خواهر زن من

1399/11/29

این داستان نیست عین واقعیته فقط اسامی عوض میشن اگه غلط املایی هم داشت ملا لغتی نشید تایپه دیگه ممکنه یه کلمه پس و پیش بشه داستان از جایی شروع شد که خواهر زن من اخرین دختر خانواده روابطش با همسرش خراب شد و کارشون به جدایی دادگاه و طلاق کشیده شد من اولش فکر میکردم مقصر باجناقمه ولی به مرور یه سری چیزا روشن شد که میفهمید در ادامه یه روز محل کارم بودم تلفنم زنگ خورد خواهر زنم بود جواب که دادم یه احوالپرسی مختصر از سر کلافگی کرد و شروع کرد بی مقدمه حرف زدن که دادگاه یه داور خواسته برای صحبت بین اون و شوهرش شاید از طلاق منصرف بشن و اونم منو معرفی کرده بود خلاصه باید داور بین اینا میشدم و شاید این زندگی قطع نمیشد خلاصه اینکه من همون روز رفتم با شوهرش صحبت کردم متوجه شدم هیچکدام حاظر به زندگی مجدد نیستن فرمی که دادگاه داده بود رو مختصر و مفید پر کردم که اینا نمیتونن دیگه با هم زندگی کنن و میخوان جدا بشن خلاصه من فرم رو تحویل دادم و چند مدتی خبری ازشون نبود هر کدام خونه پدرشون جدا زندگی میکردن و بلخره از هم جدا شدن حالا ما موندیم و یه خواهر زن مطلقه اولا اصلا تو نخش نبودم و ولی خوب کم کم که از افسردگی این طلاق و جدایی خارج شد یکم شاداب تر و سرحال تر شد طرز لباس پوشیدنش هم جلوی من راحت تر شده بود شابد تا قبل از اون به خاطر شوهرش رعایت میکرد اما الان دیگه ازاد بود به قول خودش یه شب که مهمون بودیم خونه پدر زنم با یه تاب و شلوارک دیدمش از این گشاد نخیا خلاصه یکم تعجب کردم اونم کاملا عادی بود سفیدی ساقای شیو شدش رو تا زیر خم زانو میشد دید اندام ترکه ای و کشیده بازوهای خوش تراش و سینه های پرتقالی خوش فرمش از زیر تاب نمایان بود منو تو خودم فرو برد چطور تا الان از این نون زیر کباب بی خبر بودم از وقتی هم که طلاق گرفته بود با دوستاش بیشتر وقت میگذروند کوه بازار و کافه و کلا همه چی خانواده هم به خاطر اینکه افسرده نشه یخورده ازاد کرده بودن خلاصه اون شب من همش تو کف اندامش بودم دیگه چشم که میبستم تجسمش میکردن هزار راه برای رسیدنش بهش میچیدم اما همیشه رو پل اخر تو ذهنم سقوط میکردم و به مقصد نمیرسید باعثشم این بود نکنه زنم بفهمه خلاصه اینکه شد خوره ذهن من زیاد حاشیه رفتم میرم سر اصل مطلب غروب سرد زمستانی مهمون خونشون بودیم از محل کار زودتر راه افتادم تا به موقع برسم اونجا حدود ساعت شیش رسیدم خونشون در زدیم و با زنم رفتیم داخل غیر از خودش کسی خونه نبود ظاهرا برای خرید رفته بودن بیرون نشستیم رو مبل و یه چایی داغ بهمون داد طبق عادت همیشه تاب و شلوارک پوشیده بود ولی اینبار سوتین نبسته بود شاید چون ما زود رسیدیم وقت نکرده بود شایدم خودش نبسته بود نوک سینه هاش از زیر تاب معلوم بود هر بار که یه تکونی به خودش میداد حرکت سینه هاش زیر لباسش منو به شدت داغ میکرد اصلا حواسم به اطرافم نبود مدام تو نخش بودم که یهو تلفنش زنگ خورد رفت توی اتاق صحبت کنه به نظرم غیر عادی و مشکوک میومد چرا باید ده دقیقه با تلفن صحبت میکرد اونم طوری که ما نشنویم گهگاهی فقط صدای خنده های شهوت برانگیزش میومد که مشخص بود داره با یکی لاس میزنه منم هرچقدر گوشامو تیز کردم هیچی نفهمیدم خلاصه تلفنش که تموم شد پرسیدم کی بود چقدر طول کشید گفت که دوستش بوده قرار جمعه با هم برن بیرون و از این حرفا خلاصه یه نیم ساعتی طول کشید که بقیه اومدن تو این فاصله اونم سوتین پوشید نمیدونم شاید به خاطر شرم از پدرش بود خلاصه شامو که خوردیم نشستیم طبق عادت همیشه به ورق بازی اما با این تفاوت که این بار خواهر زنم بازی نمیکرد داشت چت میکرد نیشش باز بود و مدام صدای پیامهای واتس اپش میومد مطمئن شدم که خبریه دیگه خلاصه توی صحبتا متوجه شدم که پدر زن و مادر زنم قرار جمعه برای خرید برن یکی از شهرستانای شهرمون که چون مرزیه جنساش ارزونتره دیگه مطمئن بودم که داره برای جمعه میپیچونه و قطعا خبریه خلاصه مهمونی تموم شد ما برگشتیم خونه تو ذهنم مدام داشتم به اونی که قراره اینو بگاد و اون کس نازشو جر بده فکر میکردم مدام خودمو جاش تصور میکردم طریقه کردنشو صد بار مرور کردم حسودیم میشد به دختر قد بلند کشیده خوش صورت مطلقه چرا باید زیر خواب یکی دیگه میشد خلاصه با همون فکرا خوابم برد تا روز موعود جمعه که خانوادش رفتن شهرستان و اینم پیچوند و نرفت باید سر از کارش در میاوردم ساعت ۸ بود به بهونه کار خارج شدم رفتم سر کوچه اونا پارک کردم از داخل ماشین کوچه رو چک میکردم منتظر بودم بزنه بیرون و دنبالش کنم ببینم کجا میره شاید این پلی بود که میتونستم منم یه سیخ بهش بزنم حدود چهل دقیقه گذشت خبری نبود چند بار خواستم بهش زنگ بزنم ولی میدونستم خیلی ضایع میشه خلاصه بعد از چهل دقیقه یه ماشین اومد رفت تو کوچه دقیقا اونجا که من دید میزدم پارک کرد یه وسر سبزه نه چندان خوش قیافه اومد پایین کمی اطراف ماشینش پلکید به نظرم مشکوک میومد اولش فکر میکردم الان میزنن بیرون با هم چند بار سر و ته کوچه رو دید زد وقتی احساس کرد همه چی مرتبه تلفن زد در خونه باز شد و پسره رفت اونجایی که نباید میرفت دیگه شکم به یقین تبدیل شده بود حرصم گرفت کله ام داغ کرده بود تصور اینکه چرا باید با این همه جمال به همچین پسری پا میداد دیونم کرده بود تصور اینکه الان داره با اون پسر سکس میکنه و من دستم به هیچی نمیرسید عصبیم کرده بود کلی فکر کردم بلخره تصمیم گرفتم زمانی که پسره بیرون میاد برم و مچشونو بگیرم ولی یه بهانه لازم بود برای رفتن به اونجا بعد از کلی فکر کردن هیچی به ذهنم نرسید گفتم میرم یه طوری میشه دیگه تو بیست متری خونه پارک کردم منتظر بودم در باز شه و راه بیفتم حدودا یکساعتی معطل شدم بلخره لای دره باز شد منم راه افتادم درست زمانی که پسره اومد بیرون رسیدم در خونه همه چی جور شد پسره که منو نمیشناخت اما خواهر زنم خشکش زد پسره هم که انگار فهمیده بود که بندو اب داده ماتش برد پیاده شدم گفتم اقا کی باشه به منو من افتاده بودن صورتشون شده بود گچ قفل قفل شده بودن منم چند تا چک و لقد زدم به پسره (الان حضرات منتقد میگن بفرما شد گنده لات واسه ما مرتیکه حیض کس لیس)و لباسشو پاره کردم و اونم فقط به فکر فرار از امپاسی که توش گرفتار شده بود خلاصه پسره هر طوری بود سوار ماشینش شد و در رفت منم که البته منم میخواستم همین اتفاق بیفته یه لگد به ماشینش زدم و در رفت منم توپیدم به خواهرزنم گفتم کی بود چشمم روشن مامان باباتو میپیچونی که بخوابی زیر پسر مردم به گریه افتاده بود خودشم میدونست چه غلطی کرده خواهش و تمنا میکرد بیاد داخل ابروشو نبرم باهام حرف میزنه توضیح میده منم ماشینو قفل کردم رفتم داخل خلاصه گفتم پسره کیه اینجا چه غلطی میکرد اولش از در روشنفکری وارد شد گفت دوست اجتماعی هستیم فقط یه گپ زدیم و چایی خوردیم و اینکه خواستگارمه منم گفتم من هر چی به این پسر نگاه میکنم همچین چیزی نیست و خر خودتی خلاصه وقتی فهمید نمیتونه از این راه وارد شه گفت بابا منم ادمم نیاز دارم چکار کنم منم که دیدم نقشم گرفته دستشو گرفتم بردمش داخل خونه معلوم بود که نازه از رو کار بلند شدن و فرصت نکرده بود خونه رو مرتب کنه گفتم نیاز داری باید با همچین ادمی برطرفش کنی این چی داره اخه حتی قیافه هم نداره سرش پایین بود و گریه میکرد هیچی نمیگفت این بهترین فرصتم بود نباید به سادگی از دست میدادمش گفتم یه نگاه به خودت بنداز چی کم داری قد و بالا خوشگلی هیکل به این خوبی حیف تو نیست یکم اروم شده فقط نگاهم میکرد طبق معمول با تاب و شلوارک بدون سوتین از از لای یقش میتونستم سینه هاشو ببینم که بدون سوتین تا نصفه معلوم بودن حشری شده بودم و فرصتی که میخواستم جور شده بود دیگه نمیتونست نقش پلم بازی کنه گفتم ادم با تاب و شلوارک میشیه چایی میخوره که فرصت نکنه بعد از چای خوردنش سوتینشو ببنده خودشو جمع کرد دستشو گذاشت جلوی یقش طوری که سینه هاش معلوم نشه گفتم واسه ما اخه واسه دیگران حلال به من و من افتاده بود میدونست که نمیتونه انکار کنه گفتم تا الان بهش حال دادی زیرش نالیدی الان محجوب به حیا شدی گفت که چکار کنم چند ماهه طلاق گرفتم به رابطه نیاز داشتم گفتم اخه با این مرتیکه که حتی قیافه هم نداره چیزی نگفت نشستم کنارش دستشو گرفتم یکم فاز محبت برداشتم گفتم ببین هستی جان من دلم میسوزه نکن این کارو رابطه میخوای ازدواج کن نمیتونی ازدواج کنی یه ادم پیدا کن سرش به تنش بیرزه حداقل یه ماشین دست حسابی داشته باشه قیافه داشته باشه دستشو نگیر جلو در و همسایه بیارش خونه ابروت میره همینجوری که نیست حساب کتاب داره یکم حالش بهتر شد گفت که تو درک نمیکنی اگه خودت چند ماه رابطه نداشته باشی نمیتونی جلوی خودتو بگیری و یه جوری خودتو خالی میکنی گفتم با خودت ور برو حتما باید بری زیر این یکم تعجب کرده بود از من که داشتم این چیزارو میگفتم گفت که نمیدونه چی بگه چند بار تا الان این کارو کردم ولی هیچ وقت جای سکس با یه نفر دیگه رو نمیگیره منم خودمو بهش نزدیکتر کردم روم بهش دیگه باز شده بود اتو هم ازش داشتم نشستم کنارش دستشو گرفتم توی دستام یخ زده بود چند دقیقه تو همون حالت گذشت گفتم حالا میخوای چکار کنی به همه میگی گفتم نمیدونم هنوز تصمیمی نگرفتم خودمم شوکه شدم از این کار از تو بعید بود تصور نمیکردم همچین حرکتی ازت ببینم ولی توی مغزم داشتم سناریو رو میچیدم باید ماشه رو میچکوندم و خلاص.
گفتم ببین این نیاز همه ما ادماس درک میکنم که تو چه شرایطی بودی اگه قول بدی اینکارو تکرار نکنی بین خودمون میمونه چشماش برقی زد دستاش گرم شده بود چشماش جون گرفت خوشحال بود حرفمو قطع کرد گفت قول میدم دیگه با این پسره ارتباط نداشته باشم قول میدم تو فقط نگو به کسی من قول میدم اصلا هر چی تو بگی گفتم نه نشد با این پسره نه دیگه نمیتونی هر وقت دلت خواست با هر کی باشی اونم که فقط میخواست از من اوکی بگیره گفت باشه اصلا هر چی تو بگی قول میدم قول میدم ببخشید منم دستمو دور کمرش انداختم کشیدمش سمت خودم الان دیگه بدنم بهش چسبیده بود داغی تنش رو حس میکردم طولانی ترین فاصله ای که بینمون بود فقط لباسمون بود سرشو خم کردم سمت سینه ام چند دقیقه موهاشو نوازش کردم خیلی اروم شده بود دیگه استرس نداشت بوی موهاش دیونم کرده بود مشکی بلند و تا روی کمرش افشان شده بود گرمی سینه هاشو رو سینه هام حس میکردم منم میدونستم چی میخوام ولی مطنئن نبودم اونم همراهی کنه دلو به دیا زدم همونجوری که سرش تو سینه ام بود موهاشو بو میکشیدم تمام هزار تا پلی که بارها تو ذهنم ساخته بودم و همشون فرو ریخته بودن اومد توی ذهنم و این تنها پلی بود که الان منو تا چند سانیمتریش اورده بود دست چپمو بردم زیر گونش نوازشش میکردم و با دست راستم با موهاش بازی میکردم داغ شده بودیم میتونستم حس کنم که شهوت چه موجی تو وجودم میزنه کیرم داشت یواش یواش بلند میشد دستمو بردم زیر گوشش با نرمه گوشش بازی میکردم و از اونجا به گردنش رسیدم سفید و بلوری دیگه جراتم بیشتر شده بود دوباره کشیدمش سمت خودم روی رانم نشسته بود دستمو بردم توی تابش سینه های سفید و پرتقالیش الان تو دستام بود همونجوری که رو مبل نشسته بودم اخرین تلاشمو کردم یه بار دیگه کشیدمش رو خودم این بار کونش روی کیرم بود ممانعتی نمیدیدم نمیدونم خودشم دوست داشت یا فقط میخواست باج یا حق السکوت بده میدونستم میتونه کیرمو که مثل سنگ شده بود زیر خودش حس کنه هرچی باشه دوران دیده بود الان دیگه کاملا بهش مسلط بودم موهاش توی صورتم بود دو تا دستم روی سینه هاش بود مثل وحشیا ور میرفتم باهش و گردنشو از پشت میخوردم دیگه اونم داشت همراهی میکرد حرکاتش رو کیرم داشت شروع میشد خودشو بالا پایین میکرد به بدنش پیچ و تاب زنانه میداد و دلبری میکرد تابشو از سرش کشیدم بیرون لباس خودمم دراوردم الان از بالا تنه هر دو تا لخت بودیم ولی هنوز جرات نداشتیم همو نگاه کنیم دوست داشتم برش گردونم و سینه هاشو ببینم و بخورمشون پشتش از همه تصوراتی که میکردم بهتر بود نفساش به شماره افتاده بود دیگه جرات لازم نبود با دست راستم رفتم سراغ کسش خیس بود یکمی انگشتمو با اب دهن خیس کردم و رو چاک کسش کشیدم مثل باد به خودش میپیچید سر تا پای وجودم شهوت بود شلوارکشو پاین دادم خودش یکم بلند شد و شرتشو و شلوارکشو تا زانوش پایین کشید الان دیگه خودش همراهی میکرد یکم پاهاشو باز کرد دست منم به کوسش مسلط تر شد انگشتمو رو کسش بازی میدادم و گاهی هم سر میدادم تو کسش کار از نفس نفس زدن گذشته بود الان دیگه ناله هاش شروع شده بود همونجور که با کسش بازی میکردم کمربندمو باز کردم و شرت و شلوارو کشیدم پایین تا روی مچ پا الان دیگه پوست به پوست بودیم سر کیرم از شدت شهوت خیس خیس بود همونجوری که ذو کیرم نشسته بود از لای پاهش دادم تو حالا کیرم بین راناش بود اوف چه رانایی داشت با انگشتم با کسش بازی میکردم و گاهی هم دستم به سر کیرم میخورد از بس گردنشو خورده بودم قرمز شده بود با چند تا تقلا شلوارمو پرت دادم پایین و اونم شلوارک و شرت سفیدشو کامل دراورد حالا وقتش بود دیگه برش گردونم ببینم چی شکار کرده بودم چند بار سعی کردم برش گردونم یکم مقاومت کرد منم اصرار نکردم خودمم شاید دلم نمیخواست فعلا ببینمش همونجوری که با کوسش ور میرفتم صدای ناله ها بلند تر میشد و منم حریص تر میمالیدم به سینه هاش چنگ میزدم اندازه یه پرتقال بزرگ بودن صداش بلند تر شده بود داشت به اوج لذت جنسی میرسید کسش خیس خیس بود گردنشو عقب داده بود صدای ناله ها قطع شده بود مدام به خودش کش و قوس میداد جیغ بلندی کشید بدنشو منقبض کرد طوری که انگار دراز کشیده بود پنجه پاشو صاف کرده بود و فقط جیغ میزد تا اینکه از شدت ارضا به خودش میلرزید ولی من دست بردار نبودم ادامه دادم و اون حالت چند بار تکرار شد کیرم داشت میترکید دیگه وقتی خودشو منقبض میکرد فشار روناش رو کیرم دیونم میکرد بی حال توی بقلم افتاده بود اما هنوز صورتشو ندیده بودم حالا دیگه نوبت من بود دینمو به عنوان پارتنر جنسیش ادا کرده بودم باید خودمو خالی میکردم همونجوری پشت به من روی زمین نشست کس و کونشو داد بالا و داگی وایساد کس کلوچه ای سفیدش دیونم میکرد با یه سوراخ کون صورتی خوشگل برگشت نگام کرد گفت اینجوری خوبه و تازه اولین بار بود صورتشو میدیم تا الان هستی رو اینقدر شهوتی ندیده بود یا بهتر بگم هیچکسو اینجوری ندیده بودم چشماش خمار بود موهاش تو صورتش پخش بود که یکمم عرق کرده بود و به صورتش چسبیده بود باید کیرمو میزاشتم تو اون کس کلوچه ای انتقام تمام اون شبایی که با فکرش خوابیدمو میگرفتم نگاش کردم گفتم تمیزه دوباره برگشت گفت با کاندوم بود همونجوری سر کیرمو گذاشتم در کسش هیچ فشاری لازم نبود اینقدر خیس و لزج بود که با کوچکترین اشاره رفت داخل و همونجا اتش انقلاب شهوتم شعله ور شد با تمام وجود کیرمو فشار دادم تو کسش با دستام کمرشو گرفته بودم و با محکم ترین ضربه ها کسشو میگاییدم صدای ناله هاش بلند و بلند تر میشد نمیدونستم از خشمه یا از شدت شهوت که اینقدر محکم میکردمش چن دقیقه با تمام وجود تلمبه زدم داشت ابم میومد ولی نمیخواستم این بازی اینجا تموم شه کشیدم بیرون و خودمو مشقول مالش کس و کونش کردم باید برگ اخرو رو میکردم و بازی دیگه مال من بود اون تو تله گامبی شاه من گیر افتاده بود همونجوری که از پشت میمالیدم و سینه هاشو چنگ میزدم به یه طرف فشارش دادم و از پهلو خوابید روی زمی و فقط ۹۰ درجه دیگه لازم بود و من اخرین تلاشم رو کردم و با یه غلط دیگه به پشت خوابید صورتش و سینه هاش و کسش روبه من بود واقعا اون سینه و کس فقط به این صورت میومد اینقدر مایده بودمشون که همه بدنش قرمز شده بود اما بازی ادامه داشت و اونجا ریس من بودم یه متکا کشیدم زیر کمرش گذاشتم پاهشو تو سینش جمع کردم کس و کونش بالا بود کسشو قبلا فتح کرده بودم و میخواستم برنده این بازی من باشم باید کونشو جر میدادم یه تف به کیرم زدم خیسش کردم فکر میکرد میخوام توی کسش بزارم دستاشو اورد و زیر زانواش قفل کرد بهترین استایلی بود که میتونست اجرا کنه کیرمو بردم در سوراخ کونش بازی دادم یکم فشار دادم خودشو یکم جمع کرد و گفت از کون نه نمیتونم ولی من نمیخواستم کوتاه بیام و از طرفی هم نمیخواستم این سکس با نا رضایتی تموم بشه میخواستم راهی رو که اومده بودم خوب بسازم گفتم تحمل کن قول میدم اذیتت نکنم با اکراه قبول کرد یکم دوباره کیرمو خیس کردم گذاشتم در سورخ کونش یکم فشار دادم و به زور سر کیرمو کردم تو سکونش معلوم بود داشت درد میکشید فشار کونشو دور کیرم حس میکردم یکم صبر کردم ریلکس تر شده بود یکم خودشو ازاد کرد دوباره دراوردم و کیرمو خیس مردم و دوباره کردم تو کونش ایندفعه راحت تر رفت تو و اونم ممانعت نکرد یکم صبر کردم دیگه کونش جا باز کرده بود اهسته شروع کردم به فشار دادن و خم شدم به سمت لباش همونطوری که در خال رسیدن به لباش بودم کیرم تا ته رفت نو کونش حدود یک دقیه ازش لب گرفتم و با سینه هاش بازی کردم کونش کاملا ازاد کرده بود و اونم دیگه احساس درد نمیکرد برگشتم به پوزیشن اولم انگشت شصتمو گذاشتم روی کسش و شروع کردم به بازی کردن میخواستم با دست ارضا بشه و تو همون حالت من در حالت کردن کون تنگش باشم چند دقیقه دیگه ادامه دادم وقتی احساس کردم داره ارضا میشه شروع کردم به تلمبه زدن و کردن کونش و اونم فقط جیغ میزد نه از سر درد از شدت لذت میتونستم اب کسش رو که میزد بیرون ببینم و این شهوتمو صد برابر میکرد محکم تلمبه میزدم و با انگشتام با کسش بازی میکردم و شصتمو کرده بودم داخل کسش میدونستم قبلا هم رابطه داشه ولی مطمئن بودم تنها مسی هستم همزمان از کس و کون میکنتش شروع کرد به لرزیدن و بدنش منقبض شد انقباظ عضلاتش رو رو کیرم خس کردم کونش رو به شدت تنگ کرده بود و من تنها به چند تلمبه دیگه برای ارضا شدن نیاز داشتم و تمام اب کیرم رو با شدت توی کونش پاشیدم بهترین سکسی بود که تو تموم عمرم داشتم سکسی که مدتها براش حریص بودم و نقشه کشیده بودم و تونستم به بهترین شکل ممکن به دلخواه خودم تمومش کنم من نقش اول این بازی بودم و قطعا برنده این بازی دیگه راه باز شد و من تا الان که این متن رو مینویسم بارها و بارها کردمش و هر بار خودم کارگردان سکسم بودم همونطوری که دلم میخواست پیش میرفتم و الان هم همیشه به بهانه یاد‌ گرفتن نرم افزار طراحی به خونم‌ میاد و میکنمش نمیدونم این جریان تا کی و کجا پیش میره ولی فکر میکنم بازی گردان منم و هر جوری دلم بخواد و هر زمان دلم بخواد این بازیو تموم میکنم .
میدونم طولانی بود اما درک کنید که یک رمان طولانی رو نمیشه در قالب یک فیلم کوتاه نشون داد این متن رو هم ننوشتم که فکر کنید داستانه این یک حقیقته که من زندگیش کردم شاید به نظر خیلیاتون غلطه ول من این اشتباهو زندگی کردم و تا الان ازش پشیمون نیستم .
تمام

نوشته: شادو لایت


👍 39
👎 21
127701 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

792300
2021-02-17 01:14:33 +0330 +0330

نخوندم اصلا…
چون شعورت نکشیده که علائم نگارشیو رعایت کنی , حداقل یه نقطه نزاشتی ادم دلش خوش باشه…همرو یه نفس رفتی!!
ماشالا غلط املائیم که دیگ نگو 😂

موفق باشی

4 ❤️

792301
2021-02-17 01:14:40 +0330 +0330

اهم

0 ❤️

792304
2021-02-17 01:21:00 +0330 +0330

اولا اون حکم که دادگاه تعیین میکنه باجناق چند سال بزرگتر نیست معمولا از ریش سفیدای فامیله دایی عروس یا عموی داماد یا چی!! دوما این خانم که میگی دختر خونه نبوده طلاق گرفته بوده یعنی حتی برای ازدواج هم نیازی به اجازه پدرمادرش نداشته اون آتو گرفتنت هم بیشتر به ضرر خودت بود پسره شکایت میکرد میگرفتن به جرم ضربو جرح محکومت میکردن دیه میدادی و بر میگشتی خونه زنت کونت میزاشت که وقتی پدر مادرم نیستن تنهایی رفته بودی در خونه ما چیکار؟ یعنی قشنگ میفهمید تو نخ خواهرشی جرت میداد !

پی نوشت : آقا فاصله بیست متر رو در چند ثانیه که در باز شده طی کرده!! منو بگو تاحالا فکر میکردم فلش!! یه ابر قهرمان خیالی است!


792318
2021-02-17 02:05:16 +0330 +0330

خوب بود قلم خوبی داری و به جزییات اهمیت میدی دمت گرم

0 ❤️

792323
2021-02-17 02:21:47 +0330 +0330

کسکش خیانت دیس لایک داره بعدشم اونزمان که رو خواهر زنت سوار بودی زنت زیپ پای یه نفر یا شایدم همزمان سوار کیر دونفر دیگه بود .چیزی که عوض داره گله نداره یا میشه گفت نزن بر در کسی که مادرت گاییده میشه

3 ❤️

792325
2021-02-17 02:36:45 +0330 +0330

نوش جونت بکن و لذتش رو ببر
اینایی هم که زیر داستانت نظر کسشعر میزارن فقط از حسودیه
اینا تا الان کس رو فقط توی فیلم سوپر دیدن


792330
2021-02-17 03:20:56 +0330 +0330

چقدر بازی بازی گفتی!

0 ❤️

792337
2021-02-17 03:31:49 +0330 +0330

دمت گرم جالب و عالی نوشتی
قلم تو دوست دارم
دقیقا درکت کردم

0 ❤️

792354
2021-02-17 05:20:31 +0330 +0330

خوشبحالتون دوسه نفر دارین ما با ۱۸ س ا ن ت هیچکیو نداریم

0 ❤️

792377
2021-02-17 09:22:09 +0330 +0330

ali bod

0 ❤️

792381
2021-02-17 09:47:55 +0330 +0330

یه روز گتدش در میاد تهش

0 ❤️

792393
2021-02-17 10:45:02 +0330 +0330

نکن دادا،عاقبت خوشی نداره،زندگیت به فنا میره

0 ❤️

792405
2021-02-17 12:15:04 +0330 +0330

بعنوان یک داستان فقط خواندم که خوب بود اما واقعیت بخواهی بگی ناراحت میشوم چون انتظار ندارم که گولم بزنند بگویند حقیقت. هست

0 ❤️

792444
2021-02-17 17:45:07 +0330 +0330

فرض کن دامادت اون یکی خواهرت رو بکنه اونوقت چی؟
یافرض کن دامادت به مادرت نظر داشته باشه حتی فکرش خیلی بده توزن داری ارزش نداره شاید خیلیا بگن خواهر زن محرم نیست ولی محرمه یکی تخم پدرش باشه خواهر زن خواهرش مادر زن مادرش هست.
درکل به عنوان هم وطن ازت خواهش مکنم آخرتت رو به اینجور کارکثیف نفروش ارزش نداره

2 ❤️

792453
2021-02-17 18:30:04 +0330 +0330

حالا تو میگی توی تایپ ممکنه چنتا غلط داشته باشه ولی تو مشخصه یه دستت تو شورتت بوده و یه نفس داشتی کصشعر مینوشتی

همه کصتانا اینجوری شروع میشه که اصلا اولش تو نخش نبودم بعدش دیدم طرف فلان جور لباس میپوشه رفتم تو کفش

قربون شکلت برم لباس پوشیدن هیچکس نشونه ی هرزگی یا عفت کسی نیست…شما که بقول خودت زن داری،اگه خودت هرزه نباشی کاری با بقیه ی زنا یا دخترا نداری!شما خودت هرزه بودی وگرنه یه نفر که زن داره نباید حتی به خودش اجازه بده به بدن کس دیگه ای فکر کنه

2 ❤️

792479
2021-02-17 23:29:14 +0330 +0330

کاش میشد یه سناریو جدید نوشت برای این داستان ها . خیلی هاشون شبیه همن داستانا

0 ❤️

792488
2021-02-18 00:11:44 +0330 +0330

خار زن كس خاره

0 ❤️

792538
2021-02-18 04:37:58 +0330 +0330

داستانت قشنگ بود و به نظر واقعی میومد
یه همچین چیزی رو تجربه کردم ولی نه فقط از روی هوس
ما به شدت عاشق هم بودیم
توی این رابطه خیلی مراقب باش منم اوایل میگفتم کسی نمیفهمه ولی بعد ها همه بهمون مشکوک شدن
خورشید برای همیشه پشت ابر نمیمونه
بازم میگم خوب بود، ایناییم که نظر منفی دادن اکثرشون از روی حسادته یه سریام هستن جا نماز آب میکشن خودشون انواع و اقسام خیانتا رو کردن

0 ❤️

792542
2021-02-18 04:57:21 +0330 +0330

باور کن که ما باور نمیکنیم توهماتتو

0 ❤️

792547
2021-02-18 06:22:04 +0330 +0330

من خودم بد توی نخ خواهر زنم هستم،زنم هم میدونه،ولی خو کلا غیر ممکنه برای من رسیدن بهش،چون دیوانه وار عاشق زنم هستم و نمیخوام به خاطر نیم ساعت اصن دوساعت،از دستش بدم…
تله گامبی شاه که گفتی اصطلاح شطرنجه؟؟؟؟🤔🤔🤔

0 ❤️

792548
2021-02-18 06:31:59 +0330 +0330

شاشو مقام یاد بگیر احترام گذاشتن به کسانیکه داستان ترو میخونند، گوز منگ خان جوری حرف میزنی انگار گنده لات داره با نوچه هاش میحرفه عامو امثال تو که گوز گوز راه میندازن تو نت بخدا تو واقعی وقتی میخوان از خونه در بیان صد بار نذر و نیاز میکنند کسی یقه اونهارو نگیره بعد میای ادا لات بودن در میاری؟
و من داستان رو نصفه خوندم و جالب بود ی قسمتی رسیده بود که از طرز تایپ کردنت یاد اون سرود خمینی ای امام خمینی ای امام افتادم دیگه نخوندم. دفعه دیگه مودب باش چون ما هم میتونیم بی ادب باشیم دیدی که عن یت کردم.
امضا:عن کرده روی نویسنده این داستان.

1 ❤️

792552
2021-02-18 07:34:18 +0330 +0330

قشنگ بود اگر واقعا کردیش که توش جونت منم بارها و بارها تو خیالم خواهر زنمو کردم ولی جرات نکردم تو واقعیت بکنمش حتی یکبار برای سه چهار ساعت باهاش تنها بودم تو خونه ولی بازم جرات نکردم کاری باهاش بکنم اخه خیلی خانواده مقیدی هستن و روی من جوره دیگه ای فکر میکنند ولی کاش میتونستم

0 ❤️

792553
2021-02-18 07:35:10 +0330 +0330

قسمتت بسه تریسام بری با جفتشون

0 ❤️

792569
2021-02-18 10:45:12 +0330 +0330

دمت گرم دیی ارباب خواهرزن رو همچین بابد بکنی که صدای سگ بده کارت درسته

0 ❤️

792575
2021-02-18 13:30:54 +0330 +0330

ریش سفید چیه🥴 جلسات مشاوره میفرستن و روانشناس تایید میکنه اینا میتونن زندگی کنن یا نه :/ بهش میگن صدور گواهی عدم سازش از مرکز مشاوره :/

1 ❤️

792592
2021-02-18 19:53:03 +0330 +0330

کصشر 😂

0 ❤️

792655
2021-02-19 01:49:44 +0330 +0330

قشنگ بود من هم با خوندنش لذت بردم

0 ❤️

792665
2021-02-19 02:07:20 +0330 +0330

مشتی لب مرز بقولت تاب و شلوارک و بدون سوتین و… خوب جقی کم فیلم ببین کرگدن

0 ❤️

792672
2021-02-19 02:28:32 +0330 +0330

دوست گرامی اینگه اول داستان یا به قول خودت خاطرت چنان پافشاری میکنی که همش راسته این خیلی شک برانگیزه تازه مگه ما بخیلیم بکن همرو بکن.
و در مورد غلط املایی باید بگم شما یه بار داستانت رو با فکر باز میخوندی حداقل هفتاد درصد این مشکلات نگارشی و املایی حل بود بار دوم همش.
تو واسه خواننده احترام قائل شو اونا هم به تو احترام میزارن، یعنی خودت نکردی یه بار بخونی و تحقیق کنی، بعد شاکی میشی ملت غلط هات رو بگیرن؟

0 ❤️

792696
2021-02-19 05:31:21 +0330 +0330

میمیرم برا خاهر زن.سس ماست لطفا

0 ❤️

792701
2021-02-19 07:51:36 +0330 +0330

نوش جونت .حالشو ببر

0 ❤️

792752
2021-02-19 18:10:45 +0330 +0330

والا همه اینا تو داستانه.توواقعیت همچین چیزی امکانش نیست

0 ❤️

793530
2021-02-24 15:06:12 +0330 +0330

کاری به داستان ندارم و اصلا نخوندمش ولی خواهر زن و کل زنهای فامیل و اطراف هرکی که خودش میخاره و پا میده باید بکنیش وگرنه میره به یکی دیگه میده و معلوم نیست چه عواقبی داشته باشه

0 ❤️

794502
2021-03-01 15:02:44 +0330 +0330

حاظر ؟بلخره؟ شابد؟ نازه از رو کار بلند شدن؟ همونجوری که ذو کیرم نشسته بود؟ لای پاهش؟

به تا اینجاش خوندم میبینم زنم که داری پفیوز
برم یکم پایین تر
یعنی انقدر لاشی ای تو که جلوی زنت نوک ممه های خواهرش رو دید میزنی و انقدر لاشی ای که اومدی داری با افتخار بی غیرتی و کوندگیتو برای بقیه مینویسی؟
گوشاتو برا اون تیز کردی تمام وقت زل زدی ب ممه هاش اونوقت نه اون فهمیده نه زن جندت بهت چیزی گفته؟ بعد انقدر پر رویی که ازش میپرسی کی بود بهت زنگ زد؟
ب تو چه ربطی داره کونی شاد باباشه اصن به توچه
یه وسر سبزه نه چندان خوش… ببین کونیکم اول برگرد برو یه بار بخون کستانتو بعد ، اگرم خوندیش و بازم انقدر عن کردی تو داستان باید برگردی از کلاس اول دونه دونه حروف الفبا رو بهت یاد بدن
ببین اینقدر که تو برا خواهر زنت غیرتی شدی انقدر 👍🏻 برا زنت میشدی کافی بود

0 ❤️

794818
2021-03-03 02:01:31 +0330 +0330

…هی

0 ❤️

794841
2021-03-03 02:47:02 +0330 +0330

به به چه کارگردانی
این فیلم ببری جشنواره حتما اسکار میگیری😂😂😂😂

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom