خاله پروین و داماد عاشق

    1397/12/4

    پیک دوم هم رفت بالا. پاکت چیپس رو زیر ورو کرد و بزرگترین چیپسو برداشت زد تو کاسه ی ماست و موسیر و با هرزحمتی بود همشو تو دهنش جا کرد. در حالیکه قسمت پرپشت سیبیلش پر از ماست و سفید شده بود ادامه داد:
    _بله آقا بهنام! میگفتم برات! بالاخره هرکسی تو یه کاری خبره و ماهره. منم از بخت بد نمیدونم یا خوب استعدادم از بچگی تو مخ زنی و خانم بازیه!
    _از بچگی اکبرآقا؟؟
    _آره دیگه. مگه جریان خاله پروینم رو برات نگفتم؟ تو 8 سالگی اینقدر انگولکش کردم که بالاخره وااا داد!
    _اکبرآقا 8 سالگی؟ چجوری وااا داد؟
    _یه نخ سیگار از تو پاکت دراورد با زبونش خوب خیسش کرد. فندک رو برداشتم و روشن کردم . سیگارو همونجوری خیس پشت گوش راستش گذاشت و گفت بزار یه پیک دیگه بزنیم بعد!


    اکبرآقا مرد حدودن40 ساله و راننده آژانس بود و با زنش صغری خانم و دوتا بچه مدرسه ای چندتا خونه اونورتر ازما و تو همسایگی ما زندگی میکردند. از چندماه پیش که یه بار باهاش مشروب خوردم دیگه پایه ثابت بساط هفتگی مشروبم بود. عاشق فازش تو مستی بودم. اعجوبه ای بود. مخصوصن از پیک سوم به بعد حرفاش شنیدنی تر میشد!
    _پیک سوم هم رفت بالا. به سلامتی....با پشت دستش لب و دهنشو پاک کرد و در حالیکه نصف بیشتر سیبیلاش ماستی بود گفت: .بله چی میگفتم؟
    _از 8 سالگی و خاله پروین میگفتی.
    _خاله نگو! بگو پری! بگو حوری! پوستش عین الماس! سینه داشت اینهوا!!! با دستش یه چیزی اندازه توپ فوتبال تو هوا ترسیم کرد و گفت اینقدر سینه داشت. ولی بیشتر از همه عاشق اون کس تپلش بودم. لامصب مگه کیرتو ول می کرد؟؟ این ماهیچه های کسش کیرتو میقاپید و نمیتونستی بکشی بیرون که!...... یه نخ سیگار دیگه از تو پاکت دراورد. خواستم به سیگار پشت گوشش اشاره کنم ولی بیخیال شدم! دوباره خوب سیگارو لیسش زد. فندک روشن کردم. این بار با لحن تندی گفت: خودم هروقت خواستم اتیش میکنم داداش! تو بریز بعدی رو! سیگارو پشت گوش چپش گذاشت....
    _پیکشو پر کردم و گفتم: یعنی تو همون 8 سالگی از کس کردیش؟؟؟
    _یه چشم غره بهم رفت و گفت: آقا بهنام! جوونی و یه حرفایی میزنیا! مگه خالم جندست که من بکنمش؟؟!! مگه آدم خاله خودشو میکنه؟؟؟


    _آخه چون گفتی کسش اینجوری بود و این حرفا فکر کردم....
    _این حرفا را ول کن برادر! چندروز پیش آژانس بودم نزدیک ظهر یه مسافر خانم بهم خورد. یعنی آقاااا بهنام خانم نگو! بگو حوری! بگو ......


    بدن به این استایل تو عمرم ندیده بودم. کون طاقچه ای! لب اناری! سینه مرمری! قد رعنا! گیسو کمند! پوست لطیف! سفید مثل بلور. نشست صندلی عقب. چشمامو درویش کردم که وسوسه نشم . موبایلش زنگ خورد و صداشو موقع حرف زدن شنیدم. صدا نبود که! حرف که میزد میخواستی بخوریش! ذهنمو درگیر صدای اهنگ ضبط کردم تا صدای ناز خانمه را نشنوم و وسوسه نشم . تازه متوجه بوی ادکلن و عطرش شدم. این عطر و بو اثرش روی کیرم از ساک بیشتر بود! یعنی شهوتیم کرد ناجوررررر.....بعدن فهمیدم این عطر رو تو اسراییل فقط واسه حشری کردن مردها ساختن! و قاچاقی وارد ایران میشه.. شیشه رو یه کم دادم پایین بادی بیاد و هوا عوض بشه که وسوسه نشم! ...............پیک چهارمو رفت بالا! انگشتشو زد تو ماست و موسیرها. چند ثانیه ای مشغول لیسیدن انگشتاش بود.....
    _خوب اکبرآقا میگفتی؟
    _چی میگفتم؟؟
    _مسافره زنه. بوی عطرش! اسراییل ! شیشه را دادی پایین!
    _آها.... از تو پاکت یه نخ سیگار برداشت و دوباره......خلاصه سرتو درد نیارم اقا بهمن!
    _بهنام! من بهنامم اکبر آقا!


    _آره آقا بهنام زنه اومد جلو نشست و گفت آقا شما اصلن بهت نمیاد راننده باشی. گفتم من عشقی میام آژانس! کار اصلیم برج سازیه! دستشو گذاشت رو کیرم و گفت منم برج میسازم! کیرمو که دید یه ربعی از تعجب فقط نگاش میکرد! در همون حال اکبر آقا کیر خودشو تو شلوارکی که بهش داده بودم بپوشه کمی جابه جا کرد. خودش هم از حرفای خودش تحریک میشد و ادامه داد: بالاخره شروع به خوردن کرد. آی ساک میزد آی کیر میخورد که نگو. گفت آقا این کیر چیه که من نصفشم تو دهنم نمیتونم جا بدم؟؟؟! یه دختر دارم کاش تو دامادم میشدی!! چقدر بزرگه این لامصب. گفتم هنوز شق نشده قربون خودت و دخترت! تازه این نصف کیرمه! سینه هاشو میمالیدم و اونم با ولع کیرمو تو دهنش میکرد. بنده خدا نمیدونست من با ساک زدن ارضا نمیشم!


    _جدن؟ چرا؟؟
    _ساک زدن مثل پیش غذاست! تو با سوپ سیر میشی آخه؟ تا غذای اصلی را نیارن که سیر نمیشه آدم!
    از ترس شلوغی و اینکه کسی این زن نیمه لختو روی کیرم نبینه انداخته بودم تو اتوبان. با یه دست سرشو فشار میدادم به کیرم و با یه دست سینه هاشو میمالیدم!
    _پشت فرمون؟؟؟
    _ای بابا شما راننده نیستی! اگه بودی میفهمیدی من چی میگم! خلاصه وسط ساک زدنش یه دفعه کشیدمش جلوتر و لای سینه هاش ابمو خالی کردم. اووووف که چه حالی داد. لامصب سینه هاش اندازه سینه های خاله پروینم بود.
    _گفتی با ساک ارضا نمیشی که اکبرآقا؟!


    _یه کم به ته ته په ته افتاد. پیک بعدم رفت بالا و گفت: اخه دیدم غروب شده و دیگه دیره باید برگردم خونه. این هم که عاشق این کیر شده بود و ول نمیکرد. یه ریز هم میگفت ابتو میخوام! مجبور شدم بپاشمش! تا بیخیال ما بشه!
    _ظهر سوارش کردی تا غروب طول کشید ساک زدنش؟ ایول اکبراقا معلومه کمر توپی داری ها!


    با یه خنده و تواضع گفت: خاله پروینم همیشه میگفت بهم دیوونه این کمر سفتتم اکبر!
    _خوب زنه چی شد؟
    _کدوم زنه بهمن جان؟
    _اکبر آقا داشت ریپ میزد دیگه! معمولن بهترین قسمت بزم باهاش از ریپ زدنش شروع میشد. گفتم: زنه مسافره که ساک زد و....
    _اها... هیچی سرشو آورد بالا و با تعجب نگاه به جاده کرد. تابلوی کنار جاده رو دید. کاشان ..30 کیلومتر...پرسید کجاییم اقا؟؟؟ گفتم نزدیک کاشان.
    _کاشان؟؟؟ تا اونجا رفته بودی؟
    آره دیگه! تو شهر و این ترافیک که نمیشه درست حال کنی! خلاصه.... خواستم دور بزنم برا تهران که زنه گفت من تا این کیرو تو کس و کونم حس نکنم نمیزارم برگردی! دوباره افتاد رو کیر من و تخمامو لیس میزد و میخورد. یه کم فکر کردم یادم اومد باجناقم کاشان زندگی میکنه!


    _عجب شانسی اکبراقا! ببین قسمت و تقدیر چیکار که نمیکنه!
    _آره دیگه دل که پاک باشه خدا میرسونه! خلاصه..... نمیریزی آقا بهمن یه پیک دیگه بزنیم؟؟ تورو شاید گرفته باشه ولی من که چیزیم نشده هنوز!


    _من بهنامم اکبرآقا. میریزم برات شما ادامه بده. پیکشو سبک پر کردم. دستشو از رو کیرش برنمیداشت. جلو شلوارکم خیس شده بود.
    _زنگ زدم باجناقم و گفتم من و خاله پروین نزدیک کاشانیم. خونه خالی میخوام!
    _خاله پروین؟ یا مسافر زنه؟
    _همون زنه منظورمه. احمد هم گفت اتفاقن ما اصفهانیم. خونه خالیه و کلید هم پیش همسایه. برو راحت باش. منم به همسایه میگم کلیدو بهت بده. پیکشو رفت بالا..... باد گلوشو داد بیرون یه گاز خیار و یه انگشت ماست.... اره میگفتم .... چی میگفتم؟
    _باجناقت کاشان. خونه خالی....
    _آها از حامد تشکر کردم و...
    _گفتی احمد که....
    _احمد داداشش بود اول جواب داد. حامد باجناقمه. گیرایی میدی آقا بهمن. اه.....
    _دیگه به اسمم گیر ندادم. از دلش دراوردم و گفتم ادامه بده.... من نوکرتم هستم.
    _با زنه رفتیم خونه. سریع خالمو لخت کردم و با هم رفتیم حمام.


    _خواستم دوباره به خاله گفتنش گیر بدم. گذاشتم ادامه بده.


    _تازه لخت که شد فهمیدم چی به قلاب زدم! اون نگاهش فقط به کیرم بود که تا زانوم میرسید! منم محو اون سینه و چاک لای پاهاش! حیف که عکس خالمو ندارم تو گوشیم نشونت بدم آقا بهمن! تا خودت بفهمی چی میگم. رفتیم حمام و یه کم خودمون رو شستیم و لب و سینه هاشو خوردم. اون لب و اون سینه ها منو مست کرد ولی این مشروب امروزت نه! نمیریزی یه پیک بخوریم بهمن جان؟؟!


    _پیکشو دوباره نصفه پر کردم. یه سیگار خودم برداشتم تا روشن کنم که گفت: دوتا روشن کن قربونت! سیگارو روشن کردم دادم دستش...


    _نوک سینه هاش از بس مک زدم یه 5 سانتی کش اومد و بزرگ شد! نشست کف حمام کیرمو به زور با یه دست نگه داشت و نصف کیرمو لیس زد یه نفس گرفت و دوباره نصف دیگشو لیس زد. خوب تو دهنش شلاقی کیر زدم. سرشو محکم گرفته بودم و تا میخورد تو دهنش میکردم. حیف این خاله که زن اون عباس غرمساق شده واقعن !! خاله رو بلند کردم و رو به دیوار برشگردوندم. کمرشو خم کردم و کیرمو رهسپار اون کس رویااییش کردم. تلمبه اول.... دوم.... نه سوم بود که دیدم کسش مثل خرچنگ کیرمو از داخل چنگ میزنه و ول نمیکنه. بیرون نمیومد کیرم که! خاله بلند آه میکشید و عباس کیرشو به زحمت بیرون کشید!


    _معمولن تو ریپ زدنهای اخرش داستان اصلی هم دستم میومد. واسه همین به عباس و خاله و... گیر ندادم.
    _عباس کونده دوباره کیرشو تو کس ناز خاله فرو کرد و میگفت: پروین تو عاشق چی من شدی؟.... خاله هم با شهوت میگفت عاشق کیر کلفتت عباسم! .... پروین تو کیرخور منی؟.... اخ آرررره عباسم! کیرت همه جام. بکن منو باهاش محکم....
    اکبر اقا با یه آه از ته دل پیک بعدو رفت بالا و سیگارشو که یه کام هم ازش نگرفته بود و خاکستر شده بود خاموش کرد. با یه کم مکث گفت: عباس کونده! یه جوری خالمو میکرد که میخواستم برم خارشو بگام!


    _خوب اکبراقا زن و شوهرن. خاله هم که انگار بدش نمیومده! خودم از حرفم پشیمون شدم ولی دیگه دیر بود.


    _هی.... عباس خوب که از کس کرد خالمو دوباره نشوندش رو زانوهاش و تخماشو رو دهن پروین گذاشت. پروین هم با حشر تخماشو مک میزد و کیر عباس رو با دستش میمالید. عباس با شهوت چند تا سیلی اروم به صورت پروین زد و سر کیرشو گذاشت تو دهنش. کیرشو محکم تو دهن خالم میکرد و میگفت من با دهنت ارضا نمیشم! تا نکنمت نمیشم! بهش فحش میداد. فحش ناجورا! ازون فحشا اقا بهمن! خالمو بلند کرد و دوباره ایستاده اینبار خواست از کون بکنه. آخه بگو بیشرف! این کیره خره تو باید بره تو کون به اون نازی؟ اون کونو باید مثل بت پرستید! میکنی هم لااقل مثل ادم بکن! اشتباه میگم اقا بهمن؟؟؟
    _نه. نمیدونم یعنی چی بگم والا!
    _خالم دست به دیوار اون کونو داد عقب. عباس هم کیرشو با یه کم تف بدون انگشت کردن کون خالم فرو کرد تو کونش. خالم جوری جیغ زد که از صداش صغری زنم که تو اتاق خواب بود بیدار شد و سمت حمام دوید. منو پشت در حمام دید و با تعجب پرسید چی شده؟ تو اینجا چیکار میکنی؟ رفتم سمتش.... خالم هنوز داد میزد آخ جرم دادی عباس! پارم کردی! کونیم کردی! ..... به صغری گفتم نگران نباش! مامانت داره تو حمام از کون میده! و رفتم بیرون...... آقا بهمن نکنه اصفهانی شما؟
    _چطور مگه اکبر آقا؟
    _خوب بریز یه پیک بخوریم باید التماس کنه ادم بهت؟
    _نه اکبراقا فکر کردم زدی گاراژ و دیگه نمیخوری. پیکشو دوباره سرخالی پرکردم و گفتم: اکبراقا حالا ناراحتی نداره که. شما خودت زن داری بهتر میدونی پیش میاد بعضی وقتها ادم تو سکس از خود بیخود میشه.....
    _پیکشو مثل فشنگ رفت بالا. دیگه به زور چشماشو باز نگه داشته بود سرشو روی بالشت کنارش گذاشت و گفت: از 8 سالگی عاشق خالم پروین بودم. عاشق اون صدا، ظاهر،عطر تنش.... دخترش صغری را گرفتم تا به خالم بیشتر نزدیک باشم. ولی اون هرچقدر بیشتر بهش نزدیک شدم ازمن دورتر شد. اونروز باهم رفته بودیم خونه دوستم حامد کاشان. خالم و عباس تو ماشین خودشون و جلوی ما میرفتن و ما پشت سرشون. توی راه خالم از رو صندلیش دراز کشید رو پاهای عباس. من و صغری با تعجب و خنده به هم نگاه کردیم. یکی دو ساعتی خالم همون پایین بود و فقط دست عباسو بعضی وقتها از پشت سر میدیدیم که داشت سر خالمو به پایین فشار میداد......دیدن این صحنه ها واسه منی که ناخواسته عاشق خالم شده بودم داغونم کرد....
    حامد خونه رو دراختیارمون گذاشت تا راحت باشیم. من و صغری تو اتاق خوابیده بودیم. از سر و صدای خالم و شوهرش بیدارشدم. دیدم باهم رفتند حمام و من هم خر شدم و اون صحنه ها را از سوراخ در دیدم. ..... کااش ..... میشد......... یه بار...............بهمن آقا فقط یه بار........ ........
    اکبراقا چشماشو بست و بیهوش شد......


    نوشته: مهران

  • 64

  • 10




  • نظرات:
    •   Master.darkness
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • ?


    •   ابدالشق
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • هرچند نجقیدیم اما اثری بس هنری و فاخر بود
      خوشمان آمد


    •   ک+ک+ک
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • معلوم نبود کیر کی تو کون کیه اون چیز که معلوم بود مهران باباش معلوم نیست کوس کش عوض انرژی که اینجا میذاری کون بده ببخشید خون بده نه همون کون بده آب کیر برا مغزت خوبه


    •   ehsan balae
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • اصلن خودت فهمیدی چی نوشتی خاله عباس بهمن بهنام چقدر تکراری میگی خودتو گاییدی اه با این چرندیاتت ننویس آقا بسه دیگه


    •   گنجینه
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • تکراری بود که جانم


    •   boy.t0p
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • مرسی. خوب بود.


    •   mamadkaraji
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • جالب بود
      من که لذت بردم
      همین که کپشن طنز زده بودی اولش خودش ده تا لایک داره
      متشکرم ازت


    •   ronin555
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • برای سلامتی خودت میگم جنس چت عدارض بیشتری داره ..نزن


    •   Saba_sayna
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • چه جالب


    •   ناصر39
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • فقط یه سوال برام مونده ! چرا دو نفر به این داستان دیسکلایک دادند ! خدا شاهده اگر تاپیک طنز هم نداشت قابل باور بود . واقعا لذت بردم یازدهمین لایک با افتخار تقدیم به شما


    •   sepideh58
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • چه نگارش خوب و آشنایی
      شبیه یکی از کاربرهای قدیمی بود
      لایک12


    •   SSAa699
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • اقا ناصر شرط میبندم با شما که ..اون عده ای که دیسلایک دادن به این داستان ..اصلا نخوندن و نخونده خواستن فقط ایراد بذارن متاسفانه من سراغ دارم همچین ادمی رو که نخونده فقط ایراد میذاره.خخخخخ


      اقا مهران خیلی قشنگ مینویسی لطفا ادامه بده .
      . (rose)


    •   نیمامنی
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • بکنید ولی زیاده روی نکنید!
      پدیشب زن عمومو از کون کردم. از دیشب یه بند داره پیام و زنگ میزنه که نمیتونم بشینم‌.عمومم که نسفرت بوده برگشته بچه هاش گفتن مسر عمو اومد شب مومد.وضع راه رفتن و گلوی سیاه شده زن عمومو دیده.بهش شک کرده.بو برده باهاش رابطه دارم. ۵ساله زن عمومو میکنم خبردار نشده.این بچه های دهن لقش بگام دادن.


    •   shadow69
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • اوف اوف
      دمت گرم خیلی خوب توصیف میکنی

      ینی من میگم خوب تو یه چی میشنوی

      بازم بخونیم ازتون آقا مهران (rose)


    •   Jiboti75
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • نمیدونم چرا همه مستن امین دیدم در مورد شرابو مستیه نخوندم بقیشو


    •   Neshane21
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • مهران این پشتکارتو بذاری رو دندونسازی تجربی ، سر سال مسافرتای آنتالیا و مالدیوت اوکیه


    •   شاهی12020
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • جالب بود


    •   ناصر39
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • معمولا من برای کمتر داستانی دوبار کامنت می زارم اما مجبور شدم که مجدد کامنت بزارم و بگم عزیزان خواننده ! اولا داستان طنز هست و قاعدتا واقعی نیست ! ثانیا این داستان واقعا دارای یک ایده قوی ، یک نگارش مناسب و روی هم رفته قابل تقدیر هست . پس لطفا احترام بگذارید و حداقل اکر داستانی رو نمی خونید ، کامنت هم نگذارید!!!!!!


    •   Joodii_abot
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • لااااایک


    •   mpnt
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • یعنی خیلی باحال بود مخصوصا ریپ زدناش
      حلالت حاجی


    •   Hamid744
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • خوشمان آمد


    •   Blackpearl
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • دمت گرم داش خیلی باحال بود هرچی داستانو می ارزید


    •   Sarij
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • تا تهش نخوندم ولی خیلی خوب بود


    •   mina-fire
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • گیج شدم با خوندنش اسما قاطی شد


    •   shiraz-m-m
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • آق بهمن نه ببخشید آق مهران لایک بیست و هفتم،عالی بود دمت گرم بازم بنویس


    •   nilajooni
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • وای خیلی خوب بود
      لایک ٢٩


    •   Aziiii
    • 2 هفته
      • 1

    • جالب بود اقا مهران قلمت درسته شما


    •   Detergent
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • ممنون از نوشته خیلی خوبت.
      یه تصویر سازی سطح بالا
      بیگ لایک


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو