خواهر اشتباهی و سوراخ اشتباه

    "آنجلا" مثل اسمش یه فرشته بود البته نه از لحاظ پاکی؛ چراکه صاحب اندام و یه جفت سینه ی فضایی بود که از به نمایش گذاشتنشون ابایی نداشت. ممکنه سوال پیش بیاد که اساسا به من چه ربطی داره؟ ربطش اینه که آنجلا آبجی کوچیک دوس دخترمه و بیست چهاری جلو چشمم بود ولی نمیتونستم هیچ غلطی بکنم.
    چند هفته ای از آشناییم با "تینا" نگذشته بود که تصمیم گرفت منو با خونوادش آشنا بکنه. ولی در اصل آنجلا تنها کسی بود که از همون لحظه ی اول و با حرکاتش منو تحت تاثیر قرار داد.
    - از تی شرتم خوشت میاد؟
    جملش تموم نشده بود که زیپ سوییشرتشو باز کرد و سینه های نازشو که تنها با یه تیشرت نازک و چسبون پوشونده بود به نمایش گذاشت. سینه هایی که نوک شقشو به رخ می کشید و زیبایی نهانش رو عریان میکرد.
    - یا ابرفرض! آنجلا این چه وضعشه؟ خودتو جمع و جور کن ببینم.
    اونم انگار نه انگار که اصلا اتفاقی افتاده باشه، به روی مبارکش نیاورد. جفتشون شروع به جر و بحث کردن و منم یه گوشه وایساده بودم و از دید زدن جفت خواهرا لذت میبردم و بک گراند جق چند روز آیندمو جور میکردم.البته تینا متوجه نگاهای کثیفم شد و اولین چیزی بود که دیدم بخاطرش خجالت نکشید.
    بعد چندبار هم نشینی متوجه شدم که آنجلا تنها به دنبال نشون دادن سینه های نازش نیست و از شو آف با کون نازشم لذت میبره. البته اوایل فکر بدی نمیکردم و احتمال میدادم که تصادفیه و یا در کنارم احساس راحتی میکنه و نیازی نمی بینه که خودشو جمع و جور بکنه ولی چندبار هوا کردن لنگا و زیرچشمی خیره شدن به من میتونه اتفاقی باشه؟
    دیگه از این چراغ سبز نشون دادناش کلافه شده بودم و لازم میدیدم یه صحبت اساسی باهاش بکنم تا بفهمم دردش چیه.
    -ببینم آنجلا هدفت از این کارا چیه؟ چیو میخوای ثابت کنی؟
    -میخوام ثابت کنم کون بهتری نسبت به تینا دارم.
    -راستش نظری ندارم!
    البته حقم داشتم چون تا بحال پیش نیومده بود که کون تینا رو از این زاویه ببینم.
    اوضاع به همین منوال ادامه داشت تا اینکه بالاخره آنجلا قدم آخرو با نشون دادن کسش برداشت. تا جایی که تجربه ی من کفاف میده، محاله که یه دختر یادش بره که شورت نپوشیده و ازطرفی خودش مشغول خوندن روزنامه نشون بده و دم به دیقه هم پاهاشو ازهم باز کنه.
    -فک نکنم اصلا بدونی فوتبال چیه چه برسه که بخوای اخبارشم بخونی.
    روزنامه رو روی میز گذاشت و بدون بستن پاهاش که منظره ای فوق العاده از کس شیو کردشو به نمایش میذاشت، با نگاهی مظلوم وار بهم خیره شد.
    -ولی فک نکنم از بازی کردن بدت بیاد
    - کی گفته اونوقت؟
    - یعنی دوس نداری که همینجا بکنمت؟
    - بحث اون فرق داره.
    بعدش یهو یکی از پاهاشو بلند کرد و زانوشو به میز تکیه داد تا منظره ی بهتری از کسش رو بهم نشون بده. منظره ای فوق العاده که شاید در نوع خودش بی نظیر بود. منم کم نیاوردم و زیپمو پایین کشیدم وهیولا رو از قفسش آزاد کردم و سمتش رفتم و کیرمو با کس ناز و صورتیش مماس کردم. کله کیرمم حسابی سرخ شده بود و هوای یه سکس خوبو تو سرش داشت و منم اومدم که اونو به آرزوی مشترکمون برسونم و توی اون کس خواستنی بکنمش که آنجلا از جا پرید و کمی خودشو عقب کشید.
    -پس خواهرمو چیکار کنیم؟
    واقعا پس تینا رو چیکار کنیم؟ جفتمونم دست نگه داشتیم و به صدای شر شر آب حموم طبقه ی بالا دقت کردیم. وقتی که سرمو پایین آوردم متوجه آب کس انجی شدم که کیرمو خیس کرده و زیر نور اتاق برق میزنه. برقی که خبر از اتفاقی میداد که ممکن بود باعث کات کردن من و تینا بشه. ولی مگه اهمیتم داره؟ مگه من از تینا چیزی جز همین کس و کونی که جلو چشممه میخوام؟ همزمانم که این سوالارو توی ذهنم مرور میکردم به زبونم میاوردمشون. پس صلاح ندیدم بیشتر از این لفتش بدم و داستانو یه سره کردم. آنجلا هم همکاری کرد و با ناله ای شهوانی خودشو جلو کشید و کیرمو به لای رونای تنگش هدایت کرد.
    تو چشمای هم زل زده بودیم و به همدیگه فشار میاوردیم. تلنبه های منم شروع شده بود و با گذشت هر ثانیه تند تر و تند تر میشد و حسی باورنکردنی رو بهم القا میکرد. هرچند سکس کاملی نبود و خیلی از جزئیات و مقدملاتشو از قلم انداخته بودیم ولی همینم برای من کس ندیده غنیمت بود. البته این نکته رو هم بگم که ترشحات کسش حسابی راه افتاده بود و روناشو خیس کرده بود که باعث میشد که فک کنم عملا دارم کس تنگشو میگام.
    همچنان تو پوزیشن سابق مشغول عقب و جلو کردن کیرم بودم که با قطع شدن صدای آب به خودم اومدم و دست نگهداشتم. به چشمای هم زل زده بودیم و علیرغم اینکه کلمه ای بینمون رد و بدل نمیشد ذهن همدیگرو میخوندیم: " تینا رو چیکارش کنیم؟ " منم فقط به لب و دهن نازش نگاه میکردم و منتظر شنیدن تصمیمش بودم تا اینکه بالاخره سکوت رو شکست.
    -همینجوریشم خواهرم ازم متنفره و طبیعتا فهمیدن این ماجرام چندان فرقی به حالش نمیکنه.
    پس دیگه صلاح ندیدم بیشتر از این صبر کنم و با فشاری کله ی کیرمو توی کس تنگ و پرابش کردم که با اعتراضش مواجه شدم.
    -نکن. علیرغم همه ی چیزایی که گفتم فک نکنم کارمون درست باشه.
    ولی نذاشتم بیشتر از این وراجی کنه و با یه فشار دیگه کیرمو تا دسته توی بهشتش کردم که باعث شد ناله ای از سر شهوت و در عین حال درد سر بده.
    -گفتم بس کن. اینکارمون واقعا اشتباهه.
    اهمیتی ندادم و روی سکسمون و فشاری که ماهیچه های کس تنگش به کیرم میاورد متمرکز شدم و به ارومی شروع به تلنهبه های ریز کردم.
    -خوش به حال آبجیم. واقعا که خرشانسه.
    توی صداش هیجان انتقام موج میزد. انتقام از خواهری که همیشه اذیتش کرده بود و حالا نوبت اون بود تا با تور کردن دوست پسر آبجیش از خجالتش دربیاد.
    -واقعا نمیتونی دهنتو ببنید و کستو بدی؟
    نگاهی از سر عجز بهم انداخت و لب پایینیشو گاز گرفت. ظاهرا بدجوریم داشت حال میکرد که میشد از ناله ها و انقباض عضلات کس کم کارکردش فهمید.
    -جنده کی بهت اجازه داد خودتو عقب بکشی؟ همین الان کل کیرمو تو کست جا کن ببینم.
    بلافاصله اطاعت کرد و با ناله ای خودشو بقدری جلو آورد که حس کردم الاناس بیفته. منم از فرصت استفاده کردم و هماهنگ با اون خودمو بهش فشار دادم و شروع به تلنبه زدن کردم. پوزیشن خاصمون باعث میشد که نتونه از جاش تکون بخوره و منم با خیال راحت کسشو می دریدم.
    -سینه هاتو میخوام. زودباش نشونشون بده.
    آنجلا با چشای خمارش نگاهی بهم کرد که میشد اعتراض رو از چشماش خوند و اولین باری بود که می دیدم یه دختر علاقه ای به نشون دادن سینه هاش نداره و دوست داره که فقط گاییده بشه.
    -دارم ارضا میشم و تو هم حق نداری از جات تکون بخوری و با کس پرابت همینجا می شینی و سرتو با خوندن روزنامه یا فیلم دیدن گرم میکنی.
    انجی هم در جواب ناله ای کرد و مشغول مالیدن و لرزوندن چوچولش شد.
    -پتیاره مگه من بهت اجازه دادم که داری کستو میمالی؟
    -ن...نههه...نههههههه
    -نه چی؟
    -ارببب..ااااب. نه ارباب
    شنیدن این کلمه آتیشمو تند تر کرده بود و باعث شد که به ارضا شدن نزدیکتر بشم. وقتی نگاهی به پایین انداختم محو اون کس صورتی و تنگ شدم که بیشتر از همیشه آب انداخته بود و منو به هوس مینداخت که مزشو بچشم.
    -انگشتاتو بیار بالا
    انجی انگشتاشو بالا گرفت و توی دهنم کرد تا بتونم طعم آب خوشمزشو بچشم. آبش مزه ی فوق العاده ای داشت که میتونست هر مردی رو اسیر خودش کنه.
    -اومممم. خیلیی خوشمزه اییی
    -سپاسگزارم ارباب
    -ولی من هنوز سیر نشدم و لازمه بعد اینکه یه حالی به سینه هات دادم برم سر وقت کس خوردنیت و دلی از عزا در بیارم.
    فکر خوردن این کس خوشگل حسابی دیوونم کرد و تقریبا داشتم ارضا میشدم که سریعا کیرمو از توش بیرون کشیدم و همه ی آبمو روی سینه و شکمش پاشیدم. آنجلا هم با چشای خمارش بهم زل زده بود و مثل پورن استارا لباشو لیس میزد که خم شدم و دهنمو به کس نازش نزدیک کردم.
    -ارباب تا حالا کسی کسمو نخورده
    -یعنی تا الان بخاطر من صبر کرده بودی؟ چه جنده ی خوبی بودی و خبر نداشتم. پس کستم بهم نشون بده ببینم بلدی؟
    انجی بازم خودشو جلو تر کشید و عملا رو هوا بود.
    -اینطوری نه. با انگشتات کستو باز کن تا توشو ببینم.
    همینکه انگشتاشو روی کسش گذاشت و خواست لباشو باز کنه لرزی تو دستاش افتاد و لباش از دستش دررفت.
    -معذرت میخوام ارباب.
    -جنده ی عزیزم برای همچین اتفاقی نیاز به عذرخواهی نیست فقط دیگه نبینم تکرار بشه.
    کس صورتی و خیسش بهم لبخند میزد و صحنه ی فوق العاده جذابی رو بهم زده بود و داشتم به این فکر میکردم که چقد دیگه باید صبر کنم تا همچین صحنه ای رو از تینا ببینم؟ علیرغم اینکه اساسا آنجلا خواستنی تر بود پس یه لیس پرتف از پایین تا بالای کسش زدم و این حرکتو تکرار کردم و بعدش مسیرمو به سمت پوپولش ادامه دادم که اونم در جواب ناله ای شهوانی تحویلم داد.
    در عجب بودم که چطور تا الان و با وجود گاییده شدن و خورده شدن کسش ارضا نشدهه و همچنانم زبونمو روی کسش میلرزوندم و دو تا از انگشتامم توی واژنش کرده بودم که رعشه ای توی تنش افتاد و موهامو کشید و سرمو به کسش فشار داد و با ناله ی بلندی ارضا شد. ولی من دست بردار نبودم و اینبار با یه انگشت و با سرعت بیشتری توی کسش تلنبه میزدم که خیس تر شدن کسشو حس کردم و بعدش با صحنه ی باور نکردنی بیرون پاشیدن آب کسش روبرو شدم که لرزی شدید رو به همراه آورد و اونو از خود بی خود کرد و به دنبالش صدای جیغش تنمو لرزوند.
    زبونمو از کسش جدا کردم و فکر میکردم الاناس که تینا سر برسه و مچمونو بگیره که سرمو جلو کشید و به کسش فشار داد.
    -کسسسسمووووووو بخخخخوووووور. چوچولمو میک بزن. میخوام بازم ارضا بشم.
    علیرغم اینکه صورتم به کس انجی چسبیده بود و شدیدا امپر چسبونده بودم نگران تینا بودم که هرلحظه ممکنه سشوار به دست سر برسه و مچمونو بگیر که صدای روشن شدن سشوار رو از طبقه ی بالا شنیدم و کمی خیالم راحت ششد. ولی خب آب که از سر گذشت چه یک وجب چه ده وجب. کون لقش. اصلا ببینه. مگه قراره چیکارم کنه.
    همینطور که کس پف کرده ی انجی رو میخوردم با خودم فک کردم که چرا برای بار دوم ارضا نشم؟ مخصوصا که هنوز جایی مونده بود که کشف نکرده باشم. پس بلافاصله بلند شدم و کیرمو به سوراخ کون ریزش چسبوندم.
    -میخوام کونتو پاره پوره کنم.
    -ی...یههه شیشه لوبریکانت تو اتاقم دارم
    وای خدای من. یعنی واقعا داشت راه میداد که کونشم بکنم؟
    -تو شگفت انگیزترین جنده ای هستی که به عمرم دیدم.
    -فقط لطفا کمی عجله کن تا تینا سر نرسیده.
    همون موقع صدای سشوار قطع شد و جای خودشو به موزیک بلندی داد که معلوم میکرد مشغول لباس پوشیدن و ارایش کردنه. انج هم دستی به سر و صورتش کشید و رفت تا لوبریکانتشو بیاره و منم تو این مدت کیرمو میمالیدم تا اینکه شیشه به دست برگشت. شیشه ای که معلوم نبود چندنفر تا حالا ازش استفاده کردن و البته اهمیتم نداشت. تنها آنجلا و شیطونیای اون مهم بود.
    -دوس دارم اینجوری منو بکنی
    بلافاصله روی زمین نشست و حالت داگی به خودش گرفت و منظره ای فوق العاده از کس و کونشو بهم هدیه داد ولی سوراخ کونش به قدری ریز ئ نخورده به نر میرسید که بعید میدونستم بتونه کیر کلفتمو تو خودش جا بده ولی حتی انگشت کردنشم غنیمت بود و سرمو گرم میکرد. پس کمی از اون لوبریکانت صورتی رو روی انگشتم ریختم و سوراخشو حسابی چرب کردم که اونم با ناله ای ازم استقبال کرد. ناله ای که نوید لذتی بی نهایت رو میداد.
    کارمو با فرو کردن انگشتم توی کون تنگش شروع کردم که خیلیم حرکت روونی بود و چقدرم با وقتی که خشک باشه یا با اب کسش چرب شده باشه فرق داشت. کمی بعد انگشت دومم اضافه کردم که سر و صدای انجی رو دراورد و عضلات تنگ کونشم چنان فشاری به انگشتام میاورد که انگاری نخ دورشون پیچیده باشن و خون مرده شده باشه.
    همچنان مشغول عقب و جلو کردن انگشتام بودم که دیدم حیفه خودمم حالی نکنم و فقط به این جنده خانوم حال بدم. پس کمی لوبریکانت کف دستم ریختم و شروع به مالوندن کیرم کردم. تصور اینکه به جای دستم عضلات کون خواهر تینا کیرمو محاصره کرده حس فوق العاده ای داشت که باعث میشد شدیدا تحریک شده و هنوز هیجی نشده به ارضا شدن نزدیک بشم که بالطبع باعث کندتر شدن حرکت انگشتام توی کون انجی میشد.
    -لطفا یه بار امتحان کن. ارباب خواهش میکنم کونمو با کیر کلفتت جر بده.
    یه جورایی مطمئن بودم که حتی اگه انگشتامم کمی بازش کرده باشه بازم محاله که بتونم کیرمو توی کونش جا بدم و اگرم این اتفاق میفتاد عملا تنگ ترین سوراخ عمرمو تجربه میکردم. پس وقتو تلف نکردمو کیرمو به سوراخ کونش رسوندم و یه فشار ارومی بهش اوردم که ناله ی انجی رو به همراه داشت.
    -سرش تو رفته ارباب. لطفا وایسنتا
    درکمال ناباوری با فشار بعدی نصفش و با بعدیش همشو تو کون تنگش کردم و مشغول تنبه زدن شدم.
    -ارباب اگه اجازه بدین میخوام همزمان با شما ارضا بشم.
    برام قابل باور نبود که علیرغم تنگی کونش داره خودشو به سمت عقب فشار میده تا کیرمو با فشار بیشتری توی کونش حس بکنه.
    -ارباب جررررم بده. کوووون تنگموووووو پاره کنننن.
    حس میکردم چربی کونش کم شده و نیاز به لوبریکانت بیشتری دارم. پس کیرمو بیرون کشیدم و حسابی چرب و چیلیش کردم و بعدا دوباره و البته به راحتی تا دسته توی کون نازش فرو کردم.
    -ارباب کیر دراز و کلفتت داره ارضام میکنه.
    عضلات کونش منقبض شد و علیرغم اینکه حسابی گشادش کرده بودم فشار خیلی زیادی به کیرم میاورد تا اینکه با ناله ای ارضا شد منم به دنبالش به ارگاسم رسیدم و همه ی آب داغمو که حس میکردم بیشتر از هر دفعه ای شده توی کون گرم و نرم انجی جونم پاشیدم. بعد چند ثانیه که به خودم اومدم توجهم به آنجلا جلب شد که بدون کوچکترین حرکتی و یا حتی صدایی تو همون حالت مونده و هیچ تکونی نمیخوره که حسابی نگرانم کرد.
    -حال سگ من خوبه؟
    -بله ارباب
    همچنان حرکت نمیکرد و سر جای خودش میخکوب شده بود.
    -مرسی ارباااااب. مرسییی
    بعد اینکه از سالم بودن حالش مطمئن شدم سریع خودمو جمع و جور کردم و رو صندلی نشستم تا از منظره ی کس و کونی که گشاد کردم لذت ببرم و کمی بعد بلند شدم و دوش گرفتم تا بوی فرشته ای رو که تا چند دقیقه ی پیش زیر کیرم دست و پا میزدو از تنم پاک کنم. و اما افکاری که بی مهابا به ذهنم هجوم میاوردن و تک تک لحظات بهترین سکس عمرم رو به یادم میاوردن. سکسی که با خواهر اشتباهی و سوراخی اشتباه اتفاق افتاده بود...


    ترجمه: Saam

  • 18

  • 6




  • نظرات:
    •   mmr2020ir
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • بهار (biggrin) (biggrin)


    •   sang-del
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • چوچول یا پوپول؟
      تو شهوانی باس مدرسه ابتدایی باز کنیم.


    •   Joséphinne
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • : /


    •   فقطچتهسسکی
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • داستان کاملا رونده خارجکی داره بعد اونوقت اون ابل فرض چیه!؟ ؟


    •   Sajad.ahv
    • 2 سال،7 ماه
      • 1

    • قشنگ بود


    •   LustLove
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • میشه گفت بد نبود اما حالا یا تو اصل داستان یا شایدم توی ترجمه داستان در روند مکان و زمان و هیجان داستان کمی اغراق شده بود.. . .


    •   gayshirazi69
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • لاشی این چیه نوشتی دیگه احمق کودن


    •   روزگارسکسی
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • :-D


    •   صدف هستم
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • (biggrin) گوگولییی


    •   pinesCunt
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • یا ابرفرض :D
      مرسی ارباب :)) :D


    •   saam_kian
    • 2 سال،7 ماه
      • 1

    • sami_sh عزیز
      نظر دادنت مایه ی خوشحالیمه
      بازبینی که میکنم ولی ممکنه گاها بعضی اشتباهات تایپی از دستم در بره و متوجهشون نشم


    •   Sorensen_gold
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • sang-del
      منم تو فکر بودم پوپول چیه


    •   مهدی35
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • یاابرفررررررضضضضضضض.!!!!!!!!!!
      پوپولللللللللللل.؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      ازخنده پوکیدم (biggrin)


    •   miago
    • 2 سال،7 ماه
      • 1

    • ديكه واقعا داري تو ترجمه خبره ميشي، ايول


    •   1366razor
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • هه هه هه،
      نمکدون یا ابر فرض ترجمه چيه؟ديگه خیلی خیلی روانه (sick)


    •   fereshtehbanou
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • خوبه. اینکه داستان رو ایرانیزه میکنی جالبه. خوشم میاد از داستانایی که ترجمه میکنی. ادامه بده


    •   آیس
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • (rose)


    •   ali.bokonam13
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • علیرغم اینکه کوسشعر بود ولی خوشمان آماد پوپول جان خخخخخ


    •   hmz_1
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • ترجمه جالبی نبود
      ارباب....
      خود داستان هم خیلی تخمی تخیلی بود
      سوراخ کون خیلی ریز خواهر کوچیکه با دو تا فشار یه کیر کلفت رفت توش؟!! دختر خارجی بوده خوب دیگه دختر لاستیکی که نبوده


    •   Fah7_78
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • عالي بود


    •   sikir
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • خوب بود
      کمی راست کردیم
      همین فرمون برو


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو