داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

خزان بی بهار

1399/05/12

ببخشید خیلی لاغر مردنی ام!
اولین جمله ی محسن وقتی که پیرهنش درآورد این بود.
((من و محسن توی ی سایت باهم آشنا شده بودیم. اون موقع ها نزدیک کنکورم بود و محسن چون باهام هم رشته بود بهم مشاوره میداد که چجوری تست بزنم و
چه درسایی رو بخونم. خودش ترم دوم نرم افزار بود و همزمان با من کنکور داد و جفتمون مازندران قبول شدیم ولی شهرهای متفاوت.
توی این مدت یکی دوبار بیشتر همدیگرو ندیده بودیم ولی بی نهایت همدیگرو دوست داشتیم.
محسن توی مازندران با دو سه تا از دوستاش خونه گرفته بودن و منم توی خوابگاه بودم. ی روزی رو که دوستاش نبودن باهام هماهنگ کرد که برم پیشش…))
با تمام عشقم بهش نگاه کردم و در حالی که دستامو سمتش دراز کرده بودم ازش خواستم بیاد کنارم. اومد دراز کشید و ی دستش رو از زیر سرم رد کرد.
محیط اتاق یکم سرد بود و بدنم مور مور شده بود دستشو کشید روی بازوم که باعث شد بلرزم به خودم با چشمای قشنگش تو چشمام نگاه کرد و گفت میدونی چقدر عاشقتم؟
می دونستم واقعا می دونستم که چقدر دوستم داره و عاشقمه صورتم رو به صورتش نزدیک کردم و بارها و بارها چشماشو بوسیدم و گفتم منم خیلی عاشقتم.
حلقه ی دستش رو دورم تنگ تر کرد و سفت به خودش فشارم داد.
منو از خودش جدا کرد و لبامو بوسید بوسه های ریزی که تا گردنم ادامه داشت یکم خودمو جمع کردم و نفسای داغش رو پخش کرد روی سر و صورتم. برگشت رو لبام و بوسه هاش رو عمیق تر کرد حس حرکت لبای گرم و مرطوبش ذره ذره داشت گرما رو وارد بدنم می کرد انقد بهش علاقه داشتم که با کوچک ترین لمس از سمتش تمام وجودم پر لذت و حس خوب میشد.
دهنش زبونش مزه ی بهشت می داد و باهاش همراهی می کردم زبونش رو کرد توی دهنم و منم با لذت تمام زبونش رو می خوردم. دستشو گرفتم و گذاشتم روی یکی از سینه هام و فشارش دادم
دستشو کرد توی لباسم و سینمو گرفت تو مشتش و می مالید و فشار میداد. نفسام داغ شده بود و یکم تند. صورتمو ازش جدا کردم و به چشمای خمار شدش نگاه کردم. دستمو کردم تو موهای
خوش حالتش و سرشو فشار دادم پایین. سینه هامو از بالای تاپم کشید بیرون و سرشونو لیس زد ی لرز کوچیکی رو توی کُسم حس کردم. به خوردن ادامه داد و وسطاش سرشو میاورد بالا تا
قیافه ی شهوتی و خمارم رو ببینه دلم بیشتر می خواست دلم میخواست لختم کنه و تمام بدنم رو دست بکشه و بخوره.
از خودم فاصلش دادم و تاپ و سوتینم رو درآوردم و دست بردم سمت شرتم گفت بزار خودم درش بیارم دوباره دراز کشیدم و رفت بین پاهام سرزانوهام رو بوسید و گفت عین برف سفیدی
میدونستی چقد خوشمزه ای؟ خندم گرفته بود از این حرفاش ولی بهم حس خوبی می داد. شرتشم رو کشید پایین و گفت ارضا شدی؟؟ بلند خندیدم و گفتم نه فقط خیس شدم دراز کشید و سرشو گذاشت
بین پاهام و یکم نگاه کرد و گفت بسم الله. بازم خندیدم و گفتم واقعا که آدم مسخره ای هستی. روی کُسم رو بوسید و شروع کرد لیس زدن و مک زدن انقد آروم و آهسته اینکارو می کرد ی وقتا حس می کردم اصلا نمی خوره. سرشو بلند کرد و گفت چطوره گفتم خوبه دلم نمی خواست بگم چیز زیادی حس نمی کنم همینکه کنارش بودم برام خیلی ارزش داشت و لذت بخش بود
دو سه دقیقه که گذشت دیدم واقعا تاثیری نداره بلندش کردم و گفتم بیا روم بخواب اومد خوابید روم و گفت خوب نبود؟ گفتم همه چی خوبه و عالی بود خیالت راحت
از روم بلند شد و حس کردم ناراحت شده گفتم چیشده عزیزم؟ گفت می دونم خوب نیستم و ارضات نکردم دلم نمی خواست ناراحت باشه گفتم خب بار اوله چه اشکالی داره ی عالمه وقت داریم کنار هم باشیم و انقد منو ارضا کنی تا خسته شی… اون آخرین باری بود که کنار هم بودیم غروب که برگشتم خوابگاه فرداش هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد خیلی نگران بودم و اصلا سابقه نداشت جوابمو نده شماره دوستش پیمان رو که با یکی از دوستای خودم رفیق بود رو گرفتم و زنگ زدم بهش گفتم ببخشید مزاحم شدم محسن کجاست جوابمو نمیده خیلی نگرانم شما خبر داری ازش؟ صداش خیلی گرفته بود بعد چند لحظه ک واسم ی عمر طول کشید گفت محسن تو راه دانشگاه تصادف کرده و درجا مُرده.
از ساعتها و روزهای بعدش نمی خوام بگم که چی به من گذشت ولی بعد گذشت سالها هنوز تو خزون موندم حتی زمان نتونست خاطرشو توی ذهن من کمرنگ کنه من موندم و ی خاطره ی کوتاه از ی عشق کوتاه تر
یاد لحظه هایی میفتم که چقد کوتاه کنارش گذشت یاد صورت قشنگش که واس ب لحظه هم از جلوی چشمام کنار نمیرن…

نوشته: پریماه graph


👍 10
👎 4
4900 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

904829
2020-08-02 01:18:57 +0430 +0430

قبل کسلیسی گفت بسم الله؟ حلالت باشه سلطان!

6 ❤️

904831
2020-08-02 01:20:02 +0430 +0430

زیبا بود داستانش.
ادمین تشکر دم کنکور برامون داستان کنکوری میزاری و نکات شهوانی و تست خیز رو بیان میکنی. تشکر
#از بلاک درمان آور. غلط کردم

1 ❤️

904833
2020-08-02 01:21:27 +0430 +0430

خودتو زیاد ناراحت نکن .دنبال این بوده یه کس مفتی بکنه که زحمتشو کشیدی بهش دادی اونم طبق رسم همه ی پسرا رفته دنبال یکی دیگه.درواقع تورو کیر کرده کسخل

8 ❤️

904842
2020-08-02 01:25:29 +0430 +0430

خداروشکر هنوز اعتقادات زندس و قبل از کسلیسی مردم بسم الله میگن . خیلی بار سکسی داستانت زیاد بود . و خب پایانش یکم شوکه کننده بود . در کل اگه از قسمت های سکسش بگذریم میتونیم یه نمره متوسط رو به پایین به این داستان بدیم

4 ❤️

904868
2020-08-02 01:40:04 +0430 +0430

نمرده اسکل جان. قبلا پسرا وقتی یکیو میکردن به دوستاشون میسپردن فلانی زنگ زد بگین رفته کانادا!! این یکی دم ازدواج بوده گفته بگین مرد!! جنازشم بردن شهر خودش!! 😁


904874
2020-08-02 01:43:23 +0430 +0430

لایک رو بخاطر قشنگ و احساسی توصیف کردن لحظات سکست دادم ولی مردن عشقت …

5 ❤️

904876
2020-08-02 01:46:34 +0430 +0430

روحش شاد یادش گرامی 😁

4 ❤️

904903
2020-08-02 02:27:03 +0430 +0430

نکته اخلاقی: همیشه قبل از خوردن هر چیزی بسم الله بگویید.

تو خودتو ناراحت نکن طرف بکن در رو بوده پیمان هم لنگه همونه یه چند وقته دیگه دوستتو میکنه و میمیره

6 ❤️

904915
2020-08-02 02:52:51 +0430 +0430

بخش سکسش خیلی خوب بود ؛ ولی خیلی سریع پرش داشت و تموم شد.

4 ❤️

904926
2020-08-02 03:14:26 +0430 +0430

خاک‌تو سر جقیتون کنن
کصشعرم میگید یکم از مختون کار بکشید شبیه یه داستانی بشه حداقل
مزه بهشت؟؟بسم…
احتمالا یه بسیجیه کون گهی و کص پشمی هستی اومدی کص نوشتی از قافله عقب نمونی
کیر خر تو کونت

3 ❤️

904932
2020-08-02 03:43:32 +0430 +0430

چه عشخی بود ک حتی سراغ کفن و دفن و مزارشو نگرفتی بری سر قبرش.

واقعا بذارم ب پای چیت این نوشتنو؟؟؟؟

انگار وسط نگارش ارضا شدی ک یهو سقوط کردی.

این بار اخره ک… Z.f

1 ❤️

904959
2020-08-02 08:31:12 +0430 +0430

داستان از ساختار و چارچوب خوبی برخوردار بود، البته منهای غلط های املایی…
تعلیق پایان داستان هم به جا و موثر بود… در کل می تونی نویسنده خوبی باشید…

البته فضای قصه منو یاد خاطرات بچه های دهه ۶۰ انداخت کهه واسه اسکل کردن دخترا دست به چه کارایی نمیزدن … اون هم در دوره ای که مخ زنی دخترا و کشوندنشون به خونه خالی، کاری بس سخت و دشوار بود… 😁

Lor Boy

3 ❤️

904960
2020-08-02 08:31:47 +0430 +0430

به به پریماه خانوم داستان نوشتند
داستان زیبا و پر احساس بود ولی کاش یکم بیشتر روش وقت میزاشتی!!!
داستان خیلی خام بود،یکم بیشتر روش وقت میزاشتی عالی میشد مثلا از قسمت سکسش گرفته تا حتی مردن پسره
در کل لایک سوم از من به شما

6 ❤️

904984
2020-08-02 09:44:03 +0430 +0430

بیچاره محسن کس بهش نساخته،نگران نباش الان تو بهشته و با ۷۰ تا حوری مشغول عشق و حاله😁
در کل خوب بود پریماه عزیز لایک:)

2 ❤️

904991
2020-08-02 10:16:30 +0430 +0430

1- قسمت اروتیک داستان بسیار خوب بود!
2- کاش بخش پایانی داستان رو که از مرگ محسن باخبر میشدید رو با روایت کامل اوضاع مینوشتید، نه بصورت خیلی گذرا.
3- بعد از خود فعل گفت و مشتقاتش از دونقطه و گیومه استفاده کنید.
4- بعضی قسمت از متن ها وجود ویرگول لازم بود تا داستان روون تر خونده بشه.

4 ❤️

905011
2020-08-02 11:26:35 +0430 +0430

😂😂😂
چه ابله هستی…
بیچاره خانواده ها که خرج دانشگاه و زندگی شما رو می دن😐
سرخور که می گن تویی…
باور نکن که مرده…چربشو پیدا کرده …

7 ❤️

905027
2020-08-02 13:30:52 +0430 +0430

آقا دفعه بعد حتماً بده این حسرتا پیش نیاد.
شادی همه ارواح کس‌نکرده هم صلوات بلند.

1 ❤️

905031
2020-08-02 13:41:00 +0430 +0430

اخ اخ چقد بد
خیلی متأثر شدم
امیدوارم زودتر روز های بهتری تجربه کنی

3 ❤️

905088
2020-08-02 20:52:18 +0430 +0430

لایک 🌹
چقدر ساده و خوب نوشته بودی …‌همیشه خاطره های خوب گذرا هستن …
کاش کمی بلندتر نوشته بودی کمی شخصیت پردازی و آشنا کردن خواننده با شخصیت محسن باعث میشد این قضاوت ها هم زیر داستان نوشته نشه… امیدوارم بازم ازت بخونم پریماه

2 ❤️

905109
2020-08-02 23:46:15 +0430 +0430

نویسنده عزیز…

در نوشتن داستان خیلی عجله کردین. طوری نوشتین که فقط به قسمت سکس برسین که متاسفانه جذابیت داستان رو کم کرده.
از علایم نگارشی هم که استفاده ای نشده اصلا معلوم نیس کجا جمله تموم میشه کجا جمله جدید شروع میشه.
تو داستان سعی کنید بعضی حرفارو کامل بنویسین یک یا یه صحیحه.الان ( ی ) که شما نوشتین معلوم نیس ( ی ) شمارشی یا به ی نکره.
در کل منو قانع نکرد لایک بدم.
دوست اونیکه عیب های داستانت رو بهت بگه تا پیشرفت کنی، نه الکی بگه قشنگ بود مرسی!!!

در پناه خدا …

2 ❤️

905119
2020-08-03 00:08:32 +0430 +0430

داستان مرزهای چرت و پرت را هم رد کرده است!

نویسنده این چرت‌نوشته، به صورت شبانه روزی اکثر نوشته‌های خوب سایت را نقد می‌کند اما عرضه‌ نوشتن یک داستان ساده را هم ندارد. :)

بسی جای تامل دارد که یک بی‌سواد که حتی در جمله بندی‌هایش هم ناتوان است، چطور بقیه را نقد می‌کند!

4 ❤️

905130
2020-08-03 00:34:57 +0430 +0430

متنای مسخره‌ی اینستاگرام دختر دبیرستانیای تازه به بلوغ رسیده رو به این نوشته ترجیح میدم!
حلقه‌اش رو دورت تنگ‌تر کرد؟؟! مگه فرودو در ارباب حلقه‌ها بود؟

3 ❤️

905324
2020-08-03 09:18:39 +0430 +0430

پریماه عزیز …

یعنی چی آخه ؟؟!!!

تا سه نفر اومدن از داستان نقد کردن شما نتونستین تحمل کنین و حساب کاربری خود رو پاک کردید.

فکر میکردم شما آدمه نقد پذیری باشین؟؟؟

امیدوارم دوباره نقدهای خوب و کوبنده شمارو باز زیر داستانا بخونم.

اگه این نظر رو خوندی و حساب کاربری جدیدی ساختی لطفا با دادن پیام خصوصی حضورت تو سایت رو بهم خبر بده. آخه تازه داشت از شما خوشم میومد.

در پناه حق …

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom