خب چهار سال كه چی؟

    بازم تو اتوبوس بی ار تی بازم شلوغی و سر و صدا بازم مردم یه شهر غریب ساعت ٣بعد از ظهر…
    سلام مهسا هستم،دانشجوی داروسازی سال ٣ تو شهر اولینا تبریز،از قشر متوسط به بالای جامعه ساكن تهران
    تو اتوبوس طبق معمول جا واسه نشستن نبود و من و یكی از دوستام (نه چندان صمیمی)از ستاره باران اومدیم بیرون (اهل تبریزا میدونن).
    بعد از دوایستگاه بلاخره دوتا جا باز شد و من و دوستم نگار نشستیم دقیقا همون جایی كه اون قسمت اقایون به سمت خانوما متصله.قشنگ اتوبوس پُره پر شد،هم طرف مردا هم طرف خانوما،یه پسری خوشگلی با موهای قهوه ای روشن و تیپ و هیكل عالی با كیفش اومد تو یه قسمته شكل فنر تو اتوبوس به اصتلاح دوقلو ها روبروی من سرپا ایستاد.
    دوگوشش دوتا ایرپاد بود و دستش هم كتاب زیست دوازدهم.
    یكم به كتاب نگا میكرد یه كم به من.منم ناخود اگاه از نگاه اون خوشم میومد،دخترا میدونن چیه دقیقا جریان،خلاصه این همش چشمش به من بود و منم اصلا به روم نیوردم و نگارم كه از دوجهان فارغه چیزی نفهمید.
    بلاخره ایستگاه ما اومد ما كه خواستیم بلند شیم اونم رفت سمت در به زحمت ما از در اومدیم بیرون،یه لحظه دیدم اونم دنبال ماست.
    خیلی زود مسیر من از نگار جدا شد و رفت.
    پسره خیلی شیك و مجلسی اومد نزدیكم گفت ببخشید من شما رو جایی دیدم؟؟؟
    منم كه از خدا بی خبر گفتم فكرنكنم ،مثل شاهزاده ها راهمو گرفتم كه گفت میشه من آیدی اینستاتونو داشته باشم؟!؟
    تعجب كردم یعنی این قدر این با سرعت كارشو كرد؟!؟
    دست خودم نبود،ایفون ایكسشو داد(یكم زیادی تو كف موندم)اخه منه بدبخت یه ایفون٦دارم از داره دنیا راضیم خلاصه ایدی خودم رو زدم،گفت امروز چهارشنبه هست میای یكم قدم بزنیم؟
    گفتم خب چهارشنبه نباشه سه شنبه باشه،چرا من باید با تو قدم بزنم اصلا چرا باید ایدی من دست تو باشه؟
    دیدم یكم خدایی خیلی ناراحت شد خیلی سعی كرد به روش نیاره.چون خیلی احساسی بودم انصافا دلم سوخت اخه این از من ٤سال كوچیكه چرا این طوری گفتم.گفتم من میرم ولیعصر یكم بگردم الان پیاده شدم با تاكسی برم قدم نمیخام.
    گفت جدا؟؟ منم میرم ولیعصر خونمون اونجاست.
    گفتم باشه هم مسیرت میشم.
    یه تاكسی اومد نشستیم كناره هم،من نزدیكه در نشستم اونم وسط یه اقا بزرگی هم نشست اون سمت.تو تاكسی من سعیمو كردم بهش نخورم خدایی اونم نمیخاست بمالونه.
    گفت دانشجوی چی هستی؟
    گفتم داروسارزی و شروع كرد یكم چرت پرت كه رتبه اینو میخاد و اونو میخاد و درسش میگن سخته و فلان رسیدیم.
    چهارشنبه یه خیابونه تو ولیعصر سنگ فرش همه دختر پسرا میان میگردنو مخ میزنن.یه كافه جدید بازكرده اسمش مانیاس.گفتم میخام برم اونجا اونم استقبال كرد من نمیخاستم باهاش برم ولی این قسمت بود.
    اومد دوقهوه سفارش دادیم و خوردیم دیدم كه حساب كرد از من سریعتر.راستش من دیگه داشتم عاشقش میشدم كلا یه بار سكس كرده بودم تا حالا اونم ١٨ سالگیم با دوست پسرم كه حتی نمیخام ریختشم ببینم(به دلایلی)یكم قدم زدیم و فقط به اندامم بود چشمش،اونجاهم اكثره دخترا بهش نگاه میكردن.
    ساعت ٧اینا شد با من دست داد و خداحافظی رسیدم خوابگاه كلا خیلی خسته و كوفته.دیدم وای پسره اومد. دربارش بگم یه پسر ١٨ساله،قدش ١٨٧و وزنش٨٢اینا با ترازو خودمم وزن نكردمش :)حدوده و سیكس پت هم كه داشت یه ته ریشه خیلی نازی هم داشت كه دل هر دختری رو میبرد اسمش هم بود امیر.
    خودمم كه ٢٢ساله و موهای صاف تیره كلا ا. لحاظ اندام خوبم تعریف نباشه.
    كل شب تا ساعت ١ اینا درباره درس و فلان حرف زدیم،یكی از دوستا صمیمیم (بهتره بگیم فضول و بیكار)فهمیدكه فالوم كرده پرسید بعش گفتم جریانو به من گفت بهتره باهاش ارتباط داشته باشم،ظهر ساعت ١٢ اینا گفتم به جای اینكه بری كتابخونه بیا با من بریم كتابخونه دانشگاه.
    خیلی عالی استقبال كرد و رفتیم گفتم داداشمه همه چی عالی،نشست سمت پسرا فقط داشت منو میخورد با نگاهش.
    خیلی خیسم میكرد حتی نگاهش.جالبه تو این چند سال كه من دانشگاهم اصلا به اینا رو نمیدادم نه كه خودم چی باشم ولی كلا دوست نداشتم با پسرا باشم.
    خیلی فكركردم كه این میخاد با من سكس كنه و اینا همش فیلمه درس و فلان ،گفتم من كه لذت میبرم از سكس با این گل پسر اینم لذتی ببره بلاخره یه روزم نوبت ما میشه.
    خواستیم كه در بیایم بریم ناهار حوالی دو سوار تاكسی شدیم گفتم دیشب تو حساب كردی امروز ناهار مهمونه من گفتم ممنون خواهرم،نشستیم باز تاكسی این بار هم من هم خودش خیلی راحت میزاشتیم پاهامون و لباسامون به هم بخوره


    خیلی راحت بودیم تو تاكسی و دستشو انداخت رو پاهام اروم
    ماساژ میداد دیدم صاف كرده و منم خیس.
    رسیدیم ناهار خوردیم.گفت عاشقه تاكسی شده
    كلی خندیدم باز سوار و همون
    دستش اومد و منو مالوند
    رسیدیم دمه دره كتابخونه
    فااااااك ،كتابخونه بسته بود من یادم رفت ٥شنبه ساعت٤ تعطیله،اودیم نگهبونه اومد گفتم این داداشمه كیف هامون مونده تو گفت باشه،گفت دادشت بره بیتره،این امیرم كه مخ روزگا گفت من بلد نیستم اولین بارمه،تو ذهنم اومد فرصت خوبیه
    گفتم نه باهم بریم میخایم از اون یكی در خارج بشیم بعد از كلی اسرار گفت باشه باز كرد اومدیم سالن خالیه خالیه،من جلو میرفتم اون پشت سرم،یهو اروم گفت مهسا برگشتم یه بوس كرد از صورتم بغلش كردم و فشارش دادم گفتم پسری خوبی باش یه بوس دیگه هم كرد منم اروم بوسش كردم.زود كیف ها رو برداشتیم بریم.گف دسشویی دارم :)منم كه فهمیدم اوضاع از چه قراره گفتم ای شیطون زود باش
    رسیدیم دستشویی درو بستیم دره اصلی رو لباسشو در اورد یه تیشرت سیاه اومد بغلم كرد و لبامو خورد منم همكاری میكردم با دو دستش اززعقب به كونم دست میزد كه ساپورت یكم كلفت بود دانشگاه گیر نمیدادن
    باز كرد یه كیر تقریبا ١٧-١٨ سانتی و نسبتا كلفت و بدون اومدم سمتش گرفتم دهنش خوب خوردم صدا شاراپ میومد اونم داشته سینه هامو میكالوند دو دقیقه بعد گفت پاشو لباسامو كامل در اوردم با وسواسی خاص كه زمین نخوره،دید كس منم بی مو،گفت شیطون تو هم دلت میخاست گفتم اره عزیزم (ولی نه چند روز قبل زده بودم و كم در اومده بود)كیرشو سرپایی گذاشت لبه ی كسم گفتم نه!!!
    گفت میدونم عشقم اومد از كون بكنه یكم ترسیدم واسه ایدز و بیماری و فلان كه گفت كاندون دارم از كیف پولش یه كاندوم در اورد یكم خورد كونمو واقعا دیوونه شدم خیلی بهم حال میداد و كاربلد،یكم فشار داد دید نمیره،بازم فشار رو بیشتر كرد رفت توش یه اهی كشیدیم از عقب تا ته كرد توش بغلم كرد داشتم واقعا جر میخوردم شروع كرد تلنبه زدن چند باری زد ١٢تا نشد ریخت كه یهو صدا نگهاب اومد رفتید؟؟؟؟ رفتید؟؟؟
    از ترس زود لباسمو پوشیدیم كاندومو انداخت تو فاضلاب و درو بازكردیم بریم خوشبختانه رفته بود اومد این سما بی حال نگهبان این در گفت شما كجا بودید تا الان؟؟؟گفتم مگه چند دقیقه هست گفتم ١٣دقیقه.گفتم تا برداریم و بیایم و فلان امیر یه پنجاهی داد بهش گفت كتابامونو گم كرده بودیم ،خیلی عالی درو باز كرد و رفتیم گفت خیلی عالی هستی عزیزم
    منم ازش خوشم اومد و شمارمو دادم و از چهارشنبه تا امروز سه شنبه دوبار منو كرده و كلی سكس چت و عكسو فلان.


    فهمیدم بابا مامانش هردو پزشكن و مامانش با مامانم تو یه خوابگاه بودن (مامانم پزشكه)
    امیدوارم خوشحال شین و حاجتون روا بشه ممنون خوندین


    نوشته: مهسا

  • 1

  • 9




  • نظرات:
    •   85tk
    • 3 ماه
      • 1

    • کصشر بود متاسفانه


    •   Mahsasadr
    • 3 ماه
      • 3

    • مهسا جووووون اون سیس پکه نه سیس پت اول اسمشو یاد بگیر عمویی بعد ریپیت کن........حیف اسم مهسا که روته دیس سوممممممم


    •   Aida_moongirl98
    • 3 ماه
      • 2

    • سیکس پت؟؟؟؟؟کدوم پت؟پت و مت؟؟؟


    •   Zhazha
    • 3 ماه
      • 2

    • دانشجو جان گند زدی به نظام آموزشی با این داستانت.


    •   สic
    • 3 ماه
      • 3

    • سینهامو میکالوند


      مالیدن +خاروندن +مکیدن = کالوندن


    •   Weed-m@n
    • 3 ماه
      • 0

    • همیشه فک میکردم ی پسره ک میتونه با خود ارضای مغزشو بگا بده اما تو ثابت کردی ک من اشتباه میکردم .


    •   Real_slim_shady-
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • ملت چه راحت کون میدن


    •   amirkirkolft1995
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • مطمئنی این همه کارو تو دستشویی کردین کیرم تو کست


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو