خشم درون

    دلم گرفته بود. یعنی خدا واقعا منو نمی دید؟! تا این حد از من متنفر بود! از فشار خانواده خسته شده بودم. هر روز می گفتن تبدیل شدی به یه موجود مفت خور! برو سر کار. یه جوری میگفتن انگار کار رو زمین ریخته! یکی نبود بهشون بگه طرف با مدرک دکترا شده راننده اسنپ از منی که هنوز مدرک لیسانسمم نگرفتم چه کاری برمیاد! کار به جایی رسید که حتی تو خونه منو نادیده می گرفتن. همش توهین، تحقیر! بالاخره صبرم سر اومد! اونم درست وقتی که رفتن مسافرت! کار می خواستن؟! می خواستن پول دربیارم؟! باشه بهشون نشون میدادم. رفتم حموم و بدنمو شیو کردم. چندبارم بریدم بدنمو! هیچوقت نمیتونستم بدون
    بریدن شیو کنم.
    خلاصه وقتی اومدم بیرون، یه شورت بنفش با سوتینی به همون رنگ برداشتم. ست نبودن اما به خاطر رنگ یکسانشون مشکلی برای پوشیدنشون نبود.
    ساپورت مشکی و به همراه مانتوی صورتی و تنگم برداشتم. این مانتو انقدر تنگ بود که همیشه میترسیدم دکمه هاش کنده شه! به خاطر قد کوتاهم هیچوقت طرف مانتوهای بلند نمی رفتم. پوشیدم و آرایش کردم! ریمل، سایه دودی، خط چشم، مداد چشم، رژ لب! فیط رژگونه نمی زدم چون بدجوری با پوست سفیدم تضاد ایجاد می کرد و به قولی لپ گلی می شدم. آماده شدم و از در خونه بیرون رفتم!
    خب شنیده بودم سمت پارک وی معمولا کس بلند می کنند. وقتی کرایه اسنپ رو زیر نگاه سنگین رانندش دادم پیاده شدم. رفتم و گوشه ای ایستادم درحالی که از درون داشتم می لرزیدم! یه ماشین رد شد. دو ماشین! سه ماشین! بالاخره یکی وایساد! تو شناخت ماشینا مشکل دارم اما از آرمش فهمیدم از خانواده هیونداست! شیشه سمت راننده پایین اومد و جلو رفتم!
    نمی خورد پسر باشه! شایدم بود. اگر از شقیقه های سفید شدش فاکتور می گرفتم می خورد ۳۴ ۳۵سالش باشه! یعنی در اوج خوشبینی ۱۱سال از من بزرگتر بود.
    سوار شدم و با صدایی که به زور شنیده می شد سلام کردم. با لبخندی به نظرم مشمئز کننده سلام کرد و گفت:
    -چند میگیری برای یه شب تا صبح خوشگله؟
    خوشگل؟! من اصلا خوشگل نبودم! به نظر خودم که نبودم! یه چهره معمولی! شهوت باعث چه خالی بندیایی که نمی شد!
    -چی شد داری حساب کتاب می کنی؟! ارزون بگو مشتری شیم!
    و با نگاه هیزش سر تا پامو برانداز کرد. خب ارزش بکارتم چقدر بود؟ ۱۰۰هزار تومن؟! ۵۰۰هزار تومن؟ ۱میلیون؟ ده میلیون؟ ارزش باکرگی روحم چی؟!
    نفسی عمیق کشیدم! به خودم گفتم:
    "رها(اسم مستعار)! تو می خوای انتقام بی رحمی خانوادت رو به بدترین شکل از خودت بگیر! حداقل جوری بگیر که پشیمون نشی!"
    به زحمت صدامو پیدا کردم و گفتم:
    -من باکره ام! اگر قرار باشه همه جوره بخوای از من لذت ببری ارزون نمیشه!
    چشماش برقی زد و گفت:
    -نگران نباش! راضیت می کنم!
    و راه افتاد. توی سکوت گذشت! آهنگ خارجی داشت می خوند. به لطف ۴سال دانشگاه رفتن تو رشته زبان یه چیزایی می فهمیدم. اما نه کامل! خب این همون مشکلی بود که باعث می شد من راحت کار پیدا نکنم.
    بالاخره رسیدیم! انقدر تو فکر بودم نفهمیدم کدوم محل رفت. فقط وقتی به خودم اومدم که تو پارکینگ بودیم! بالا رفتیم و در واحد آپارتمانش رو باز کرد. هلم داد داخل و درو با پا پست و من رو به دیوار توی راهرو چسبوند. لباشو رو لبام گذاشت و محکم شروع به مک زدن داشت. عادی بود حس تهوعی که بهم دست داد؟! عادی بود اگر حس می کردم روحم هر لحظه داره کدرتر میشه؟!
    با زانوش فشاری به کسم داد که دستم تو موهاش چنگ شد. همونجور که می بوسید دکمه های مانتوم رو باز کرد. مانتو رو از تنم بیرون کشید و به گوشه ای پرت کرد.
    -اوم چه لبای داغ و خوشمزه ای داری جنده ی تازه کار!
    چشمامو از درد صفتی که بهم نسبت داد بستم. خودمو به دستش سپردم! به طرف اتاقی رفتیم و روی تخت پرتم کرد. خودش شروع به درآوردن لباساش کرد و فقط با یه شورت جلوم ایستاد.
    نگاهی به ساپورتم کرد و از پام با یه ضرب بیرون کشیدش! الان منم فقط با شورت و سوتین جلوش بود. تاپمو وسط راه درآورده بود.
    -اومممم عاشق بدن سفیدم! که اینجوری شیو شده باشه!
    اومد و روم خیمه زد. سرش رو تو گردنم فرو برد و با شهوت مکی بهش زد که ناخودآگاه آخی از دهنم بیرون اومد.
    -جون! داره یخت کم کم آب میشه!
    همونطور که گردنم رو مک می زد دستاش رو پشت کمرم برد و بند سوتینم رو باز کرد. کناری انداخت!
    -هوممم ۸۵نیستی اما بدم نیست! چندی ۷۰ یا ۷۵؟!
    شونه ای بالا انداختم و گفتم:
    -۷۰!
    سینه هام رو توی مشتش گرفت و با شهوت گفت:
    -هوم خوبه! قشنگ تو مشت جا میشه!
    و زبونشو روی نوک سینه ام گذاشت و کشید. آهی کشیدم. با خودم گفتم:
    "-بهتره حداقل سعی کنی لذت ببری! کمتر عذاب بکشی!"
    برای همین به حس شهوتم اجازه رشد دادم. دیگه منم با حرکت زبونش روی بدنم آه می کشیدم! زبونشو روی شکمم گذاشت و تا نافم رفت. از شدت شهوت ناخودآگاه کمرم بالا رفت و به تخت کوبیده شد. رسید به شورتم. شورتمو از پاهام بیرون کشید و حد فاصل بین کس و رونمو بوسید. حس می کردم که کسم خیس شده و حرفش مهر تایید شد:
    -آخ ببین کس کوچولوی دست نخوردمون چه آبی انداخته!
    زبونشو روی کس و چوچولوم گذاشت و لبس محکمی زد که صدام بالا رفت:
    -آه خدا! آیی!
    -جون! چه صدای ناله نازی!
    و شروع کرد به مکیدن و گاز گرفتن چوچولوم. دیگه آه و ناله هدم دست خودم نبود و از شدت شهوت انگشتامو توی موهاش فرو کردم و سرشو به کسم بیشتر فشار دادم! بدجوری داشتم حال می کردم و همش به خودم می پیچیدم. صدای ملچ ملوچش تو اتاق پیچیده بود و من از شدت شهوت جلوی چشمام سیاه شده بود. چیزی نمونده بود به گریه بیافتم و حالم دست خودم نبود:
    -آاااااه. بسه! جرم بده! کیرتو می خوام!
    لیس آخرو به کسم زد و بالا اومد. سینه هامو توی مشتش فشار داد و خشن گفت:
    -اول این حالی که دادم بهت رو جبران کن!
    بلندم کرد و کیرشو جلوی دهنم گرف. به محض باز کردن دهنم کیرشو با هل داخل فسار داد و شروع به تلمبه زدنای محکم کرد. اصلا نفهمیده بودم کی شورتش رو درآورده بود. کیرش برای دهنم بزرگ بود و از برخوردش با ته حلقم عوقم می گرفت. موهامو توی مشتش گرفته بود و می کشید و تند تند تو دهنم کیرشو عقب جلو می کرد. دیگه داشت اشکم درمیومد که بیرون کشید.
    -گفتی باکره ای نه؟!
    منو مجددا هل داد و پاهامو از هم باز کرد. سر کیرش که قشنگ شبیه قارچ بود رو روی کسم گذاشت و کمی مالید. با چشمای خمار و اشکی نگاهش کردم که کمی سر کیرشو داخل فرستاد و من پاهام به خاطر درد جمع شد. اما اجازه نداد تکون بخورم و اینبار کل کیرشو داخل فرستاد که جیغم بالا رفت و همزمان درد و سوزشی توی کسم حس کردم. به گریه افتادم اما اون بی توجه شروع به تلمبه زدن کرد.
    -اوممم. پردتو زدم! جون! کم پیش میاد جنده پرده دار به تورم بخوره! هوممم تو عجب جنس آکی بودی!
    تلمبه می زد و تخماش به پاهام کسم برخورد می کرد. با لباش به جون لبام افتاده بود و حسابی می مکیدشون! با دستاشم سینه هانو فشار می داد. کم کم درد و سوزش جاشو به لذت داد و دوباره آه و ناله هام بلند شد. از ادنجایی که اولین رابطم بود و واژنم گشاد نبود قشنگ کیرش با دیواره های واژنم اصطکاک ایجاد می کرد و همین باعث شد که با آه عمیقی ارضا بشم.
    اما انگار اون حالاحالا ها ارضا بشو نبود. شاید چیزی مصرف کرده بود. بعد از یه عالمه تلمبه که تو کسم زد کیرشو بیرون کشید و گفت:
    -برگرد زودباش!
    برگشتم و قبل از اینکه بخوابم بالشی زیر شکمم قرار داد که وقتی روش خوابیدم کونم بالا اومد و قمبل شد.
    -ا ف عجب کون نقلی ای داری! انگار اینم آک مونده! تو کجا بودی کسی حتی انگشتت نکرده؟!
    انگشتشو جلوی دهنم قرار داد تا براش مکی بزنم و بعد از چندبار مک زدن که حسابی خیس شد بیرون کشید و روی سوراخ کونم گذاشتش و فشار داد که بدنمو منقبض کردم.
    -آخ. نکن!
    ضربه ای محکم به کونم زد و گفت:
    -هیس! شل کن ببینم. اومدی که بکنم. بعد میگی نکن؟!
    انگشتشو فشار داد و داخل فرستاد. از زور درد دندونامو به هم فشار می دادم. اینکارو با دو انگشت و ۳انگشت انجام داد و من دیگه اشکام روی صورتم روون بود.
    اینبار داغی کیرشو روی کونم حس کردم و سرشو به داخل فشار داد. حسی که بهم دست داد درست مثل حس دفع مدفوع بود.
    -آخ. نکن! لطفا!
    -هیس آروم!
    کل کیرشو داخل فرو کرد و جلوی دهنمم گرفت تا زیاد جیغ جیغ نکنم. کمی کیرشو داخل کونم ثابت نگه داشت و بعد شروع به تلمبه زدن کرد. محکم تلمبه می زد. گاهی موهامو از پشت می کشید و گاهی سینه هامو توی مشتش می چلوند.
    -آه عجب کون تنگی داشتی تو! ببین مشتری بعدیتم باز خودمم! حیفه تا زمانی که تنگی خودم جرت ندم!
    حسابی تلمبه زد و کم کم ناله های مردونش بالا رفت و بعد از چند دقیقه با آه و داد بلندی که کشید توی کونم داغ شد. ارضا شده بود و آبش با فشار خالی شد.
    اون شب تا صبح شاید به اندازه تمام عمرم که دست نخورده مونده بودم اون مرد منو جر داد. وقتی پولمو که مبلغ چشمگیری بود بهم داد چشمکی زد و گفت:
    -بازم بیا! شمارمو بگیر خبرم کن! توام شمارتو بده که نپیچونیم!
    اون اولین تن فروشی من بود که ناشی از خشم درونم به خاطر رفتار نامناسب خانواده بود. و بعد از اون باز هم تن به زیرخوابی هایی دادم که بعضیاش هیچوقت در شان هیچکس نبود...


    نوشته: S.dawn

  • 21

  • 6




  • نظرات:
    •   eyval123412341234
    • 3 ماه،1 هفته
      • 5

    • میفهمم عزیز... گاهی رفتار خانواده ها خیلی تحقیر آمیزه... و آدم حس میکنه لازم داره از یکی انتقام بگیره و به بدترین شکل... واقعا قشنگ نوشته بودین آفرین! (rose)


    •   totomn
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست
      اگر ردپای دزدِ آرامش و سعادت را دنبال کنیم
      سرانجام به خودمان خواهیم رسید


    •   .Ambivalence
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • کاش میشد رفت...ی جای دور..


    •   Mostamna
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • داستانت یه مشگل عمده داشت که متوجه شدم. اونم اینه که مثلا فشار خانواده رو خوب بهش نپرداختی، مثلا باید می‌بردیمون توی سختی ها و تعنه ها و... خلاصه باید بیشتر فضا سازی میکردی تا بتونیم با شخصیت اول همدردی کنیم، اما جوری نوشتی که خواننده به کیرش هم نبود که تو سختی داشتی و جنده شدی، بعد اول سکس خیلی سرد بودی بعد داغ شدنت زمان سکس خیلی یکهویی بود. اونجا هم باید بیشتر بهش می‌پرداختی که خواننده گوزمغز نشه که چرا یه آدم سرد شکست خورده رها شده با سکسی که اصلا حسی بهش نداره و آدمی که خیلی منفور و تخمی و سطحی بیانش کردی یکهو داغ میشه و آب کسش سرازیر، درواقع ما می‌فهمیم که نویسنده یه جنده سابقه داره که این احساسات و و مسخره بازی ها و فشار خانواده کیر خر هم نیست براش و فقط یه بهونه هست


    •   اسپید_speed
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • نگارش خوب با موضوع شخصی و اجتماعی که گریزی هم به نام سایت داشت. امیدوارم بتونی با داستانهای دیگه، جماعت گلنار بدست رو هم راضی نگه داری.
      بهت تبریک میگم


    •   مهتاب عشق
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • تا خانواده بهت یک نهیب زدن تو هم از خدا خواسته رفتی دادی . مگر تو این سایت مجبورتون کردن کس شعر بنویسین


    •   kokarostam
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • جندگی
      به نظر میاد پسر جقی هستی. کونی شدنت مبارک. حالا که از این راه پول در میاری به خانواده هم کمک مالی میکنی؟ خرج دانشگاهت را هم که در میاری. پس همه راضی هستیم. برو کونت را بده.


      ها کوکا


    •   shiraz-m-m
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • لایک پنجم


    •   Saba_sayna
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • واقعا این واقعا گریه دار بود امید وارم که حالت خوب شده باشه خانوادت اگه بفهمن خودشونو سرزنش میکنن یا تورو ؟ از پیششون برو


    •   iman.shahvanii
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • متأسفم
      اما اين راهش نبود
      ايندتو خراب كردي دختر
      تا اخر عمر عذاب وجدان داري ونميتوني به شوهر ايندتم بگي كه چيكاره بودي


    •   ehsan balae
    • 3 ماه
      • 0

    • خوب بود فقط امیدوارم واقعی نباشه ،فقط میگم تا آخوند کثیف و مفتخور هست از این بدبختی ها زیاده


    •   kooos.topol
    • 3 ماه
      • 0

    • واقعا چیزیه که به سر خیلیا بخاطر رفتار نامناسب خانواده ها و بی پولی ؛گرفتارش شدن..


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو