داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

خایه هاش دو تخم اژدها

1398/09/18

موهای بدنش رو زده بود. شکم داشت و حس مردونه ی خوبی داشت شکمش. اگرچه سیکس پک و بازو کلفت و کیر هزارثانتی نبود ولی یه تیکه لقمه ی چرب و نرم بود. مثل یه شکلات گرم و نرم و خواستنی بود. چیزی بود که می دونستی برای خیلی ها خواستنیه برای همین میدویدی که هرچی زودتر مال خودت کنیش. پاهای کشیده، دست های بلند و قوی. صورت کشیده. سبزه. ریش کم پشت. چشم های خمیده به گوشه ها و مهربون. که توی چشم ها درخشان بود. شیطانی مهربون. و از فاصله ی هزارمتری حتی وقتی راه رفتن و حرکاتش رو نمی دیدی هم مشخص بود که یه بکن قهاره. نه مثل یه تیکه نر خوشمزه ی تازه کار نبود. مثل یکی بود که مطمئن بودی چیزی رو نزدیکش تجربه می کنی که باعث میشه غمین ترین تجربه های جنسیت هم دگرگون بشه. پیدایش کیر کلفت و سیاه رنگ از پشت لفاف شلوار جین و بلند شدن روی دست هاش وقتی لب های قلوه ایش لب هات رو می قاپید. انگار دنیا اومده بود برای بهترین سکس. برای شناختن کس زن ها. برای رسوندن خودش به کس زن ها و کس ها برای رسیدن به کلفتی کیر اون توی بدن ها درست شده بودند. وقتی لباسش رو در می آورد بوی بدنش می اومد. و آتیش گرمی که انگار از پوستش می ریخت. تمام تنش از شهوت پر بود. توی بدنش انگار معشوقه ها درهم می آمیختند و باعث می شد لب هاش و چشم هاش خمار باشن و دلت غنچ بزنه برای مچاله شدن توی بغلش. " من دوست دارم زبونتو بکنی تو دهنم". چیزی به این اندازه سکسی اگه شنیده باشید خوشبختید. مرد بود و بهت دستور می داد که زبونت رو تا ته حلقش فرو ببری. ازت میخواست که زبونت شکل کیر باشه توی دهانش. میخواست نفوذ کنی درونش. بازی بود. می رفتی تو و لب هاش دور زبونت گره می شد. میخورد. می مکید. فشار میاورد. آب دهانت قاطی می شد.
[ ] وقتی راه می رفت انگار زمین رو فشار می داد زیر پاش. انگار با سیم هایی به هسته ی زمین وصل بود. سنگین. فشار. آرام و زیاد راه می رفت. سیگار کشیدن، دیدن لب هاش دور سیگار سکسی بود. انگار‌ مرد بودنش بیشتر می شد. سیگار که می‌کشید نه برای مردی بود، هر مردی با سیگار قشنگ نیست. ولی این بود. راه رفتن هاش بیشتر. وقتی توی خونه شلوار جینش رو از پاهاش پایین کشیدم و روی زانو جلوش نشستم احساس کردم توی سینه هام دخترکی صدا می زد. می خواست. حضور همچین مردی. سال ها بود میشناختمش. اون نمی فهمید. خیال می کرد از همین دو روز کار‌کردن توی محل کارش میشناسمش. از شب های طولانی ای که دستم روی کسم رفته بود به یاد بدن خوش تراشش خبر نداشت. از اینکه راه رفتتش هم من رو حشری می کرد. از اینکه انگشت های کشیده اش، از اینکه صورت سبزه و زیباش، از اینکه چشم های خمارش باعث میشد شرتم تو پام خیس بشه. هیچی. خبر نداشت. از اینکه توی جنگل وقتی سفر کرده بودیم، تا مادرم نبود و با پدرم عکس می گرفتن سریع درختی رو بغل کردم و حس کردم اونه. درختی بودی، سرو، محکم و قوی.لباسش رو که در میاورد هیکل آرنولد رو نمی دیدی، یا بازیگرهای هالیوودی، هیکل مردونه ی پسر جوونی رو می دیدی که زیاد کار کرده بود، زیاد زحمت کشیده بود و زیاد خسته می شد و زیاد قهوه می خورد، زیاد سکس کرده بود، زن ها تو یک نظر خراش بودند. توی گوشم گفت" باید نگاه های زن های دوستم رو نشونت بدم". ناگفته می دونستم زن ها به چی فکر کردن با دیدنش. هر زنی می دونه. می دونه که دوست داره این شیر نر، این پلنگ وحشی اون رو شکار کنه، دوست داره طعمه ی توی دهانش باشه. خودش رو رها کنه تا هرچقدر خواست ازت لذت ببره. چیزی توی وجودش بیرون می اومد که ناشناش نبود، ولی نایاب بود.
روی دو زانو جلوی باهاش نشستم. سر کیرش توی صورتم بود. با لب های تپنده ام به سراغش رفتم. سرش توی دهانم. توی لب هام. انگار رفتن کیرش توی دهانم مثل مانترایی بود که مغزم رو خاموش کرد. اوووووم. نمی دونستم چطوری هم ساک بزنم، هم معشوقه اش باشم، هم بهش بگم که دهنم رو بگا. بعد از یک دقیقه فهمید. سرم رو گرفت و دهانم رو مثل یک راه لذت غریب گایید. رگ های روی کیر و بوی کیر و خایه اش و ضرباتی که به سقف دهانم می خورد. دستم رو روی شکمش کشیدم. چقدر شکمش رو دوست داشتم. شکمش مثل مرد اخمویی بود. رنگ پوستش قهوه ای. کیرش توی دهانم می رفت و می اومد و برای همیشه انداخته بودم دور، شوهر و زندگی و … . بدنش مواد بود انگار. افیونی که تورو می برد به پنهان ترین امیالت. بدنش انگار گرمی ای بود که بچه های ترسیده ی شهوت رو از لابه لای شرم ها بیرون می کشید و بغل می کرد و زندگی می داد. بدنش انگار کیر تابنده بود، تابنده ی روشن ترین و شاد ترین انرژی ها و با هر تپش می گفت " لذت…لذت…لذت". کی می تونست مقاومت کنه. خایه هاش دو تخم سیاه اژدها. بوی گندش رو دوست داشتم. بوی تنش بود. خایه هاشو توی دهانم کردم. کیرش رو روی صورتم گذاشتم. توی کمرم چیزی می چرخید. دست هاشو کنار سرم گذاشت. توی ذهنم گذشت" کاش میمردم". با چشم هام مظلومانه نگاهش کردم. " منو می کنی؟". خودم از گفتن این کلمات میخواستم ارضا بشم. چطوری اینجایم . رویا نیست این اتاق؟ صدای ماشین ها از توی خیابون می اومد. نوجوانی و بعدازظهر یکی گفته بود" دیوونه ی مریم شده". توی ورودی اتاقم پیش خودم گفتم" چرا دیوونه ی من نیست". شاید فکر کنید که اون هایی که توی دختربازی معروفند توی سکسی بودن بهترن. اشتباه می‌کنید. سکس خوب تورو تشنه نمی کنه. سیراب می کنه. سکس خوب اعتیاد نداره، درمان می کنه. دختربازها تیکه های آماده اند. مردهای واقعی باعث میشن از توی ترس هات بخزی و بیرون بری و کیرشون رو چنگ بزنی. بالا بری و توی بغلش باشی. دستم رو دورش حلقه کردم. دوست داشتم لمس کنم بدنش رو. کیر خوابیده اش." چقدر دوست دارم؟ مشخصه؟ خودمم نمی دونم ". دست هام دور تنش. بیشتر می خواستم!؟
چیزی از این بهتر!؟
نوشته: کایوگا


👍 6
👎 9
21999 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

824334
2019-12-09 20:42:21 +0330 +0330

یاد شعر چشم چشم دو ابرو افتادم

1 ❤️

824339
2019-12-09 20:48:03 +0330 +0330

یارو هرکول بوده ها یا …

2 ❤️

824341
2019-12-09 20:49:03 +0330 +0330

شاه ایکس کجایی چند شبه؟!!! من میام اول کامنتای تو رو بخونم

6 ❤️

824342
2019-12-09 20:52:49 +0330 +0330

ممنونم که خوندید.

2 ❤️

824343
2019-12-09 20:53:46 +0330 +0330

خب کایوگا جان خوب بود… مثل خودت… گفتم آشتی هم کرده باشیم… (چشمک)

1 ❤️

824344
2019-12-09 20:54:48 +0330 +0330

حقیقتا از دیدنت خوشحال شدم تین وولف.

1 ❤️

824345
2019-12-09 20:55:09 +0330 +0330

استفاده از تشبیه خوبه ولی شما دیگه خیلی زیاد استفاده کردی در کل خوب بود بهت لایک میدم.

2 ❤️

824350
2019-12-09 20:57:24 +0330 +0330

ای طرفدار آدو ممنونم که خوندی. فدایت. من همیشه تشبیه هارو زیاد می کنم. می‌خوام از شکل های گذشته درش بیارم تصاویر رو.

2 ❤️

824358
2019-12-09 21:01:13 +0330 +0330

حشريت بر بشريت شما بدجور غلبه كرده ها! اژدها كه ادمو نميكنه! ميكنه! يعني ميسوزونه ميخوره! گيم اف ترونز ديدي؟

2 ❤️

824363
2019-12-09 21:04:01 +0330 +0330

جدا توصیف هات رو دوسداشتم از اول یعنی همون چندسال پیش اگه هم نقد ناشیانه ای میکردم دوسداشتم خودت بیشتر توضیح بدی راستی خیلی وقته یه داستان نوشتم شبیه مسلخ اما حال ویرایش ندارم مسیحا هم که نیستش بندازم گردنش… نیکبیری

1 ❤️

824364
2019-12-09 21:04:04 +0330 +0330

شوالیه ممنونم خوندی‌
فداات

0 ❤️

824365
2019-12-09 21:04:46 +0330 +0330

اوه شيت ساري فكر كردم خاطرست! شرمنده الان ديدم پروفايلتو فهميدم داستان نوشتي! شرمنده مدتي بود داستان نميخوندم بيهوده نظر دادم! شما رام كننده اژدها! بيا من بكن اصلا ( گي نيستم نيايد خصوصي بگاييد مخمو! )

1 ❤️

824367
2019-12-09 21:05:23 +0330 +0330

تین وولف ویرایش نکن به نظر من. بذار همینطوری که هستی خوبی. اشکالی هم نداره.

0 ❤️

824374
2019-12-09 21:08:15 +0330 +0330

شوالیه فدایت. من میشه که خاطرات و داستان ها رو درهم قاطی می کنم ولی باز هم در مجموع داستانن.

0 ❤️

824379
2019-12-09 21:11:57 +0330 +0330

رام کننده ی اژدها ???
این داستان از زبون یه زنه.

0 ❤️

824428
2019-12-09 21:57:40 +0330 +0330

اين چي بود نوشتي ؟

1 ❤️

824431
2019-12-09 22:00:13 +0330 +0330

قصه

1 ❤️

824449
2019-12-09 22:47:30 +0330 +0330

داداچ ميدونم از زبون ي زن عاشق فيس فاكه . منظورم به خودت بود. درضمن دخياي شهواني همشون ماده اژدها هستن كه ديلدو دارن اونم خاردار! نمونش خانوم حضرت ايول ( شادي عليه سلام) يا روح القدوس! يا باب المقاعد! يا هولي اسپيريت! الان مياد كونم ميذاره من در برم!

1 ❤️

824456
2019-12-09 23:04:03 +0330 +0330

شوالیه دخترای شهوانی رو کم‌میشناسم. یکی بود خیلی حشروت کوچولوی جمع و جوری بود. فمنیست شد آخرا. ?
:))))))
این شکلک های خنده نمیاد جاش علامت سوال اومد. وگرنه با رام کننده‌ی اژدها حال کردم :)))

0 ❤️

824520
2019-12-10 04:24:33 +0330 +0330

جناب کایوگا داستان پرفکتی بود

1 ❤️

824618
2019-12-10 13:20:37 +0330 +0330

آنجلینا سخت نگیر
مرسی خوندی. فدایت

0 ❤️

824619
2019-12-10 13:21:19 +0330 +0330

کوچه باغ ممنونم از نظرت. عشقی. مرسی خوندی و ممنونم ازت

1 ❤️

824626
2019-12-10 13:47:00 +0330 +0330

معلومه نوشته کار یه دختر ترشیده بوده که دنبال یه نر خر میگرده که فقط بکنش و از ترشیدگی درش بیاره

1 ❤️

824637
2019-12-10 14:57:45 +0330 +0330

احسان ممنونم که خوندی.

0 ❤️

824669
2019-12-10 17:39:43 +0330 +0330

گی لاو فدایت

0 ❤️

824730
2019-12-10 22:03:50 +0330 +0330

کس نمک قاط زدی.

0 ❤️

824786
2019-12-11 06:25:16 +0330 +0330

بخاطر زحمتی کشیدی و تایپ کردی .

در حد یدونه ساقول گفتن و خسته نباشید
تشکر می
شود از داستان بی سر و تح تان

والادااا

1 ❤️

824837
2019-12-11 10:49:35 +0330 +0330

اشی مشی ممنونم خوندی
ولی خیلی سخت‌نگیر

0 ❤️

824872
2019-12-11 16:22:44 +0330 +0330

طولانی بودن توصیفات سلیقه شخصی نویسنده هست…مثلا یکی مثل امیل زولا و نوباکوف دوست دارن زیاد توصیف کنند ولی بعضی هم مثل صادق خان هدایت کم توصیف میکنه…و من الله التوفیق

1 ❤️

824884
2019-12-11 18:03:13 +0330 +0330

خیلی کیری بود
خیییلیییی

0 ❤️

824908
2019-12-11 20:46:29 +0330 +0330

سرو تنها ممنونم از خوندنت. و توصیف ها دقیقا جز شخصیت قصه های هر نویسنده است. فدایت

1 ❤️

825743
2019-12-14 19:13:21 +0330 +0330

همینکه نوشتت متفاوت خوب حال کردم

1 ❤️

825983
2019-12-16 00:39:55 +0330 +0330

هانتر قربونت

0 ❤️






Top Bottom