خواهران (۳)

    ...قسمت قبل


    سلام خدمت دوستان نظرات رو خوندم و احساس میکنم اونایی که فهش میدن نهایتن ۱۲ سالشونه و پیشنهاد میکنم نخونید یه آقایی هست که تو هر دو داستان اومده فهش داده خوب اگه خوشت نمیاد نخون مجبور نیستی و اونایی هم که درک دارن نظرات خوبی برام نوشتن .
    بعد اون شب وقتی از خواب بیدار شدم احساس خوبی نداشتم و احساس شرمندگی و شرم میکردم ولی سپیده یه لبخندو رضایتی تو نگاش بود که منو بیشتر آزار میداد .
    دوباره شب شدو من رفتم اتاق سپیده گفتم سلام که بغلم کردو کنارش خابیدم بعد چن دقیقه گفتم پایه ای دوباره ؟؟ یه دونه زد تو سرم و گفت بخاب زیاده روی نکن هفته ای یه بار بسته ولی من قبول نکردمو با کلی التماس قرار شد هفته ای دوبار ۴شنبه ها و جمعه ها .
    اما اون شب یکشنبه بود و چنروز تا ۴شنبه مونده بود .
    با هزار مکافات خوابم برد و فرداش که از خواب بیدار شدم کلی فکرای پریشون تو ذهنم بود .
    گوشیمو برداشتم یه زنگ زدم به یاسمن که خیلی سرد و بی احساس جواب داد .
    منم که به زره عصبی ام خیلی بد باهاش حرف زدمو گفتم اگه نمیخای آبروت بره و همه بفهمن چی زیر شلوارت قایم کردی همین الان بیا ... میخام ببینمت اونم گفت میام ولی آخرین باره و توام دست از سرم بردار برای دوتامون شر درست میشه .
    بعد ۱ساعت یاسمن اومد ... و همدیگه رو دیدیم باهاش صحبت کردمو لز منو سپیده رو براش تعریف کردم ولی باور نکرد و فکر میکرد دروغ میگمو میخام از طریق یاسمن به سپیده برسم . بهش گفتم ۴شنبه شب بیا خونه ی ما خودت میفهمی که قبول نکرد و منم یه سری تهدید دیگه کردمش و اون رفت منم رفتم .
    وقتی رسیدم خونه دیدم سپیده با یه قیافه ی سرخ و عصبانی جلوم وایساده که ببخشید قشنگ ریدم به خودم یاسمن بهش زنگ زده بود .
    بهم گفت کدوم گوری بودی؟؟ به پته مته افتادم که با تمام زورش زد تو گوشم گفت چشمم روشن رفتی برام کیر تور کنی؟؟ از کی تاحالا جنده بازی برات لذت بخش شده؟؟ دوباره اومد بزنه که دستشو گرفتم گفتم سپیده تصمیمو گرفتم اگه نمیخای داداش همه چیزو بفهمه باید قبول کنی . رفت تو آشپزخونه و باهام قهر بود تا اخر شب نه باهام حرف میزد نه اصلا نگام میکرد . ساعتای ۱۱ بود که داداشم رفت طبقه ی بالا و خابید سپیده هم تلوزیونو خاموش کرد و رفت تو اتاقش ۱۰ دقه بعدش رفتم که باهاش حرف بزنم دیدم در قفله یواش در زدم جواب نداد گفتم باشه باز نکن من یه کار کوچولو با داداش دارم و یه خنده ی شیطانی ریز زدمو رفتم برم که در باز شدو موهامو کشید و بردم تو اتاق گفت چه گهی میخای بخوری؟؟ گفتم عزیزم مهربون تر باش میخام باهم با یاسمن باشیم میخام بهترین لذت عمرمو کنار خواهرم باشم . اینو گفتم و رفتم بیرون منطظر جوابش بودم دل تو دلم نبود صبح بشه اصلا خوابم نمیبرد .ساعتای ۱ بود حدودا که در اتافم باز شدو سپیده اومد تو وقتی دیدمش ناخوداگاه دستم لرزید و دلم میخاست درسته قورتش بدم از بس خوشکل بود .اومد پیشمو گفت الی اینکارا چیه میکنی؟؟ گفتم دست خودم نیست بهترین و رویایی ترین دختر زندگیم تویی و حتی حاضر بودم اگه میشد باهات ازدواج کنم بهم گفت الناز در مورد یاسمن نظرم مثبته و اونم قبول کرده باهاش صحبت کردم .
    از خوشالی چنان پریدم بغلش و محکم فشارش میدادم که نفسش گرفتو گفت ولم کن دیوونه بگیر بخاب منم برم .گفتم باشه تا بلند شد یکی زدم در کونش گفت بتمرگ تا خاست بره بیرون کونشو گرفتمو انگولش کردم و سرمو بردم لایه کونش و پاهای لختشو میمالیدم اونم هیچی نمیگفت . گفتم آجی شلوارکتو در بیارم یه کمی بخورمت بعد بری؟؟ . قیافشو یکم توهم کرد و لامپو خاموش کرد کامل لخت شد اومد رو تخت بهم گفت قرار بود ۴ شنبه و جمعه که گفتم حالا امشب استسناس بی هیچ مقدمه ای پریدم رو ممه هاشو عین وحشیا همه جاشو میخوردم .
    ۱۰ دقه بی معطلی و هیچ مکثی ممه هاشو با تموم وجودم میخوردم که دیدم کم کم داره وول میخوره و منو کشید بالا و لبامو کرد تو دهنشو شروع کرد به خوردن برمگردوند و افتاد روم منم پامو دور کمرش حلقه کردم و محکم ازم لب میگرفت . چنان میک میزد که لبم یه کم در گرفت و گفت حالا نوبته منه لباسو کرستمو در اوردو اول دودستی ممه هامو گرفت ن وشست روم و یکم مالید و فشار داد همینطور که روم نشسته بود داغی کسشو رو پاهام حس میکردم وقتی دستای نازش ممه هامو میمالید داشتم میمردم براش از روم بلند شدو شرت و شلوارکمو در اورد لای پامو باز کرد و یه باره زبونشو گزاشت رو کسمو یه لیس آبدار زد و شروع کرد به خوردن و مکیدن .اینقد داشتم حال میکردم که انگار تا حالا هیچ کس جز خودم تو اون حال نبوده . داشتم ارضا میشدم که گفتم سپیده سپیدههههه بکش کنار داره میاد ‌. سپیده هم که دلش نمیخاست دوباره بریزه تو صورتش رفت اونور و کسمو مالید که منم یه باره آبم اومد و بی حس افتادم . یکی دو دقه افتاده بودم که دوباره لبمو خوردو گفت حال داد کوچولو؟؟ گفتم عالی بود بخابیم؟؟ گفت بخابیییییم؟؟؟ پس من چی ؟؟
    اینو که گفت دوباره چشام برق زد و گفتم بخاب .
    خوابوندمش و لای پاشو باز کردم شروع کردم لیس زدنو میک زدن ‌. ۱۰ دقه با سرعت میخوردمو مک میزدم دستامم روی سینش بود که دیدم یهو پاشو قفل کرد دور گردنم و سرمو فشار داد و ایندفه نوبته سپیده بود که همشو بریزه تو دهنو صورتم . ارضا شد و منم از بوگندش داشت حالم به هم میخورد . افتادیم کناره همو بعد چند دقیقه لباسامونو پوشیدیم و رفتیم که بخابیم که بعد از چن دقیقه دوباره طاقت نیاوردمو رفتم اتاق سپیده پیش هم خابیدیم ...
    لطفا نظراتون رو برام بنویسید دوباره تا ادامه رو بنویسم .


    نوشته: الناز

  • 10

  • 8




  • نظرات:
    •   .درویش.
    • 4 ماه
      • 2

    • عرض شود که اول بزار کوسشعرتو بخونم میام نظر میدم باز


    •   lovely_grl
    • 4 ماه
      • 4

    • آخه کسمیخ تو اول یاد بگیر ف"ح"ش رو چجوری مبنویسن بعد بیا تز بده شک ندارم خودت تازه ۱۱و تموم کردی در مورد داستانتم بگم‌ک مزخرف بود همین


    •   3ko3
    • 4 ماه
      • 1

    • چرآاااااااااااااااااااااااااا؟


      مگه مجبوری


    •   Ares.1
    • 4 ماه
      • 3

    • داستان خوبه ، اما پر از غلط املایی...نهایتن ، منطظر ، گزاشت ، دقه...
      اینا فقط چند تا ازشون بود و من سر سری مطالعه کردم
      بیشتر روی متنت کار کن


    •   .درویش.
    • 4 ماه
      • 2

    • گوه میخوری که گوه خوریتو اوردی اینجا برو بشین مشقاتو بنویس عمو جون


    •   Alone1376
    • 4 ماه
      • 0

    • هی بد نیست


    •   وب.گرد
    • 4 ماه
      • 3

    • تعریفی نداشت غلط املایی هم زیاد داشت حوصله هم ندارم دوباره برم بخونم و یکی یکی بگم چون خودتم یه بار نوشتتو نخوندی.


    •   allforsex
    • 4 ماه
      • 0

    • درود.
      موضوع به کنار.
      نگارشت اصلاً دلنشین نیست.
      مثل انشای بچه دبستانی میمونه.
      متأسفم ولی دیس دوم با عشق تقدیم تو باد.


    •   Sh82
    • 4 ماه
      • 0

    • بنویس اما یکم دیر مینوسی


      عالییی


    •   Ell-ham
    • 4 ماه
      • 1

    • رسما کسشعر نوشتی


    •   Sepidarsal
    • 4 ماه
      • 0

    • الناز مردها روت ریدن رفتی سمت زنها


    •   mynavar.m
    • 4 ماه
      • 0

    • قسمت های قبلیت بهتر بود این واقعا افتضاح بود


    •   zeero
    • 4 ماه
      • 1

    • چجوری دلتون میاد فحش بدین!!!


    •   Keyhan6666
    • 4 ماه
      • 0

    • فروش کلیه محصولات جنسی افزایش سایز کیر
      افزایش میل جنسی و شق کننده و صفت کننده و تاخیری
      افزایش شهوت خانما ک به هرکسی بدین صد درصد سکس میخواد تمامی داروها اورجینال میباشد جهت اطلاع از قیمتا تلگرام بیایید

      Keyhan2222


    •   payman666
    • 4 ماه
      • 0

    • خوبه عکس هم بگیرید و کنار داستانت تصویریش کن!


    •   saeedrostami19
    • 4 ماه
      • 0

    • همبن جوری ادامه بده عالی بود


    •   Goodshepherd
    • 4 ماه
      • 0

    • کسخولی چیزی هستی؟
      هی میخوام داستانت رو باور کنم ولی اینقدر خط ب خطش چرت تر میشه ک حد نداره ...


    •   royaei
    • 4 ماه
      • 0

    • هر جوری میخوام فکر کنم که واقعیت داره باز باورش برام سخته ؛
      بعد از اینکه داستان رو مینویسی حتما ویرایش کن ؛ خیلی اشتباه تایپی داشتی ؛ چند تا هم غلط املایی ؛ (استسنا =استثنا) این یه نمونه بود فقط ؛
      وقتی اشتباه مینویسی خواننده از داستان زده میشه ؛
      ببخش
      موفق باشی


    •   Artemisi
    • 4 ماه
      • 0

    • لز دوست ندارم


    •   vahidn96
    • 4 ماه
      • 0

    • اولش اسم داستان خواهران بود معلومه لز بود ، وسطش گفتی میخواستم باهاش ازدواج کنم فکر کردم پسری !


    •   مری.جون
    • 4 ماه
      • 0

    • کاش زن منم لز میکرد ومن میدیدم.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو