ختنه و تحقیر

    من تا سن ده سالگی به طریق مختلف از ختنه شدن فرار میکردم تا اینکه آخرای شهریور بود دیدم سه تا خاله هام اومدن خونه ما با مادرم داشتن صحبت میکردن بعد منو صدا کردن رفتم سلام گفتم و خاله بزرگم ببین امیر جان مادرت میخواد تورو ختنه کنه بسه دیگه هر چی حرفتو گوش دادن دیگه باید ختنه بشی من زدم زیر گریه الکی و لجبازی که خاله بزرگم داد زد سرم گفت یا مثل بچه آدم میریم مطب ختنه میکنی یا با تحقیر ختنه میشی کدومش منم با لجبازی گفتم هر کاری دوس دارین بکنین من نمیزارم ختنه ام کنین مادرم یه کشیده بهم زد گفت گم شو تو اتاقت تا ببینی چیکارت میکنم منم قهر کردم و رفتم تو اتاقم تا دو روز همه چیز عادی بود روز سوم ساعت 2 بود که زنگ خونه رو زدن و خاله هام بدون بچه هاشون اومده بودن خونه ما مادرم وخاله هام اومدن تو اتاقم بهم امون ندادن شورت و شلوارمو به زور در آوردن منو خوابوندن رو تخت دست و پامو با جوراب بستن به تخت منو مسخره میکردن دکتر بیاد دودولتو از ته ببره دختر بشی بشی یکی از خاله هام با دودولمو بازی میکرد بعد جوری فشارش داد که از درد گریه ام گرفته بود که خاله بزرگم گفت برین کادو هاتونو بیارین تا دکتر بیاد آمادش کنیم یکی از خاله هام منو آرایش کرد مث دخترا بعد هر کدوم به قول خودشون کادوشونو آوردن پستونک قرمز که خالم کوچیکم آورد انداخت دهنم یه چسبم زد روش که نتونم پرتش کنم من فقط با تعجب نگاشون میکردم اون یکی خالم واسم دامن و جوراب شلواری صورتی آورده بود که پامو باز کردن و به زور بهم پوشوندن و خاله بزرگم به گردنم پیش بند بست و شیشه شیر که توش شیر ریخته گفت اینم واسه بعد ختنه ات داشتن از خنده غش میکردن مادرم میگفت امیر نگفتم مث بچه آدم بریم پیش دکتر ختنه ات کنم همینو میخواستی نی نی کوچولو تو همین مابین زنگ در و زدن خالم گفت دکتر اومد منم که از تعجب آروم شده بودم دوباره شروع کردم تقلا کردن ولی فایده ای نداشت خاله بزرگم گفت ساکت باش نی نی کوچولو پستونکتو بخور در باز شد و دوتا خانوم که یکیشون دکتر بود اومدن تو اونا از قبل همه چی رو میدونسن دکتر اومد بالای سرم دودولمو گرفت گفت این که دختره دودولشم اضافست ببرمش دیگه کامل دختر میشه بعد شروع کردن ختنه کردن خاهامم داشتن فیلم میگرفتن و مسخره ام میکردن درد داشتم ولی نمیتونستم کاری بکنم بعد ختنه دکتر گفت خاله خانوم نمیخوای به نی نی کوچولو شیر بدی دودولشو بریدن خالم اومد پستونکو از دهنم در آورد و با شیشه بهم شیر داد تا دو هفته پستونک و شیشه بهم میدادن و دامن و جوراب شلواری پام بود الانم که 18 سالمه خاله هام هر وقت جمع میشن منو برده و لیتلبوی خودشون میکنن و تحقیرم میکنن حق ندارم اعتراض کنم چون فیلممو به همه نشون میدن . . .


    نوشته: امیر لیتلبوی

  • 2

  • 9




  • نظرات:
    •   Iman_1992
    • 1 ماه
      • 8

    • اول فکر کردم مادرت مریضه، بعد فک کردم خاله هات مریضن. بعد فک کردم دکترا که اومدن خونتون مریض ان. آخر داستان فهمیدم خودت مریضی‌ ! ننویس احمق


    •   saeid.bahramtabar
    • 1 ماه
      • 6

    • نه مادرت مریضه ، نه خاله هات ، نه اون دکتر
      حتی خودت هم مریض نیستی
      مریض اون ادمینیه که این داستان رو خونده و قبولش کرده
      ادمین جان ما بیکار نیستیم ، آخر شب قبل خواب میایم دوتا داستان بخوانیم جغمونو بزنیم بخوابیم ، لطفا یه کم دقت کن
      شهوانی تنها سایتیه که چند ساله باهاش احساس راحتی میکنیم ، لطفا کیفیت داستان ها رو فدای کمیتشون نکن
      اول خودت ۱۰ دقیقه وقت بذار داستان رو بخون ، اگه دیدی متن داستان یه جوریه که به شعور خواننده توهین میشه بیخیالش شو


    •   پریشانحال
    • 1 ماه
      • 1

    • ای بابا این داستان ختنه چیه مد شده .
      لابد چند وقت دیگه هم داستان اخته کردن مد میشه


    •   Real_slim_shady-
    • 1 ماه
      • 0

    • من اگه تورو پیدا میکردم کیرتو از بیخ میبردیم میکردمش تو دهنت حروم زاده بدبخت


    •   Adolf_hittler
    • 1 ماه
      • 0

    • ادمین مارو گاییدی با این داستانات


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 ماه
      • 0

    • یه کسخول دیگه
      گوساله پلشت کونی لانتوری گوزو برو کونت رو بده ولی مث آدم
      چرا خوشت میاد تحقیرت کنن و بهت فحش بدن خو حیوون
      سیر تو کیبیل سگ بغل کن شب زیر پل خواب لانتوری گوزو


    •   hamidreza.7.69
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • شیر تو خودت و خاله هات و داستانت گوزوو


    •   ehsan160
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • منم 30 سالمه خوب ختنه نشدم
      مادرزادی ختنه شدم سوراخشم زیرشه. میخوام دوباره ختنه کنم.


    •   darya54
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • یعنی واقعا همچین آدمای مریض و‌ عقده ای وجود دارن که از آزار و اذیت یه بچه لذت ببرن؟
      خوب اگه اینطوره که نصف آدمایی که داریم باهاشون زندگی میکنیم تو جامعه و ظاهرشونم عادیه ،شکنجه گر و روانین.
      خوب این بچه طفل معصوم وقتی بزرگ‌ شد دیگه از نظر روانی سالم نیست.
      اونم یا عقده ای و آزار رسان میشه مثل مامان و خاله هاش
      یا منزوی و گوشه گیر
      و همینطور این چرخه ی ناسالم ادامه پیدا میکنه.


    •   Beny-massager
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • خوششششش بحالت


    •   Pesasep228
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • ننت و خاله هاتو جور کن به تلافیش من برات کسشونو جررر میدم ، خوبه


    •   Hell_Hunter
    • 4 هفته
      • 0

    • کیرم با تمام وجود تو وجودت مرتیکه لاشی پفیوز
      اخه ان چهره نمیتونستی ننویسی کیرم تو تجملاتت
      کیرم تو تخیلاتت
      کیرم تو تجهیزاتت
      کیرم تو پستونک بچگیت
      کیرم تو شیشه شیرت
      ننویس مادر به خطا ننویس


    •   mansour_tehran
    • 4 هفته
      • 0

    • یعنی کیرم تو کله پاچه ات...همین
      بزغاله کسخل


    •   shiraz-m-m
    • 4 هفته
      • 0

    • ینی ریده بودی بهتر بود تا داستان بنویسی


    •   moadbbiad
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • روانیند


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو