خانم رابینسون (۱)

    سلام دوستان این داستانی که نوشتم تحت تاثیر فیلم بسیار زیبای 50 shades of grey هست که در این داستان (طبق سلیقه خودم) میخوانیم که چطور خانم النا لینکلن خود چطور به عادت جنسی bdsm دچار می شود.من در این داستان به یکی از حقایق تلخی که متاسفانه در کشور های بزرگ در حال انجام است رو هم اشاره کردم و اون تجارت عروسک های لولیتا است.
    امیدوارم لذت ببرید.خوش حال میشم کاستی های داستان رو بدونم.


    خب النا لینکن ۱۸ ساله ساکن نیویورک نجات یافته پرونده ۴۳۷
    تجاوز و قصد سو استفاده جنسی
    آماده ام اظهاراتت رو بشنوم
    - خب چی بگم؟ از کجا شروع کنم
    + به نظرم اگر از روز اولی که باهاش آشنا شدی شروع کنی بهتره فقط همه چیز رو با دقت تعریف کن
    _من اینطوری راحت نیستم اگر میشه یک ضبط صوت بهم بدید و منو به یک اتاق ‌انفرادی ببرید
    +خیلی خب رو هم رفته بهت ۴ ساعت وقت میدم که همه چیز رو از اولش بگی
    در اتاق انفرادی
    __خب من که تازه دانشگاه قبول شده بودم رفته بودم خرید کنم و لباسهای جدید بگیرم دل توی دلم نبود توی اتاق پرو بودم و تازه لباس هام رو در اورده بودم که یهو دیدم در باز شد یه نفر میخواست داخل بشه دیدم یه دختر تقریبا ۲۰ ساله بود که یه پسر ۲۵ ساله هم پشتش ایستاده بود دختره تا منو دید سریع معذرت خواهی کرد و منم گفتم عیب نداره وقتی که در رو بستم دیدم قفل در شل شده فک کردم برای همین بود که در باز شد ولی بعدا فهمیدم که خودشون از قصد قفل رو شل کرده بودن تا بتونن اون لحظه بدن قربانی رو لخت ببینن و تاییدش کنن
    وقتی که رفتم پول لباس هارو حساب کنم به صندوقدار گفتم و گفتش که این چندمین باره که اینجوری شده برای همین شک کردم ولی فقط این نبود بعدا اون دختره رو درست توی سانس های استخری که توش میرفتم می دیدم که یک روز توی سونا قندم افتاد و حالم بد شد و اون دختره برام یکم آب میوه اورد و باب دوستی‌مون جور شد اون یه دختر تقریبا ۱۷۰ سانتی بود و مثل من خوش فرم و سکسی ولی برخلاف اغلب دخترا طرفدار مایو یک تکه و سر هم بود ولی بعدا جاهای سوختگی ولی نقطه نقطه ای رو روی بدنش دیدم که یک طرح عجیب و غریب رو روی کمرش درست کرده بود ، بعد از چند روز رفت و آمد منو با اون پسره اشنا کرد و بهم گفت که برادرشه و اسمش دنیله
    آدم جذابی بود یک پسر جدی و خوشتیپ با چشم های مشکی و موهای خرمایی قدش میخورد ۱۸۰ و هیکل بسیار عضلانی ولی عجیب بود منو یاد پنی وایز می انداخت
    مثل ادم هایی عادی موقع خندیدن آروم آروم خنده اش رو قطع نمی کرد بلکه وسط قهقهه زدن یهو جدی میشد
    یا یدفعه وسط دعوا با یه نفر می زد زیر خنده در حالیکه داشت صورت اون یارو رو با پاهاش له میکرد ولی اینا برام مهم نبود چون وضع مالی چندان خوبی نداشتم و اون مثل ریگ برام پول خرج میکرد و روز سوم دوستی مون بهم یه ماشین شاسی بلند با رنگ قرمز هدیه داد و گفت دوست ندارم پاهای خوشگلت اذیت بشن و تازه دانشگاه هم قبول شدی زشته بخوای پیاده و با سرویس بری اون روز از خوشحالی روی هوا بودم جوری عاشقش شده بودم که همش خودم رو در بغلش تصورم میکردم. با هر قدمی که بر میداشتم صورت خوشگلش جلوی صورتم ورق میخورد. نزدیک کریسمس بود، بهم زنگ زد و گفت که حاضر بشم وقتی اومد دنبالم باورم نمیشد چی میدیدم درست مثل یک پرنس که دنبال پرنسسش اومده بود از قبل بهم گفته بود که به خانواده ام بگم که دارم میرم خونه دوستم پارتی و شب هم خونه شون میمونم. منو برد به یک رستوران گرون قیمت رستورانی که هیچ وقت نمیتونستم برم مگر اینکه بعد از غذا خودم وارد آشپز خونه میشدم و کل ظرف های یک هفته رو میشتسم.گرونترین غذای اونجا رو سفارش داد غذایی که حتی تلفظش برام سخت بود. قبل از اون روز منو بوسه میزد و انگشتم میکرد و سینه هام رو میمالوند ولی اون روز خیلی بی قراری میکرد و همش پاهاش رو به کصم فشار میداد و میگفت آماده باش که امشب قراره حسابی حال کنیم و من هم دل تو دلم نبود چون همه جوره به دلم میرفت و غم و غصه هام رو گوش میداد بعد از غذا یه جعبه به من داد و گفت برو توی دست شویی بازش کن خودت میفهمی چکارش کنی وقتی رفتم دستشویی دیدم ویبراتور توی جعبه اس که توش نوشته بود تو کون حالش بهتره چون برای امشب وحشی تر میشی وقتی اومدیم بیرون چشم های منو چشم بند زد و ویبراتور رو فعال کرد و راه افتاد و من که شهوتم مثل شیر غرش میکرد برام مهم نبود که چرا چشم بند به چشمام زده و دستام رو دست بند ولی وقتی رسیدیم منو توی بغلش گرفت پرت کرد روی تخت ولی وقتی بهش گفتم دنیل پس کی شروع میکنی گفت خفه شو و ضر نزن من که مونده بودم چش شده گفتم هیچ معلوم هست چی میگی که یهو با یه چیزی مثل شلاق زد رو شکمم و گفت مگه نگفتم ضر نزن من که از شدت درد نفسم بند اومده بود فقط التماس میکردم و اون گفت اره باید التماس کنی جنده ی گدا بدبخت کیر خور و مثل وحشی ها لباسم رو پاره کرد.بهش گفتم چشم بند رو لااقل بردار گفت باید التماس کنی گفتم لطفا چشم بند رو بردار خواهش میکنم خندید و گفت تاوان داره جنده خانوم گفتم باشه قبوله تو رو خدا چشم بند رو بردار .چشم بند رو برداشت ولی بلافاصله خوابوند زیر گوشم و دوتا گیره سینه به سینه هام وصل کرد تا میتونست تنگشون کرد من که از درد داشتم میمردم بهش گفتم چرا اینکار رو میکنی روانی که یهو منو پشت و رو کرد دست ها و پاهای منو به تخت بست گفت اینو ببین وقتی دیدم یه چیز مثل گرز که کلفتیش از کف دستم هم بیشتر بود رو نشونم داد گفت تکون بخوری اینو تا ته میکنم تو کونت پس جم نخور و بعد یه شمع رو برداشت گذاشتش روی یه دستگاه و شروع کرد به اب شدن و پارافینش میرفت داخل اون دستگاه شبیه دستگاه تتو بود وقتی دستگاه رو برداشت التماسش کردم که این کار رو نکنه گفت نکنه کونت میخاره جنده گفتم که حرف نزن گفتم چرا اینکار رو میکنی پس وقتی اینکار رو کردی دیگه بزار برم خندید و گفت بری کجا بری یک ساله زیر نظرت دارم از مزایده پول خیلی خوبی ازت در میارم گفتم چی میگی کدوم مزایده گفت نترس وقتی مهر رو روی کمرت زدم بهت میگم چی کارت میکنم قراره یه بازی کنیم و شروع کرد به سوزاندن کمرم سوختگی ها درست مثل سوختگی های کمر خواهرش بود ولی وقتی بهش گفتم یعنی تو اینکار رو با خواهرت هم کردی حیوون، یهو با شلاق زد به کونم و گفت یه باره دیگه چیزی جز ارباب صدام کنی با اره از وسط نصفت میکنم در ضمن اون هم مثل تو جنده ای بیش نبود و بعدش دوباره پاها و دستام رو بست و انداختم روی یه ویلچر من که فقط از ترسم گریه میکردم و از ترس اون گرز جرئت جیغ زدن نداشتم با هق هق گفتم ارباب منو کجا میبری گفت به زودی می فهمی جنده عوضی یادته بهت گفتم قراره بازی کنیم؟ ای درد سوختگی ها نمی فهمیدم چی داره میگه
    منو از یه راهرو توی اون خونه سلطنتی، برد به سمت یه دیوار و دستش رو به دیوار فشار داد و یه در باز شد و منو برد داخلش و رفتیم داخل زمین .چیزی که میدیدم رو باور نمیکردم یک جای خیلی بزرگ بود با نور قرمز پر از کابین هایی که مثل سلول انفرادی بود و سمت چپ هم یه قسمت با نور سبز و تخت جراحی و اخر اون جا دوتا اتاق عایق صدا بود.منو برد به وسط اتاق که یک میز گرد با یه تنگ ماهی کدر پر از کارت هایی مثل کار ویزیت.تو خودم بودم که یهو گیره های سینه رو از روی سینه ام کشید و گفت خوب گوش کن کصو بدبخت اون دختری که اون موقع دیدی یه برده بود درست مثل تو جنده ای بیش نبود که شانس باهاش یار بود اینجا از این تنگ شروع میکنیم و به نوبت ازش یه کارت در میاریم مشکی یعنی تو تبدیل به عروسک لولیتا میشی و کارت قرمز میگه برده میشی و تو باید این گردونه رو با دهنت راه بندازی و طبق عددی که میاد کارت ها رو به نوبت میچینم و اون رنگی که بیشتر باشه درباره اینده ات قضاوت میکنه. اگر برده بشی توسط چندتا روان شناس تورو تبدیل به برده جنسی میکنیم و اون وقت مثل اون دختر قبل از دادنت به مشتری باید برای خودت یه جانشین پیدا کنی و اگر هم عروسک لولیتا بشی دست ها و پاهات و زبونت رو قطع میکنیم و دندونات رو میکشیم و باز هم با روانشناس ها کاری میکنیم که هرچی بیشتر بهت تجاوز بشه بیشتر بخندی و لذت ببری و از اونجایی که هیچی جز یه گوشت کص و کون دار نیستی ،لازم نیست که جانشینی رو پیدا کنی چون بخوای هم نمیتونی و مثل شیطان قهقه میزد. بعدش منو برد تا ترسناک ترین صحنه زندگیم رو نشونم بده منو برد به سلول های انفرادی و دره یکیشون رو باز کرد و گفت این یکی از عروسک های لولیتاس . باورم نمیشد که یک انسان رو این جوری کرده بودند مثل یه سگ قلاده به گردنش بود و یه ظرف غذا و آب جلوش بود و همینجوری بوی تعفن عن و شاش اونجا رو برداشته بود بعد منو به اتاق عایق صدا سمت چپ برد و از پنجره که نگاه کردم نزدیک به ۱۵ تا دختر با لباس های برده جنسی و مثل دو زانو نشسته بودند و گفت اینا هم همون برده هان که مثل ربات می مونن شانس بیاری مثل اینا بشی لا اقل اینا تو گوه خودشون نمیغلتند دوباره اون خنده وحشیانه اش تو گوشام پیچید و منو برگردوند به سمت میز و گفت خب شانست رو امتحان کن من با نا امیدی و ترس گردونه رو چرخوندم و عدد ۱۴ اومد و اون شروع کرد به ۱۴ تا کارت در اوردن و بعد رنگ ها رو تفکیک کرد و گفت....


    ادامه...


    نوشته: f.f.life

  • 15

  • 6




  • نظرات:
    •   کارخودشونه...
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • خیلی کشش نده


      همین جور کات دار برو


    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • فیلم بسیار زیبای فیفتی شیدز او گری؟ بسیار زیبا؟
      خدایا منو بخور که نشنوم کسی به این عن بگه بسیار زیبا.
      این فیلما درجه سنی دارن. توی کون بچه نشستی دیدی و فانتزی درست کردی برا خودت؟ اصن کار ندارم، به این فیلم میگی بسیار زیبا؟
      بخدا بمیری ثوابه.


    •   Love1375
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • نتونستم ارتباط بگیرم ینی حس میکنم داستان روح نداره


    •   ali80xx
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • خب مثل اینک قراره با یک داستان چندش آور و وحشتناک که سر حد حیوانیت یک آدم رو قراره برسونه ارتباط برقرار کنیم


    •   Prometheuss
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • من این فیلمه رو ندیدم و به همین دلیل چیزی از کستانت نفهمیدم، دیس رو تقدیم کردم تا بار بعدی برای عموم شهوانیون داستان بذاری (biggrin)


    •   Clay0098
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    • میشه خواهش کنم بقیشو زودتر آپ کنید؟
      نره واسه چند ماه دیگه که سرد میشیم
      لایک خدمت شما


    •   R.B.behruz
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • لایک
      اما یه نکته رو رعایت کنید، لطفا کس رو درست بنویسید، داره ادبیات غلط جا میوفته و این یه فاجعه س برای زبان ملی ما


    •   شبحسرگردان
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • کارت خوبه ولی اسمت نه
      یه اسم خوب بزار


    •   royaei
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • بیشتر ترسیدم تا لذت ببرم از داستانت ؛
      موفق باشی


    •   خوشگلخانم
    • 1 هفته
      • 1

    • ولییی میترسممممم لایک


    •   uncle_nigga
    • 1 هفته
      • 0

    • دهنت سرویس اومدم به قصد یه داستان عاشقانه،حس غم و انتقام توم شعله ور شد... نکته اخلاقی:به هیچکس جز پدر و مادرتون اعتماد نکنید. هرکی یهویی از ناکجا اومد بهتون گفت دوستون داره کسوشر میگه


    •   SSAa699
    • 1 هفته
      • 6

    • وااای چه داستان بینظیر ی :
      درسته که من اون فیلمو ندیدم اما
      انصافا قلمتون شیواست حرف نداره
      خواهشا قسمت دوم رو زودتر بنویسید که خیلی مشتاقم بدونم دختره..عروسک
      لولیتاشد یا برده جنسی ؟؟
      لایک 9 (rose)


    •   Caboos1
    • 1 هفته
      • 6

    • لایک دادم
      SSAa وقتی میگه خوبه حتما خوبه
      راستی عزیزم اعصابت راحت شد میخواستی منو پاره کنی
      تو فقط عصبی نشو من در خدمتم یه اس اس آ آی کوچیک بیشتر نداریم که
      حسش نبود بزنم لاتین فارسی نوشتم


    •   hamid30gari
    • 1 هفته
      • 5

    • ادامه دار نمیخونم.فکر کنم این بار کابوس رو رد کردم


    •   Gayaneh
    • 1 هفته
      • 3

    • ببین این داستانو برای SSAa699 خصوصی بفرست بعداً ازش میپرسم چی شده (hypnotized)
      الان دارم آلاسکا هایی که تولید کردم برای صادرات بسته بندی میکنم (biggrin)

      ناخن های جویده شده از ترس را قورت میدهد


    •   SSAa699
    • 1 هفته
      • 2

    • خخخخخخخ ممنونم کابوس جون .
      خوب شد خوندی داستان قشنگیه .


      نه راحت نشدم تا خودم کونتو با دیلدوی کلفت پاره نکنم همچنان عصبیم باید
      اشکتو در بیارم (devil)


    •   SSAa699
    • 1 هفته
      • 2

    • اوففف ،گایانهحرفای مرد داستان
      واقعا تحریک کننده بود ،
      خخخخخخخ چشم میگم .خوردنی (biggrin)


    •   Sexybreasts
    • 1 هفته
      • 5

    • oOopsSs
      foqoLadeeee bod
      like it (rose)
      edaMe bdeeee
      b doStan toSie mikoNm hatmn fiLmo bbinan :)


    •   hamid30gari
    • 1 هفته
      • 4

    • اوه اوه اوه SsAa با دیلدو بالا سر کابوس.
      نن جای کابوس بودم فرار میکردم.
      چون این رحم نداره و کل دیلدو رو یجا فرو میکنه تا پارتنرش لذت ببره.حالا کاری نداره تو خشن دوست داری یا نه.


    •   hamid30gari
    • 1 هفته
      • 0

    • Sexybreastsجان چندبار دیگه کامنت هات رو بخونم راحت میتونم برم تو انگلیس لاتین درس بدم.ممنون (biggrin)


    •   SSAa699
    • 1 هفته
      • 2

    • خخخخخخخ حمید اولا که نمیذارم فرار کنه راه فراری براش نمیذارم
      دوما ..اگه بخواد از چنگم.در بره
      اشک هر سه تاتونم در میارم.
      گایانه. تو و کابوس پس بهش بگو
      حواسش باشه (devil)


    •   Caboos1
    • 1 هفته
      • 2

    • فرار چرا حمید سیگاری؟
      اگر با این قضایا جا میزدم که کابوس نبودم
      الانم که دادن مد شده و جز افتخاراته


      ای کاش جان بخواهد SSAa جانی ما
      تا مدعی بمیرد از جان فشانی ما
      گر در میان نباشد پای وصال SSAa
      مردن چه فرق دارد با زندگانی ما


      بیا عزیزم SSAa جان پکه دیلدوهاتم بیار


    •   SSAa699
    • 1 هفته
      • 2

    • خخخخخخخ کابوس جون جانت بی بلا باشه عزیزم .


      خیلی مهربونی ، خیلی زبون میریزی ،خیلی با محبتی ،..
      منو نمک گیر میکنی عزیزم دلم نمیاد گریتو دربیارم ..اولش درد داره تحمل کن بعدا سراسر لذته میبینی (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 1 هفته
      • 2

    • کابوس جانSsAa تیز کرده روت ول کنم نیست.
      یزید میگه اولش درد داره بعدش سرتا پا لذته.
      تصمیم گرفتم نوشتن اون داستان رو متوقف کنم تا گیرش بی افتی و داستان تو و SsAa رو بنویسم (biggrin) چه


    •   SSAa699
    • 1 هفته
      • 1

    • خخخخخخخ (rolling) (rolling) .
      اینجوری میگم که نترسه و بیاد پیشم (devil)

      خودش روش نمیشه داستان پارگیشو برات تعریف کنه من برات میگم حمید جون که چی شد...صبر کن بیاد پیشم ..
      خخخخ


    •   Caboos1
    • 1 هفته
      • 1

    • SSAa و حمید سیگاری عزیزای دل کابوس
      شما دوتا میخواید کابوسو به زانو در بیارید؟
      حمید تو که شخصیت کابوس داستانت رو داری
      خیالت راحت بقیه ش خودش رقم میخوره نگرانش نباش
      SSAa گلم
      مهربونی و این حرفا رو بزار کنار آخه تا کی وعده تا کی وعید نگران درد و لذتش نباش عزیزم کابوس اینقد دریده هست که روش بشه قضیه هر چی هست بگه
      بهت قول میدم هر چی شد بیام تو جمع فریاد بزنم
      کابوس اگر ساربونه.... اگرم که نه باد داده رفته دیگه فدای سرت
      بزارید دوستان نظر داستان مردم رو بزارن


    •   Gayaneh
    • 1 هفته
      • 1

    • SSAa699 من چیکاره بیدم،نن بدبخت فقط ترسیده بودم،گفتم تو خصوصی تلطیف شده داستانو ازت میپرسم نمیخوای تعریف کنی چرا مال مردمو پاره میکنی جانم (rolling) (rolling)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو