخت پاشو آوردم بالا تکیشم دادم به دیوار دستشو گذاشت رو دیوار.منم از زیر بقلش با‌دست چپم خرخرشو گرفته بودم با این یکی دستم گذاشتم تو کصش تلمبه ای زدم که هیچ وقت اینطوری نزده بودم سینه هاش با کونش بالا پایین میرفت و‌اومد چشم خورد به کونش گفت میخوام بزارم تو کونت
    گفت واااای نه کیرت کلفته دردم میگیره
    گفتم تو کاریت نباشه فقط خودت رو بسپار به من
    حالت داگیش کردم دوباره
    سر کیرم رو‌گذاستم دم سوراخش که یکم باهاش ور رفتم یکم فشار دارم سر کیرم به سوراخش فشار آورد
    با دست چپم کصشو مالیدم که کلی حال کنه درد فراموشش بشه
    کیرمو توف زدم گذاشتم رو سوراخش فشار دادم سرشو‌رفت تو‌ش سحر یه اه کشید لا مالیدنای من دوباره میلرزید و موج میداد به بدنش وقتش بود بیشتر فشار آوردم‌گفتم خودتو شل کن سرعت دستمو بیشتر کردم داشت ناله میکرد که کله کیرمو با نصف کیرم کردم توش که داد زد دارم میمیرم خدا هم درد هم لذت اه و نالش بلندتر شد و ارضا شد منم تا ۱۲ سانت کیرم تو کونش جا داده بودم صبر کردم جا باز کنه یواش یواش تلمبه زدن رو شروع کردم دوتا لمبه های کونش رو باز کردم تلمبه میزدم خدااااااا عجب دنیاییه کون سحر رو گاییدن سرعتم بیشتر شد صدای سحر هم در اومده بود میگفت جرم بده پارم کن کونمو جر بده دیوث
    منم فشار تلمبه زدنام بیشتر شد تا جایی که ته کیرم به کونش میخورد دیگه درد نداشت همش لذت بود که داشت بی عقلش میکرد .منم تو دنیای خودم بودم دوست نداشتم تموم بشه این لحظه محکم تلمبه میزدم وقتی کونش به بدنم میخورد مثل ژله یه موجی مینداخت یاد اون کیلیپ زنه افتادم که رو کونش تتو زده بود یه دفعه حس شهوت خورد طاق آسمون آبم داشت با فشار‌میزد بیرون گفتم سحر آبم داره میاد گفت بده بخورمش گفت زود برگرد تا برگشت ریختم تو دهنش و صورتش
    انگار یه تانکر آب ازم کشیدن بیرون کل عضلاتم‌گرفته بود تموم آبمو خورد کیرمو کرد تو دهنش دوباره ساک زد و لیسیدش
    قربون صدقش میرفت کیرم حال اومده بود افتادم روشو لباشو بوسیدم گفتم مرسی عالی بود گفت من باید بگم مرسی نجاتم دادی داشتم میمردم از شهوت .
    گفتن از این به بعد هستم تا موقعی که باشی
    گفت تا تهش باهاتم
    بلند شدیم رفتیم حموم بعد رفتیم مرشد ناهار رو زدیم‌ بعد رفتیم‌پیش دکتر
    تقریبا هفته ای دو بار رو سکس داشتیم چون بازی میکردم سکسم باید کم میبود ولی الان هفته ای ۴ بار رو داریم.سکسمون با دوستش که خودش جور کرد هم مینویسم براتون


    نوشته: M_kir.koloft

  • 8

  • 28




  • نظرات:
    •   Maj9595
    • 3 ماه
      • 2

    • اول???


    •   shahx-1
    • 3 ماه
      • 9

    • خانومتو کردی خالشو کردی دوست خالشو کردی میگم پدر زنتم بکن ناکام از دنیا نری!!! (biggrin)


    •   3ko3
    • 3 ماه
      • 8

    • مواظب میرت باش احمد اون کیر نه میر
      فقط بگو تو تمام این مدت خانومت کجا بود شاید داشت به شوهر سابق خالش میداد
      کسمغز


    •   وب.گرد
    • 3 ماه
      • 6

    • واای منم عین خودت.
      باورم نشد که داشتی سحری که تو کفش بودی رو میکردی (biggrin)
      ولی لایکت کردم.باور کن.(:


    •   mansour_tehran
    • 3 ماه
      • 0

    • عجب!!!!دمت گرم...ای کیر کلفت...خخخخ


    •   Mamdali0102
    • 3 ماه
      • 4

    • گوه میخوری و مینویسی
      این همه خزعبلات نوشتی که چی
      اگه واقعی باشه یادت نره
      پسر حلال زاده به داییش میره
      دختر حلال زاده به خالش ، حالا بچرخ ببین کجا زنتو میگیرن و عاره
      تو بگو زدی مام میگیم زده ، عاره


    •   R_u_a_bitch
    • 3 ماه
      • 3

    • کصکش جقی موقع سکس خط کش داری که میگی دقیق۱۲سانت تو بود


    •   Mr_gh99
    • 3 ماه
      • 4

    • ینی خانومت کلا زنگ نمیزد بهت نمیومد پیشت؟تو که 24ساعت پیش سحر بودی مطمئنی سحر رو نگرفتی؟
      فوتبالیست لیگ یکی چقدر حقوق میگیره مگه ماشین اتومات داشته باشه؟تیم های لیگ برتری حقوق رو سروقت نمیدن وای به حال لیگ یک


    •   Bad.boy22
    • 3 ماه
      • 0

    • خاله ی زن منم خیلی خوش هیکله تو کفشم بد جور


    •   off_boy
    • 3 ماه
      • 10

    • اسمت كه احمدِ فوتبال حرفه اي هم بازي ميكني
      احمد نورالهي خودتي؟ ?
      بت نمياد اينكاره باشي،ليگ داره شروع ميشه برو تمرين كن تيممونو دارن بگا ميدن
      وسط كس دادن سحر بهش حسوديت شد؟بيا كونت بذارم حسوديت فروكش كنه ?
      دوستان احمد فوتباليست ميشناسيد معرفي كنيد من بايد بفهمم كي اين داستانو نوشته :D


    •   mamadkaraji
    • 3 ماه
      • 2

    • خوشا به سعادتت


    •   Sepehr_2000
    • 3 ماه
      • 3

    • آرزوی اولت خیلی قشنگ بود گریم گرفت نتونستم بقیشو بخونم


    •   mohammadreza431
    • 3 ماه
      • 1

    • سلام احمد كوني حال كونت با كيرهاي بچه هاي شهراني چطوره خوب سرحالت ميارن ملجوق كوني


    •   Topboy4040
    • 3 ماه
      • 0

    • خوب بود.اگه واقعییت باشه موفق بودی تو کارت


    •   Artemisi
    • 3 ماه
      • 4

    • قدیما زن میگرفتن زنشون میکردن حالا زن میگیرن همه فک فامیلش میکنن به جز خودش


    •   ناصر39
    • 3 ماه
      • 3

    • وقتی میام و از داستان رها و نویسنده اش مهران تعریف می کنم، دلیلش همینه ! چنین مزخرفاتی اونقدر فاجعه بار نوشته شده که خواننده ده خط اول رو نخونده چاره ای جز دیسکلایک نداره!


    •   jerard96
    • 3 ماه
      • 1

    • اخه لاشی


      کیری ک تو کونش بود و کشیدی بیرون و کردی دهنش ؟؟


      زن جماعت از لیوان یکی دیگه اب نمیخوره اونوقت کیر گوهی تورو ساک میزنه و ابتو میریزه دهنش


      ابنه ای


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 ماه
      • 4

    • هفته ای ۴ بار فقط با سحر خانوم سکس داری


      فقط این وسط زنت رو کی میکنه ؟؟؟


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 ماه
      • 6

    • بچه الاغ جقی میگه بلدی اتومات برونی!!؟؟
      دودول عنی رو کرد تو دهنش؟؟
      ‌کونش رو هم کردی؟


      بدبخت عقده ای پلشت


    •   mklmkl1360
    • 3 ماه
      • 2

    • کس و شعر بود خیلی تابلو بود ازرو فیلم کپی کردی اومد تو اتاق خواب هلم داد رو تخت ۰۰۰۰۰ ???????


    •   Nadly64
    • 3 ماه
      • 1

    • درکسشعر بودن داستان که شکی نیست اما وقتی میخای داستان بنویسی عاقلانه بنویس:یه جا نوشتی تا بدن خاله زنتو میدیدی میخواست آبت بیاد در ادامش باکلّی عملیات انجام دادن رو خاله زنت آبت اومد اونم آخر سر.نکنه شیر فلکه نصب کردی؟


    •   jondeka
    • 3 ماه
      • 1

    • قشنگ نوشتی و مطمینم واقعیته لایک


    •   Hooman.esf.60
    • 3 ماه
      • 2

    • خودتو و یه خر و تنها دیدی و کیر خره را کردی تو کونت
      کدو که یادت نرفته انشالله


    •   کوسلیس۲۰
    • 3 ماه
      • 1

    • از داستانت خوشم اکمد مخصوصا اونجاش که بهت گفت دیوث


    •   Mohsenin
    • 3 ماه
      • 0

    • منم خیلی دوس دارم همه بهم بدن ولی نمیدونم چرا هیچکس نمیاد اینجوری بچسبه بهم بده.
      شایدم تو داری دروغ میگی؟


    •   Mohsenin
    • 3 ماه
      • 0

    • منم خیلی دوس دارم همه بهم بدن ولی نمیدونم چرا هیچکس نمیاد اینجوری بچسبه بهم بده.
      شایدم تو داری دروغ میگی؟


    •   nasrin1980
    • 3 ماه
      • 1

    • چرا این همه دروغ ؟


    •   1122focker
    • 3 ماه
      • 1

    • در یک داستان ،شاهده ژانره،دکتربازی،پورن دیدن اتفاقی،امپول بازی،و.....بودیم ،چندتا پورن ببینید بعد باهم تعریفشون کنین،ایول


    •   mahhddii
    • 3 ماه
      • 1

    • فقط کامنت ها را خوندم


    •   girl+angel
    • 3 ماه
      • 2

    • لعنتی ملجوق همه رو کردی که...کی موند؟!دیسک کمر نگیری پهلوون پنبه؟ (dash)
      دیس ۱۸ تو کیونت.


    •   kokarostam
    • 3 ماه
      • 3

    • پورن


      دقیقا از روی یکی از فیلم‌های پورن کپی کردی. با توجه به اینکه از کون در آوردی و کردی توی دهن خاله جان، میشه اینطور تصور کرد که یک بچه جقی زیر سن قانونی در این سایت هستی. بطور نمونه:
      ...پاهامو گذاشتم لبه تخت...
      ...کصشو مالیدم که درد فراموشش بشه...
      ...توف زدم کردم تو کونش... توف؟ واقعا توووووووففففففف؟
      ...از کون در آوردی گفت بده بخورمش...

      بچه جقی، به عمرت اگر کـُس از نزدیک دیده باشی. شاشیدم توی سناریوی سکسیت. به هر حال ناراحت نشو چون داریم داستانت را نقد می‌کنیم که دفعه بعدی منطقی بنویسی. کلا تو همیشه خونه خاله بودی؟ بعد نامزدت کجا بود؟ خب دیوث وقتی همش به خاله می‌رسی، زنت هم مجبور میشه زیر یکی دیگه بخوابه. شاشیدم توی زندگیت که از ابتدا میخواد با خیانت و کونی بازی آغاز بشه.


      سحر گاهان سحر در حسرت کیر
      که بود سوراخ او مشکی، بگو قیر
      تو دلتنگش شدی، دائم بزن جق
      زنت هم میدهد کـُس یک دل ِ سیر


      ها کـُکا


    •   mariii_a
    • 3 ماه
      • 0

    • دوست تداشتم


    •   Shahvar54
    • 3 ماه
      • 0

    • دمت گرم. و کیرت سرحال به یاد من تنها هم باش لطفا ،


    •   hessihs
    • 3 ماه
      • 1

    • گوادِ لاشی،کصکش دروغگو،ملجوق کثیف، اول میگی خونه خودمون با خونه مادر زنت 7تا ساختمون داره بعدش تو قسمت روز پنجم میگی پیاده تا خونش 30 دقیقه راهه؟! کیرم پس کلت و در اخر اینکه بزار یه رازی رو برات فاش کنم شوهر خاله خانمت یه آدم شیره ای بود و زمانی ک تو داشتی با زنش هفته ای 4 بار سکس میکردی اون زنتو روزی 4 بار میکرد .


    •   dalghak_shab
    • 3 ماه
      • 0

    • به کونی بودنتون چیزی نگفتیم بغیر شدید خواهر مادرتونو گذاشتید وسط گفتیم بدبختن مریضن زنتونو دادیین زیر کبر الانم که عاشق خاله میشید یعنی کیرم تو اون شرف نداشتتون که روز به روز بیشرف تر میشید بیناموس خارکسده


    •   royaei
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • خیانت به هر طریقی و به هر علتی که باشه رو دوست ندارم؛
      اشتباه هات تایپی و املایی خیلی داشتی؛
      ویرایش نکردن داستان خواننده رو اذیت میکنه ؛
      از یه سری اصطاحات بی جا و زیاد استفاده کردی که نقطه ضعف بود برای داستانت ؛
      تو نامزد کرده بودی با خانومت یا خاله اش؟
      زنت رو تو نامزدی ول کردی همش خونه خاله اش پرسه میزدی ؟
      خوب نبود ؛ چرت بود ؛ شاید هم تخیلاتت بود ؛
      موفق باشی


    •   M-CARTEL
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • ساعت ۹:۳۰دکتر قرار داشتی قبلش سکس کردی ناهار خوردی دکترم رفتی


    •   Farshidooo
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • بابا یه بار داستانو بخونین غلطای تایپی و املاییتونو بگیرین بعد بزارینش


    •   donya998
    • 1 ماه
      • 0

    • بیشور دلم خاست?


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو