خواهر زنم منیژه

    سلام میخواستم داستان خودمو خواهرزنم رو براتون تعریف کنم من از بعد ازدواج باخانمم از خواهرش خوشم اومده بود ولی به دلایلی نمیتونستم بهش بگم و بفکر راه و چاره ای بودم که بتونم بهش نزدیک بشم.تااینکه بصورت اتفاقی مجبور شدم تنها خونه پدرخانمم برم و شب اونجا بمونم وچون خودمون ساکن شهر دیگه بودیم خانمم همونجا موند .شب شام که خوردیم من و خواهرزنم داخل یک اتاق خوابیدیم و برادر کوچیکش هم بود .و اون شب بعد از کلی حرف زدن باهم قرار شد بخوابیم که قبلش متوجه شدم خواهرزنم با فاصله 1متری من خوابیده .و من خیلی حشری شده بودم و میخاستم هرطورشده امشب حداقل حالی باهاش بکنم که یه دفعه تصمیم گرفتم نزدیکش بشم اول دستمو از زیر پتو خودم بیرون اوردم و یواش یواش جوری که متوجه نشه از زیر پتوی خواهر زنم رد کردم که احساس کردم دستم یه جای نرم برخورد کرد که بخاطر اینکه بیدار نشه کمی بی حرکت موندم و دوباره وقتی متوجه شدم خوابه شروع کردم به نوازش کردنش که متوجه شدم دستم رو سینهاشه .اول کمی لمش کردم بعد شروکردم به ماساژ دادن انگار اونم خوشش اومده بود چون هیچ حرکتی نمیکرد و منم بیشتر ماساژ میدادم تا اینکه حس کردم اونم داره تکون میخوره و از لرزش بدنش و حرکتش فهمیدم بیداره و خودشو به خواب زده .دوس داشتم هرطور شده بکشونمش نزدیکتر تا بهتر بتونم لمسش کنم .تااینکه ریسک کردم و بازوشو گرفتمو کشوندمش سمت خودم که خیلی راحتر از اونی که فکرش میکردم اومد سمتم و کشوندمش زیر پتوم و اون لحظه بود که دیگه شروع کردم به فشار دادنش به خودم و لب گرفتن ازش و همچین سینهاشو میخوردم که مث مار بخودش میپیچید و اون شب نزدیک 2بار ارضاش کردم و یکدفعه احساس کردم که برادرش بیداره و من هم از رو ترس سریع هولش دادم که بره جای خودش .اون شب گذشت صبح که شد دیگه روم بهش باز شده بود و رفتم پیشش و بعداحوالپرسی ازش پرسیدم که دیشب خوب بود بهش خوش گذشت که خیلی راحت گفت اره عالی بود و بعدظهرش مت میخواستم برگردم خونه شهر خودمون که خواهرزنم اومد پیشم و گفت چرا زود میخوای بری امشبو بمون بخاطر من .که من هم بهش گفتم اگه بخوای بمونم شرط دارم که اونم گفت چه شرطی ؟که من گفتم امشب هم بغلم بخوابی که اونم با یه لبخند و حرکت سرقبول کرد .که منم نرفتم .و سب شد بعد صرف شام و کمی صحبت هرکس رفت جای خودش که بخوابن .ولی قبل خاموش کردن لامپ ها دیدم که خواهر زنم یه دامن با تاب بدون شرت و سوتین پوشیده بود .ساعت 1بامداد بود وقتی دیدم همه خوابن خودش اومد زیر پتوم اول شروع کردم به لب گرفتن ازش و ور رفتن باسینهاش و با دست کوسشو میمالیدم که نفس هاش تندتند میزد که خودش در گوسم گفت بکن .که من جا خوردم اخه اون دختر بود و مجرد .بخاطر همین ازش پرسیدم چکار کنم که خودش با دست کیرمو گرفت و گذاشت رو سوراخ کونش که منم کم گم شروع کردم به فشار دادن .که کیرم تا ته رفت داخل کونش و معلوم بود داره درد زیادی رو تحمل میکنه ووبخاطر اینکه بقیه بیدار نشن درد رو نحمل میکرد .که یه دفعه احساس کردم در بغلم داره میلرزه و ارضا شد که همزمان با ارضا شدن اون و باز بسته شدن سوراخل کونش منم ارضا شدم و تمام تبمو خالی کردم داخلش و بعد بلند سد و رفت سرجاش .صبح وقتی که بیدارشدیم دیدم هنوز خوابه که از فرصت استفاده کردم و رفتم پیشش یه لب ازش گرفتم که بیدار شد و بهم گفت نامرد کونمو پاره کردی نمیتونم راه برم و زد زیر خنده .ارتباط ما تا چند سال ادامه داشت و الان که ازدواج کرده دیگه با من حرف نمیزنه.


    نوشته: رامتین

  • 3

  • 26




  • نظرات:
    •   happysex
    • 10 ماه،2 هفته
      • 2

    • تبتو ریختو تو کیونش
      سرماخوردگیتو نکنی تو کوسش


    •   مهرشید
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • ای تف....


    •   amintala78
    • 10 ماه،2 هفته
      • 3

    • فقط یک کلمه بهت میگم:ای بی شرف.... (dash) هر کی فکر میکنه برازنده شه لایک کنه.


    •   دکتر_رادیکال
    • 10 ماه،2 هفته
      • 6

    • تنها موردی که داستان های اخیر شهوانی القا میکنه این موضوع که یِ کمپین راه افتاده با عنوان کصتان نویس اعظم کیست؟!!!
      جایزشم بوسیدن خایه های یِ بسیجیِ


    •   rezasex20
    • 10 ماه،2 هفته
      • 1

    • زنت دو شب خونه تنها بود! خواهر زنت چه فداکاری کرده برای خواهرش، چه هماهنگ بودن باهم


    •   emperatuor
    • 10 ماه،2 هفته
      • 5

    • آقا ننویس
      این چیه نوشتی حتما خونتون که زنت تنها بود دوس پسرش رو آورده بود خونتون


    •   سوراخدوست
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • بچه کونی این کوسشعرا برای مغز جلقوی مثل تو خوبه کیرم توکون گشادت ؟؟


    •   Pesaraketanhaytanha
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • هیچ خری تو ایران دو نفر مجرد را نمیزاره تو اتاق با هم بخوابن چه برسه به مردای باغیرت ما.....


      خودتی .....


    •   Pesaraketanhaytanha
    • 10 ماه،2 هفته
      • 1

    • هیچ خری تو ایران دو نفر مجرد را نمیزاره تو اتاق با هم بخوابن چه برسه به مردای باغیرت ما.....


      خودتی .....


    •   Ahmad9797
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • اکثرا تخیلاتشون رو مینویسن آخه داستان واقعی به این تخم و تریکی نمیشه، اونم خواهرزن ، که خیلی کارداره کردنش


    •   Javad0009
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • یعنی خوشم اومد بعدش دیگه باهات حتی حرفم نمیزنه ??????


    •   amir81709792
    • 10 ماه،2 هفته
      • 2

    • یعنی حیف به زنت.حیف به بچت.
      بدبخت اونا که به همچین انگل و آشغالی میگن بابا و شوهر.
      خاک بر سرت کنن.دلم برا زن بچت میسوزه


    •   Nevermindd
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • خواهر زنت بود یا جنده پولی؟ :/
      چقد راحت داد


    •   hamiddddd321
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • کس شعر بیش نبود خاک بر سرت با این داستانت


    •   Titannnn
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • اخه ادم بی ناموس ادم.به خواهر زنش مگه چشم داره تو معلومه از اون.کس کشای روزگاری .ولی افرین کسه شعر خوبی نوشتی معلومه جق نزده بودی افنر افنر کون بچه چاقال


    •   Asdollakhan
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • آخه قرتی کیونی تو هی زن داری که خواهر زن داشته باشی گوزملاق؟!!


    •   arshiya_mobin
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • لاشی کصشر ننویس


    •   Reza-Hamburg
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • پدر زنت کس کش تشریف داشته (dash)
      برا زنت مشتری توپ داشته مجبور شده خواهر زنت رو با تو بندازه توی یک اطاق تا مشتری پول داره رو از دست نده
      اره درسته زنت دو شب تو بغل من بود.


    •   ehsan balae
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • خیلی تخمی بود کسکش اراجیف نوشتی حرومزاده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو