خواهران (۲)

    ...قسمت قبل


    روزانه اتفاقاتی رخ میده که باورش خیلی سخته حتی برا اونی که براش اتفاق میفته .
    از کامنتایی که برا قسمت قبل نوشتین معلوم بود که چقدر براتون غیر قابل باوره اما من معتقدم فرهنگ این کار هنوز تو ایران جا نیفتاده و نمیدونم چرا یک ترنس اینقد برای همه غیر قابل باور و تعجب آوره .
    تعداد ترنسا شاید زیاد نباشه اما غیر ممکن نیست که به پست کسی نخوره که به پست ما خورده .
    بریم سر ادامه ...
    اونروز وقتی داشتن برمیگشتن من یاسمنو رد کردمو همه چیزو عادی جلوه دادم اما یه حس ترس و شک تو نگام بود که مدام سپیده بهم میگفت چیه اینقد بهم خیره میشی و منم جوابی نمیدادم .
    تقریبا ۱ هفته ای متوجه میشدم که یاسمن سپیده رو میپیچونه و نمیاد حالا نمیدونم از ترس بوده یا هرچیز دیگه ای
    اما من نمیتونستم این اتفاقای چنوقت اخیرو فراموش کنم مخصوصا سپیده که بدجوری بهش حس داشتم .
    ۱ شب دلو زدم به دریا ساعتای ۲ شب بود که در اتاق سپیده رو باز کردم و خیلی آروم رفتم داخل رفتم بالای سر سپیده دیدم کامل خوابه و خیلی اروم نفس میکشیدم بیدار نشه دلم میخاست حسابی بمالمش ولی میترسیدم نمیدونستم چکار کنم فقط همه جاشو نگا میکردم و نوک سینه هامو میگرفتم و کس خودمو میمالیدم . آروم رفتم پایین تختش و دیگه تحمل نداشتم خیلی اروم پاهاشو گرفتم و انگشتاشو تک تک خیلی اروم میخوردم و گاهی قلم پاشو بوسه های خیلی ریز میزدم .
    یه تکونی خورد که دلم ریخت و بلند شدم رفتم بیرون . دو هفته ای کارم شده بود همین که دو سه شب یه بار میرفتم اتاقشو پاهاشو میخوردم .
    چون دیگه مطمعن شده بودم بیدار نمیشه یه شب به پاهاش راضی نشدمو دوباره دلو زدم به دریا یه کم رونشو مالیدم و بازم دیدم بیدار نشد دستم رفت بالا و داشتم به آرزوم یعنی سینه ی سپیده میرسیدم . همین که سینشو گرفتم دستمو گرفتو کشیدم بالا صورتمو محکم گرفت که لبام غنچه شد و بهم گفت کثافت میدونی داری چه گهی میخوری چنروزه؟؟ احساس میکردم بدنم مثل چوب خشک شده و قلبم داره وایمیسه یه حالت سکته گرفته بوم که بلند شد رفت دم در یه نگاهی به بیرون کرد و درو بست .
    اومد کنارم رو تخت بهم گفت چه گهی میخوردی منم جرات حرف زدن نداشتم . چنبار با عصبانیت تکرار کرد چه گهی میخوردی الی که من دیگه داشتم میمردم .
    یه کشیده خیلی محکم زد تو صورتم و گفت چه غلطی میکردی که من صدام در اومدو بلند گفتم ببخشید آبجی و گریه کردم که دهنمو گرفت و گفت خفه شو خره کسی و بیدار نکن .
    بعد نشست کنارم گفت میخام باهات صحب کنم اصلا نترسو فقط جواب منو بده .
    بهم گفت چنوقته به من اینطور حسی داری ؟سرمو انداختم پایین هیچی نگفتم .با انگشتش گزاشت زیر چونم بهم گفت پرسیدم از کی؟ گفتم از اونروز که بهناز اومده بود . گفت خوب؟؟ گفتم همه چیرو دیدم . گفت دیگه چی گفتم یاسمنو هم دیدم . بازم زد تو دهنم . گفتم چه خوشت بیاد چه نیاد منم با یاسمن این کارو کردم . یه نگاهی بهم کردو گفت چکار کردی؟؟ گفتم همون کاری که تو کردی ‌ با عصبانیت شدید بیخ گلومو گرفت و فشار داد و سریع شلوارمو کشید پایینو کسمو چک کرد گفت احمق از جلو دادی؟؟ و بازم منو میزد ولی جوری که سرو صدا بالا نره و داداشم بیدار شه .
    بهش گفتم نه چیزی داخلم نرفته به لاپایی ساده بود .یه کم تو چشمم زل زد ودیگه منو نزد بعد چن ثانیه یهو زد زیر خنده که اشک هم توچشمش بود و بغلم کرد یه بوسم کرد و گفت پاشو لامپو خاموش کن و بیا کار دارم باهات من یکم ترسم ریختو لامپو خاموش کردم اومد کنارش .
    یه ۱۰ دقیقه ای داشت منو نصیحت میکرد و موهامو نوازش میکرد و بهم میگفت عزیزم من شوهر کردم اگه این کارارو میکنم تو ام بزرگ شی شوهر میکنی و راحت میشی بهش گفتم شوهر مثل تو ؟بهم گفت نپر وسط حرفم من هم سن تو بودم اصلا به این چیزا فکر نمیکردم بهش گفتم چون تو خونت از این چیزا ندیده بودی که به این چیزا فکر کنی .چیزی نگفت و بعد چن ثانیه گفت الی به هر حال از این به بعد نبینم از این غلطا کنی . گفتم من از تو خوشم میاد سپیده و اگه با دوسته تو از این کارا کنم برام امن تره تا برم بیرونو یواشکی از اینکارا کنم . گوشم محکم گرفت گفت اونروز روزیه که خودم بکشمت فهمیدی؟؟ که من سرشو کشیدم پایینو لبشو گرفتم تو دهنم و اونم کشید بیرونو گفت کثافت که نزاشتم ادامه بده و دوباره لبشو گرفتم .
    اصلا بلد نبودم بخورم ولی لبش تو لبم بودو کم کم شروع کرد به همکاری و راضی شد خواهر کوچولوشو خودش ارضا کنه نه دیگران . بعد دو سه دقیقه لب خوری یهو لبشو از لبم کشید بیرونو خابید روم بهم گفت الی فقط بخاطر این حاضر شدم این کارو کنم که مطمعن شم بیرون از اینجا هیچ غلطی نمیکنی .منم بهش گفتم قول میدم عشقم . و دو دستی ممه هاشو گرفتم و اونم اومد زیر گردنم یجور میخورد که من احساس کردم خدا بهتر از سپیده هیچ جا نیافریده .
    بهم گفت دوس داری برات لخت شم ؟؟ یه لبخند پر معنی اومد رو لبام و چشام گشاد شد و با سرم اشاره کردم آره .
    پیرنشو در اورد با کرستش و اون سینه های رویایی جلوی من بود . خودش دستمو گرفت و گزاشت رو سینش و منم بدون سیر شدن میمالیدمش .
    بعد چن دقیقه گفت نمیزاری اجی بماله؟؟ گفتم بفرما لباسمو کرستمو در اوردو یه کم ممه هامو مالید و خوردشون که واقعا احساس فوق العاده ای برام بود .دیگه رومون بهم باز شده بود و شلوارشو در اوردم و کسشو مالیدم که بهم گفت بخواب اینطوری نیست . شلوار منو در اورد و شروع کرد به خوردن که صدام در اومده بود دستش گزاشت جلو دهنم و گفت میخای آبرومو ببری ؟؟هیچی نگو و کارشو ادامه داد و من شل شل شده بودم وقتی ارضا شدم یه آبی با فشار ازم زد بیرون و ریخت تو صورتش و خودشو کشید عقب افتاد کنارم ۵دقیقه ای بغلم کرده بودو گفت رتضی شدی؟؟ بعدشم رفت سمت دسشویی گفت برم صورتمو بشورم توام برو بتمرگ .
    بعد از یه ربعی صدتی در اتاقش که بسته شد رو شنیدمو فهمیدم رفته بخابه منم راحت خابیدم ...
    (کامنتای قسمت قبل رو خوندم و حق میدم به دوستانی که باور نکردن منم اگه یه همچین داستان عجیب غریبی میخوندم ۱۰۰تا فهش میدادم ولی به هر حال جیزیه که اتفاق افتاده و خیلی دوست داشتم اینجا مطرحش کنم.
    کسایی که میگن برام مهم نیست نظر بقیه چرت و پرت میگن چون واسه یه نویسنده نظر بقیه خیلی مهمه و منم خیلی خوشحال میشم وقتی کامنتارو میخونم لطفا دوباره نظرتون رو بگید)
    نوشته: الناز

  • 14

  • 4




  • نظرات:
    •   sashaarian
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • چون نظر برات مهمه منم نظر میدم ؛ فکر کنم تو باید تو همون مرحله خوردن پا میموندی ؛ چون پامرغ خیلی برای سلامتیت مفیده ، پای خروس هم خواستی بگو:)


    •   lonelyman80
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بازم به داستان قبلیت عزیزم‌ریدی با این داستان نوشتنت وخیلی مزخرف تموم شدننویسی سنگین‌تری


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بیا کیرر منو بخور ولی گوه زیادی نخور


    •   royaei
    • 3 ماه،1 هفته
      • 3

    • عجب ؛ باورش یخورده سخته خوب چیکار کنم ؛ بهر حال موفق باشی


    •   ashkaanm
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • متاسفانه تو این مملکت بخاطر شرایط و مشکلات سخت روابط پسر و دختر امکان همه کار است از روابط جنسی محرم و نامحرم بگیر تا مشکلات دزدی و رانت خواری و فساد و غیره ..!
      .
      جالب بود خسته نباشی


    •   Sorosh.k
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • به نظر من که خوب بود .منتظر قسمتهای بعد داستانت هستم.لایک❤


    •   Sorosh.k
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • به نظر من که خوب بود .منتظر قسمتهای بعد داستانت هستم.لایک❤


    •   nadermap
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بنظرم خوب بود منتظر ادامه داستانم


    •   @Mr_sina
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم تو کس تو و خواهرنه هات به قول رفیقمون بیا کیر منو بخور ولی گوه زیادی نخور??


    •   afshin00980098
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • عالی بود اگه حوصله کردی بقیه داستان های سکسی ات رو هم بگو الناز


    •   حاج.دولدار
    • 3 ماه
      • 0

    • جالب بود
      ادامه بده


    •   halkharab
    • 3 ماه
      • 0

    • آخی


    •   EKos
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • من خودم زنم این حس تجربه دارم و یاد قبلا افتادم ممنونم


    •   Sh82
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • عال ی بود ادامه بده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو