خانمی که نفر سوم ما شد، اتفاقی

    سلام دوستان، من کامیار هستم ۲۱ سالمه و متاهلم
    داستان رو با جزئیات توضیح میدم که به حقیقی بودنش پی ببرید، اگه طولانی شد ببخشید دیگه.
    قبلانم واستون داستان نوشتم، اولین داستانم به اسم
    از مجردی تا متاهلی من و دومین داستانم ضربدری که دنبالش بودیم
    اگه داستان های قبلیمو خونده باشید شناخت بهتری راجبم پیدا کردین و این داستانی رو که الان تعریف میکنم بهتر درک میکنید.


    اگر در جریان باشید میدونید که منو خانمم یاسی خیلی وقت بود نفر سوم خانم نیاورده بودیم توی رابطه مون و از اونجایی که من پیج زوج ام رو توی اینیستا پاک کرده بودم،دیگه از فانتزی ها دور شده بودیم و با کسی در رابطه نبودیم.


    خلاصه روز دوشنبه ۱۶ دی ماه بود که جنازه قاسم سلیمانی رو آورده بودن تهران و مردمم جمع شده بودن واسه راهپیمایی خیابان های تهران خلوت بود هیچ ماشین و BRT نبود و تقریبا نصفه کار میکردن و همه مغازه ها و اداره ها بسته بود، از شانس گند منم اون روز چندتا کار اداری خیلی مهم داشتم و بعدشم خرید خونه بود که همه جا بسته بود حال منم گرفته شد و اعصابم بهم ریخت، حوصله نداشتم برگردم خونه گفتم بذار برم ببینم میدان آزادی چخبره فقط جهت کنجکاوی، که با مترو و کلی شلوغی خودمو به زور رسوندم که وقتی شعار های پوچ تو خالی مردم بیکار و مرده پرست رو دیدم خیلی افسوس خوردم که انگار مملکت مون همه چیش درسته و گل و بلبله و دیگه مشکل دیگه ای نداریم، افسوس خوردم که مردم اینقدر خام هستن و نه سواد علمی دارن نه سواد سیاسی و دولت هم خوب به ریش ملت میخنده ، مردم هیچ غیرتی روی وطن و تاریخ و تمدن سرزمین مون ندارن... بگذریم خلاصه حوصله ام سر رفت و برگشتم سمت مترو تا خواستم وارد مترو بشم یهو چشمام گرد شد یه خانم سکسی خوشگل رو دیدم که یهو کیرم یه قلقلی بهش وارد شد، چشم فقط باسن خوشگلش رو گرفته بود، یه لباس با ترکیب مشکی و سفید از اینا که کلاه دارن پوشیده بود خیلی اسپرت بود شال سرش نکرده بود بجاش کلاه همون لباس رو گذاشته بود رو سرش لباسشم تا نصفه های باسنش رو گرفته بود نصف دیگه باسنش هم قشنگ تو دید بود طوری که قاچ کونش و لمبه هاش افتاده بود بیرون یه شلوار لی ابی آسمونی که پاره پوره و جذب و کوتاه هم بود با یه کفش مشکی اسپرت پوشیده بود حسابی تحریک ام کرد،
    اصلا از این اخلاق ها ندارم که بیوفتم دنبال کسی ولی تا دلتون بخواد چشم چرون هستم اما معدبانه، خلاصه نا خداگاه برای بار اول افتادم دنبالش و پشت سرش راه رفتم سوار پله برقی اولی که شد داشت میرفت سمت بالا دقیقا من پشت سرش وایستادم که متوجه شدم یه مردی بغل دستش وایستاده و داره از پهلو به رون پای دختره دست میزنه منم وسوسه شدم تا اومدم بهش نزدیک بشم یه دستی بزنم پله برقی تموم شد دختره ایندفعه سریع رفت به سمت پله برقی بعدی دیگه من بهش نرسیدم ولی دیدم همون مرده پشت سرش وایستاده و داره بهش میمالونه ، پیش خودم گفتم بابا این زنه جندس، اشکال نداره بذار برم دنبالش رفت توی شلوغی یکم بهش بمالونم اگه هم نتونستم حداقل لذتمو بردم از نگاه کردنش که دیدم مرده دیگه نرفت دنبالش من با فاصله خیلی زیادی داشتم پشت سرش راه میرفتم تیپش طوری بود که یا مردا خیلی با چشماشون دنبالش میکردن یا بعضی مردا روشون نمیشد و زیر چشمی نگاه میکردن اما همه ی زن های اونجا بر میگشتن نگاش میکردن دختره رو، خلاصه رفت به سمت اتوبوس ها که خیلی هم خلوت بود معلوم بود دنبال ادرس میگرده که از یه پیر مردی پرسید پیر مرده هم ظاهرا بهش گفته بود دنبال من بیا تا بهت نشون بدم خلاصه پیر مرده جلو تر رفت دختره هم پشت پیر مرده رفت منم اینبار با فاصله خیلی زیادی پشت سر دختره راه رفتم اخه داشتن همون مسیر رو برمیگشتن به سمت تاکسیرانی ها منم نمیخواستم جلب توجه کنم، توی این راه همه مردا نگاهش میکردن بعضی ها هم دو سه قدمی میوفتادن دنبالش ولی کسی جز من پیگیرش نبود خلاصه منتظر یه فرصت بودم که برم پیشش که رسیدن سر خیابون، جمعیت زیادی بود خبری هم از تاکسی نبود دختره کنار دیوار وایستاد، پیره مرده هم چند متر اونور ترش وایستاد چندتا مرد هم با فاصله جلوترش بودن، بهش میگفتن کجا میخوای بری منم فهمیدم این مسافره تازه اومده تهران دیگه از فکر دستمالی کردنش اومدم بیرون موقعیت رو خوب دونستم رفتم کنارش وایستادم گفتم خانم میتونم کمکی بهتون کنم؟ اول اخم کرد گفت نه بعد دوباره گفتم اگه جایی میخوای بری بگو تا راهنمایت کنم؟ ادرس جایی که میخواست بره رو بهم گفت منم گفتم خب الان راهپیمایه و تاکسی نیست و دقیقا همونجای اولی که بودی اتوبوس هاش هستن راحتر میری این پیره مرده اشتباهیی اوردتت اینجا؛ گفتم اگه میخوای دنبالم بیا تا نشونت بدم، یکم باهام راه اومد بعد با مبایلش حرف زد دوباره وایستاد از یکی دیگه سوال پرسید منم بهم برخورد بهش گفتم خانم من که بهت میگم دنبالم بیا نشونت میدم گفت نمیخوام، منم دیدم اینطوری میکنه رفتم اون دست خیابون وایستادم چون میدونستم اول اخر میره به سمت اتوبوس ها، خلاصه باز از یکی ادرس پرسید اوناهم راهنمایش کردن به سمت ترمینال اتوبوس ها که دیدم اومد سمت من بهش گفتم دیدی بهت میگم، من قصد مزاحمت ندارم میخوام کمکت کنم برگشت گفت اخه میدونی چیه خیلی ترسیدم حس میکنم به خاطر ظاهرم مامورا دنبالم هستن منم بهش گفتم خب به خاطر همین میگم دیگه چون منم دیدم دوتا زن دنبالت هستن گفتم بیام پیشت وایسم کسی اذیتت نکنه، گفت واقعا؟ گفتم اره، دیگه چیزی نگفت دنبالم اومد گفتم ببین اینجا الان شلوغه تا خلوت بشه و اتوبوس ها بیان یک ساعتی طول میکشه عجله که نداری؟ گفت نه مجبورم وایسم دیگه، بعد کنار دیوار وایستادیم منم خودمو معرفی کردم بهش بعد بهش گفتم متاهلم که تعجب کرد گفتم اما خانمم مشکلی نداره دوست دختر داشته باشم خیلی متعجب تر شد و با تعجب نگاهم کرد، فهمیدم الان پیش خودش فکر میکنه دروغ میگم به خاطر همین گوشیم رو دراوردم عکسای خودمو خانمم و عکسای عروسی مون رو نشونش دادم اونم عکسارو نگاه کرد و یه لبخندی زد و بهم تبریک گفت، بعد گفت چند سالته گفتم چند میخوره گفت خیلی بچه ای گفتم خب چند میخوره گفت ۱۷ یا ۱۸ زدم زیر خنده گفتم نه بابا ۲۱ سالمه سن که مهم نیست سن فقط یه عدده، سن ادم به عقل و تجربه و درک و فهمش بستگی داره که چقدر شعور داشته باشه، گفت اره راست میگی منم ۱۵ سالم بود ازدواج کردم، گفتم واقعا! یعنی متاهلی؟ گفت نه طلاق گرفتم،واقعا اون موقعه عقلم نمیرسید شاید فهمم از الان تو کمتر بود و الان خیلی پشیمونم. بعد خودشو معرفی کرد که ۳۲ سالشه و اسمش شادیه؛ولی خیلی خوشگل بود مثل این دخترای ۲۰ ساله چهره شاد و پوست صافی داشت؛گفتم حالا توی این روز چرا با این تیپ ازاد اومدی بیرون گفت اخه از شهرستان میام نمیدونستم امروز اینجا تشیع جنازه میگیرن خودمم وقتی وارد اینجا شدم یهو زن های چادری رو دیدم، که کسی مثل من لباس نپوشیده فقط من اینطوریم و با همه فرق دارم خیلی ترسیدم؛ منم پیش خودم خیلی خجالت کشیدم که زود قضاوتش کردم و میخواستم یه زنه بی پناه که ترسیده رو دستمالی کنم. خلاصه شمارشو ازش گرفتم و بهش تک زدم، دوباره با تعجب ازم پرسید واقعا خانمت مشکلی نداره؟ گفتم نه بابا رابطه عاطفی و صداقت منو خانمم خیلی خوبه و باهم مثل دوتا رفیقیم؛ برای اینکه بیشتر باور کنه گوشیمو دراوردم زنگ زدم به یاسی و گذاشتم رو بلندگو قضیه رو براش توضیح دادم که دختره هم بشنوه و یاسی هم استقبال کرد خلاصه با دختره راه افتادیم نم نم رفتیم به سمت ایستگاه اتوبوس ها بعد یکم از خودمون حرف زدیم که یهویی گفت تو ام ناراحت نمیشی اگه خانمت با یه پسر حرف بزنه؟ گفتم خب بستگی داره اول اینکه من به خانمم اندازه یه دنیا اعتماد دارم و خیالم ازش راحته اونم نسبت به من همینطوره و اطمینان داره و اینکه اگه یه پسر غریبه باشه براش مزاحمت ایجاد کنه که خانمم اذیت بشه چرا بدجور عصبی و ناراحت میشم ولی اگه یه ادم اشنا یا رفیقی باشه که بهش اعتماد داشته باشم نه ناراحت نمیشم باهاش حرف بزنه؛ که بهش گفتم ولی خانم من رابطه اش بیشتر با خانما خوبه یعنی از همجنس خودش خوشش میاد، گفت چی چی!؟ همجنس!؟ یعنی چی؟ دیگه منم زدم به سیم اخر گفتم بذار بگما که اصن قصدم چیه، گفتم خب خانم من لزبینه و لز با خانما رو دوست داره خندید گفت واقعا؟ گفتم اره ولی روش نمیشه دوست پیدا کنه، گفت یعنی سپرده به تو که دوست دختر پیدا کنی؟ منم گفتم آها،اره افرین زدی تو خال، خندید گفت جالبه ولی این وسط به تو چی میرسه؟ گفتم خب سکس سه نفره همراه با لز انجام میدیم، گفت چی! واقعا!؟ گفتم اره یه بار تاحالا انجام دادیم یه خانمی که مربی رقصش بود رو اوردیم هم لز کردیم هم سکس fmf خیلی متعجب شد گفت من چنین چیزی توی خارج فقط دیدم؛ منم اصلا باورم نمیشد دختری با این تیپ و قیافه داف مانند ایقدر ساده باشه، خیلی کنجکاو شد و راجب رابطه مون پرسید منم براش توضیح دادم
    (دوستانی که داستان های قبلیمو خونده باشن در جریانن)
    اونم گفت جالب و قشنگه اما فکر کنم خانمت دوستت نداره که میذاره اینکارارو بکنی گفتم نه اتفاقا خیلی بهم وابسته و علاقه مندیم خیلی باهم راحت و رفیقیم و خوش میگذرونیم و رابطه عاطفی و اعتمادمون از ریشه قویه، و این چیزایی هم که برات تعریف کردم از اعتماد و علاقه یه که بهم داریم، گفت خوش به حالتون منو شوهرم که اصلا باهم خوب نبودیم، خلاصه یه آماری گرفتم که گفتن هنوز اصلا جنازه قاسم سلیمانی تو راهه و به ازادی هم نرسیده به خاطر همین حالا حالاها اتوبوس ها نمیان، دختره گفت ای وای حالا چیکار کنم گفتم اگه عجله نداری بیا بریم خونه ما یه استراحتی بکن بعد عصری میری خونه خودتون گفتش نه مامانم منتظره گفتم پس خب باید با مترو یه قسمت از راه رو بری بقیه اش رو با تاکسی بری که اگه من مزاحمت نیستم راهنمایت میکنم باهات تا نصفه های راه میام گفت باشه ممنون، رفتیم به سمت مترو و داشتیم از پله برقی اولی میرفتیم پایین پشتش وایستادم دستم گذاشتم رو شونه هاش و رون پامو تونستم به باسنش بچسبونم بعد پله برقی دومی کنارش وایستادم و دستم رو گذاشتم رو کمرش رفتیم سوار مترو شدیم هدایتش کردم به گوشه در که پشتش کسی نباشه که گفت وای چقدر خستم پاهام درد میکنه، منم دیدم دوتا مرد روی صندلی نشستن از قصد یه جوری صحبت کردم که اون دوتا مردا هم بشنون، گفتم الهی فداتشم خیلی پاهات درد میکنه؟ بذار چندتا ایستگاه دیگه خلوت میشه صندلی ها خالی میشن، دیدم مردا اصلا انگار نه انگار خخخخ بعد گفتم یکم تحمل کن این دوتا اقا انگار ایستگاه بعدی میخوان پیاده بشن بعد بشین اینجا، مردا متوجه شدن بعد بلند شدن که ما بشینیم منم کلی تشکر کردم خخخخ. شادی گفت وای اخه چرا اینطوری گفتی ای کاش نمیگفتی گفتم بابا اشکال نداره این دوتا ایستگاه بعدی پیاده میشن از حرفاشون معلوم بود بعد شادی بهم یه نگاهی کرد و خندید گفت ممنون گفتم چرا گفت اگه نبودی امروز نمیدونستم چیکار کنم هم خسته بودم هم خیلی ترسیده بودم، گفتم خواهش میکنم دوباره یه خنده ای کرد گفت خیلی ازت خوشم اومد نه به خاطر چیزی ها ولی خوشم اومده ازت گفتم نظر لطفته توام همون اول نظرمو جلب کردی منم به خاطر اینکه اذیت نشی حواسم بهت بود منم ازت خوشم اومده خندید دوباره تشکر کرد؛ من اولش پیش خودم فکر میکردم این واقعا با این تیپ و قیافه اش جندس، ولی نمیدونستم اینقدر ساده و مهربون باشه. خلاصه باهم کلی صحبت کردیم و ایدی اینیستا همو گرفتیمو گفت اگه ایمو داری بیا چت تصویری باهم حرف بزنیم منم خانمت رو ببینم گفتم باشه چشم حتما، خلاصه رسیدیم به مقصد ازهمدیگه خدافظی کردیم و دست دادیم و کلی از هم تشکر کردیم از اینکه باهم اشنا شده بودیم احساس خوشحالی میکردیم، خلاصه منم برگشتم به سمت خونه خودمون یک ساعت بعد بهش پیام دادم که رسیدی گفت اره و باز کلی تشکر کرد. ولی با خودم گفتم از دستم پرید این دیگه بیرون بیا نیست ای کاش یکم بیشتر اصرار میکردم میبردمش خونه باهم خوش میگذروندیم، خلاصه شماره خانمم رو واسش فرستادم که باهاش اشنا بشه و از دستم نپره ، باهمم یکم چت کردیم که گفت امشب تنهاس منم بهش گفتم خب منم امشب تنهام یاسی شیفته، ای کاش میومدی پیش من گفت اخه نمیشه بلد نیستم و از این حرفا یکم که بیشتر تعارف و اصرار کردم که مسیر راحته و بیا هم تو تنها نمیشی هم من، باهم شام میخوریم و فیلم نگاه میکنیم که قبول کرد بیاد منم به خاطر اینکه گم نشه تا نصفه های راه رفتم دنبالش وسط راه هم کباب کوبیده خریدم واسه شام، رسیدیم خونه و یه خوش آمد گویی گفتم و سوشرتی که پوشیده بود رو از تنش دراوردم خودشم شالش رو دراورد نشست یه بلوز سفید گشاد و باز پوشیده بود که چاک سینه هاش قشنگ معلوم بود همون شلوار لی تنگ و پاره پوره هم پاش بود تلوزیون رو روشن کردم و سفره رو انداختم شاممون رو خوردیم و تعریف کردیم و بازم تماشایی فیلم کردیم که بغل همدیگه نشسته بودیم دستم رو انداختم رو شونش با این یکی دستمم دستشو گرفته بودم کم کم دستامون رو شل کردیم دستمو رو گذاشتم لای پاش سکوت خونه رو گرفته بود فقط به فیلم خیره شده بودیم گاهی اوقات فقط یه لبخند کوچیکی میزد که رون پاشو مالوندم بهش گفتم میخوای ماسا‌ژت بدم؟ خیلی حرفه ای این کارو بلدم و با روغن انجامش میدم خستگی امروزت حسابی در میره، که گفت باشه منم یه پتو مسافرتی انداختم زیرش اونم دراز کشید رفتم روش پیشونی و گردن و شونه هاشو ماساژ دادم بعد بهش گفتم ایرادی نداره لباساتو کمتر کنم درشون بیارم؟ که هم کثیف نشه هم راحتر کارمون رو انجام بدیم، خودش اومد در بیاره گفتم نمیخواد من خودم واست در میارم بعد نشستم روی باسنش و بند سوتینش رو باز کردم و از شونه تا کمرش رو ماساژ دادم که روی کمرش بودم خندید گفت چقد خوبه یه حس مزه و قلقلکی داره ولی خستگی رو از تنم در میکنه، بعد رسیدم به باسنش شلوارش رو با هزار زحمت کشیدم پایین شرتش هم یکم در اومد که خودش شرتش رو کشید بالا از باسن تا کف پاشو حسابی ماساژ دادم تقریبا ماساژم تموم شده بود بهش گفتم خوبی؟ میخوای جای دیگه ات هم ماساژ بدم که دیدم صدای ازش در نمیاد دیدم تو حالت خماریه رون پاشو ماساژ دادم و یکم با باسنش بازی کردم و دستم رو لای کونش میکشیدم شرتش حسابی خیس شده بود شرت منم از اون بدتر، گفتم به به کست چه بوی راه انداخته حلاک این بو ام ، از پشت سرمو گذاشتم لای پاهاش (کاری که خیلی بهش علاقه دارم) و بینی ام رو به کسش رسوندم و صورتمو مالیدم وسط پاهاش و گرمای دهنم رو دادم بیرون که به کسش بخوره، یه آهی کشید دستشو گرفتم کمکش کردم بلند شد گفتم بریم توی اتاق که راحتر باشیم یه سیلی اروم هم زدم روی کونش، بهش گفتم تو نمیخوای منو لخت کنی؟ کاری نمیخوای انجام بدی؟
    لختم کرد فقط شرتم رو در نیاورد گفت حالا چیکار کنم،؟ گفتم نمیخوای کیرم رو بخوری؟ گفت بخورم؟
    شرتم رو اروم دراورد کیرم رو گرفت تو دستش بعد سر کیرم رو کرد تو دهنش یکم که میک زد چشماشو بست کل کیرمو کرد تو دهنش ساک زد خیلی بهم مزه داد این لحظه اش بعد خوابوندمش به کمر شرتش رو در اوردم یه بوی کشیدم و با یه به به افتادم روی کسش شروع کردم به خوردن، آب کسش طعم خیلی خوبی داشت و با دستمم سینه هاشو میمالیدم بعد رفتم بالا تر گردنش رو خوردم که لبشو اورد جلو ازهم لب گرفتیم کیرمم نزدیک کسش بود، نزدیک تر شدم بهش گفتم دوست دارم خودت سر کیرم رو تنظیم کنی رو کست که اینکارو هم کرد منم اروم اروم فرو کردم تو کسش و بغلش کردم و تند تند تلمبه زدم با چندتا پوزیشن دیگه باهم سکس کردیم و دو بار ارضا شد،اخرهم دمر خوابوندمش یه بالشت گذاشتم زیر شکمش باسنش اومد بالا و پاهاشو بهم نزدیک کردم و از پشت کیرم رو فرو کردم داخل کسش و کمرش رو گرفتم تلمبه زدم تا اینکه ارضا شدم و آبمو ریختم روی باسنش، خودمون رو تمیز کردیم و فقط شرت پوشیدیم ، تاصبح پیش هم خوابیدیم که صبح زود دیدم بلند شده داره حاضر میشه که بره، اولش فکر کردم چیزی برداشته و میخواد فرار کنه، بلند شدم گفتم چی شده!؟ گفت وای من اصلا نمیدونم چیکار کردم دست خودم نبود اومدم پیشت الان خانمت میاد شر به پا میکنه، فهمیدم ترسیده، گفتم نه بابا خانم من چیزی نمیگه الان اگه بری بیاد ببینه نیستی خیلی ناراحت میشه و منو دعوا میکنه که چرا نگهت نداشتم خلاصه زنگ زدم به یاسی صداشو گذاشتم رو بلندگو که ببینم کجاس گفت نزدیکم و مراقب مهمونمون باشی ها، منم برگشتم به شادی گفتم دیدی مشکلی نداره، خلاصه یاسی هم صبحونه خریده بود اومد با یه سلام و احوال پرسی گرم و روحیه شاد صبحونه رو باهم خوردیم و یکم نشستیم پای صحبت که یاسی هم بیشتر اشنا بشه و ماجرا رو تعریف کردیم و کلی گفتیم و خندیدم بعد یاسی گفت پس حسابی شیطونی کردین و خوش گذشته اونم تنها تنها؟ پس من چی؟ سه تایی زدیم زیر خنده بعد یاسی نزدیک شادی شد دستشو گذاشت لای پای شادی گفت بدت نمیاد که همدیگه رو ببوسیم؟ شادی هم گردن یاسی رو گرفت باهم لب تو لب شدن منم از پشت چسبیدم به شادی و سینه هاشو مالوندم یاسی هم شلوار شادی رو دراورد و شروع کرد به خوردن کسش منم لباس شادی رو در اوردم یاسمن هم خودش کلا لخت شد و شروع کرد به خوردن کس شادی منم کیرمو دراوردم انداختم تو دهن شادی بعد یاسی کسشو نزدیک کس شادی کرد خودشون رو بهم مالوندن شادی به یاسی گفت میتونم منم کستو بخورم؟ یاسی گفت چرا اجازه میگیری بیا بخور همش مال خودت، بعد بخور بخور ها این دوتا حالت 69 شدن شادی زیر یاسی بود منم کیرمو انداختم دهن شادی و بعد کردم تو کس یاسی و تلمبه زدم شادی هم با دستش با خایه هام بازی میکرد یا تخم هامو میخورد بعد بلند شدن روبه روی هم قرار گرفتن روی هم خوابیدن طوری که کس جفتشون روبه من بود منم کیرمو گذاشتم دم کسشون و نوبت نوبتی توی کس هردو شون تلمبه میزدم ولی به خاطر پوزیشنی که بود نمیتونستم سرعتی کار کنم بعد یاسی مدل داگی شد کردم تو کسش، شادی هم رفت جلوی یاسی نشست پاهاشو باز کرد یاسمنم کس شادی رو حسابی خورد طوری که ارضا شد همون حالتی که پاهاش باز بود اومدم جلوی شادی و کیرمو کیردم تو کسش یاسمنم از پشت خایه های منو میخورد و توف مینداخت رو سوراخ شادی کیرمو دراوردم جفتشون بلند شدن واسم از خایه تا کیرم رو حسابی خوردن و ساک زدن ،بعدش باز یکمی باهم دیگه ور رفتم و خودشون رو بهم دیگه مالوندن اومدم تو کس یاسی تلمبه زدم بعد دیدم تا ابم میخواد بیاد یه چندتا تلمبه کوچیک هم تو کس شادی زدم و ابمو خالی کردم رو سینه های شادی؛ یکمی کنار هم دراز کشیدیم همدیگه رو ناز کردیم و صحبت کردیم، وقت ناهار شده بود که شادی گفت دیگه من میرم هرچی تعارف کردیم دیگه نموند گفت زیادی زحمت دادم خیلی بهم خوش گذشت هیچ زن و شوهر پایه و مهربونی مثل شما ندیدم با یه خدافظی گرم از هم جدا شدیم.


    بعد از اینکه رفت یاسی فحش ام داد گذاشت دنبالم گفت دیوث اینو چطوری پیدا کردی چه جیگری بود باورم نمیشه مخ اش کردی، منم اینقدر ذوق کردم که یاسی اینطوری تعریف کرد، گفتم مرد اونیه که با رکابی مخ بزنه نه با پول ماشین های لاچکری ما یه معرفتی داریم که هیچ کس نداره. کلی خندیدیم
    هنوزم باهم دوستیم ولی فرصتش پیش نیومده باز کنار هم دیگه باشیم باهم.


    اینو یاد بگیریم آدم بکن خیلی زیاده
    و مثل این عقده ای ها از آلتتون عکس نگیرید
    بفرستین واسه ناموس مردم که پیش خودتون فکر میکنید
    بکن خوبی هستین و بهتر از شما دیگه کسی نیست ، واقعا این کار زننده و زشت و خجالت اوره.
    سکس اصول و شیوه خودشو داره فقط این نیست که بکنی و ابت بیاد بعد تازه چشمات باز بشه.
    سکس مهارت و درک بالایی میخواد
    و چیزی که یه زن بیشتر از هر چیزی بهش احتیاج داره( امنیته )
    لطفا باعث ترس خانما تو خیابون نشید اگه میخوای حتی باهاشم رفیق بشی حداقل اذیتش نکن که احساس ترس کنه



    • این دفعه دیگه نظراتتون واسم هیچ اهمیتی نداره
      چون بعضی ها خیلی بی شرمانه تو داستان های قبلی از ادب و تربیت خانوادگی شون استفاده کردن و فحاشی کردن


    بعضی ها فقط میان اینجا واسه فحش دادن که عقده هاشون رو خالی کنن
    وگرنه نمیدونن اینجا یه قسمت نظرات داره که هرکسی بد یا خوب محترمانه نظر خودشو باید بگه،
    اینجارو با فحش کده اشتباه گرفتن مقصر هم نیستن ادم های بیماری هستن که ادم نباید با چنین افراد احمقی مثل اینا دهن به دهن بشه.
    چون واقعا به خودمون بی احترامی کردیم اگه جوابشون رو بدیم.


    اینو یاد بگیریم هرکسی اختیار خودشو داره و تا وقتی از کسی به ما اسیبی نرسیده حق اظهار نظر یا توهین بهش رو نداریم یا اینکه قضاوتش کنیم چون هرکسی توی دنیا یه طرز تفکر و نگرشی داره و این علایق و سلیقه هاس که متفاوته، ما همه انسانیم، دشمن هم نیستیم فقط عقیده هامون باهم فرق داره
    باهم مهربان باشیم


    دلتون شاد و لبتون خندون


    نوشته: کامیار

  • 35

  • 35




  • نظرات:
    •   amir21mash
    • 1 ماه
      • 9

    • خوبه باز تو از شهید شدن قاسم سلیمانی یه نفعی بردی در حالی ک همه ضرر کردن


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه
      • 16

    • بیچاره شدیم (cry) . تا یک سال با شلوغیایه مراسم شهید و بعدش با شلوغیای نماز جمعه امروز چه داستانایی که میسازن.
      احمق گه . یه مشت چرت و پرتو میذاری اینجا ، درخواست احترام هم داری؟ یه داستان درست با علائم نگارشی بذارین.
      مگه مریضن بخوان فحش بدن؟ شما فحش خورده الهی هستی. حالا که واست افت داره اینجا جواب بدی، بیا پیام بده به اکانتم ببین چه چیزایی میگمت که اینجا به خاطر وجود دوستان عزیزی زشته دهنم باز بشه ...


    •   Soroush_Khi
    • 1 ماه
      • 0

    • بنظر من که کلا بد نبود هم از نظر نگارشی و هم موضوع


    •   Meisam65
    • 1 ماه
      • 8

    • به روز بودنت خوبه اما ذهنت خیلی کیریه.ادرس خونه‌ خودشونو بلد نبود؟نمیدونست تشییع جنازس؟بعد از روی سادگی اومد به تو‌داد؟بعد زنت مطمینی شیفت بود؟


    •   hojjat.kirkolof
    • 1 ماه
      • 6

    • اولا دادا سیاست آخه حرف دهنت بود که زر زدی؟ دوما گرومساخ دروغو هر چقد شاخ بدی کیر میشه میرع تو کونت


    •   Namalom
    • 1 ماه
      • 3

    • چقد طولانی بود بابا کیر درد گرفتیم


    •   Lucky.man
    • 1 ماه
      • 7

    • تو سن 21 سالگی متاهلی و خانمت؟؟
      در ضمن تشییع جنازه رفتی دیگه چرا میپیچونی؟
      داستانت الکی طولانی بود.


    •   احساس.....
    • 1 ماه
      • 2

    • خستم کرد نخوندمش


    •   off_boy
    • 1 ماه
      • 12

    • فكر ميكنم دومين داستان طولاني بود كه طي دوسال اخير خوندم
      اولا تو گوه ميخوري با اين سن و سالت در مورد سياست حرف ميزني.تو اگه گوه خور سليماني نبودي اون روز نميرفتي بيرون.
      دوما توي بي ناموس اينو نمي دوني كه يه دختر يا زن به پسر كوچيك تر از خودش چجوري نگاه ميكنه!مطمئنم طرف پسم كسشم حسابت نكرده بعد اومدي از كردنش حرف ميزني!
      سوما زنت شيف شب كار ميكنه!همينه ديگه دنبال لاشي بازي بري اونم جلو چشمت هماهنگ ميكنه ميره دادنيارو شب ميده و صبح با پول برميگرده
      چهارمن خرجتو زنت ميده كه تو خيابونا ول ميچرخي دنبال بُكُن زنت ميگردي!!!
      پنجمن هر كي به تو فحش بده فهم و شعورشو نشون داده.انتظار داري واسه توهماتت بهت تنديس كير بلورين بديم!!!
      خيلي حرفا مونده ولي ديگه بيشتر از اين ارزش نداري واست كامنتمو طولاني تر كنم...


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه
      • 16

    • من فقط یه سوال کوچولو از شما ادم صدقو با فرهنگو .......... دارم. خانم از مترو اومد بیرون که سوار اتوبوس یا تاکسی بشه بره خونشون!! حالا کاری به این که خونه خودشون رو بلد نبود هم ندارم. بعد که دیدین اتوبوس نمیاد برگشتین سوار مترو شدین و با مترو رفتین حالا سوال من خنگ اینه نمیتونست از اول تو همون مترو بمونه مستقیم بره به مقصدش؟؟ باید وسط راه پیاده میشد توی الدنگو پیدا میکرد بعد دوباره بر میگشت توایستگاه مترو با قطار مسیرشو ادامه میداد؟؟ نیمتونست داخل همون ایستگاه از هزار تا مسافر یا پرسنل خود مترو بپرسه که بگن دو ایستگاه دیگه پیاده شو؟؟؟ دوست عزیز وقتی مردم رو خر فرض میکنی توقع احترام نداشته باش.........


    •   Cuckoldmom
    • 1 ماه
      • 6

    • یه دهه هفتادی جقی از علوم سیاسی حرف میزنه
      به راستی که اخرالزمان نزدیک است :)


    •   saeedno15
    • 1 ماه
      • 3

    • با این همه سوتی که توی داستانت هست انتظار داری محترمانه باهات برخورد بشه؟ شما به مخاطب احترام بذار توی داستانت دروغ ننویس بعد اگه اینجا کسی بهت فحش داد بیا شاکی باش و بگو ما بی فرهنگیم,اصلاح کردن از خودت شروع کن دوست عزیز.


    •   Gozaran
    • 1 ماه
      • 4

    • کاش با جزئیات نمیگفتی
      واقعل چرت بود
      یاد داستان های کتاب داستان و راستان استاد اللللامه شهید افتادم


    •   mardvahshi
    • 1 ماه
      • 2

    • سیکیرکن بابا گوپ نامه نوشتی احمق اینارو جطوری تایپ کردی از اول دیدم حاشیه و چرند مینویسی نخوندم گمشو مردم چشماشون ارزش داره با داستانهای گوزوی تو اذیتشون کنند


    •   Gozaran
    • 1 ماه
      • 3

    • هنوز با هم دوستید !!!
      جدا الان یک قرن گذشته ها !!!


    •   Sepehr_2000
    • 1 ماه
      • 6

    • بابا تو دیگه خیلی رد دادی که 21 سالته ازدواج کردی تو این گرونی
      اینیستا بازیکن بارسلونا نبود؟


    •   Sepehr_2000
    • 1 ماه
      • 5

    • الان خوندمش
      نصفشو کتاب سیاسی و اخلاقیات نوشتی جوری که انگار فروید و راسل کردنت
      بابا تو هم یه عنی مث بقیه (بلانسبت دوستان:))


    •   Jent
    • 1 ماه
      • 0

    • واقعا نصیحت آخر داستان طرز فکر بالا و فرهنگ غنی از شعور رو نشون میده کاری به داستانت ندارم ولی از یاد دادن طرز انتقاد تون متشکرم فکر کنم رشته تحصیلی فلسفه خوندی یا معلم باشی


    •   FuCkinGLaugh
    • 1 ماه
      • 4

    • طوری که نصف کونش افتاده بود بیرون؟با اون تیپ و شمایل تو مترو بود و هیچکی نگاییدش تا فقط توی کصکش ۲۱ ساله بری‌تورش کنی آره؟شادی و یاسی ؟با این اسما تو تصوراتت جق میزنی ؟شاشیدم تو اون گنده گوزیایی که کردی خارپشت


    •   مهرپویا
    • 1 ماه
      • 4

    • بابا فهمیده بابا عاقل البته اقتضاء سنته بعد میفهمی که از خود تعریف کردن خود گه خوریه.کوتاه است در،
      پس آن به که فروتن باشی.آیینه‌یی نیک‌پرداخته توانی بود
      آنجا تا آراستگی را پیش از درآمدن در خود نظری کنی هرچند که غلغله‌ی آن سوی در زاده‌ی توهمِ توست نه انبوهی‌ِ مهمانان،نمیگم دروغ میگی والی وای به حالت اگه راست باشه.بعدها تو میمونی و یه روح زخمی و عاصی


    •   sexybala
    • 1 ماه
      • 2

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   ایکاروس
    • 1 ماه
      • 8

    • دوستان بفرمایید ، اینم از آحاد ملت !!!
      سن ازدواج هم که اومده پایین !!!
      باید یه نامه بنویسم به آقا تا بدونه کیا بودن اون روز اومدن توی اون مراسم ! دیروز خودش گفت مردم واقعیه ایران اونها بودن !!!!
      پی نوشت : از همین تریبون اعلام می کنم ای مردم واقعی ، آگاه باشید که من و دوستانم واقعی نیستیم و فرازمینی هستیم !!!!


    •   Shahab__sang
    • 1 ماه
      • 4

    • بابااستاد،عموجانی.مخ زن،اینقد لاف نزن خواهشا.


    •   zanbory
    • 1 ماه
      • 5

    • خیلی قشنگ و تمیز ریدی بخودت و داستانت .
      بهش گفتی سلام من متاهلم و اونم تعحب کرد و زود عکسای خودتو خانمتو نشون دادی..کسخولی بخدا ..مگه میشه آدم توی خیابون به یکی آدرس بده بعدم بگه من متاهلم اینم عکس خودمو خانمم.خب یعنی چی .ببین دوست عزیز خیلی محترمانه بهت بگم فانتزی اف ام اف چیه رادیو جوان چیه اونو کار ندارم و به ایده خودت احترام میذارم ..اما اخه جاکش عوضی مگه توی خیابون روی پیشونی آدمها نوشته نفرسوم سکس تو یاسی که زرتی عکس نشون میدی ..کسخولی بخدا و ازاین کسخولهای مودبی که هرچی بار میکننت یکم خجالت میکشی باز بعداز چند دقیقه پررو میشی..فقط بدرد گی میخوری تو ..به یکی ازاین عزیزان شهوانی بگو نیازتو برآورده کنه و اینقدر فاز موجهای رادیو رو نگیری بخودتfffبود چی بود mfpبود همینا ..باور کن اون اوس جعفر ازتو بهتره تو سکس..
      دلم نمیاد فحشت بدم دیوث چون بچه سالی و حیفی..
      دارم منفحر میشم ببخشید
      ....یر هرچی fو مfه توی ماحتتت..ننویس باکلاس ننویس..


      دیس ۱۴با چندتا موجfmو کوتاه بلندش نثارتون باد


      ..داستانون واقعی بود ..لطف عالی موووووس طدام


    •   HYPERMAN98
    • 1 ماه
      • 1

    • یاسی شادی یاسی شادی یاسی شادی
      دهنتو سرویس، دیگه روانی شدم نخوندم


    •   arsh2452
    • 1 ماه
      • 5

    • املای بد و دستور زبان ضعیف و قوه تخیل فلج ، همه ی اینها با هم داستانت رو تبدیل به یه متن بی ارزش کرد.
      در ضمن دیس 15رو دادم چون غیرت هیچ منافاتی با روشنفکری و فرهنگ بالا نداره . مخصوص مردها هم نیست . زن و مرد هر دو باید غیرت داشته باشند .
      اون لاچکری رو که گفتی ، اینجوری مینویسند لاکچری


    •   @آروین
    • 1 ماه
      • 1

    • باریکلا به تو سوپرمن قهرمان تا حالا کجا بودی شژم؟


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه
      • 7

    • کاش اون موشکی که زد سلیمانی رو پرپر کرد، میخورد تو سرورای شهوانی که اینطور کسشرا نمیدیدم. نه ... کاش میرفت تو کون این نویسنده که اینطور اراجیف نمینوشت.


    •   M.tork
    • 1 ماه
      • 2

    • خودت ا خودت تعریف نکنی کی بکنه؟?
      باشه تو بهترین کسکش دنیا


    •   arash.abi
    • 1 ماه
      • 3

    • می دونی قیمت نقل ونبات چنده؟
      .. چه داند قیمت نقل ونبات....
      ..
      شش ماه بعد
      یارو میره پناهنده بشه، گفتن کار سیاسی کردی؟ گفت اره تو داستان سکسی، حرفای گنده سیاسی زدم
      روحانی بعد هفت سال میگه من بلد نیستم بعد تو اومدی سیاسی بازی میکنی واسه ما
      ..
      دیسلایک واسه دروغای شاخ دار، بهتره با عکس ثابت کنی نه با داستانای شاخ دار


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه
      • 5

    • بنظرم صحنه های یه فیلم عموجانی رو برداشتی با تشییع جنازه قاسم سلیمانی ترکیب کردی، حاصلش شد این مزخرفات که میخوای به عنوان خاطره بچپونی به خلق الله، غافل از اینکه همین رو ملت میچپونن به ماتحت حضرتعالی


    •   saeed7989
    • 1 ماه
      • 0

    • بابا همین که شربت و کیر بیست سانتیو ورزشکار نبودی خوب بود


    •   Winston991
    • 1 ماه
      • 4

    • کاری با راست و دروغ بودن داستانت و اعتقادت ندارم
      کاری هم با بچه بودنت و بی ناموس بودنت ندارم
      فقط تو که حرف از تاریخ و تمدن و ایرانی بودن میزنی کجای تاریخ و تمدن ما مردا بی غیرت و بیناموس بودن؟؟ این کسشعرای تو خودش یه جور توهین به تاریخ و تمدن ایرانه بچه جون


    •   Reza18aa
    • 1 ماه
      • 2

    • زنت شب خونه نبود ؟
      مطمئنی شیفت بود یا اونم داشت واسه خودش حال میکرد؟ (biggrin)

      در کل از داستان زیاد خوشم نیومد ولی اون تیکه آخر که گفتی برای زنان امنیت خیلی مهمه رو واقعا قبول دارم یه لایک هم دادم به داستانت اما بهتر بنویس


    •   miss_thetis
    • 1 ماه
      • 4

    • قبلانم توضیح داده بودم...نه قبلان توضیح نداده بودی=/
      معدبانه..
      ناخداگاه؟اینجا دیگه نتوستم جلوی خودمو بگیرم.آخه گوزو ناخداگاه؟؟؟یعنی چی این کلمه؟درستش ناخودآگاهه گل من-_-یعنی بدون آگاهی خود
      حلاک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      اینیستا؟؟؟اشتباه زدی اینستا درسته اینی که تو میگی بازیکن بارسا بوده..
      لاچکری؟؟؟؟؟؟بمییییر یعنی
      خب.این از غلطای املاییت و اینم بگم نقطه چیز خوبیه بهش فک کن میشه ازش استفاده کرد.
      خب حالا محتوای داستان..نمیخواستم بخونم ولی یه لحظه با خودم گفتم برم ببینم تا چه حد آدم میتونه شهوت پرست باشه..
      21 سالته و زن و زندگی داری کاری ندارم.چه کار اداری مهمی میتونی داشته باشی آخه تو؟مگه نمیدونستی قراره مردم جمع بشن و کجا باز بود اون روز؟؟؟
      اون دختره از شهرستان اومده بود فقط بخاطر تو؟؟؟؟؟
      گفتی احترام به فرهنگ ایرانی و این چیزا..فرهنگ ایرانی الان اینه که راه بیوفتی تو خیابون نفر سوم یا زوج پیدا کنی؟؟حالتون بهم نمیخوره از خودتون؟؟
      سکس یه رابطه ایه که دو نفرو یکی بکنه و به هم دیگه نزدیکشون کنه نه اینکه چیزتو بگیری دستت هر سوراخی دیدی بکنی توش
      بسه دیگه حالمونو بهم زدین
      اینا روشن فکری نیست.عقده است
      انسانم آرزوست


    •   مهدیssss
    • 1 ماه
      • 0

    • اقا بیاین قول بدیم وقت جغ زدن داستان ننویسیم


      با تشکر (wanking)


    •   Jamshid.Bokon
    • 1 ماه
      • 0

    • خیلی خودتو تحویل گرفتی و دیس لایک دادم خانومت رو هم بده ما بکنیم بکن خوبی هستیم


    •   Vashkin
    • 1 ماه
      • 2

    • بازم تو نوشتی
      چه رویی داری
      بعدشم یه آدم زن جنده بی ناموس مث تو به دهنش خیلی زیادیه بیاد توقع احترام و ... داشته باشه
      برو کونتو بده جاکش
      به یاسی جنده هم سلام برسون
      دیس دیس دیس


    •   Saede0089
    • 1 ماه
      • 0

    • منم نفر سومتون کنین


    •   Kosedokhtaraa
    • 1 ماه
      • 0

    • خوشم اومد احساس میکنم از لحاظ شخصیتی و روحیه خیلی به هم نزدیکیم
      خودت و یاسی و شادی رو دوست دارم (rose)


    •   Yavarfaaqer
    • 1 ماه
      • 0

    • راست ودروغ داستانت بماند .اماجالبه که از درون پوچی اما تو سیاست وسکس وروابط اجتماعی ادعا داری.ی کس میخی بیش نیستی


    •   Oscarxxx
    • 1 ماه
      • 0

    • بس که همه عقب مونده هستین، اصلا تو خوبی تو راست میدی


    •   Papi110
    • 1 ماه
      • 0

    • بابااین یاروافغانیه یعنی نفهمیدین


    •   ronin555
    • 1 ماه
      • 0

    • اینهمه غلط املائی به پرستیژ روشنفکرانه کا عاروقش رو میزنی نمیاد...ضمنأ فانتزی بی مزه ای بود


    •   m@tilda
    • 1 ماه
      • 0

    • طرف زحمت کشیده براتون کامل مخ زدنشو نوشته کردنشو مختصر نوشته خب یکم شعور داشته باشید یه تشکر کنید.چقدر احمق زیاده اینجا


    •   Alisex11
    • 1 ماه
      • 0

    • اخه کسگم کسلیس جقیییی اش و لاش سگ بغل کن .اون متروی تهران تو کون ادم دروغگو !


    •   mm_shaaron
    • 1 ماه
      • 0

    • تنها حرفی که راست گفتی سنتو گفتی ما موقعی تو ای مملکت کس میکردیم که قیافه طرفو به زور میدیدی. دوستانی که اوایل دهه شصت هستن میدونن چی میگم


    •   salitahna
    • 1 ماه
      • 0

    • اقد شادی یاسی کردی گیج شدیم رفت کیرم دهنت ههههههه


    •   Amir.qorbati
    • 1 ماه
      • 0

    • اخرش کسشعرا چی بود نوشتی ، شدی معلم اخلاق
      عکس از آلتمون نگیریم برای ناموس مردم نفرستیم؟
      تو فقط بِکُنی؟
      نکشیمون آقای بُکُن با معرفت
      نگاییمون معلم اخلاق
      همه کستو گاییدم ناموس مردمو گرفتی به ۱۰ روش سامورایی گاییدی
      دِ آخه زن جنده کستانت ارزش یه بار خوندنم نداشت
      چجوری میشه یه دختر که تا حالا لز نکرده یهویی با دیدن زن جنده ی تو ۱۸۰ درجه نظرش عوض میشه و خودش پیش قدم میشه برای لب گرفتن و خوردن کوص یاسی جنده؟
      تراوشات یک جقی بیمار که ایضا از خودشاخ پنداری مزمن هم رنج می برد.


      در کل عرضم به درز ناموست....ریدم به تن و ارواح مرده و زندت (biggrin) (biggrin)


    •   بردیا128
    • 1 ماه
      • 0

    • به هیچ کجای ا ین داستان کاری ندارم / بچه شهرستان بود تازه اومده بود تهران نمیدونست امروز تشیع جنازه بوده ؟
      به نظرت کوس و شعر نبود این حرفت
      از 5 روز قبل مشخص بود که چه روزی تشیع جنازه در تهران برگزار میشه این سوتی اولت کله تخمی
      بعد خونشون تهران بود و اون نمیدونست آدرس خونشون کجاست ؟
      این سوتی دومت کله تخماتیکی
      اون که آدرس خونه خودش روو از 50 نفر پرسید تا بفهمه از کجا به کجا چی باید سوار بشه پیاده بشه تا برسه به خونشون چطوری بدون هیچ راهنمایی فرتی آدرس خونه شما رو پیدا کرد ؟ میگی با آژانس اومد باشه قبول کله کیری
      اما ظهر مامانش یه سره بهش تلفن میزد که کجایی کجا نیستی بعد یهویی شب تنها تنها شد ؟

      چقدر توی کله تو کلم و گل کلم و برگ کلم پیدا میشه به جای مغز
      اخه تخماتیکی ناقصص ال خلقه یه بار حداقل دداستانت رو میخوندی / یه که به چفت و بست عناصر داستانت دقت میکردی بعد داستان رو ارسال میکردی /
      میخوای بگی تو تشیع جنازه یه سری جک و جنده کونی حرومزاده شرکت کرده بودن / این لازم به گفتن نیست همه این رو میدونن یکی از اون کونی های حرومزاده خودت دیوثت / که رفتی ببینیی بقیه د ارن ساندیساشون رو با چه گهی میخورن بلکه تو هم یه چیزی نصیبت بشه و بخوری اما کیر خوردی چرا ؟
      چون وقتی برگشتی خونه دیدی زن جنده ات هم رفته بوده برای تشیع بعد 3 تا کیری تر از خودت مخش رو زده و اومده بودن خونه و داشتن زنت ررو میکردن و تا دسته چپونده بودن تو کون و دهن و کوسش بعد هم گرفتن خودت رو هم کردن که دیگه وقتی به قاسم سلیمانی اعتقادی نداری گوه خوردی رففتی تشیع جنازه اش (stop) (wanking) (biggrin) (biggrin) (biggrin)


    •   Hm_jh
    • 1 ماه
      • 0

    • نگارشت بد نیست ولی اینکه بعضی از دوستان اصرار بر واقعی بودن داستانشون دارند رو درک نمیکنم.


    •   Zojim27.23
    • 1 ماه
      • 0

    • همونجا ک گفت روز تشییع جنازه کار اداری داشتم دیگه نخوندم،گلابی اونروز تهران تعطیل بود،اداره ی ننت میخواستی بری کار اداری انجام بدی؟؟؟


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه
      • 4

    • هرچی بچه ها جوابتو نمیدن بیشتر دور بر میداری!! بچه جون وقتی کسی جواب توهین هاتو نمیده این نشونه حق داشتن یا قدرتت نیست کوچولو هیچوقت بزرگواری رو با ضعف اشتباه نگیر!!! نمیخواستم به روت بیارم ولی 21 سالته این یعنی دانشگاه نرفتی که البته سنتم نمی نوشتی از حجم بی سوادیت مشخص بود از اینایی که دبستان رفوزه شدن. خودت میگی رفتم میدون ازادی ببینم چه خبره؟ مثلا چه خبری قرار بود باشه؟ فکر کردی قراره کلاس فیزیک هسته ای بزارن بعد که دیدی تشییع جنازه است ناامید شدی؟؟ مثل بقیه رفتی مفت خوری بعد بقیه مردمی رو که رفته بودن رو تحقیر میکنی انگار بالاتر از اونایی هیچ کس اینجا اینقدر خر نیست که ژست فهمو شعورتو باور کنه همتون اجر یه دیوارید!!
      روز تشییع جنازه ادارات دولتی تعطیل بوده پس نمیتونستی کار اداری انجام بدی ولی میتونستی برگردی سرکار خودت اما تو خیابون ول گشتی فرداش هم تا لنگ ظهر خونه بودی و اصرار کردی که اون خانم هم بمونه همین نشون میده شما بیکاری. درس که نخوندی شغل هم که نداری پس اون پیشرفت های بزرگ زندگیت که هی پزش رو میدی فقط میتونه گرفتن زنی باشه که شبا میره بیرون صبح با پول بر میگرده خرجتو بده!!! (biggrin)


      پی نوشت : گول اونایی که از مزخرفاتت تعریف کردن رو نخور اینا فقط میخوان باهات اشنا بشن که زنتو بکنن البته میدونم برات مهم نیست ولی چون بچه ای عقلت نمیرسه خواستم بدونی......


    •   miss_thetis
    • 1 ماه
      • 4

    • خب منو منشن کردی و توهین هم کردی!!
      تند تند مینویسی واسه همون غلط املایی داری؟میتونی ویرایشش کنی بعد بفرستی.ضمنا این غلط های املایی از تند تند نوشتن نیست از بی سوادیه محضه!وگرنه هرچقدرم تند بنویسی نمیتونی مودبانه رو بنویسی معدبانه.این یعنی اصلا درس نخوندی هیچ سواد هم نداری.میخوام بدونم چه پیشرفتی داری که بخوایم حسادت کنیم؟؟؟؟؟مگه کردن حسادت داره؟؟؟؟؟؟از پیشرفت های بزرگت بگو ازت یاد بگیریم الهه ی خشم و قدرت!اینی که شما لذت میبری ناموست زیر یکی دیگه جلو چشمات باشه اسمش روشن فکری نیست بچه جون بی غیرتیه.واقعا بچه ای..اینم نمیدونی که خانوما اصلا پسرای کوچیکتر از خودشون مخصوصا اینهمه کوچیک تر رو نمیتونن حساب کنن چه برسه برن زیرش.من کاری به جفنگیاتت نداشتم و غلط املایی گرفتم اگه یکم سواد داشته باشی برو اون یکی کستان ها( گی ها و بی غیرتی ها)رو بخون میبینی هرجا غلط زیاد باشه من تو کامنتا مینویسم تا بلکه دفعه بعد نویسنده تکرار نکنه!!نه اینکه بیاد توهین کنه!بی فرهنگ تویی بچه جون که هنوز آداب حرف زدن هم بلد نیستی.از وقتی اونجاتو شناختی هرجا دیدی فرو کردی توش دیگه مغزت فرصت پرورش پیدا نکرده.تو میگی تویله؟!آدمی که چشمش رو باز کنه و درست تربیت بشه و ذاتش هم خراب نباشه حاضر نمیشه زنشو زیر یکی دیگه ببینه خودشم یکی دیگرو بخوابونه.پس خودت یا تربیتت درست نبوده گوزوی عزیز یا پدر و مادرت از دستت عاصی شدن و ذاتت خراب بوده دیدن بیشتر مجرد بمونی شهرو به کثافت میکشی زنت دادن نمیدونن بیچاره ها آدم باید ذاتش خراب نباشه.ادعای فرهنگ و شعورت نشه..
      هرچی هیچی نمیگیم پر رو تر میشه.برای بی غیرتی مثل تو حرف برای گفتن زیاده ولی ارزش خراب کردن حوصلمو نداری!
      انسانم آرزوست..


    •   Scott12
    • 1 ماه
      • 3

    • کسی از سواد حرف میزنه که فارسی دبستان رو تک ماده نزده باشه


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه
      • 4

    • maani.taani.118 قبولت داریم آقا . شما جزو کسایی هستی که خیلی داری سیع میکنی واسه مملکتت. به این کاربرایی که تو تویله زندگی میکنن اهمیت نده...
      خدااا (rolling) (rolling) (rolling) (rolling)
      خیلی خندیدم با کامنتت. خدا خیرت بده. هر از چندگاهی یه کامنت بذاری زیر پستا، خندوانه از دور میره.
      بی‌خاصیت تو بیشترین دستاوردی که داشتی، خوردن عنات بدون کمک دست بوده...
      الان شرایط چیت بهتره مثلا؟ اینکه همونطور که تو جنده میاری میکنی تو خیالت، رفیقاتم موقع بیکاری زنتو خبر میکنن گنگی بکننش؟ خوش به حالت. خدا از این نعمتا به هرکسی نمیده.
      نکته آخر اینکه شما گوه میخوری داستانتو تند مینویسی که غلط داشته باشه بی خاصیت تنه‌لش.
      حالا خایه داری منشن کن منو.(البته اگه خصوصی بدی خوشحال تر میشم. اینجا چیزای زیادی نتونستم بگم به خاطر رعایت حال دوستان)
      بهترین چیزی که میتونم پیشنهاد بدم بهت اینه که شهوانی رو از هیستوری گوشی مامانت پاک کنی.
      دیگه نبینمت اینجا چاقال .


    •   Shab.n1
    • 1 ماه
      • 0

    • (angry) (angry)


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه
      • 3

    • zoje.tehrani.76 بله حرف شما صحیح. مطمئنا کسی که زناتونو باهم شِیر میکنین، فرد با کمالاتیه. دارم غبطه میخورم به ایشون.
      حالا تو چرا انقدر از خایه های این بالا میری؟ کون باقالی؛ برو جقتو بزن.
      تازگیا شاهد گوه خوریه بچه کونیا هستیم تو سایت. دارن قیام میکننا از من گفتن.
      ولی واقعا عقده‌تو خوب اومدی دلم سوخت واسم . چه اتفاق ناخوشایندی رو تجربه کردی اینجا کباب شدم.
      برو کونتو جمع کن چاقالزاده.


    •   farshe_ghermez
    • 1 ماه
      • 0

    • مرسی خوب بود


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه
      • 3



      • قبل از هرچیزی اینو میگم که Zoje_tehrani.76 و Maani.taani.118 هردوشون یک نفرن و در واقع خودش داره با ایدی دومش از خودش دفاع میکنه و قربون صدقه خودش میره که اینجا چیز تازه ای نیست. برای اونایی که هنوز شک دارن زوج تهرانی اسمش کامی است تو پروفایل مانی تانی اسمش کامیار!! (البته شناسنامه چراغ قلی چیزیه ولی خوب فضای مجازی همه با کلاس میشن!!)




      • دوم این ادم به شدت عقب مونده است مثل اون یارو تو سوته دلان که رفتن یه خود فروش براش گرفتن جمعش کنه این هم دقیقا همون شرایط رو داره که سرکار نرفتن و درس نخوندش رو توضیح میده البته این که کسی به چنین معلول ذهنی زن بده واقعا پیشرفت بزرگی به حساب میاد!!




      • برای اثبات عقب موندگیش هم این که طرف کلی اومده زر زده بعد من کامنت گذاشتم اگر بچه ها جوابتو نمیدن....... اومده کامنت منو با یه ایدی دیگه کپی کرده که من ایشون رو میشناسم ایشون بزرگوارن و جواب نمیدن!! اسکل میدونیم میشناسیش هر روز تو ایینه میبینیش!! در مورد جواب ندادنش هم احمق به تمام معنا نمیبینی کامنتاشو!!! راستی اینجا با فیس بوک و اینستا فرق داره عقب مونده زیاد دیدیم اما تو اولیشی که تو شهوانی تگ میکنی!!! (biggrin)



      • در مورد فحشت هم از عصبانیت و ایدی عوض کردنت تابلوئه مادر کی گائیده شده کوچولو!! (البته تو که بی هستی از خداته احتمالا جق هم زدی باهاش !!) (biggrin) (rolling)


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه
      • 4

    • به این نکته پی نبرده بودم . اینم حرفیه‌آ


    •   arash-189
    • 1 ماه
      • 0

    • سفر نامه بود؟؟؟؟


    •   Nikolfidas
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • بچه ها ننتو گاییدن مخصوصا شاه ایکس که واقعا از خجالتت درامد، بجه کونی صبح تا شب پی کونده بازی اون وقت شب تا صبح یاسی پی کس کش بازی، میای اینجا زر زیاد هم میزنی برو ببین اقا ک.س ک.شتو از کدوم فاضلاب دراوردن انداختن رو ننه نداشته که تو کس مغز ساخته شدی


    •   nimavanahif
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • miss_thetis@
      طویله جانم .طویله.
      نه تویله.
      به عقاید هم احترام بزاریم .
      واسه خالی کردن خودتون یکیدیگه رو لبریز نکنین


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو