خواهرزن شناگر (۱)

    سلام ،
    من ساسان هستم، 31 سالمه، شیش ساله که ازدواج کردم، یک خواهر زن دارم به اسم مهسا که یک سال از من کوچیکتره، اونم ده سالی میشه که ازدواج کرده،
    واقعا دوست ندارم توضیحات کامل درباره اندام بیستش بدم، فقط در همین حد بگم که اندامش عالیه، حتی عالی هم نه ، پرفکت، به قول خودش یک شناگر خوش فرم، حتی من بعضی وقت ها جلو همه با همین اسم صداش میزنم و خودش یک لبخند خیلی نازی میزنه، و اینکه واقعا خوش خنده و خوش اخلاق هستش،
    رابطه ما از همون روز اول عالی بود، و کلا با هم خیلی خوبیم ، چونکه اخلاقامون به هم شبیهه، من از ته قلب شدیدا دوسش دارم، حاضرم جونم هم واسش بدم، ،
    بریم سر اصل مطلب، من کارای کامپیوتری و موبایلم خیلی خوبه، اونقدر خوب که همه توی موارد نرم افزاری هر جا گیر میکنن میدن من واسشون عیب رو بر طرف میکنم، مهسا هم از روز اول همه کاراش رو من میکردم،
    ماجرا از روزی شروع شد که من موبایل مهسا رو داشتم اپدیت میکردم جا کم داشت یهو دیدم فیلتر شکن اوپن دور خیلی سنگین شده وحجم گرفته، اومدم کلر کش کنم گفتم ای بابا چه خبره اینقدر سنگین، یهو مشکووک شدم، رفتم توی هیستوری دیدم ای وای من، چه خبره، از سایت های سوپر بگیر تا همین سایت شهوانی که بیشتر هیستوری رو داشت، رفتم موضوعات داستان رو خوندم دیدم همه یکجوریه که انگار یک مرد رفته خونده ، مثلا کردن زن داییم، سکس با زن همسایه، سکس با زن دوستم،
    مطمین شدم که کار شوهرشه، اخه اصلا خواهر زنم گروه خونیش به این حرفا نمیخوره، همیشه تو جمع ما حرفای سکسی خیلی میزنیم اول از همه خواهر زنم ناراحت میشه و..... خلاصه منم علاوه بر خواهر زن با باجناقم هم خیلی اوکی هستم، همش با هم درباره سکس و فیلم سوپر دیدن و فلان صحبت میکنیم ،
    گفتم این کونده با گوشی زنش میره فیلم سوپر میبینه و داستان میخونه، چند سالی گذشت و من کم کم هی به خواهر زنم نزدیکتر شدم، واقعا با هم مثل دوتا دوست خیلی صمیمی شدیم در حدی که با هم درد و دل میکردیم، منم کم کم داشتم عاشقش میشدم ، ولی اصلا تو فکر سکس و فلان نبودم، فقط دوست داشتم نگاهش کنم، به قول خودش چند وقت پیش گفت از همون نگاه های سنگینت فهمیدم که داره به دوستیمون خیانت میشه،
    یک روز طبق معمول موبایلش دست من بود و داشتم ور میرفتم که اومد گفت میخوام برم تو یوتیوب فلان فیلم رو ببینم، من گفتم اوکی بیا بهت یاد بدم، البته همه هم داشتن مناظره انتخابات میدیدن خیلی هم هیجانی شده بود کسی حواسش به ما نبود ، یهو مرور گر اینترنت رو باز کردم اونم کنارم نشسته بود، دیدم یک سایت سوپر خفن با کلی فیلم سوپر باز شد، طفلی دودستی زد تو سرش و موبایل رو از من چنگ زد و تند تند دکمه بک رو میزد ولی اصلا خارج نمشد، منم دست و پام یخ کرد، یواش بهش گفتم خونسرد باش الان من پاکش میکنم، اونم میگفت اقا جان نمیخوام اصلا برو اونور ، تنهام بذار، یکی دو دقیقه ای گذشت و من راضیش کردم گوشی رو بده به من و محرز روی فیلم سوپر ها رفتم و بهش یاد دادم که پنجره رو کلوز کنه، اونم گفت مرسی بای، یعنی برو اونور، چند دقیقه گذشت و من رفتم یکم مناظره نگاه کردم ، خیلی دلم واسش سوخت اخه خنگول رفته بود تو موبایل داشت سیخ میزد ، باز اومدم پیشش رفتم موبایل رو به زور گرفتم گفتم ببین اینجوری باید بری هیستوری ها رو پاک کنی، حالا هیستوری ها هم از یک کنار همه سوپر یا داستان سکسی ، این جریان گذشت و چند روز بعد باز من دیدم ای بابا از فکر این لامصب بیرون نمیرم که، تو تلگرام بهش پیام دادم که من از فکر بیرون نمیرم، اون سایت ها چی بود واقعا؟ مال تو بود یا شوهرت؟ اخه اگر مال تویه میخوام راهنماییت کنم که بری استفاده کنی، اونم پیام داد واقعا نمیخوام در اینباره باهم صحبت کنیم، این گذشت و دوباره همو دیدیم(خیلی با هم رفت و آمد داریم، یا ما خونه اونا یا اونا خونه ما) منم مثل پر رو ها جلو همه گفتم راستی اون جریان ویروش ها چی شد دیگه تو گوشیت به مشکل نخوردی؟ اون ویروس ها نیومد سراغت؟ اونم خیلی شیک و طبیعی گفت نه اصلا از گوگل کورم استفاده نکردم از اون روز، ببین میشه اصلا مرور گر کورم پاکش کنی؟ منم گفتم نمیشه که ، گفت اخه من با اصلا با گوشیم نمیرم تو اینترنت، فقط با تبلتم میرم، چون اکانتاش یکیه از اونجا اومده تو موبایلم، منم چشام برق زد ، فهمیدم که تمام اون داستان های شهوانی و فیلم سوپر ها کار خودش بوده، تمام این اتفاق ها تو جمع داشت رخ میداد و مکالمه من و اون خیلی طبیعی داشت ادامه پیدا میکرد، خلاصه منم گفتم باشه یک کاری میکنم که هیستوری تبلت نیاد رو این ،رفتم گوگل کروم رو پاک کنم که با خودم گفتم واسه اخرین بار برم هیستوری ها روببینم این چی دیده و خونده، دیدم او لا لا ، هر چی داستان سکس با زن شوهردار که رفته خونده، و یک چیزی که منو حشری کرد این بود، تو یک سایت سوپریک واژه انگلیسی سرچ کرده بود که معنیش میشد اشتراک گزاری زن توسط همسر، یا یک داستان خونده بود کردن من جلوی چشم همسرم توسط دوستش، داشتم دیوونه میشدم، خیلی از این چیزا زیاد بود ، اون مرورگر رو پاک کردم گفتم اوکی پاک شد، حالا بیا بهت یاد بدم با مرورگر سامسونگ کار کنی که امن باشه و ویروسی نشه، ، گفت نه من فکر کردی همش تو اینترنتم؟( منظورش سایت سوپر بود) گفت تو چی فکر کردی؟ نه من اصلا..... چی بشه میرم تو اینترنت، منم گفتم اوکی خلاصه اینجوری اونجوری و فلان ، بهش یاد دادم، بعدش گفتم از اینجا هم میری هیستوری رو پاک میکنی، حسابی هم دقت میکرد،
    خلاصه منم هر دفعه موبالش رو میگرفتم یک چرخی توش میزدم میدیدم یادش شده هیستوری رو پاک کنه، حسابی فانتزی های ذهنش رو میدیدم، دیدم هی میره تو گوگل مثل بچه ها به فارسی میزنه عمو جانی، یا سکس عمو جانی، یا میزنه فیلم سکسی، هی در به در فیلم سوپر از این سایت هایی که میزنی همی میره تو سایت دیگه و سرکاریه، گفتم ای بابا این بیچاره که دهنش سرویس میشه، البته ناگفته نماند مهسا و همسرش چونکه کار میکن و یک شرکت خصوصی دارن مهسا هم یک دفتر کار مستغل از خوش داره که من همیشه اونجا باهاش خلوت میکنم، باجناقم هم حسابی سرش شلوغه ، خودش میگفت(باجناقم) که سکسشون خیلی کمه، و منم فهمیدم که مهسا هم مجبور میشه هی با خود ارضایی خودش رو خالی کنه، دل زدم به دریا و رفتم شرکتش، و تو اتاقش، مثل همیشه از دیدن من خوشحال شد و منم مثل همیشه قلبم به تاپ و توپ افتاد، راستی یادم شد بگم که از همون روز که فهمیدم خود ارضایی میکنه، تمام اون هیستوری ها از توی موبایلش واسه خودم تو تلگرام میفرستادم، بعد با فیلمایی که اون خود ارضایی کرده بود منم با همونا خود ارضایی میکردم یک جورایی معتاد این کار شده بودم، اونم هفته ای دو سه بار با یادش این کار رو میکردم، یعنی اینقدر تو کفش بودم البته هم زمان عاشقش هم شده بودم، یک جوری شده بود که من هم میدیدمش مثل دوران نوجوانی سر کیرم خیس میشد و به قول معروف آب عشق یا همون پیش آبم همیشه شرتم رو خیس میکرد، اونم میفهمید که من دارم با شهوت نگاش میکنم و چشاش برق میزد ، شایدم از خجالت تو چشاش اشک جمع میشد، خوب برگردیم به شرکت، رفتم اونجا و کلی مثل همیشه صحبت و خنده و شوخی و نسکافه خوردیم، منم یهو گفتم اها در رابطه با اون سایت ها که به من گفتی تو چی فکر کردی درباره من ؟ گفتی فکر کردی همش تو این سایت هام؟ گفتم من درباره تو فکر بدی نکردم، منم میرم فیلم میبینم، داستان میخونم، ببین فقط میخوام کمکت کنم به روش دیوثی به این قضیه نگاه نکن، داری راه رو اشتباه میری ، هی نرو تو گوگل بزن فیلم سکسی، نرو بزن عمو جانی، سه تا سایت توپ هست که واست تو تلگرام میفرستم، برو اون تو از شیر مرغ تا جون ادمیزاد هست، گفتش وای خدا مرگم ، دارم از خجالت اب میشم، البته با خنده، منم گفتم خجالت نداره، البته خودم قلبم داشت از استرس وای میستاد، گفتم راستی یک سایت داستان بود (شهوانی) اون عالیه همونجا بری همیشه سایت فیلم هم معرفی میکنه، ولی تو گوگل نرو چون امکان داره ویروسی بشه موبایلت، گفت جدی؟ پس اون خوبه؟ با خنده گفتم اره، فهمیدم که خیلی داستان سکسی خوندن علاقه داره،
    چند وقتی گذشت یک روز خونه پدر زنم بودیم سر ظهر بود،همه خواب بودن، که من رفتم از تو ماشین چیزی بیارم اومدم دکمه اسانسور رو بزنم یهو یادم اومد سوییچ نیاوردم ، برگشتم دیدم خواهر زنم هیچی پاش نیست با یک شرت داره تو یکی از اتاق ها شلوار لی ش رو میپوشه که بره شرکت، بدو بدو رفتم سمت اتاق اونم هی تند تر اومد بپوشه ، خدا شاهده مثل تو فیلم ها باسنش اینقدر گنده بود که شلوار پاش نمیشد، منم هم رسیدم تو اتاق شلوار پاش شد، گفتم وای من دیدمت، خجالت کشیدم بگم باسنش گنده ست، گفتم چقدر چاقی تو دختر، هی میخندید و میگفت تو لاشی چجوری برگشتی؟ منم هی اذیتش میکردم میگفتم تو بگو چرا اینقدر چاقی؟ اومدیم تو حال همه خواب بودن، گفت نه بابا از رو لباس ببین شکم ندارم که، منم گفتم دیده نمیشه ، بزن بالا ببینم، یک مکثی کرد و دکمه شلوارش رو باز کرد تا شکمش بزرگ دیده نشه، هم اومد لباسش رو بزنه بالا فش و خش صدای پای مادر خانومم که دمپایی طبی میپوشه تو خونه از دور اومد، ای کیر تو این شانس، مهسا اینقدر هول شد خودش لو داد وای مامان ساسان میگه چاق شدی منم اومدم شکمم رو نشون بدم که تو اومدی، مادر خانومم هم گفت خوبه والا چشم من روشن، منم گفتم نه بابا من گفتم نکنه خبریه؟ بچه مچه تو راهه و بحث رو بردم رو بچه،
    گذشت و مهسا با شوهرش اومدن خونه ما ، من گوشیش رو گرفتم و دیدم بله همون روز رفته باز فیلم سوپر اونم از تو همون سایت هایی که من بهش گفتم دیده و کلی داستان خونده، نگاش کردم دیدم زیر چشماش کبود شده، فهمیدم که خود ارضایی کرده، حسابی اون شب تو نخش بودم و نگاهش میکردم داشتم منفجر میشدم ، خودش هم فهمیده بود، با گوشی خودش رفتم تو گوگل سرچ کردم عاشق خواهر زنم شدم چیکار کنم؟ و صفحه رو یهو قفل کردم گوشیش رو دادم بهش،نفهمیدم دیده یا نه؟ فرداش شد قرار بود که یک سری وسایل دست خانومم داشت رو واسش ببرم، زنگ زدم گفتم سلام خوبی؟ گفت مرسی صداش میلرزید از ترس انگار متن رو خونده بود شایدم نه ، گفتم ببین میخوام این وسایل ها رو واست بیارم، گفت نه اصلا نمیخواد عجله ای نیست، فهمیدم که تنهاست، اخه اخره کاری ها همش از تنهایی رو به رو شدن با من فرار میکرد، منم گفتم اخه من راه افتادم نزدیکای خونه تونم، گفت باشه پس اومدی زنگ بزم بیام پایین بگیرم ازت!!!!منم گفتم نترس نمیام بالا!!!! یهو جا خورد گفت این چه حرفیه میزنی؟ گفتم نه دیگه تو فکر کردی چه خبره؟ یکم بهت توجه کردم فکر کردی خبریه؟ (سفت زدم) گفت نه تو جدیدا وارد حریم خصوصی من شدی، تو نباید ادرس اون سایت ها رو به من میدادی گفت خیلی من همون موقع ناراحت شدم، منم گفتم واسه همون از اون ادرس ها استفاده کردی؟ تو اگر ناراحت نمیشدی نمیرفتی تو اون سایت ها، موند چی بگه، منم گفتم نزدیکم، وسایل رو میذارم تو آسانسور دکمه رو میزنم، اونم گفت باشه، رسیدم جلو در، زنگ زدم در رو باز کرد،.......................................
    وسایل رو گذاشتم تو اسانسور، اخرین لحظه خودم هم رفتم تو، اسانسور تو طبقه اونا واستاد در باز شد ، وای باورم نمیشد انگار در بهشت باز شده، دیدم مهسا با یک تاپ و شورت اندامی جلوم ایستاده، تو عمرم زن به این خوش اندامی ندیده بودم، گفتم باجناق کوفتت بشه ، وای روناش رو انگار تراشیدن، مثل برف سفید، باسن گنده کمر باریک سایز سینه هفتاد و پنج، مثل تو فیلم سوپر ها، تا من رو دید از وسطای راه اومد برگرده گفتم چیه ؟ میترسی؟ گفت نه، گفتم پس بذار واست بیارم، اومدم رد بشم از کنارش خودم رو مالوندم بهش، رفتم تو وسایل رو بردم تو اتاق گفت نمیخواد بذار همینجا منم به نشانه ناراحتی همون وسط حال همه رو انداختم یهو گفت چرا اینجوری شدی؟ چرا همش سریع ناراحت میشی؟ گفتم مهسا من دوست دارم، رو به روی هم واستاده بودیم، همین جور داستم نگاهش میکردم، دستاش رو گرفتم گفت وای چرا اینقدر دستات یخ.....دیگه نتونست ادامه بده، چون لباش توی لبای من بود، مثل وحشیا ازش لب میگرفتم، اومد با صدای اروم جیغ بزنه من لباش رو گاز میگرفتم، میگفت چیکار میکنی وحشی ؟ نکن میگم، من خیلی زورم زیاده، گرفتمش تو بغلم و با تمام قدرت فشارش میدادم، خیلی مقابله میکرد، ولی از ترس ابروش جیغ نمیزد، شورتش رو در جا جر دادم، زیرش هیچی پاش نبود، دستم رو انداختم از پشت رو باسنش حسابی سفت بود، کپل هاش رو با شدت از هم جدا میکردم، میدونستم سکس خشن دوست داره،اخه همش میرفت سکس خشن سرچ میکرد، از زیر باسنش گرفتم بلندش کردم بردمش روی کاناپه ، با زانوهاش میزد بهم، ولی اینقدر محکم گرفته بودمش که نمیتونست جم بخوره؟ با بدنم و یک دستم نمیذاشتم حرکت کنه و وبا دست دیگه ام شلوارم رو در اوردم، کیرم که مثل سنگ سفت شده بود، عین فنر زد بیرون ، کم کم اومدم بالا کیرم رو بردم جلو صورتش، روش رو کرده بود اونور ولی با چشاش داش نگاه میکرد، منم گفتم ای جون که نگاه میکنی، بخورش، گفت گمشو میگم ، جرت میدم، گفتم ببین بذار یک بار بینمون اتفاق بیوفته بعدا دربارش صحبت مبکنیم،یک نگاه بدی با عصبانیت بهم کرد یهو کیرم رو با ولع شروع کرد به خوردن، واااااای، هی میومد گاز بگیره ولی اداش رو در میاورد، منم تا دیدم اینجوریه، با یک دستم موهاش رو جمع کردم گرفتم با دست دیگه ام سرش رو هول میدادم سمت کیرم، کیرم تا ته میرفت تو دهنش هی خوشش میومد و منم ادامه میدادم، یهو هولش دادم عقب و محکم زدم در باسنش، گفت آاااای دیوونه، اینقدر ناز گفت که ابم داشت میومد، دستاش رو محکم گرفتم اینقدر فشار میدادم که قرمز شده بود، کیرم رو روی کسش هی لیز میدادم، اونم چشاش رو بسته بود و دیگه مقاومت نمیکرد، منم ولش کردم و با کیرم شلاق میزدم رو کسش، اونم دستاش رو هی داشت رو بدنم میلغزوند، وای نمیتونم توضیح بدم که کسی که اینقدر تو کفش باشی چقدر میتونه سکسش جذاب باشه واسه ادم، بهش گفتم خوب حالا چی کار کنیم؟ اونم فقط نگام میکرد، هیچی نمیگفت، انگار حسابی خجالت میکشید، منم چون میدونستم اینقدر تو کف هستم هم بکنم تو ابم میاد گفتم اول تو باید ارضا بشی، بازم هیچی نگفت، منم چرخیدم به پشت خوابیدم رو زمین، کیرم هم مثل تبر راست رو هوا، اومد روم نشست فکر کردم الان میکنه توش، دیدم نه کسش رو روی کیرم سر میده، اینقدر کسش تپل بود که کیرم افتاده بود وسط هی عقب جلو میکرد خودشو، منم هی حواستم رو پرت میکردم که ابم نیاد، بلند شدم نشستم اونم همونجور تو بغلم رو به روم، کسش رو کیرم بود، هم اومدم محکم فشارش بدم یکم خشن بشم ، دیدم چشاش رو بسته داره میلرزه، منم گفتم ای جونم ، چقدر خوبی تو دختر!!!!!بعد از چند ثانیه بلندش کردم گذاشتمش رو مبل و پریدم روش، کیرم رو هی تنظیم کردم دیدم نه بابا اصلا سوراخ رو پیدا نمیکنم، گفتم نمیخوای کمکم کنی؟ هیچی نمیگفت، دستش رو اورد کیرم رو گرفت تو مشتش گذاشت لب سوراخ، واااااای خدا باورم نمیشه، اینقدر لیز و خیس و ژله ای و و تنگ بود که در لحظه داشت ابم میومد، خیلی تنگ بود، گفت وای جرم دادی دو لا کردی توش؟ ببین دولا نیست؟ منم با شدت زیاد میکردم و همزمان داشتم به این فکر میکردم اون سرچ ها چی بود که هم حواسم پرت بشه هم بتونم خواسته ها و فانتزی هاش رو براورده کنم ، یهو یادم اومد که یک بار سرچ کرده بود به انگلیسی که معنیش میشد لذت آنال یا همون مقعد! گفتم اوه یس الان لذت رو بهت میگم، سریع کشیدم بیرون چرخوندمش ، انگشتم رو تفی کردم گذاشتم روی سوراخ کونش، انگار خودش فهمید چه خبره ، باسن رو داد عقب، منم انگشت رو کم کم کردم تو، چند تا عقب جلو کردم دیدم به به عجب کونی، سر کیرم رو گذاشتم روی سوراخ و هول دادم تو، یهو خیلی طفلی پرید ولی دیگه بعد از یک ربع قبل که ساکت بود اخ و اوخش را افتاد، منم حسابی تحریک شده بودم خیالم هم راحت که تو کونشه ابم اومد ولی تابلو نکردم و ادامه دادم، چند تاعقب جلو کردم گفت تو شدی؟ اره؟ گفتم واسه چی؟ گفت داغ شدم فهمیدم، گفت ادامه نده خطرناکه امکان داره بریزه بیرون، منم سریع قبول کردم و گرفتمش تو بغلم و یک نفس عمیق کشیدم و بوش کردم، عاشق بوی تنش هستم، گفت تو با من چی کار کردی؟
    ادامه دارد....


    نوشته: ساسان(نام مستعار)

  • 7

  • 9




  • نظرات:
    •   myous
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • جلق کمتر بزن ..واسه خودت میگم


    •   هههههههههههه
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • کسخل جقی (گوگل کورم)تو هنو اسم نرم افزار رو یاد نداری،میگی متخصص نرم افزارم خاک بر اون سرت کنن آبروی هرچی جقی روبردی


    •   هههههههههههه
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • هههههه گوگل کورم


    •   สic
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • فکرشو بکن
      گوگل کورم عینک سیـــــاه زده با عصای سفید کنار بازار چسب زخم با جلد شناسنامه میفروشه


      بعد از کامنتا به هیستوری کونت یه سری بزن.


    •   Crazy.about.tits.2
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • احمق جون اول که گفتی اوپن دوور خدمت اقای مهندس نرم افزار کس مغز عرض کنم که اوپن دوور اصلا هیستوری نداره و و فقط توی قسمت سرچ گوگلش چندتا سرچ اخرو میاره و حجمی اشغال نمی کنه به غیر حجم خوده اپ بعدم که شد کروم بعدم که گوشیش کلا دست توی جلقی بود فک کنم تا خودش نمیدونم چه اصراری به کس نوشتن و فحش خوردن دارین اگه فانتزی می نویسین چه اصراری به واقعی بودنش دارین ؟!!!


    •   homayoon2222
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • نخوندم خدا شاده نخوندم


    •   Mnr1858
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • شوتشو پاره کردی هیچی زیرش نداشت میخواستی چی باشه (dash)


    •   mahanamir
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • سارینا الان اصل داستانو میگه


    •   مـن
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • ساسان جووون ریدی عمویی؛ داستانی رو که میتونست با کمی دقت کامنتهای خوبی بگیره رو با سوتی های مزخرفی که دادی از سکه انداختی
      نمیدونم چه اصراره بی خودیه که بعضی از نویسنده ها رو شهوت الوده کردن مصنوعی جو داستانهاشون دارن


    •   ezat33
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • جقال.کوس مغزخواهرزن مثل ناموسته خودت رابه روانپزشک معرفی کن.زن خودت اصلا"کجاهست نکنه باجناقه بازنت ساخت وپاخت کردند


    •   عاشقجورابنازک
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • خواهرزن یعنی خواهرآدم کس کش غواص بفهم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو