خواهر بزرگترم باران

    1398/8/9

    من ۲۶ ساله و دانشجو و‌خواهرم باران ۳۵ ساله و کارمنده، تو یه خانواده ۴ نفری تو شهرستان زندگی میکنیم. من و خواهرم خیلی با هم صمیمی نیستیم ولی مشکلی هم با هم نداریم و رابطمون با هم خوبه. من همیشه از هیکل و اندام خوبش خوشم میومد و گاهی ناخواسته چشمم رو بدنش قفل میشد و یه مدت بود که دیگه میخواستم هر جور هست بهش نزدیکتر بشم ولی نمیدونستم چطوری، میخواستم اول قبح دیدن بدن همدیگرو بشکنم اوایل با ترس و‌نگرانی وقتی پیشش بودم شروع به پوشیدن شلوارای نازک کردم و زیرشم شورتی نمیپوشیدم، تا برآمدگی آلتم‌ رو کامل ببینه به مرور این کارو بیشتر انجام دادم و چندبار متوجه شدم که نگاهش به اون سمت خیره شده، یا مثلا مودم اینترنت تو اتاق منه گاهی که میدونستم با اینترنت کار داره مودمو خاموش میکردم و خودمو به خواب میزدم و کیرمو در حالت راست شده قرار میدادم البته از همون زیر شلوار تا وقتی میاد مودم رو روشن کنه ببینه، یه بارم وقتی تو اتاقم داشتم خودارضایی میکردم یهو درو باز کرد و اومد تو منم سریع پتو رو کشیدم رو خودم ولی متوجه شد. به یه مشکل کامپیوتری برخورده بود و میخواست که کمکش کنم گفتم باشه تو برو چند دقیقه دیگه میام رفتم مشکلش و برطرف کردم و تو این مدت همش یه طوری نگام میکرد گفتم چرا اینطوری نگاه میکنی گفت هیچ معلومه چیکار میکنی گفتم مگه چیکار کردم گفت هیچی و اومدم ولی خب منظورش واضح بود، بعد از اون اونم کم کم شروع کرد به نپوشیدن سوتین تو خونه که من از خدام بود و به نظرم یه کم راحتتر شده بود با من، ولی گاهی که نگاهم به سینه هاش خیره میشد یه جوری با دستاش جلوشونو میگرفت، خلاصه گذشت و‌من به چیزی که میخواستم هنوز نرسیده بودم تا این که یه بار پدر و مادرم تصمیم گرفتن یه ده روزی برن خونه یکی از بستگان تو تهران و من و خواهرم تو خونه تنها میموندیم، اونا رفتن و خواهرم بیرون بود و‌من تو خونه داشتم فکر میکردم که چیکار کنم بالاخره رفتم حموم و منتظر شدم تا بیاد خونه صدای در که اومد لای در حموم رو ‌باز گذاشتم و نشستم مثلا به جوراب شستن به امید اینکه دیگه خواهرم بیاد و منو لخت ببینه همینطور نشسته بودم که رو زمین سایشو دیدم که از لای در افتاده بود تو و داشت منو نگاه میکرد منم سرم و نیاوردم بالا تا به دید زدنش ادامه بده چند ثانیه گذشت و اون رفت بعد چند دقیقه دل و زدم به دریا و به بهونه اینکه برم از تو اتاقم شانه بیارم و اگه منو دید بگم نمیدونستم تو خونه ای و کی اومدی از حموم اومدم بیرون همینطور که داشتم میرفتم به جلو اتاقش که رسیدم یهو از اتاق اومد بیرون و خوردیم بهم، وای چیزی که میدیدم رو باورم نمیشد اونم لخت بود و ما بدنمون خورد به هم، واسه چند ثانیه به بدن هم خیره شده بودیم هنوز تو شک بودیم که خواهرم جلو سینه و لای پاش رو گرفت منم جلو کیرمو گرفتم ولی چون راست شده بود همشو نمیشد پوشوند، خواهرم رفت پشت در اتاقش و سرشو اورد بیرون و گفت تو اینجا چیکار میکنی مگه حموم نبودی منم یه طوری وایسادم که مثلا نمیخوام تو منو لخت ببینی همون حرفی که اماده کرده بودم رو زدم و گفتم نمیدونستم تو اومدی خونه، بعد از همونجا گفت که یه ساعت دیگه تولد دوستشه و میخواست بره یه دوش بگیره و بره تولد چون ما یه حموم خیلی کوچیکتر هم داشتیم که فقط آب سرد داشت، گفتم اونجا که آبش سرده سرما میخوری خب، گفت دیگه چیکار کنم تا تو از حموم میومدی دیرم میشد، منم با خنده گفتم خب بیا همینجا دوش بگیر ما که دیگه همدیگرو لخت دیدم حالا چند دقیقه بیشتر ، یهو برق از سرش پرید و با چشمای از حدقه در رفته نگام کرد و گفت خیلی بیشعوری منم دیگه دوباره رفتم تو حموم ، بعد یه دقیقه اومد در زد و گفت به شرطی که تو برگردی رو به دیوار بشینی تا من بیام دوش بگیرم و برم منم که از خدا خواسته گفتم باشه، بعد برگشتم و اونم اومد تو گفت برنگردیا گفت باشه کارتو انجام بده ولی طوری نشستم که کیر راست شدم در معرض دیدش باشه و گاهی هم از آینه رو دیوار یواشکی نگاش میکردم که متوجه شد و گفت مثلا الان نگاه نمیکنی بیشعور تو که گوش نمیدی پس همون خودتم برگرد حموم کن دیگه که برگشتمو هر دو مشغول حموم کردن شدیم ولی هنوز خجالت میکشید و ‌کامل رو به من نمینشست گاهی بدن همدیگرو نگاه میکردیم و گاهی که چشمامون به هم میفتاد یه لبخند ریزی میزدیم ولی دیگه داشت عادی میشد برامون، بعد گفت دیگه من باید دوش بگیرم برم که رفت زیر دوشو تو اون چند دقیقه که دوش میگرفت چشماش بسته بود منم حسابی غرق در بدنش. چندباری میخواستم ‌بهش دست بزنم که میترسیدم‌ چه ‌عکس العملی میخواد نشون بده، خلاصه کارش تموم شد و رفت تولد، شب وقتی برگشت همه چه بینمون عادی بود و بعد از اون دیگه جلو همدیگه راحتتر بودیم و مثلا وقتی خواهرم میخواست لباس عوض کنه دیگه در اتاقشو نمیبست ولی من هنوز ب چیزی که میخواستم نرسیده بودم، تا اینکه دفعه بعدی که رفته بود حموم منم رفتم و گفتم میشه منم بیام حموم کنم گفت بیا اونجا دیگه فهمیدم واقعا براش عادی شده و اینکه خودشم شاید یه تمایلی داره دیگه اینبار تو حموم پشت همدیگرم میشستیم که وقتی من داشتم پشتشو میشستم‌چند باری کیرم خورد بهش بعد یه نگاهی به کیرم کرد و گفت خجالت نمیکشی آلتت هم که همیشه راسته منم گفتم بخاطر توئه دیگه که اینبار هم همون تیکه کلامش که بیشعور بود رو البته با خنده گفت، بعد واسه چند ثانیه پشتشو کرد بهم و منم که دیگه طاقتم تموم شده بود همونجا جلوش شروع کردم به خودارضایی وقتی برگشت گفت چیکار داری میکنی مثلا من خواهرتما خجالت بکش ولی من چیزی نگفتمو به کارم ادامه دادم اونم همینطور مات و مبهوت داشت نگام میکرد که دیگه بعد چند دقیقه اومد کنارم نشست و دستشو گذاشت رو کیرم و شروع کرد دستشو‌بالا پایین کردن منم تکیه دادم به دیوار و چشمام رو بستم بعد چند دقیقه کیرمو گذاشت تو دهنش و برام ساک زد من که باورم نمیشد تو همون حالت موندم و چیزی نگفتم دیگه ابم داشت میومد که از عکس العملام فهمید و کیرمو دراورد ولی آبم پاشید اطراف لبش گفت خیالت راحت شد همینو میخواستی، منم بلند شدم دوش بگیرم و بیام بیرون که گفت میخوای بری ؟ گفتم اره دیگه گفت عجبا تو کاری که میخواستی من برات انجام دادم حالا تو هیچ کاری نمیخوای برای من بکنی ، اینبار چشمای من از حدقه بیرون زده بود و چیزی که میشنیدم باورم نمیشد، گفتم چرا هر کاری بخوای چیکار کنم گفت ببینم چیکار بلدی، منم خوابوندمش رو زمین و شروع کردم از گردن تا پایین رو لیس زدن و‌خوردن به لای پاش که رسیدم یه نفس عمیق کشید و دیگه اونم چشماشو بست و تو حال خودش بود منم تا تونستم براش خوردم و بهش حال دادم، بعد پاهاشو چسبوندم بهم آوردم بالا و کیرمو گذاشتم روی کس قشنگش که یهو گفت چیکار میخوای بکنی من باکرما حواست هست گفتم نگران نباش تو بخواب و شروع کردم کیرمو لای پاش عقب جلو کردن جوری که با هر بار تماس با کلیتوریس آهی ازش بلند میشد که نشونه رضایتش بود اونقدر این کارو انجام دادیم تا دوباره آبم اومد و اینبار ریختم رو شکمش ، بعد همینطور که روش بودم به سمت هم رفتیم و لب همو بوسیدیم، بعدم با هم دوش گرفتیمو اومدیم بیرون. باورم نمیشد خواهرم که من میخواستم‌ باهاش رابطه داشته باشم از یه جایی به بعد اون بود که سمت من اومد و دیگه ‌از اون به بعد وقتی پدر مادرمون میخوابن هفته‌ای یکی دو شب میریم تو اتاق همدیگه و ...


    نوشته: troy

  • 35

  • 34




  • نظرات:
    •   بچه-ای-خوب
    • 2 هفته،4 روز
      • 4

    • خدایا من رو بکش راحتم کن!
      یعنی جوراب شستن خیلی واجب هست که مجبور بودی تو به کارت ادامه بدی و خواهرت بیاد توی همون حمام و دوش بگیره؟
      خدایی دیگه انقدر ما رو کُسخل فرض نکنید و سوژه جلقاتون و چشم ناپاک به خواهرتون رو اینجوری زیبا جلوه ندید دیس از پهنا توی کون گشادت.


    •   shahx-1
    • 2 هفته،4 روز
      • 22

    • و باز هم برگ زرینی از دفتر عنقلاب اسلامی : عاقبت جدا کردن پسراز دختر....... (dash)


    •   Prometheuss
    • 2 هفته،4 روز
      • 5

    • 90 به بالا احتمال میدم یه پسر تینیجر جقی باشی که با تصور کردن خواهرت جق میزنی ولی اگه هم این نیستی خاک دو عالم تو سرت!! این همه مدتی که برنامه ریختی واسه لاپایی با خواهرت میتونستی چارتا دختر تور کنی ببری خونه تا خایه جا کنی...


      پ.ن:پدر مادرت عجب آدمای چتر بازی ان 10 روز رفتن خراب شدن خونه اون فامیل بدبخت (biggrin)


    •   zodiakxxx
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • کونی خواهر جنده


    •   mrdeathbshz20
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • عجب


    •   Mmd.pm
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • داستانو چون محارم بود نخوندم ولی کیر همه اعضا از پهنا تو کون خودتو خواهر جندت خارکسده


    •   saeedno15
    • 2 هفته،4 روز
      • 5

    • عجب بابا, چرا تو این داستانا هرکی روی خواهرش نظر داره یهو به طور کاملا تصادفی پدر و مادر تصمیم میگیرن برن مسافرت؟ نکته بعد اینکه توی اون خونه که تو شرت پات نمیکردی اون بابای دیوثت نمیزد پس کلت بگه این چه مدل لباس پوشیدنه؟


    •   Sorosh5283
    • 2 هفته،4 روز
      • 4

    • 100 با گفتم بهت
      سنتی و صنعتی را با هم نزن


    •   ali80xx
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • مصداق خارکسده تویی عاره؟!
      مواظب باش آبت نپاشه رو گوشیت


    •   Ramin472422
    • 2 هفته،4 روز
      • 4

    • دقیقا اینا همش عقده‌های درونیِ یک پسرِ جدا شده از دخترهاست که قوه‌ی تخیلش هم همچین قوی نیست! در حد مسافرت مامان بابا و حموم و این چیزا قد میده فقط! تو هم بزرگ میشی تخیلت رشد میکنه عمو


    •   j.j.buffon
    • 2 هفته،4 روز
      • 4

    • ده بار بهت نگفتم کسخل اول اون قرص قرمزار و نخور


    •   کلفت۱۸سانتی.خاص
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • جون به خواهرت. بیار جرش بدیم


    •   dostam_70
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • یه میسترس پیام بده


    •   Mandil.hot
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • انقدر داستانها کس و شعر شده که حال آدم بهم میخوره. آخه الدنگ چرا به شعور خواننده داستان اهانت میکنی. فکر کردی اونایی که تو این سایتن یه سری آدمای کس ندیدن که هر اراجیفی برای خودتون میبافین؟ ننویس بچه جون. ننویس.


    •   Hoo2man
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • عادی سازی روابطتون خیلی خوب بود تو داستان، آفرین بهت


    •   alii.666.08
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • سر در این خراب شده زده+18عجیبه واقعا


    •   Winston991
    • 2 هفته،3 روز
      • 4

    • تو کدوم دهه زندگی میکنید که تو حموم میشینید و جوراب میشورید یا تو حموم نشسته خودتونو میشورید ریدم تو حموم خونتون


    •   sexybala
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.


    •   Caboos1
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • مادرتونو با این جمله (ببینم چیکار بلدی)
      دو نوع بیشعور داریم یه نوع بیشعور معمولی یه بیشعوره به معنای واقعی
      تو نوع جدیدی از بیشعور هستی که هنوز شناخته نشده


    •   m...h...a...
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • خاک بر سرت کنن احمق بی شعور..آخه آدم رو خواهر خودش نظر داشته باشه خوبه؟خیلی عوضی هستی..


    •   Nima_21sant
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • هی میگفتی به چیزی که میخواستم نرسیدم نرسیدم این بود؟؟ فقط خواستی بلیسیش؟؟؟??


    •   Golpesar26
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • (dash)


    •   کاربر.قدیمی.هستم
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • برو جقتو بزن


    •   حبیب1213
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • داستان جالبی بود لطفا ادمه بده


    •   mahtin2
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • هر بار تماس با كليتوريس??پشممممماممممم


    •   shayan0662
    • 2 هفته،2 روز
      • 1

    • حرومزاده


    •   Man_Apart
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • khiliii khob bod ;)


    •   41Mehran
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • دفعه بعد بکنش


    •   Mahdi_p_z
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • توی عربی کیری ی باب بود استفعال که باحال و شاخ بود گفتم بگم
      و تو هم ک ی جقی کسخولی
      پس استجلاق نسیب توی خارکسده میشه
      و اینکه جایزه کسخول برتر نصیبت میشه که ی عابر بانک هست که توش مبلغ ۱۰۰ عدد کیر از بچه های شهوانیه
      که ببر بکن کس خارت بی ناموس
      مارو چی فرض کردی حرومی
      چرا ی مشت احمق میان کس میگن فک میکنن ما پلشتیم و از این بدتر راجب خواهر و مادر مینویسن


    •   muhammadmahdi0021
    • 4 روز،11 ساعت
      • 0

    • حاجی ناموسن من موندم ی دختر ۳۵ ساله ک خوشگلم هستو تو کفشی چجوری باکره مونده و صاحاب پیدا نکرده.پسر جماعت بعد ۲۵ سالگی ی توله دختر میندازن کنارشون,حالا چ برسه به اینکه دخترم باشی.مغزتو گاییدم آخه جقی???‍♂️?‍♂️??????


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو