خانه پدری (۲)

    1389/8/2

    قسمت قبل


    ساناز مثل يه حرفه اي كيرمو ليس ميزد و مي خورد الهام هم با اون همراهي مي كرد و گاهي هم رقابت يكي سرشو مي خورد يكي ديگ تخمام و ميليسيد . ديگه رو زمين نبودم تجربه اولم بود كه دو دختر حشري و ناز داشتن كيرمو مي خوردن و سير به شو هم نبودن . بعد حدود 5 دقيقه ساك زدن ساناز و بلند كردم و نشوندم رو صورتم زبونمو گذاشتم رو كسه نازش كه هر آدمي رو ديونه مي كرد و شروه كردم اول با بوسهاي كوتاه حشري كردن ، دادش درآمد و گفت بخور دارم ديونه مي شو بليس برام منم نامردي نكردم و شروع كردم وحشيانه خوردن كسش ، گاز مي گرفتم نكه زبونمو مي كردم تو تمام صورتم از ترشحات ساناز خيس شده بود اونم از شهئت زياد خودشو ميماليد به منو داد مي زد . الهام هم تخمام و گرفته بود و ميليسيد . سرگرم خوردن كس ساناز بودم كه احساس كردم يه چيز داغ كيرمو فرا گرفت ، الهام بود كه نشسته بود رو منو كيرمو تو كسش فرو كرده بود و با ناله بالا و پايين مي رفت . ساناز هم برگشت و رو به الهام كسشو رو دهنم گذاشت و با الهام لب تو لب شد . منم علاوه بر خوردن كس ساناز انگشتمو خيس كرم و آروم تو كونه ساناز فرو مي كردم تا برا يه كردن حسابي آمادش كنم ، مي دونستم كه ساناز هنوز دختره . بعد يك 10 دقيقه خوردن و كردن و مالوندن همديگه الهام از روم بلند شد منم بلند شدم و گفتم نوبت تو ساناز اونم به حالت سگي شد و كون تپلش داد بالا گفت زود باش دارم مي ميرم منم آمدم پشتش الهام هم آمد و اول كيرمو يه ليس زد بعدم كه ليس رو كونه ساناز زد كيرمو تنظيم كرد منم با يه كم فشار سرشو فرستادم تو ، تنگ بود ولي معلوم بود قبلا با هم خوب كار كرده بودن چون زياد درد نكشيد و با يه كم عقب و جلو كردن جا باز كرد و شروع كردم به تلمبه زدن . ساناز ناله هاش به جيغ تبديل شده بود الهام هم رفته بود زير ساناز كوسشو مي ليسيد با گفته هاي ساناز كه ناله كنان مي گفت : مهران جوووووووون تندتر ، جرم بده پارم كن مال خودته جوووووووون خوشبحال هانيه كه همش اين كير تو كسشه مي خوام مال من باشه . ديونم كرده بود و منم با سرعت تلمبه ميزدم چند بار كيرمو محكم كشيدم بيرون و تو دهن الهام مي ذاشتم اونم با چند تا ميك سر حال مي آوردش و دوباره تو كونه ساناز فرو مي كردم . احساس يه قليان تو بدنم مي كردم ديگه داشتم منفجر مي شدم سريع به هر دو تا شون گفتم و از تخت آمدم پايين ساناز و الهام هم آمدن لبه تخت و زير كيرم اونو گرفتم و نوبتي ساك مي زدن كيرمو از دهنشون كشيدم بيرون با دو بار جق زدن ابم كه چه ارض كنم شيرفلكه رو صورتشون باز شد همش پاشيده شد تو دهنو صورت الهام و ساناز كه با اه و اوفشون فضاي اطاق و پر كرده بودن . از بي رمقي افتادم رو تخت اونا هم به هم خودشونو ميماليدنو ابمو رو بدنشون مي شيدن . اين صحنه ها رو فقط تو فيلما ديده بودم و فكر نمي كردم دو تا دختر ايروني اهل حال اينطوري با هم سكس كنن . بعد بلند شديم رفتيم حموم من زدم بيرون ساعت حدود 1 بود كه رفتم خونه ديدم ساناز تو خونه و داره با هانيه نهار درست مي كنن . بعد سلام كرد يه چشمكي بهش زدم اونم دور از چشم هانيه زبونشو دورلبش چرخوند و يه بوس برام فرستاد .
    يه چند وقت از اين ماجراها مي گذشت و سكسهاي منو الهام و ساناز داغ تر مي شد ولي نه هميشه هر وقت كه كسي به ما شك كنه حتي يه بار تو خونه خودمون كه هانيه حموم بود اين ساناز بي شرف امد تو اطاقمو راست رفت سراغ كيرمو شروع كرد به ساك زدن كه داشتم مي مردم و تو حال خودمون بوديم كه هانيه از حموم آمد ولي شانس آورديم كه متوجه نشد و ساناز هم سريع خودشو جمع جور كرد و رفت تو آشپزخونه . تا اينكه هانيه حامله شد و سكس هاي منو و اون رو به كمي گذاشت چون برا هانيه سخت بود كه بتونه كير كلفت منو تو خودش جا بده و به يه سكس كوتاه و آروم رضايت مي داديم . منم كه دور از اون حالم و مي كردم ولي هانيه كه از عطش سكس من خبر داشت و فكر مي كرد من تو كفم همش به من دلداري مي داد و مي گفت تلافي مي كنم . تو اين فاصله رفت و آمد ساناز هم تو خونمون زياد شده بود و بيشتر پيش ما بود و هر چند روز يه بار مي رفت خونه و يه سري ميزد و برميگشت . تو خونه هم كه لباسهاي راحت مي پوشيد و سكسي به تمام معنا بود و همش هم كه شوخي هاي سكسي مي كرديم حتي جلو هانيه اونم راحت بود و تو حرفاش مي گفت ساناز هم مثل خواهرته و راحت باشين . يه بار هم تو آشپزخونه متوجه نگاه من به كون ساناز شد و يواشكي گفت نكنه به خواهرم نظر داري كه من خنديدمو گفتم من و اين حرفا . خلاصه روزهاي خوبي رو سپري مي كردم تو يه ساختمان باحال كه هرموقع احتياج يه سكس داشتم يكي بود كه بتونه منو ارضا كنه . يا الهام بود كه مثل يه جنده تمام عيال شده بود از كس دادن سير نمي شد يا اين ساناز كوني بود كه از هر فرصتي برا ساك زدن و كون دادن استفاده مي كرد . اميدوارم اين روزهاي خوب برا همتون پيش بياد . ادامه دارد ...


    نوشته:‌ مهران

  • 8

  • 1




  • نظرات:
    •   rEzA_PrIcE
    • 8 سال،8 ماه
      • 4

    • مهران جان دستت درد نکنه با حال بودش و حال کردم رفیق !!!


      سعی کن بازم برامون بنویسی که ما هم بخونیم و لذت ببریم !!


      راستی ترتبیب پرده ساناز جون هم بده دیگه سکست عالی بشه و بی انتها !!


      ;) :)


    •   سینا سکسی
    • 8 سال،8 ماه
      • 3

    • سلام دوست من واقعا عالی بود امیدوارم ادامه بدی


      jamesbond.7007


      james.bond007727


    •   farhad57
    • 8 سال،3 ماه
      • None

    • داستان جالبی بود معلوم آدم آتیشی هستی و سکست با عجله هست


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    داستان های مشابه


    جستجو