خطر مرگ، نزدیک نشوید! (۱)

1399/08/14

_چی؟
_دنبال یه دختر میگردم
_دختر؟کی؟
_اسمش رو …
_هی رفیق بلند تر بگو بخاطر موزیک صداتو نمی شنوم
_میگم اسمش رو نمیدونم ، فقط میدونم اینجا کار میکنه
_ببین رفیق ما اینجا دختر های زیادی داریم ، از جاهای مختلف دنیا. نمیدونی اهل کجا بود؟
_فکر کنم روس بود
_آره چندتا دختر روس اینجا کار میکنن. سوتیناشون رو میبینی؟ هرکدوم پرچم یک کشور. پرچم سوتینشون ملیتشون رو میگه
_هی میدونی اون یه خالکوبی زیر نافش داشت. یه جمله که به روسی نوشته شده بود
_شرمنده رفیق من تازه کارم ، نمیدونم کی رو میگی فضای داخل تاریک بود ولی رقص نور گاهی چهره ها رو نمایان میکرد. سبز،بنفش،صورتی،قرمز و آبی که در یک لحظه عوض میشدند و جای خود رو به رنگ بعدی میدادند.هوا از بوی عرق تن و الکل پر بود اونقدر که نفس کشیدن سخت میشد.موسیقی بلند و سریع بود انگار نت ها دنبال هم بودند ، فقط میکوبید.پیشخدمت راست میگفت ، روی هر سینه بند یک پرچم بود. برزیل ، ژاپن ، آلمان ، کلمبیا ،بریتانیا . انگار که وسط سازمان ملل متحد فاحشه خونه رو ساختند.
_هی
_هی ، سلام
_تو روسی؟
_چی؟
_تو روسی؟
_نه . مگه نمیبینی این دو تا خوشگل رو تو چه پرچمی گذاشتم
_خب این پرچم روسیه است
_نه ، مثل اینکه زیاد خوردی . این پرچم هلنده
_نه ، مال روسیه است. ترتیب رنگش اشتباهه . فکر کنم لباس اشتباه پوشیدی
_حالا هرچی میخوای درباره پرچم با من حرف بزنی یا فکر ها ی دیگه هم داری؟
_ببین من دنبال یه دختر روس میگردم
_اگه اونطرف رو نگاه کنی یه دختر روس وایستاده
_همون بلونده
_آره
_فکر کنم شما دوتا باید لباساتون رو عوض کنید چون اون الان پرچم هلند رو پوشیده
_اصلا به درک که پرچم کدوم قبرستونی رو پوشیدم ولی اگه بخوای منم میتونم روسی صحبت کنم ، اونا چی میگن «پیریویت دروگی».
_نه ممنون
_حالا خودشه یا نه ؟
_نه، موهای کسی که دنبالشم سیاهه و یک خالکوبی زیر نافش داره
_خب چرا زودتر نگفتی ؟
_میشناسیش؟
_آره ، یه بار باهاش حرف زدم. صبر کن … اسمش چی بود؟ آها اولیویا
_واقعا ؟ حالا کجاست؟
_نمیدونم . شاید نیومده یا داره سرویس میده. فکر کنم شمارش رو داشته باشم
_میتونی شمارش رو بهم بدی
_آره ولی میدونی اینجا هیچی مجانی نیست
_چقدر؟
_دویست تا
_منصفانه ست
_دنبالم بیا مرد دنبال دختر هلندی تا اتاق آرایش رفت . هرچند ابتدا یکی نگهبان ها اجازه ورود نمی داد ، اما دختر او را راضی کرد.اتاق آرایش خالی بود به جز یک دختر جوان که برهنه جلوی آینه نشسته بود و هی سینه خود را فشار میداد.دختر هلندی وقتی اورا دید گفت:
_عزیزم هنوزم احساس میکنی یه غده تو سینته؟ دختر با لهجه بالتیکی گفت :
_نمیدونم . آخه مادرم هم سرطان سینه داشت
_من که یک بار چک کردم ، گفتم چیزی حس نمیکنم
_به نظرت بهتر نیست یه دکتر برم. این کیه؟
_دنبال اولیویا میگشت گفتم میتونم شمارش رو بهش بدم بالاخره زن بعد از کمی گشتن در گوشی شماره را پیدا کرد.
_بیا
_ممنون
_خواهش میکنم. هرکاری برام پول جور کنه رو دوست دارم سرانجام‌ مرد از فاحشه خانه خارج شد و توانست یک نفس راحت خالی از بوی الکل و عرق فاحشه ها بکشد.شماره زن را گرفت ولی بار اول جواب نداد . بار دوم طول کشید اما بالاخره یک صدا نازک گفت؛
_الو
_الیویا؟
_خودمم . شما؟
_من ایوانم ، میدونی ما هم دیگه رو دیشب تو مهمونی دیدیم
_آها تو همون فیلمنامه نویسی؟
_آره . ببین میتونم امشب ببینمت؟
_فکر نکنم آخه سرکارم
_نه نیستی . من الان اونجا بودم
_دنبال من میگشتی ؟
_آره
_برای چی؟
_خب میخواستم باهات حرف بزنم
_قبوله ، ولی به شرط اینکه تو یه رستوران خوب باشه
_حتمی ، اون رستوران غذای دریایی نزدیک اسکله رو میشناسی؟
_آره
_خوبه پس اونجا میبینمت با وجود هوای سرد و پاییزی ، داخل رستوران گرم بود . رومیزی های سفید رنگ طلایی چراغ ها را بازتاب میکرد و طیفی از طلایی و کرم به وجود آورده بود.برخلاف موسیقی تند فاحشه خانه ، در اینجا نوازنده ها یک موسیقی کلاسیک آرام میزدند.ایوان هر ده دقیقه به ساعتش نگاه میکرد و پایش را به حالتی عصبی تکان میداد.تا اینکه بالاخره در باز شد و اولیویا وارد شد.موهای صاف و سیاه پر کلاغی ،صورت استخوانی ، چشمانی زمردین و کشیده .تمامی آرایش اولیویا یک رژ ساده بود.وقتی گارسون از او سوال پرسید اولیویا به ایوان اشاره کرد و گفت :
_من با اون آقا هستم وقتی نزدیک میز آمد ایوان به رسم احترام ایستاد و صندلی را برای نشستن او عقب کشید.
_ممنون
_در واقع من ممنونم که اومدی
_خب صحبت یه غذای خوب بود.حالا واقعا چرا میخواستی من رو ببینی؟
_میخواستم ازت یک سوال بپرسم؟
_خب بپرس ؟
_معنی تتو زیر نافت‌ چیه؟
_یعنی من رو دعوت کردی بخاطر یک تتو
_واقعا بیشتر از یک تتو عه ، البته برای من
_معنیش میشه «خطر مرگ، نزدیک نشوید»
_و‌ این یعنی تو دختر خطرناکی هستی؟ اگه نزدیکت بشیم میمیریم
_کسی راجع به مرگ تو حرف نزد
_پس کی قراره بمیره؟
_دقت کردی وقتی بحث مرگ شد ترسیدی ، در حالی کخ فکر نکردی شاید منظورم خودم بوده
_خودت؟ با آمدن گارسون بحث قطع شد.در حالی که با یک خودکار و دفترچه ایستاده بود پرسد:
_چی میل دارید؟ ایوان گفت:
_برای من لابستر مخصوص
_شما چی خانوم؟
_منم همون
_و نوشیدنی چی؟
_۷ساله باشه
_حتمی قربان
_خب کجا بودیم؟
_اونجا که بحث مرگ تو بود.حالا میشه بگی چرا یک نفر باید برای خودش تابلو خطر بذاره
_اون برای مردایی که بهم نزدیک میشنه . میخوام بدونن با هر هم خوابگی من رو یک قدم به مرگ نزدیک تر میکنن
_اما تو خودت بهشون اجازه میدی
_فکر میکنی برای شما مهمه
_برای من مهمه.و دارم فکر میکنم چرا باید تو به سمت مرگ بری
_من یک فاحشه ام. ما یک نماد از فساد یک جامعه ایم.زن های زیادی هستند که بخاطر پول یک مرد پولدار رو تیغ میزنن ولی هیچکس به اونا فاحشه نمیگه ولی ما‌ چی؟
_نمیخوام بدجنس باشم ولی تو خودت انتخاب کردی چی باشی
_من انتخاب کردم؟فکر میکنی من از چیزی که هستم راضی ام؟اصلا میدونی فاحشه ها چجوری به وجود میان؟وقتی مردها سیر و زن ها گرسنه میشن
_من قبول ندارم
_معلومه تو قبول نداری ، تو من رو دعوت میکنی که یک سوال از من بپرسی من دعوتت رو قبول کردم که سیر بشم.ما دوتا آدم با دوتا هدف مختلفیم.میدونیاولین بار که‌ فاحشگی کردم ۱۶سالم‌ بود و داشتم از گشنگی‌ میمردم‌ . وقتی به اون مرد گفتم میتونی یک چیزی برام بخری تا بخورم گفت اول نوبت‌ کیر منه
_داستان غم انگیزیه
_غم انگیز چون واقعیه
_نمیدونم چرا این رو به تو میگم ولی اگه تو امشب زنگ نمیزدی میخواستم کار رو تموم کنم.
_پس من تو رو نجات
_من لب یک پرتگاهم ، تو فقط یک قدم من رو عقب کشیدی
_باور کن لب این پرتگاه دستت رو ول نمیکنم اولیویا خواست چیزی بگوید ولی حرفش را خورد.موقع غذا هیچکدام حرفی نزدند.فقط سعی داشتند با چاقو پوسته سخت غذا را پاره کنند.ویلونیست چند نت اشتباه زد اما کسی توجهی نکرد.
_ممنون بابت امشب
_میخوای بری؟
_شاید
_ببین دوست داری کنار اسکله قدم بزنیم ، مطمئنم از لب پرتگاه بهتره
_باشه ، بریم

ادامه ...

نوشته: گزلیک


👍 28
👎 0
16501 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

775402
2020-11-04 00:39:27 +0330 +0330

مشکل خاصی ندیدم . لذت بردم . لایک اول با عشق 😁

2 ❤️

775422
2020-11-04 01:12:13 +0330 +0330

خیلی خوب توصیف کردی حال کردم 👍

2 ❤️

775425
2020-11-04 01:38:10 +0330 +0330

وقتی نویسنده ابتکار عمل به خرج میده و کلِ داستان رو بر مبنای یک جمله ی کلیدی رقم میزنه برای من جالبه
ادامه بده

1 ❤️

775453
2020-11-04 06:47:57 +0330 +0330

دفعه بعد خواستی مکالمه بزاری لطفا از علامت منفی و مثبت استفاده کن اینطوری متوجه میشیم اولیویا کدوم بود

0 ❤️

775659
2020-11-05 14:58:29 +0330 +0330

خیلی خوب نوشته انگار داری فیلم میبینی

1 ❤️

775686
2020-11-05 21:23:57 +0330 +0330

عالی اون جمله که فاحشه ها وقتی بوجود میان که مردها سیر وزنها گرسنه باشن خیلی جالب بود متأسفانه واقعیت بود 😞 😞 😞 😞

1 ❤️

777031
2020-11-16 00:01:53 +0330 +0330

اين چي بود؟ داستان خودت بود يا ترجمه ؟ اين تصور كه فاحشه ها قرباني هوس مردها هستن ي تصور قديمي و احمقانه است . منكر اين نيستم كه ي عده اي بخاطر فقر تن به اين كار ميدن ولي در حتي در اروپا و امريكا هم ي عده دنبال اين كارن بخاطر اينكه درآمدش خوبه بعضي ها شبي هزار دلار ميگيرن تو همين دبي خراب شده خوب اين پول هر كسي را به طمع مي اندازه بخصوص تو جامعه اي كه ديگه سنتي فكر نميكنه

0 ❤️