خانم بدنساز

    سلام من اهل اصفهانم از قد و هیکلم تعریف نمیکنم چون احتیاجی ندارم که بخوام تعریف کنم داستانم حقیقت
    خب بریم سر اصل مطلب.
    اوخر تابستان سال۷۸بود اون موقع کشتی میگرفتم و کمک مربی خودمون هم بودم دو روز اخره هفته را صبحا میرفتم کمک مربیمون که اون موقع مدرس اولین مدرسه کشتی تاسیس شده توی ایران بود.
    خلاصه اخرین جلسه کلاسای کشتی بودهمه پدرا و مادرا اومده بودن اون موقع خواهر زادم هم توی کلاسا شرکت میکرد. من مثه همیشه میشستم روی سکوی که پشتم سرم پنجره بود دقیقا جلوی در ورودی سالن کشتی باشگاه تختی یلحظه برگشتم پشت سرمو نگاه کردم دیدم یک شاه کس داره از پشتم رد میشه و پسرشو میاره سمت سالن وقتی اومد تو مربیمون رفت سمت خانم و بچه را تحویل گرفت خانمه خداحافظی کرد و رفت وقتی اون خانم رسید پشت سر من پسرش که حدودا شیش سالش بود از پنجره مادرشو دید و شروع کرد به دویدن از در خروجی رفت بیرون که مربی گفت حمید بدو بچه را بیارش تو منم رفتم دنبالش وقتی رسیدم بهش بچه توی بقل مامانش بود بچه را از بقل مامانه گرفتم توی بقل کردن توی همین هین دستم زدم به سینه خانمه و دستمو کشیدم به دستاش اون خانم عکس العملی نشون نداد فقط خندید و رفت منم برگشتم سالن.
    اون روز قرار بود از بچه ها عکس بگیرن واسه یادگاری ی عکاسی بود بیرون باشگاه تختی اومد کارشو انجام داد و رفت مربیه بهم گفت پول داری دنبالت گفتم بله گفت تو حساب کن اخره جلسه از بچه ها میگیرم بهت میدم تو همین موقع ها بود که خانمه برگشت اومد نزدیک من سلام علیک کرد شروع کرد به حرف زدن گفت من پسرمو صبحا یک ن روز میذارم اینجا و خودم میرم باشگاه بدنسازی که اونطرف ورزشگاه تختی بود بعد از حدودا حرف زدن با خانم دیگه سانس تمام شده بود و خواهر زادم اماده شد واسه رفتن که منم روم نشد برم پنج هزار تومان از مربی بگیرم گفتم جلسه خودمون ازش میگیرم.
    وقتی بیرون داشیم میرفتیم خانمه اومدش طرفم گفت مسیرتون تا کجاست گفتم من میرم سمت میدون شهدا گفت عه باهم هم مسیریم تا گفت هم مسیریم گفتم ی لحظه صبر کن رفتم به مربی گفتم اقای ... اگه هست میشه پنج تومانو بهم بدین من دارم میرم.


    اونم پولو از ی پسره گرفت و بهم داد منم رفتم پیش اون خانم پسرش و بچه خواهرم.از خانم واستون بگم که قدش حدودا ۱۶۰وزنش پنجا هفت هشت کیلو رنگ پوست سفید بود چشمای عسلی رنگی هم داشت.منم چون اون زمان وزنه برداری کشتی و بدنسازی کار میکردم هیکل خیلی عالی و روی فزمی داشتم باهم رفتیم سمت خیابون و رفتیم سمت اولین چهار راه و سوار تاکسی شدیم هر دو عقب نشستیم اون خانم اسمشو هنوز نمیدونستم چون بیشتر حرفی که زده بودیم فقط در مورد کشتی بود بچش روی پاش نشسته بود خواهر زاده منم همینطور اندازه یک نفر وسطمون خالی بود منم تا اون زمان اصلا با خانم بزرگتر از خودم دوست نشده بودم و روم نمیشد باهاش حرف بزنم در مورد دوستی که یهویی ی خودکار و کاغذ از کیفش در اورد و ی شماره تلفن خونه روش نوشت و داد بهم گفت این شماره خونمه بهم زنگ بزن منم شماره خونمونو دادم ولی خب با ترس و لرز که اگه کسی جوابشو بده من چکار کنم یهویی سه نشه بعد رد و بدل شدگ شمارهاشروعو یخم وا رفت کردم اسمشو پرسیدم گفت لیلا فامیلشو پرسیدم گفت(...)سنش ۲۴سال بود خلاصه رسیدیم میدون شهدا منم دیدم تازه باهم اشنا شدیم زوده از همچین خانمی دل بکنم گفتم بعد اینجا مسیرت کجاست گفت میرم سمت خیابان پروین رفتیم اول ابن سینا اونجا ی اسباب بازی کوچیک واسه بچش میخواست بخره که یعنی بچه حواسش به اسباب بازی باشه از ما بکشه بیرون منم یکی عین همون واسه خواهر زادم خریدم و ی تاکسی در بست کردم تا فلکه احمد اباد نشستیم عقب خواهر زادمو نشوندم کنار در لیلا هم همینکارو کرد خودمونم نشستیم کنار هم دستشو گرفته بودم کیرم شق شده بود جوری که میخواست شلوارو پاره کنه رسیدیم فلکه احمد اباد موقع پیاده شدن یعنی میخواستم تابلو نشم خواهرزادمو جلوم نگه داشته بودم که کسی کیر شق شدمو نبینه خدافظی کردیم و رفتیم. فرداش روز پنج شنبه رفتم از یک داروخانه که توش تلفن سکه ایی بود زنگ زدم بهش لیلا گوشیو جواب داد چه صدایی داشت پشت تلفن با الو گفتنش کیرم راست شد منم وصلش نکردم قطعش کردم و سکه را برداشتم اونروز گذشت و من همش به این فکر میکردم که چکار کنم که فرداش روز جمعه بود ساعت ۹صبح بود تلفن خونه زنگ زد داداش بزرگم گوشیو جواب داد گفت اشتباه گرفتین گفتم بهش کی بود گفت ی نفر بود گفت منزل (....)وقتی فامیلو گفت متوجه شدم که لیلاست همون موقع از خونه زدم بیرون نزدیکه خونمون ی کیوسک تلفن بود زنگ زدم بهش بله خودش بود تا ساعت ۱۲باهاش تلفنی حرف زدم از همه جا گفتیم واسه فرداش ساعت سه قرار گذاشتیم جلوی یک بیمارستان منم موتور پسر داییم را گرفته بودم رفتیم بیشه ناژوان ی تابی اونجا خوردیم ی جای دنج پیدا کردیم رفتیم نشستیم کنارهم اونجا هی میگفت تو چرا منو بقل نمیکنی گفتم ضایع کسی میبینه یکساعتی نشستیم و من فقط دستشو گرفته بودم.بعد از رسوندنش رفتم خونه موتورا دادم پسر داییم و رفتم از کیوسک تلفن زنگ زدم بهش یکم حرفای عاشقانه زدیم گفت دیگه الاناس که شوهرم بیادش قطع کردیم.
    فرداش ساعتای نه بود زنگ زد خونه گوشیو برداشتم دیدم لیلاست گفت حمید من دیگه نمیتونم تحمل کنم باید عصر باهم بریم خونه گفتم اخه من خونه از کجا پیدا کنم گفت یا پیدا میکنی یا دیگه منو نمیبینی همش توی این فکر بودم که چکار کنم به چنتا گفتم جریانو اونا گفتن باید خودمونم بکنیم گفتم نه نمیشه که

    رفتم خونه که دیدم خواهرم خونمونه قند توی دلم اب شد رفتم زنگ زدم بهش گفتم ساعت سه بیا سر خیابان کاوه گفت باشه کجا بریم گفتم میریم خونه خواهرم گفت مطمئنه گفتم اره خواهرم خونه ماس شوهرش که شب میادش قبول کرد ساعت سه شد سوار تاکسی شدیم رفتیم سمت خونه خواهرم کلید انداختم توی در رفتیم تو خونه لیلا منو بغل کرد فقط بوسم میکرد میگفت عزیز دلم دوستت دارم و میبوسید منم میبوسیدمش و سینه هاشو میمالوندم صداش خونه رو پر کرده بود خوابوندمش روی مبل و میبوسیدمش مانتوشا از تنش در اوردم دیدم وای چی زیر این مانتو پنهان شده ی شلوار کتون قهوه ایی پوشیده بود و ی سوتین لیمویی تیشرت یا پیراهن نپوشیده بود سوتینو باز کردم شروع کردم به خوردن سینه هاش ی سینه با نوک صورتی ی ربی سینه هاشو خوردم و از لب گرفتم شلوارشو از پاش در اوردم ی شورت لیمویی هم رنگ سوتین پوشیده بود شورتو از پاهاش کشیدم بیرون ی تف کردم کف دستم گفت نه بیا تا یادت بدم کیرمو گرفت مالید به کسش خیس خیس بود من تا اون موقع کس نکرده بودم فهمیدم کس خیس میشه یکمی که خیس شد فشار دادم توش که جیقش رفت بالا هفت هشتا تلنبه که زدم دیدم داره ابم میاد کشیدم بیرون از کسش ابمو خالی کردم روی دستمال اونم گفت همین گفتم نخیر تازه اولشه بخواب خوابید منم شروع کردم به کردنش اونم فقط جیق میزد میگفت حمید جرم دادی جون بزن بزن تا ته بزن حدودا ۲۰دقیقه ایی طول کشید که دیدم دیگه بلندحرف نمیزنه فقط منو میچلوند توی بقلش کیر منم توی کسش بود اونم کسشو بالا پایین میکرد میگفت جون جون چه خوب دارم حال میام حمید دوستت دارم.
    بهش گفتم لیلا ارضا شدی خندید گفتم من کون میخوام گفت حمید دردم میاد گفتم نترس دردت نمیاد گفت چرا کیرت خیلی بزرگه دردم میاد من گفتم تو بخواب اگه دردت اومد نمیکنم توش یکمی اب کسشو بادستم جمع کردم مالیدم به کیرم.
    کیرمو گذاشتم دم سوراخ گفت حمید تورا خدا فقط یواش گفتم باشه نوک کیرو کردم توش گفت تا همینجا بسه دیگه فشار نده گفتم باشه لیلا درد رو تحمل میکرد گفت خودم بهت میگم کی فشار بده و پشت سر هم تند تند میگفت هوف هوف هوف حمید بیچارم کردی پاره کردی کونمو.
    حدودا ی دقیقه ای گذشت گفت فشار بده منم یهویی تا ته کردم توش کف گفت کثافت پاره شدم و گریه افتاد منم تند تند بوسش میکردم و میگفتم ببخشید دستم که زیر بدنش بودو کرد توی دهنش و گاز میگرفت کیرمو تا نیمه اوردم بیرون دوباره سریع کردم توش گفت اااااخ لامصب نکن اینطوری جرم دادی گفتم میخوای نکنم کلا گفت نه یواش بکش بیرون خیلی یواش بزن جا گفتم چیه دوست داشتی گفت اره پلم کونو برداشتی دیگه بزار اقلا حالشو ببریم ی چندباری اینکارو کردم دیگه باره دوم سوم بود که خودشم کمک میکرد و کونشو بالا پایین میکرد گفت حالا تند تند بکن دوسبار که تند تند کردم هی میگفت هوففففف هووووف چه حالی میده دوست دارم دردشو که یهو ابم اومد ریختم توی کونش انگاری جونم داشت در میومد نمیدونین چقدر حال اومدم انگاری بار اولم بود ارضا میشدم در اوردم کیرمو بهش گفتم خوب بود گفت این همه کسمو کردی یبار حال اومدم ولی از کون دوبار حال اومدم گفتم پس دوست داشتی گفت اره ولی خیلی درد داشت بهش گفتم پاشو بریم حمام گفت من راه نمیتونم برم فعلا خوابیدیم کنار هم همو میبوسیدیم گردن لاله گوش سینه گفت پاشو بریم حمام توی حمامم یبار برام ساک زد.تا ساعت شیش توی خونه بودیم رفتیم بیرون خونه و داستان منو لیلا با دختر خالش ی خواهراش و ی دوستاش شروع شد اون موقع ۱۸سالم بود تا ۲۴سالگی من بالیلا و فامیلش بودم الانم ۳۶سالمه مجردم نصف عمرمو کس کردم شاید هفته دوستا ولی هیج کدوم اولی نشد لیلا هیکل خیلی توپ و تراشیده ایی داشت ببخشید طولانی شد اگه دوست داشتین داستان دختر خالش خواهرش و دوستشو براتون مینویسم.


    نوشته: گرگ پیر

  • 9

  • 12




  • نظرات:
    •   Tornado021
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • الان باید ۳۸ سالت باشه نه ۳۶ سال


    •   Armitaarman
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • دروغگو کم حافظه میشه ینی این
      سال ۷۸ تو۱۸ سالت بود الان ۳۶ سالته
      جالبه


    •   adelbozorg
    • 3 ماه،1 هفته
      • 4

    • جناب شغال لنگ
      شما 5 تومن تو جیبت نبود از مربیت گرفتی بعد ماشین دربست کردی اونم دو کورس؟؟ کلید خونه خواهرتو چطوری بدست گرفتی؟؟ نکنه جاکش تشریف داره شوهر خواهرتون


    •   shahx-1
    • 3 ماه،1 هفته
      • 7

    • دوستان کامنت نزارید تو قسمت بعد میاد میگه کامنت گذارا رو هم کردم که اگر خواستید داستان اونم تو قسمت سوم براتون می نویسم!!! (biggrin)


    •   msthb
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • نوشته:گرگ كير?


    •   pouriaAmb
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • اخه کس‌کش قدرت تخیل سکستم کیریه و خالی بندی
      تو تلفن خونه داشتی اونم داشت بعد اون زنگ میزد جواب نمیدادی‌میپریدی بیرون از کیوسک زنگ میزدی‌؟!؟
      بابا کمتر کس بگو


    •   Sara6766
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • جک گفتی یا داستان


    •   open-mind
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • د اخه کیر پوسیده تختی تو کونت بره...
      کیر ب تخیلت
      کیر ب عقده هات
      سکه رو برداشتی از کیوسک؟؟
      زنه جلو بچش بهت شماره داد؟
      ...تف


    •   فوهات
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • تو تا حالا ک س نکرده بودی
      اونموقع چطوری فهمیدی که زنم ارضا میشه؟
      فقط ک ون بچه مردم میذاشتی تو باشگاه؟بجه باز ج قی


    •   tabriz.pesar
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بنده نظری نمیدم چون نمیخام قربانی شم و بعده خاهرشو دوستش داستان کردنه منم بزاری.کیرم تو جاسکه تلفن همگانی که باهاش زنگ زدی و قطع کردی سکتم برداشتی،و لحاظ کنم دستگیره اون دری که کلیدانداختی رفتی تو،توکونت


    •   Mr.Holmes
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • اسم داستان رو باید میگذاشتی کشتی‌گیر کوس ندیده نه خانم بدنساز


    •   Rama_P
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • کاری به باقی داستان ندارم، خوب و بدش با شما. ولی چون دیدم بعضیا در مورد برداشتن سکه‌ی تلفن همگانی ایراد گرفتن باس بگم که یه سری تلفنها بود که بیرون مغازه ها میزاشتن. یعنی خط مال خود صاحب مغازه بود ولی یه دستگاهی زیرش میزاشتن که با پنج‌تومنی میشد زنگ بزنی. پنج تومنی رو روش میزاشتی، کشویی میفرستادی داخل دستگاه، شماره رو که میگرفتی اگه گوشی رو بر میداشتن، صدای اونور خط میومد ولی صدای شما فقط موقعی میرفت که اهرم روی سکه رو فشار بدی تا سکه به قلک دستگاه بیفته. اگه نمیخواستی حرف بزنی، میتونستی سکه رو بکشی بیرون و برش داری و تلفن قطع میشد. خواستم بگم به هرجاش گیر بدید میتونید بدید، ولی این قسمتش درست بود، خودمون تو بچگی با این تلفنا با یه پنج تومنی برا صد نفر زنگ میزدیم قطع میکردیم بعد دور همی میخندیدیم تا موقعی که صاحب مغازه بفهمه و بیرونمون کنه :))


    •   sikir
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • پیرسگ کون پاره کس ندیده عمه ننه
      سال ۷۸ زنا روشون نمیشد به شوهراشون لب بدن اونوخت توه کسمغز، کسوشعر زن شوهردار تفت میدی ابله؟؟؟


    •   kiredivoone
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • کی*ر جهان پهلوان تختی تو کص ننت


    •   kiredivoone
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • کی*ر جهان پهلوان تختی تو کص ننت


    •   haamed khan
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیر جنتی تو کونت


    •   Arsene lupin
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • عجب خاطره ای گرگ پیر موبایل نبوده با 5تومن هم کرایه تاکسی دادی هم اسباب بازی خریدی و دربست گرفتی و یه کسم کردی!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو