خالی شدن از او

    چشام و باز می‌کنم، هنوز تار می‌بینم و صدای اطراف، فیدوار زیاد و زیادتر میشه.
    بالای سرم نشسته‌ست و ریز لبخند می‌زنه...
    - صبح بخیر مرد من...
    + صبح بخیر گرمی دلم...
    دستش و به صورتم می‌کشه و گردنم و نوازش می‌کنه، گاه‌گاهی هم موهای به هم ریختم و بهم ریخته تر می‌کنه.
    می‌فهمم چی می‌خواد؛ شب قبلش وقتی رسیدم خونه خواب بود...
    امونش نمی‌دم و عین جارو برقی می‌کشمش بغلم، صورت به صورت می‌شیم...
    به چشایِ سیاهِ درشتش نگاه می‌کنم و با صدای خسته و خش دارِ بمم می‌گم: عاشقتم مهسا
    نمی‌ذارم حرفی بزنه... شروع می‌کنم ارتزاق کردن از لبای خوش فرمش... میندازمش زیر بدنم و لباش رو می‌مکم، صبر می‌کنم، با شدت لباش رو می‌بوسم و دوباره از اول شروع می‌کنم.
    یه بوسه به پیشونیش میزنم، دوباره اون جمله رو درِ گوشش تکرار می‌کنم: عاشقتم مهسا
    شروع می‌کنم خوردن لاله‌ی گوشش، گردنش، نک سینه‌ی سفت شدش، شکمش و اما کسِ نم دیده از شهوتش، شهوتی که آمیزه‌ی عشق و لذته...
    به موهام چنگ می‌زنه و سرم فشار می‌ده: یعنی آره، از این کار خوشم اومده، بهتر انجامش بده.
    زبونم و به دیواره های کسش می‌کشم و تو می‌کنم، در طول تمام این مراحل صدای نفس نفسش رو می‌شنوم، چشای بستش و می‌بینم، عشق و شهوت و لذتش و حس می‌کنم، و با تمام وجود دوست داشتنم رو با خوردن کسش بهش منتقل می‌کنم.
    سرم و از بین پاهاش می‌کشه بیرون، برعکس می‌شیم و حالا نوبت اونه.
    لبام و با تمام وجودش می‌مکه و بر خلاف من، سریع سراغ کیرم میره، بدون فوت وقت، شروع می‌کنه خوردن، لیس می‌زنه، گه‌گاهی هم با شیطنت گاز کوچیکی میزنه...
    صبرمون کم‌کم لبریز می‌شه، نمی‌ذارم گرمیِ وجودمون کاهش پیدا کنه، چشاش و با شالش می‌بندم و دستاش و به میله‌ی بالای تخت، حالا غیر قابل حدس تر می‌شم.
    دوباره از لاله‌ی گوش تا کسش و می‌بوسم و دوباره لیس میزنم، صدای آه آهش بلند می‌شه.
    کاندوم و لخت می‌کنم و روش سوار، با یک فشار سعی می‌کنم کُلِش و جا بدم، نفسش به شماره می‌افته، می‌کشم بیرون و دوباره با شدت بیشتر تکرار می‌کنم، شروع می‌کنم آروم آروم کمر زدن، سرعت هر لحظه بیشتر میشه.
    حس می‌کنم همه بدنم داره از سوراخ کیر بیرون می‌زنه، می‌لرزم و همین که می‌خوام ارضاء بشم از خواب می‌پرم...
    می‌بینم ای وای، بازهم به سفر تاریخ رفتم و ما بین تصورات و تخیلات عاشقانه‌ام با ریحانه جُنب شدم.
    من الان ۱۸ سال دارم و خواب زندگی رمانتیک ۳۲ سالگیم و می‌بینم...
    دعا کنید بهش برسم...


    نوشته: 1javad0098

  • 3

  • 14




  • نظرات:
    •   وب.گرد
    • 3 هفته،5 روز
      • 5

    • یا خاطره سکسی تعریف کن یا داستان عاشقانه بنویس اینکه سکس واقعیتو بخوای شاخ و برگ فانتزی و رمانتیکش بدی اصلا چیز قشنگی نیست.


    •   zzzzz525
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • جواد پاشو باید بری مدرسه جواااد پاشو تن لشتو ببر مدرسه . دعا کردن کسی به جایی نرسیده باید کیون خودتو زخم کنی تا بهش برسی ( تلاش خودمون )


    •   AH_art
    • 3 هفته،5 روز
      • 6

    • صب ک ادم پا میشه بوی دهنش قابلیت ذوب اهن و داره
      بعد شما صب بیدار میشید لب میگیرید؟


    •   Nafas-
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • مهسا خانوم‌ مربی مهد کودکتونه؟ (biggrin) (biggrin)


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،5 روز
      • 6

    • خیلی از این زاویه دید بدم میاد ، چشمام رو باز میکنم جق میزنم کون میدم‌خو جاکش الان گذشتس ؟؟آیندس؟حاله؟؟ پذیرایه؟؟ چیه دقیقا


    •   ناصر39
    • 3 هفته،4 روز
      • 3

    • پسرم یادت باشه وقتی از خواب پا می شی اول برو مسواک بزن ! لب و دهن آدمی که تازه از خواب پا شده اصلا مناسب بوسیدن نیست!


    •   mamadkaraji
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • فقط چند خط اول و چند خط آخر رو خوندم
      امیدوارم به مهسات برسی جواد جان


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • آخرشو ریدی قشنگ..‌هرچند اولشم زیاد خوب نبود..دیسلایک


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • یه نکته یادت باشه پسرم برای بعدا که زن گرفتی بدردت میخوره، وقتی از خواب بیدارشدی قبل از اینکه مسواک بزنی و یه چیزی بخوری سراغ لب بازی نرو.


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • اول کامنت گذاشتم بعد دیدم دوستان بهت گوشزد کردن!


    •   royaei
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • اولش با مهسا بودی آخرش رو با ریحانه تموم کردی؟
      بلاخره به کدومشون میخوای برسی ؟
      نکلیفمون رو بدونیم که چجوری دعا کنیم برای کدومشون ؟
      اصلا خوب نبود ؛
      لااقل خواب هم میبینی یجوری ببین انقدر کوتاه نباشه ؛
      شب تا صبح حداقل ۸ ساعت میخوابه آدم تو خوابت چقدر بود ؟
      موفق باشی


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • کودک کودن


    •   kokarostam
    • 3 هفته،4 روز
      • 4

    • ادبیات


      اول از همه شاشیدم به داستان تخمیت و ادبیات تخمی‌تری که بکار بردی. سعی کردی رمانتیک و ادبی بنویسی که رسما ریدی و ادبیات فارسی را گاییدی.
      فیدوار؟؟؟
      ارتزاق از لبش؟؟؟
      کاندوم رو لخت میکنی و روش سوار؟؟؟
      الان هجده سال داری؟ پس چرا سواد نداری؟ بچه جان معمولی بنویس، جق نزن، جنب هم نشو. برو بگیر بخواب.


      جواد آقای ما هر شب جنوبه
      خوراک و خواب او هم خوبِ خوبه
      چو ارتزاق کـُس را دوست دارد
      همیشه فید وار، کیرش چو چوبه


      ها کـُ‌کا


    •   Sepidarsal
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • گه خوردی


    •   R.Renger22
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • صبا ک پامیشی دهنت بوی گل رز میده کص مغز ک لب گرفتی؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو