خانم ما هم آره (۵)

    ...قسمت قبل


    یه روز پنج شنبه که از سر کار اومدم خانمم گفت فردا بریم بازارتهران؟ گفتم چیزی میخوای بخری؟ گفت نه زیاد، بیشتر دلم میخواد بریم یه دور بزنیم چون حوصلم تو خونه سر رفته. با خنده گفتم آها هوس دستمالی شدن کردی. خندید و گفت نه بابا تو هم همش فکرت منفی شده. گفتم بلههههه حق با شمااااست. فردا جمعه س و بازار تعطیله، بیا اصلا همین الان بریم همین جا بازار دم غروب شلوغ میشه. البته نه به شلوغی قبل از عید. یا میخوای بریم اتوبوس سوار شیم بیا نزدیک قسمت مردونه اونجام میتونی حالتو ببری. گفت باشه بریم هر دو تاش. یعنی با اتوبوس میریم بازار هههههه. خوبه؟
    حاضر شدیم و یه تیپ سکسی زد خانمم بدون شورت با مانتو شلوار پارچه ای که راحت کیر مردا رو با بدنش حس کنه. راه میرفت کونش مثل ژله میلرزید و لپای کونش بالا پایین میپرید. من خودم که حالم خراب شد و همونجا تو خونه یه خورده کونشو مالیدم و کیرمو از رو لباسش گذاشتم لای کونش. گفت بسه بریم دیوونم میکنی طاقت ندارم . راه افتادیم رفتیم توی ایستگاه اتوبوس چند نفری بودن. اتوبوس که اومد شلوغ بود. از در عقب سوار شدیم اول من رفتم بعد خانمم اومد. دو تا مرد هم بودن اومدن در عقب پشت سر خانمم سوار شدن سمت خانمها هم شلوغ بود و ما وسط وایستادیم. ایستگاه بعد نزدیک شیشه سمت مخالف در رسیدیم و من رو به بیرون وایستادم و از پنجره بیرون رو نگاه میکردم و بهارم تقریبا کنارم یه کم عقب تر بود چون یه پیر زنه کنار من بود و سحر پشتش به جمعیت بود. داشتیم با هم حرف میزدیم و بیرون رو نگاه میکردیم که دیدم بهار داره دستم رو میماله و صداش کمتر شد و دیگه حرف نمیزنه. فهمیدم که بله.....
    یه نیم نگاه کردم پشت سرم رو دیدم اون مردایی که پشت سرمون سوار شدن چسبیدن پشت بهار. دیگه نگاه نکردم و خودمو زدم به اون راه. چون شب جمعه ها خیابونا شلوغ میشه دیر رسیدیم و کلی بهار خانم حال کرد. پیاده شدیم و راه افتادیم بریم توی خیابون مورد نظر (همونی که قبل از عید رفته بودیم و قبلا تعریف کردم براتون ) که دیدم هنوز اون دو تا دارن میان دنبال ما. به بهار گفتم چطور بود؟ گفت دارم میمیرم از حشر. کاش میشد همینجا کیرتو بکنی توی کونم سیر بگاییم. راست میگفت چشماش خمار بود و قرمز. گفتم همه رو رفتیم خونه برام تعریف میکنی.
    بهار- حتما
    هر جا که شلوغ بود اون دوتا خودشون رو میمالیدن به بهار یا کونشو میمالیدن و انگشت میکردن. بهار گفت میری یه نوشیدنی بخری؟ طوری گفت که اون دو تا بشنون. گفتم آره عزیزم. گفت من میرم تو این مغازه تا بیای. مغازه هم شلوع بود نسبتا. لباس بچه گونه و زنونه و مردونه همه چی داشت. رفتم و یه سیگار هم گرفتم روشن کردم بیرون کشیدم و دیگه حداقل یه ربع با رفت و برگشتم و سیگار کشیدنم شده بود که رفتم داخل مغازه. دیدم مثل یه جنده چسبیدن به زنم و دارن میمالنش. دورشونم شلوع بود مخصوصا جلوی پیش خون مغازه که کلی زن و بچه ریخته بودن و دو سه تا هم مرد غیر از اون دو تا. رفتم جلو ولی صورتم رو به سمت لباسای مغازه چرخونده بودم و مثلا اونا رو ندیدم. که تا منو دیدن از بهار فاصله گرفتن. رفتم پیشش و قوطی رانی رو دادم دستش گفتم بفرما عشقم. گفت مرسی عزیزم. اومدیم بیرون و جلو ویترین مغازه ها جاهایی که شلوغ بود می ایستادیم و من یه کمی جلوتر میرفتم تا اون دو تا بتونن به بهار حال بدن. بهار دیگه اینقدر داغ بود بعضی جاها دست منو میخواست چنگ بزنه. آروم گفتم بهار میخوای به یه بهونه نیم ساعت تنهات بزارم برم تا خوب حال کنی؟ گفت آره عالی میشه. ولی از دور هوامو داشته باش. بلند گفتم من برم مغازه رفیقم تو این کوچه؟ تو برو خرید کن بیا اینجا. گفت باشه عشقم برو. رفتم اون طرف خیابون و رفتم توی یه کوچه. چند لحظه بعد اومدم بیرون دیدم بهار داره میره و اون دو تا هم که دیدن من رفتم تو کوچه دیگه کامل چسبیده بودن به خانمم و با هم راه میرفتن. هر کدوم یه طرفش بودن و بهار و انداخته بودن وسط و با هم میرفتن و حرف میزدن. بهار هم یکی یکی نگاهشون میکرد و باهاشون حرف میزد و میخندیدن سه تایی. منم از اونطرف خایابون نگاهشون میکردمو به موازاتشون البته یه کم عقب تر میومدم.
    که دیدم رفتن توی یه کوچه و منم رفتم از سر کوچه نگاه میکردم. دیدم رفتن توی یه مغازه. دو سه دقیقه منتظر موندم دیدم نیومدن بیرون نگران شدم و رفتم از جلوی مغازه رد شدم دیدم فقط فروشنده توی مغازس و اونا نیستن. مغازشم کوچیک بود. رفتم به بهونه دیدن ویترین دیدم اتاق پرو داره و حتما رفتن اونجا. گفتم قرار نبود بره بده، فقط قرارمون دستمالی شدن و کیر مالی شدن بود. دیگه نمیشد کاری کرد و اومدم سر کوچه. ده دقیقه بعد باز رد شدم از جلو مغازه دیدم هنوز از توی اتاق پرو نیومدن بیرون و باز رفتم سر کوچه یه سیگار روشن کردم کشیدم و تموم شد باز نیومدن. خیلی عصبی شدم و واقعا از خودم بدم اومد. از دست بهار هم عصبی شده بودم و گفتم چه غلطی بود کردم. حقمه که خودم کردم. به طلاق و همه چیز تو اون لحظه فکر کردم. حدود یه ربع بعد دیدم سه تایی اومدن بیرون. منم سریع جیم زدم و رفتم دورتر، راه افتادن سمت کوچه ای که من رفته بودم منم سریع از اون طرف خیابون رفتم داخل کوچه. چند لحظه بعد بهار تنها اومد تو کوچه. گفتم قرار نبود بری بدی بهشوناا!
    گفت ببخشید نتونستم دیگه طاقت بیارم. اونام جا داشتن و طرف رفیقشون بود. گفتم پس بریم خونه تعریف کن.
    رسیدیم خونه و گفتم حالا بگو ببینم. گفت از توی اتوبوس شروع کردن کونمو مالیدن و انگشت کردن تا تو خیابون و مغازه. اینقدر کیرشونو به کونم مالیدن که داغ کرده بودم. تو که رفتی یه کم با هم حرف زدیم ودر مورد تو پرسیدن که چه نسبتی داریم و از من و هیکلم تعریف کردن تا آخر گفتن یه دوستی داریم توی این کوچه بوتیک داره، میای بریم مغازش؟ گفتم باشه بریم. ولی زود باید برگردم که شوهرم نگران میشه. گفتن آره زود میریم و میایم. رفتیم داخل و به دوستشون من رو به عنوان دوست خودشون معرفی کردن و یکی شون گفت بریم توی اتاق پرو یه خورده حال کنیم؟ گفتم کسی نیاد ببینه؟ گفت نه دوستمون حواسش هست. رفتیم توی پرو که تقریبا یه متر در یک ونیم متر بود. دوتایی بغلم کردن و لب تو لب شدیم و یکمی هم سینه و کونمو مالیدن که من گفتم صبر کنید مانتوم رو دربیارم. شلوارمم دراوردم و دیگه تیشرتمو در نیاوردم. گفتن وای جووووون چه کونی داری تو و از این حرفا میزدن، که خلاصه کنم نشستن یکی کونمو میلیسید یکی کسمو. منم سر پا بودم و پامو باز کرده بودم. اون پشت سری گفت کونتو بگام خوشکله؟ گفتم جرش بده. بلند شد کیرشو دراورد که برگشتم دیدم چه کیر گنده ای داره، گفتم جون چه کیری داری، بکن توش زود باش. دستمو زدم به دیوار و خم شدم کرد تو کونم. درد گرفت ولی حال اومدم. شروع کرد گاییدن کونم و اون یکی هم گفت پس من چی؟ گفتم بشین رو زمین تا بشینم رو کیرت اونم از پشت کونمو بگاد. خلاصه گاییدن زنت رو بعد جاشونو عوض کردن و بازحسابی گاییدن. ناراحت نشی ولی وقتی منو میکردن میگفتم شوهرتدچقدر کس خل و بیغیرته که همچین کس و کونی رو تنها گذاشت رفت. دوستشون گفت بچه ها زود باشید مشتری میاد یه وقت. یکی یکی آبشون رو توی کونم خالی کردن و گفتن اینم ببر شوهرت بلیسه و بخوره و اومدیم بیرون. به دوستشون گفتم شما نمیخوای امتحان کنی؟ گفت الان نه ولی اگه دوست داشتی یه روز دیگه بیا پنج شنبه ها شلوغه و روز کاسبیه. دیگه اومدیم بیرون و تموم. ولی جفتشون کیرای دراز و کلفتی داشتن. خیلی حال داد. گفتم دیگه جنده شدی بهار. دلم نمیخواست بدون من به کسی بدی. حالمو گرفتی، نا امید شدم ازت. گفت سهیل اذیت نکن تو که میدونی من حشری بشم دیگه کنترلمو از دست میدم. گفتم یعنی همیشه همینه دیگه؟ گفت خیالم راحت بود تو مواظبی. گفتم حالا خوبه من بودم. اگه نبودم حتما به هفت هشت نفری امروز کس و کونت رو میدادی؟ گفت دیگه شلوغش نکن تو هم. من اگه اینجوری بودم که از صبح تا عصر که سر کاری میرفتم میدادم نه وقتی تو پیشم هستی. گفتم آره خوب اینم حرف قانع کننده ایه. گفت منم برات جبران میکنم بهتر از قبلی. باشه؟ گفتم باشه، ببینیم و تعریف کنیم...
    ادامه دارد....


    نوشته: حشری بی سر و پا

  • 32

  • 20




  • نظرات:
    •   جان.کوچولو
    • 3 هفته،3 روز
      • 9

    • ناموساً حاضرم ی دست بکنمت که دیگه ننویسی .
      قبوله؟؟؟؟؟


    •   shahx-1
    • 3 هفته،3 روز
      • 12

    • با سلام و درود به روح پر فتوح جناب ادمین که قانون گذاشت کستانها رو بیشتر از پنج قسمت نمیشه ادامه داد!!!


      ادمین دوست داریم!! (biggrin)


    •   jerard96
    • 3 هفته،3 روز
      • 6

    • چجوری روتون میشه که از انگشت کردن زنتون و سکس اون با مردهای غریبه( حتی ب صورت فانتزی) صحبت کنید؟؟؟!!!


      همه انسانها و حیوانات ی حریم شخصی و خصوصی دارن


      شما جزو کدوم دسته ای؟؟


      شایدم ...........


    •   a.4247
    • 3 هفته،3 روز
      • 4

    • الان ی سریا میگن ایول چقدر خوبه ک روشنفکری(اسم بیغیرتی رو میزارن روشنفکری!!)
      بیا برو اقا جان ک فک نمیکنم واقعا اقا باشی ایرانی جماعت ناموسش خط قرمزشه ن بازیچش برای حال کردن
      دیس


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • عجب چرندیاتی، ننویس ببم جان، ننویس!


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 3 هفته،3 روز
      • 5

    • ینی انگیزت واسه ادامه این کسشر چیه؟
      یادمه از زمان اریا ۵۷ که بود این داره داستانو مینویسه تا الان


      کابوس فقط اونجا که فردا شب بخونم "خانوم ما هم اره ۲(۱)


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،3 روز
      • 6

    • آغا....عزیز.....بی سر و پا....ن.نه.ویییس!
      من نخوندم تو هم ننویس.


    •   senator_1
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • کسکش همین


    •   zzzzz525
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • بهارتو تابستون کردن . هر هر تر تر تر زرت زورت -_- .
      اینجوری که تو گفتی داداچ زنتو بزار سر چهارراه کاسبی کن کصمشنگ


    •   3xعاشقانه
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • سه نفری تواتاق نیم متری... لااقل اتاقو یکم بزرگتر مینوشتی باورمون میشد


    •   Mamdali0102
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • حاجی من پول بزنم به حسابت بری یه روسپی دو ملیونی بکنی خر این ملت ول میکنی؟
      د کس نوشکفته ی آبجیت رو خر بکنه آخه الاااااغ ، فهمیدیم زنت حرابِ خرابِِ ، د اوبی کوتا بیا


    •   Reza00777
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • از داستان اولت شماره 1 تا این اخری همش داری سیگار میکشی خو بدبخت زنت ب تخم چپه اسبه زورو ولی ریه هات بگا رفت نکش کسمشنگ نکش گاییدی مارو با اون سیگارت


    •   miago
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • من داستاناتو سيو كردم


      واقعا عالي مي نويسي


      عاشق هر پنج قسمتش تا حالا هستم ، اگه به اميتاز بندي بود حتما جزو بهترين داستانهاي امسال مي شدند


      فقط يك كلام ، متاسفانه امتياز دهي و كامنت گذاري اين قسمت خيلي خيلي خراب شده ، در جريان هم هستم كه چقدر ادمين داره تلاش مي كنه تا از وضعيت فعلي درش بياره


      يه عده بچه نوجوون و مريض ، كارشون شده فحش نوشتن زير داستانهاي خوب ، بزودي البته درست ميشه اين جريان


      ادمين اكانت خيلي هاشونم بسته ، ولي خب مثل ملخ تكثير مي شند


      اقا، بازم دمت گرم ، حال دادي ، ترو جدت حداقل بيست قسمت بنويس


    •   Susan69
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • خيلي خوب مي نويسي


      بازم بنويس لطفا :-*


    •   Kopol.mopol
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • خخخ بهار یا سحر؟؟ (rolling)


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،3 روز
      • 4

    • فرار از زندانم‌انقد ادامه نداشت ک تو داستان خانومتو کش دادی رکورد پایتختم مونده ک ب زودی مال خودت میشه


    •   Shervin305
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • یکی سریال فوتبالیست ها هیچوقت تموم نمیشد، یکی این داستان خانم ما هم آره. تا قسمت ۱۰۰۰ نرسه ول نمیکنه.


    •   Shervin305
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • یکی سریال فوتبالیست ها هیچوقت تموم نمیشد، یکی این داستان خانم ما هم آره. تا قسمت ۱۰۰۰ نرسه ول نمیکنه.


    •   M.bay
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • فقط منتظرم ببینم طلاقش میدی یا نه


    •   Artemisi
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • زیادی داری کس میگی خفه شو لطفا امسال شماها دارین بی‌غیرتی و جندگی تری و خیانت رو بین زن و مردای متاهل رواج میدین


    •   Mr.topoliii
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • سلام
      اسم دخترونم بهنازه با اندام نسبتا زنانه 
      تمایلات و احساس زنانه دارم
      عاشق زنونه پوشیم 
      قدم 178 
      و زنم 80
      سایز سینه حدودا ۷۵
      پوست سفید 
      دنبال یک خانم هستم که باهام عین دخترا برخورد کنه و رفتار کنه ساپورت مالی میکنمش
      دوست دارم با هم بریم خرید لباس زنونه و لوازم آرایشی


    •   @آروین
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • دمت گرم
      بنویس ولی بیشتر دقت کن سوتی ندی وقتی حشری میشی ملا اسمها یادت میره خخخخخخ


    •   Hana95
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • چقدر خونسردین شما من همدم ایندم نگاه چپ به زنی کنه چشاشو از کاسه در میارم باگِل پر میکنم:D


    •   Hana95
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • چقدر خونسردین شما من همدم ایندم نگاه چپ به زنی کنه چشاشو از کاسه در میارم باگِل پر میکنم:D


    •   shzboy1237
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • سحر اون وسط چیکار میکرد ?
      یه لحظه اومد و رفت
      خخخخخخخخخخخخخخخخخ


    •   Mehd10
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • خیلی عالی می نویسی، تحقیر کلامیشو بیشتر کن.


    •   royaei
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • من میگم از این به بعد تحریمش کنیم ؛
      یکم ار ترامپ یاد بگیرید دیگه ؛قسمت ششم رو اگه نوشت هیچکس نخونه ؛
      یا اگرم خوند نه کامنت ونه لایک ؛
      آخه چه قصدی داری تو ؟
      علی رغم میل باطنیم : موفق باشی


    •   Light.bringer
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • زنتو گاییدم زن جنده حالمو بهم زدی


    •   reza__________
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • پاتوقت کدوم خیابونه دمت گرم یه دوتا از این کونام واس ما بزار کنار??


    •   reza__________
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • پاتوقت کدوم خیابونه دمت گرم یه دوتا از این کونام واس ما بزار کنار??


    •   mardelor
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • خوب حالا که چی ۵ قسمت داستان که بگی زنت خرابه و خودت هم اوبی بی غیرت؟؟؟


    •   manvzanam
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • تمومش کن دیگه حالم بد میشه دیگه از کسشعرات


    •   Farshidooo
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • تو اتاق پرو میکردن بعد نه صدایی میومد نه اتاقه تکون میخورد
      بعدشم تو اتاق پرو به زور میشه سر پا ایستاد بعد سه نفره یکی دراز کشید همزمان تو کس و کونش کردن؟!!!!
      حداقل میگفتی یه انباری داشت که بشه قبول کرد کسخل خان
      اصلا تا به حال رفتی اتاق پرو؟


    •   dariusch.persisch
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • خیلی بد و بدون حس نوشتی. ننویس دیگه.


    •   kamran836
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • داستانت عالی بود دستت درد نکنه متاسفانه بعضیها
      فرق بین داستان و خاطره رو نمیدونن اینجا همه دارند داستان سکس می‌نویسند نه اینکه خاطره تعریف کنند حتی اکر بخوای یه خاطره یا اتفاق واقعی رو هم به زبان داستان بیان کنی مجبوری بعضی جاها رو کم وزیاد کنی


    •   Ice_flower
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • زنت سرمایه زندگی ای داداچ داری اشتباه میزنی.
      زنت رو بزار سر کوچه باهاش کاسبی کن مطمئن باش با این دست فرمون ک بهت دادم سر سال مولتی میلیاردر میشی!!


      جمع کن برو فقط نبینمت.


    •   Saji5762
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • سلام یه تنه داری میرینی تو شهوانی. خدافظ


    •   sikir
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • واقعا حرف قانع کننده ای بود
      کسکشی کن یه پولی هم در بیار قرمساق


    •   Zp_mhd
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • شخصا هرچقدم دوس داشته باشم ک زنمو با کسی دیگ رابطه داشته باشه و هدچقدم تحریکم کنه این موضوع بازم نمیزارم عملی شه اصلا و ابدا ک تو نخود مغز داری حراجش میکنی زنتو تهش طلاقه و دیگر هیچ (preved)
      حشریت ریده به بشریت (erection)
      هم دوس دارم بخونم بقیشو هم از این ک اینقد راحت داری زنتو حراجش میکنی ناراحتم دیگ اره ولی ن در این حد...


    •   Joker64125
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • یه لحظه به این جمله فکر کنید دوستان
      به دوستشون گفتم شما نمیخواید امتحان کنید
      گفت نه امروز روز کاسبیه
      یعنی کیر تو مغزت با این داستانت
      ایرانی جماعت به سوراخ لایه زمین رحم نمیکنن چه به برسه به کص اماده
      طرف چون روز کاسبی بوده گذاشته دو تا نره خر برن تو اتاق پزو بکنن ولی خودش نخواسته امتحان کنه ?


    •   zeus0001
    • 3 هفته
      • 0

    • بعنوان یه کسی که خیلی از داستان های شهوانی رو خونده بهت میگم که داستانت خوب بود و میشد باهاش همراه شد . تصورش کرد اما هر نویسنده ای باید بدونه کی باید داستانش رو کجا تموم کنه که یه وقت دیگه به راه اشتباهی نری بنظرم همون جا ک سورپرایز شدی توسط زنت باید داستانو تموم میکرد .....
      حالا از نگا دیگه برات بگم شاید دستمالی زنت تو عید و شاید شاید سکست تو شمال رو بشه مورد توجه قرار داد اما اینکه زنت هر جا قراره بره بده دیگه این اسمش روشنفکری نمیدونم زنت میخواردش خودم دوس دارم تو الان واقعا یه بی غیرت هستی که زنت تو رو واقعا ادم حساب نمیکنه و خواهشا دیگه ننویس چون انگار داری کل خانوادتو ب این ماجرا میکشونی ...
      پ.ن: 1.چرا ما تو بازار به کسی نمیمالونیم و کسی رو هم نمیکنیم
      2. جالبه ک اون دو تا مالوندن فورا یه بوتیک پیداشد مکان شد قابل توجهت
      3.چند بار اسمارو عوض کردی
      4.اصلا ب فکر این که یه بیماری ک از این طریق مسایل منتقل بشن نیستی ها حداقل ب حرفم شده ی چیزی بنویس ک اره کاندوم زدن الکی نیست هر کی دیدی بدی بهش شاید طرف ایدز داشت


    •   بیکسوکارحشری
    • 3 هفته
      • 0

    • داستانت جالب و حشری کنندس. من که حال کردم.
      اونایی هم که از اشتباه نوشتن اسم خانمت ایراد میگیرن باید بدونن که وقتی آدم یه اسم مستعار انتخاب میکنه، به اون اسم عادت نداره و ممکن هست اسم شخصیت های داستان رو اشتباه بنویسه. نویسنده حرفه ای که نیستیم. منم توی داستانهام این اشتباها رو میکردم


    •   dr.omidkiani
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • من امید ۳۸ ساله پزشک هستم از مشهد و مدیر یه شرکت دارویی. علاوه بر اینکه خودم دوست دارم زنم بده ولی اون تمایل نداره. در عین حال دوست دارم نفر سوم واسه زوجای محترم و سکسی باشم.


    •   Saeedbigh
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • شاید باورت نشه ولی با خوندن داستانت چند بار زنمو کردم از بس حشری شدم و جقم زدم حتی
      ولی خب باید قبول کنید از لحاظ فنی داستانت ضعیفه ولی از لحاظ موضوع عالیه
      یه کم از فضاهای تکراری بیا بیرون
      سعی کن فضای ترس و اضطراب رو بیشتر کنی
      ویلای شمالت عالی بود


    •   Hosein467356
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • دقیقا جریان این شد که طرف خودش زنش رو میزاره یزر اینو اون.ولی یه روز که از سر کار برمیگیرده میبینه صاحب خونه در زنش رو میکنه و ناراحت میشه او از زنش طلاق میگیره


    •   Maani.taani.118
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • عجب، هلندم اینطوری نیست


    •   Hamed_saeedi
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • ادامه داستانت رو کی میذاری منتظرم


    •   hjp83
    • 1 روز،19 ساعت
      • 0

    • ادامه داستان بنویس عالیه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو