داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

خواهرزن سفید برفی (۴)

1399/02/25

…قسمت قبل

سلام یه مدت نبودم ادامه این قضیه رو بگم.

حسین اومد با فرشته اما فرشته بهش رو نمی داد خیلی خیلی شاکی شده بود که از شوهرش اون حرف رو شنیده بود حسین معلوم بود مث خر پشیمون از حرفش و بهونش این بود اون موقع یه ضرر بزرگ کرده بوده و عصبانی بوده اونا تو اتاق بحث می‌کردند و من تو پذیرایی صدای تلویزیون رو هی زیاد میکردم صداشون از خونه بیرون نره.
در آخر بعد یک ساعت حسین از اتاق اومد بیرون رفتم یکم آرومش کردم گفتم زنا رو بعضی حرف ها خیلی حساسند چی گفتی مگه بهش سرش پایین بود گفت حرف بدی زدم خودم میدونم اما پشیمونم و…

دلم سوخت واقعیتش گفتم بیا بریم بیرون حرف بزنیم بهش گفتم کادو بخره و گل و چرب زبونی کنه و من هم میرم خونه رفیقم تو شهر نزدیک اونجا و فردا برمیگردم لای حرفه‌ام بهش فهموندم زنشو حسابی بکنه اینجوری زن ها فراموش می‌کنند و بهش قرص مکس من داشتم دادم گفتم دوتا بخور و خودم برنگشتم خونه و سوار ماشین شدم و رفتم پیش دوستم.

صبح فرداش کله پاچه گرفتم و رفتم خونه و گفتم حتما فرشته رو حسابی خسته کرده بی سروصدا رفتم داخل ببینم اگه خوابند هنوز برم بیرون که دیدم فرشته با شورت و سوتین تو پذیرایی خوابه یواش رفتم سمت اتاق گفتم حتما حسین اونجاست که دیدم خبری از حسین نیست یادم اومد ماشینش هم نبود داشتم فکر میکردم یعنی کجاست و اومدم برم بیرون که فرشته صدام کرد تازه بیدار شده بود و گفت چه بوی خوبی میاد.

گفتم کله پاچه گذاشتم رو اپن من برم تا شوهرت نیومده که گفت نترس بابا اون دیشب رفت تهران گفتار واجب داره ( تو این زندگی لعنتی همه کاراش واجب تر از منه)

رفتم بغلشکردم و گفتم دیشب معلومه حسابی خستت کرده ها و خنده ی تلخی زد و گفت آره اون هم دوبار کرد اما کلا پنج دقیقه هم نشد.
گفتم شوخی نکن مگه میشه مکس من که من بهش دادم به هرکی میدادم تا صبح ولت نمی‌کرد.
فرشته بدون هیچ حرفی دستشو برد کمربندمو باز کرد و رفت پایین ساک بزنه برام. اونقدر ناز و خوشکل بود ک یادم رفت میخواستم نکنمش دیگه که شوهرش سیرش کنه زندگیشون از هم نپاشه. محو تماشاش بودم که چه شهوتی تو صورت دخترونش موج میزنه و اندام ناز و کوچیکش که کیرمو داشت منفجر می‌کرد دیدنش. سرشو آورد بالا و گفت خوب میخورم؟؟؟ گفتم تو محشری دختر و بلندش کردم و ایستاده خم کردمش روی دسته مبل و شورتش و دادم پایین و بدون مقدمه کردم تو کوص تنگش که جیغش رفت بالا اما با جیغ و ناله های بلند تشویقم می‌کرد و مدام ازم میخواست بهش رحم نکنم و از تموم قدرتم استفاده کنم و منم با دست هام پهلوهاشو گرفته بودمو تند تند بی رحمانه تو کوصش تلنبه میزدم حرفای فرشته بدتر تحریم می‌کرد ( شوهر من تویی بکن من تویی من جنده ی توام شوهر عرضه گاییدن نداره بگا منو پارم کن و…)
حرف هایی که هر مردی رو بدون شراب مست و دیوونه میکنه اون هم وقتی یک زن شوهردار زیرش باشه باعث شد 15 دقیقه ای ابمو تو کوصش خالی کنم و تازه بخودم اومدم که اونقدر آب ازم رفته بود یه لحظه چشام سیاهی رفت و آب از کوص فرشته میزد بیرون قطره قطره و من پشتش نشسته بودم و اون همونطور خم شده تکون نمی خورد صحنه ی شهوت انگیزی بود شورت خودشو از پاش درآوردم و گذاشتم دم کوصش و خودش با دست نگه داشت و آروم آروم گشاد گشاد میرفت سرویس بهداشتی.
اون سه روز هرچقدر تونستم فرشته رو گاییدم هر مدلی که بلد بودم این روز اخری واقعا خسته شده بود یکی درمیون دلش نمی خواست اما من گوش نمی کردم و تا راست میشد میگاییدمش.
شب آخر نکردم و خودشم خواهش کرد نکنمش استراحت کنه که فرداش آخرین مسابقش رو بده.
فرشته بعد از مسابقه زنگ زد گفت برم دنبالش و خوشحال بود معلوم بود برنده شده و گفت یک روز دیگه میمونیم و میخواد بره بازار خرید. به خودم یکم رسیدم شیک کردمو رفتم دنبالش بعد از باشگاه رفتیم رستوران و بازار و… کلی گشتیم و این بین نه حرفی از سکس زدم نه اون چیزی گفت و تا آخر شب بیرون بودیم یه کافه هم رفتیم قلیون و… به هردومون کلی خوش گذشته بود و برگشتیم خونه دم در خونه گفت ارسلان میشه نکنی خونسرد نگاش کردم گفتم چکار نکنم که لجش گرفت گفت خودت میدونی چی میگم خسته ام بخدا نمی تونم امشب نکن باشه؟ گفتم باشه تو نخوای نمی کنم حالا بریم تو خونه بخوابیم خسته ای و رفتیم داخل اون رفت تو اتاق اما من نرفتم گفتم یه فیلم ببینم هواسم پرت بشه و از خیر این کوص بی نظیر بگذرم

فرشته لخت مادرزاد اومد از اتاق بیرون و رفت حمام و من ک راست کرده بودم نمی دونستم چکار کنم به گاییدن فکر نکنم بهرحال قول داده بودم که بعد بیست دقیقه جنده خانوم صدام کرد و گفت برم پشتش رو لیف بزنم و منم ک میدونستم برم تو حموم گاییدمش گفتم دارم فیلم میبینم بزار بعدا شوهرت لیف میزنه برات که خیلی اصرار کرد و من رفتم دم در حمام بدن کفی شده اش رو دیدم و کیرم که معلوم بود داره میترکه رو دستم گرفتم و گفتم من بیام نمی تونم رو قولم بمونم بیخیال گفت نه به هرقیمتی شده باید بیای لیف بزنی و باز اصرار با ناز و عشوه که اومدم برم داخل حمام که گفت لخت شو نمی خوای که لباسات خیس بشن. فهمیدم خودش هم میخاره و لخت رفتم داخل و لباشو خوردم و کونشو چنگ میزدم که بعد 30 ثانیه منو هل داد و با ناراحتی گفت قرار بود امشب نکنی بیا پشتمو لیف بزن برو و پشتش رو کرد بمن.

لعنتی این بدن سفید پر از کف چندبرابر تحریک کننده بود 95 درصد وجودم میگفت بچسبون به دیوار جرش بده جنده رو 5 درصد وجودم میگفت خودتو کنترل کن فردا بکنش رفتم پشتش رو لیف زدم و چرخید گفت همه بدنمو لیف بزن و به کیرم دست زد یهو گفت وای این مث آهن سفت شده و من سعی می‌کردم نگاش نکنم تپش قلب گرفته بودم و دیده داشتم به جنون می‌رسیدم و فرشته هی غر میزد میگفت با

اندامم بازی نکن دستت رو به بدنم نزن و انگار سعی داشت منو عصبی کنه که بهش حمله کنم و واقعا داشت موفق میشد که تیر آخرش رو زد و کمی قنبل کرد و گفت پشت رون هامو هم لیف بزن بعد برو و طوری گفت انگار داره دستور میده و منم یه لحظه نشستم پشت پاش و شکاف کونش و هلوی کوصش رو که جلوم دیدم درجا بلند شدم و دستمو بردم دور گلوش و خودمم نفهمیدم کی کیرمو جا کرده بودم تو کوصش اونقدر وحشیانه گاییدم که همه جای بدنش مخصوصا گلوش یکم کبود شده بود چند بار درحین سکس پشت کمرش رو گاز گرفته بودم که دست خودم نبود و هرچی فرشته مخالفت می‌کرد من بیشتر از خود بی خود میشدم و محکمتر و شدید تر میگاییدمش و اون شب بعد حمام ازش خواستم عذرخواهی کنم بخاطر کبودی ها که قبلش گفت خیلی بهش چسبیده و اینطوری بیشتر دوست داره و کمی هم نگران گردنش بود که دیده می‌شد رد انگشت هام و قرار شد دو روز دیگه بمونیم و ازم قول گرفتم اگه باز پیش اومد هرکاریش کردم کبودش نکنم و منم هواسم بود.
شب آخر بعد سه بار سکس جانانه ازم خواست وقتی برگشتیم خونه دیگه همه چی رو تموم کنیم و برگردیم به روال قبلیه زندگی مون و منم قبول کردم اما گفتم قول نمیدم اگه اتفاقی تنها شدیم کاری نکنم.

ادامه…

نوشته: Arsalan


👍 16
👎 4
49570 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

878767
2020-05-14 19:17:29 +0430 +0430

داداش الان اونایی هم که قسمتای قبلو خوندن باید دوباره برن بخونن تا یادشون بیاد داستان چی بود:/

دنباله دار این نیست یه قسمتشو الان بگی یکی دیگشو چن سال دیگه!

6 ❤️

878771
2020-05-14 19:22:00 +0430 +0430

خیلی عالی
با اینکه شاید تخیلی به نظر بیاد ولی صحنه های سکسی زیادی داره داستانت
لایک اول
نوش جونت
بچسبه به کونت

0 ❤️

878777
2020-05-14 19:24:50 +0430 +0430

مرگ بر کسشر گویان جقول

4 ❤️

878786
2020-05-14 19:28:32 +0430 +0430

اگه اون چند روز یه زنگ هم به زن یا با جناقت میزدی الان زیاد هم احساس زرنگی نمیکردی!!


878796
2020-05-14 19:33:20 +0430 +0430

نمیدونم چرا هرکی میره سراغ فامیل زنش همش منتطرم یک قالب کره هم با خودش ببره!!!

2 ❤️

878800
2020-05-14 19:35:11 +0430 +0430

انگار سعی داشت عصبیت کنه؟
داداش تو برا جامعه خطرناکی ، چرا حمله میکنی؟ صلح جو باش 😁
همچین میگه واقعا داشت موفق میشد انگار داشته CIA رو هک میکرده 😁

3 ❤️

878886
2020-05-14 21:02:18 +0430 +0430

کاری به تو ندارم چون یه انگل دو پا هستی فقط چه جور می تونن به خواهر خودشونم …

1 ❤️

878889
2020-05-14 21:04:14 +0430 +0430

از برادرزنِ داداش کایکوی هم بگو…

3 ❤️

878933
2020-05-14 23:06:03 +0430 +0430

ديس ١
تخمى :)

2 ❤️

878947
2020-05-14 23:52:39 +0430 +0430

خیانت = دیس

متاسفم برات. خواستی ادای قهرمانها رو در بیاری ولی باعث از هم پاچیدن زندگی یه خانواده شدی.

1 ❤️

879319
2020-05-15 21:00:16 +0430 +0430

چرا اینقد این کستان رو‌ ادامه دادی؟
همه زنام که ازتون میخوان جرشون بدین

0 ❤️

879425
2020-05-16 08:08:26 +0430 +0430

حاجی من نگران کمرتم.اگه یکهفته دیگه میموندین باید باویلچر برمیگشتی.
راستی زنت کجا بود این مدت حتی زنگم بهت نزده ک

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom