خاله که عاشقش بودم

    1398/2/30

    سلام داستان من کاملا واقعیه فقط اسم هارو تغییر دادم
    اول از خودم بگم اسمم حمیده ی پسر مجرد ۲۵ ساله چهره نرمال و مردونه هیکل نرمال ، داستان بر میگرده ب پارسال یعنی سال ۹۷ من ی خاله دارم ک ۳۹ سالشه اسمشم زهراس پوست سفید قد تفریبا ۱۷۵ استایل عالی ولی باسن خوش فرمی داره ک متاسفانه شوهرش معتاده و بعد فوت پدرش زنش یا خاله منو مقصر میدونه و کلا رابطه خیلی بدی باهم دارن چند بارم خواستن ک طلاق بگیرن ولی بخاطر بچهشون کوتاه اومد خالم زیاد کشش نمیدم من خیلی تو کف خالم بودم با اینکه زیاد لباس تنگ و یا با لباس زیاد باز جلو نمیگشت ولی اندامش همیشه خودنمایی میکرد مخصوصا پایین تنش منم همیشه نگاهم روش بود ی مدتی بود ک من سخت دندون درد داشتم خالم هر روز پیام میداد تلگرام ک برو درست کن نکش و از این حرفا خوب من میترسیدم پیشنهاد بدم بهش ولی همیشه توی پیاما تا اونجایی ک میتونستم حرفای عجیب و گرایش ب مسائل جنسی میزدم ولی تاثیری نداشت ی روز تصمیم گرفتم ک براش استیکر سکسی بفرستم و این کارو کردم و گزاشتم حتی ۱۰ دقیقه ای بمونه و اونم سین کرده بود و دیده بود ولی چیزی نگفت ک خودم پاکش کردم و گفتم اشتباه شد اونم گفت ک ندیدم منم تصمیم گرفتم ک دیگه این کارو نکنم
    گذشت تقریبا ۱ هفته بعد ک من و خانوادم توی خونه با مادربزرگم ک طبقه پایین هست زندگی میکنیم و خالم هم هر هفته میاد اونجا ۲ روزی میمونه اون هفته هم اومد از باشگاه ک اومدم مادرم گفت با خاله برو خرید فردا مهمونیه منم ماشینو روشن کردم خالم اومد جلو نشست و پسر خالم ک همیشه باهامون میومد رو نزاشت بیاد برام سوال شد چون اون پسر کوچیکش همیشه باهامون میومد حرکت کردیم ولی مثل همیشه نبود خالم خیلی ناراحت بودم از کاری ک کردم و میخاستم معذرت بخوام ولی از طرفی نمیدونستم چی بگم بر خلاف همیشه خالم اصلا پاهاشو نپوشونده بود چادرم در اورده بود گزاشته بود عقب پاهاشم چسبونده بود ب دنده کاراش نرمال نبود داشتم ب سمت خونه بر میگشتم ک گفت حالم بده یکم برو بگردیم الان خونه نرو نمیخوام عزیز (مادربزرگم ) چیزی بفهمه و از شوهرش میگفت ک اذیتش میکنه و خیلی این چند وقته کارتش بد شده و مثل اینکه با ی زن دیگه رو هم ریخته البته سر بسته میگفت ی دفعه اروم شد و بعد چند دقیقه گفت ک اصلا دیگه رابطه باهام برقرار نمیکنه و توجه هم نمیکنه من توی شوک بودم احساس میکردم تب کردم اینجور نبوده ک اولی تجربم باشه ولی ادم با شخص رویاهاش ...
    بعد کمی گریه گفت همش بهم میگه میدونم ک با کسی دیگه هستی منظوزش شوهرش بود ک بهش میگه خلاصه منم دیدم ک کاملا داره راه میده گفتم بهش من کارگاه ک کار میکنم ی کاری دارم بهتر از اینه ک توی خیابون باشیم اگه اشکال نداره ی سر بریم اونجا ک گفت راحت باش من کاری ندارم با تو حالم بهتره کارگاهم داخل شهره و سریع رسیدیم گفتم میخوای بیای تو گفت ن راحتم منم ناراحت رفتم تو و حالم خیلی بد بود از شانس خوبم دیدم لامپ روشن نمیشه گفتم این فرصت خوبیه رفتم داخل ماشین گفتم میشه ی کمک کنی استقبال کرد و اومد گفت چرا تاریکه ک گفتم اگه میشه من بلندت کنم این لامپو یکم بچرخونی ک گفت من سنگینما گفتم از پسش بر میام مانتوش کاملا بالای نافش رفته بود و خط کسش دیوانه وار مشخص بود بلندش کردم گفت دیدی چقدر سنگینم پایین تنم خیلی بزرگه من دیگه اجازه ندادم بیشتر صحبت کنه قبلش ک میخاستم بلندش کنم کیرمو قشنگ مالیدم بهش و متوجه شده بود خلاصه جوری بلندش کرده بودم ک صورتم توی کسش بود و کل بودم میلرزید با خودم گفتم نهایت فوشح میده نمیره بگه ب کسی ک زبونمو قشنگ میمالیدم از روی شلوار ب کوسش اونم هیچی نمیگفت فقط تکون میخورد مداوم و با صدای پر از شهوت بعد دو دقیقه گفت چرا لامپه باز نمیشه اینجوری خوب نیستم ک متوجه شدم منظورش اینه ک شلوارمو در بیار سریع اوردمش پایین چسبیدم بهشو شلوارشو اروم در اوردم جوری میخوردم ک صدای نالش در امده بود و سرمو فشار میداد ب جلو ی دفعه بلند شد گفت میخوام جرم بدی خیلی وقته ک کیر نخوردم شلوارمو با شرتم ی جا در اورد محکم ساک میزد نمیدونم یا خیلی بلد بود یا خیلی تو کف بود بعد چند دقیقه گفت بخوام ک منم خوابیدم روی زمین ک کاشی بود و سرد بود اونم اومدو از پشت نشست روم سولاخ کونشو میدیدم و فقط حاجو واج بودم چرا شوهرش با وجود همچین زنی دنبال کسی دیگس اون داشت ساک میزد منم با انگشتم با سولاخ کونش با اون دستم روی سینه هاش ک کوچیک بودن و زبونم توی کوسش صدای نفساش دیوانه وار داشت دیونم میکرد ک ب دفعه پاشد و نشست روی کیرم خیلی تنگ بود ک اولش جیغ کشید گفت خیلی کلفت و بزرگتره شوهرشه کیر من ۱۶ سانته و تقریبا کلفته تند تند تلمبه میزدم گوشیشم هی زنگ میخورد مشخص بود نگران شده بودن ک ما کجاییم ولی ما اصلا برامون مهم نبود گفتم میخوام از عقب بکنم ک گفت از این جمله متنفرم چون شوهرش ک اسمش رضا باشع همیشه برای اینکه اذیتش کنه از کون میکردتش برای همین مشخص بود ک اوپنه خلاصه نزاشت منم پاشدم رفتم رو پاهاشو انداختم روی گردنم و ی دفعه بدون مقدمه کردم توی کسش ک معلوم بود خوشش امده بود دستش همش روی سینه م بود و موی سینمو میکشید و قربون صدقم میرفت اصلا انگار ن انگار ک خالمه انگار دوست پسر دوست دختریم من ابم داشت میومد گفت نریزی توش منم گفتم پس میریزم توی کونت گفت باشه برگشت سریع کردم توی کونش خیلی نرم بود محکم هی میزدم روی کونش ک با خنده های شهوتیش رو برو میشدم و دوباره هی میزدم تا اینکه ابمو ریختم توش و سریع عوض کردیم و رفتیم
    تقریبا ی ۲ ماه هست ک اومده خونه مادربزرگم و قهر کرده با رضا شوهرش منم خوش خوشونمه هفته ای ۲ ۳ باری میکنمش
    ببخشید اگه طولانی بود ولی داستان واقعی با داستان ی جقی همینه فرقش


    نوشته: حمید

  • 17

  • 26




  • نظرات:
    •   ehsan balae
    • 4 ماه
      • 2

    • آی شیطون خاله رو گاییدی


    •   Zhazha
    • 4 ماه
      • 4

    • هنوز تا خط دوم خوندم. "اسمت حمیده است؟ یه پسر." هی میخوام فحش ندم. باید بنویسی اسمم حمیدِ یا اسمم حمید هست. خوب با این سواد کسی مجبورت کرده بیای داستان بنویسی؟


    •   Ali_jendeh
    • 4 ماه
      • 0

    • کث ننت


    •   aria_kirtala
    • 4 ماه
      • 0

    • تراوشات ذهن یک جقی


    •   mhrsl
    • 4 ماه
      • 4

    • مشخص بود اوپنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      اوسکول چون از کون داده اوپنه؟ یا فک کردی خاله ات هنوز باکره هست؟ یا فک کردی کون هم پرده داره؟؟؟؟؟


      جالبه خاله اش متنفر بوده از کون دادن و نمیذاشته ولی آخرش گفته آبم رو بریزم تو کونت اونم گفته بریز توش و اینم کرده تو کونش


      راست میگن دروغگو کم حافظه هستا


    •   کیر.کلفت.کرمان
    • 4 ماه
      • 4

    • هرچی میزنم دیس لایک فایده نداره باید کونت بزارم تا راحت شم


    •   پگولاخ
    • 4 ماه
      • 0

    • سيك لايك


    •   amoei
    • 4 ماه
      • 1

    • گفت لامپ چرا باز نمیشه اینجوری خوب نیستم تو فهمیدی ک میوه شلوارمو درار جرم بده؟ برو تا نیومدم هفت جد ابادتو گشاد نکردم


    •   amoei
    • 4 ماه
      • 0

    • گفت لامپ چرا باز نمیشه اینجوری خوب نیستم فهمیدی میگه شلوارمو درار جرم بده؟مامانیو امشب من کار دارم


    •   Javane.jahel
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • تف نو حلقت. خوب بود


    •   گروهبان.اروو
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • گفت اینجوری خوب نیست بعد تو برداشتت این بوده که بِکن منو بُکن؟
      حالا این به درک تو اون کارگاه حرومی چهار پایه ای صندلی چیزی نبود بزاره زیر پاش؟


    •   kokarostam
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • تخمی تخیلی


      این دو جمله از داستانت را داشته باش:
      ۱ـ اون هم سین کرده بود و دیده بود؟
      ۲ـ گفت میخوام جرم بدی، خیلی وقته کیر نخوردم؟
      معنی جمله اول را میدونی؟ نه نمیدونی، بهتر که نمیدونی، ولی نشون میده جقی هستی.
      در جمله‌ی دوم، خاله که جلوی تو لباس تنگ نمیپوشید به یکباره حرف از کیر زد؟ چه راحت. معمولا اکثریت زن و شوهرها اسم کیر و کس را در حضور هم به زبان نمیارن. این هم نشون میده جقی هستی.
      از این دو جمله میگذریم، در کارگاهی که یک چهار پایه وجود نداشت میخوای بگی لامپ یدکی وجود داشت؟ واسه همین بلندش کردی که برات لامپ را بپیچونه؟ مثل پت و مت؟ شاشیدم توی کارگاهتون.
      نوشتی یک دفعه کردی تو کسش که معلوم بود خوشش اومده!!!. کونمشنگ خان، خب وقتی کیر توی کس بره، طرف خوشش میاد، انتظار داشتی خوشش هم نیاد؟ گفتی آبم را توی کونت بریزم، گفت باشه و چپوندی توی کون و آبت رو خالی کردی؟ بدون درد؟ یدون وازلین؟ بدون تلمبه؟ بدون پرواز توی ابرها؟ شاشیدم توی تخیلاتت.


      ها کـُکا


    •   Plasman
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • خودت ی دور بخون ببین چه اراجیفی نوشتی.
      گوز رو ربط میدادی به شقیقه


    •   shiraz-m-m
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • بنظرم هیچ فرقی با داستان یه ملجوق نداشت حتی میتونم اینو بگم یه لول بالاتر هم بود!!!یه داستان آبکی زیر خط صفر ،از سوتی های نوشتهات بگذریم هیچ جذابیتی نداشت داستانت ن دیالوگ بدردبخوری ن نگارش و فضا سازی خلاصه هیچی نداشت مستر حمیده!!دیس لایک


    •   تـیـنوش
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • اینکه خیلی زشته یه نویسنده اینهمه غلط داشته باشه !


    •   kiredivoone
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • برگرفته از کتاب قورباغه ها آش رشته دوس دارند


    •   Hashariiiii696969
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • کسشعر مطلق
      حالا اینکه خالت گفت اینجوری نمیشه رو چجوری فهمیدی ینی شلوارمو دربیار......


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو