خواهر عوضی

    سلام من اسمم محمد 22 سالمه و خواهرم هم اسمش مهساست و 30 سالشه
    یادمه وقتی که 8 سالم بود خواهرم همیشه منو میزد و هر چی میگفت باید میگفتم چشم
    قشنگ یادمه وقتی از مدرسه میومد جوراباشو پرت میکرد تو صورتم و میگفت برو بشور
    خیلی مغرور بود بینهایت مغرور بود
    هزاران بار جوراباشو شستم قشنگ یادمه بار ها وقتی که حال نداشت میرفت رو تخت مینشست و من بدبخت مجبور بودم ناخوناشو براش لاک بزنم تمام خریداش به گردن من بود لباساشو میداد من براش بشورم
    منم از فوت فتیش و پالیسی و این جور چیزا هیچ چیز نمیدونستم تازه یک ساله که یاد گرفتم اینارو
    یه مدتی گذشت تا من 10 ساله شدم و خواهرم 18 ساله میرفتیم مهمونی و من باید کفشاشو براش واکس میزدم و لباساشو اتو میکردم آماده شدیم و رفتیم تو حیاط خونه منتظر موندیم چون دختر عموم اینا هم خونه ما بودن و از اونجا قرار بود بریم خونه مادر بزرگم
    ما سه نفر رفتیم تو حیاط و شروع کردیم به مسخره بازی و دوییدن تو حیاط دختر عموم یه سال از خواهرم کوچیک تره و یه ذره دوییدیم یهو من با کفش رفتم روی کفش خواهرم و کفشش خاکی شد یهو دیدم شد مثل سگ داد و بیداد که باید تمیز کنی و اینا
    منم گفتم نمیکنم بابا دیگه خستم الان
    یهو یه سیلی محکم بهم زد در همون لحظه اشکم دراومد و گفت
    حالا که اینجوری شد باید با زبونت کفشمو تمیز کنی یالا لیس بزم زود
    رفت نشست روی صندلی که تو حیاط بود و این پاشو انداخت روی اون یکی پاش و گفت زود باش وگرنه انقدر میزنمت تا بمیری
    منم از ترس این که دوباره کتک بخورم روی زمین رو زانو هام نشستم و دو دستی کفش خواهرم که تو پاش بود رو گرفتم تو دستم دختر عموم هم کنار خواهرم وایساده بود منم شروع کردم روی کفش خواهرمو لیس زدم داشت حالم بهم میخورد
    یهوم دختر عموم برگشت به خواهرم گفت
    مهسا گناه داره طفل معصومو مجبور کردی کفشاتو لیس بزنه
    که یهو خواهرم با لحن تند بهش گفت به تو ربطی نداره جنده داداشمه دوس دارم هر کاری که دلم میخواد باهاش بکنم
    که دیدم دختر عموم خفه شد


    این ماجرا تموم شد تا این که بعد چند ماه رفیقام بعضیاشون سیگار میکشیدن یه روز یه سیگار اوردن و رفتیم تو زیر زمین خونه و شروع کردیم به کشیدن یهو برگشتم دیدم یکی داره ازمون از لای پنجره زیرزمین داره فیلم میگیره منم سریع دوییدم بیرون و دیدم خواهرمه رفت تو اتاقش درو بست منم رفتم پشت در گفتم گوه خوردم مهسا تو رو قرآن به بابا نگو مهسا غلط کردم که اونم درو باز کرد و گفت بیا تو
    رفتم تو اتاق و همینجوری داشتم گریه میکردم افتادم به پاش ازش خواهش کردم که گفت باشه نمیگم ولی از این به بعد من هر چی گفتم باید بگی چشم
    منم گفتم چشم
    یهو گفت بخواب زمین منم خوابیدم دیدم اومد روی صورتم وایساد
    من داشت صورتم میترکید اخه چجوری یه بچه ده ساله میتونه وزن یه دختر هیجده ساله روی صورتش رو تحمل کنه ؟
    همین جور با جفت پا روی صورتم وایساده بود و عین خیالشم نبود که صورت من زیر پاهاشه من داشتم له میشدم
    چند دیقه ای روی صورتم وایساد و بعد رفت پایین و نشست روی صندلی منم رو زمین بودم یهو کف پاهاشو گرفت جلو صورتم و گفت لیس بزن من گفتم نه که دیدم فیلمو توی گوشیش داره پخش میکنه
    منم از ترس دوباره گریه ام گرفت چون اگه بابام اونو میدید منو میکشت


    منم شروع کردم به لیس زدن کف پاهای خواهرم که داشت حالم بهم میخورد همینجوری لیس میزدم و خواهرم میگفت افرین داداش کوچولوی خوب افرین قشنگ لیس بزن تا برق بیفته
    منم همینجور لیس میزدم


    چند دیقه ای لیس زدم تا این که گفت دیگه بسه دوباره بخواب زمین
    منم خوابیدم و یهو دیدم که با کون نشست روی صورتم من داشتم خفه میشدم اون زیر شلوار لی تنش بود
    بعد چند دیقه گفت داداشی دهنتو باز کن منم باز کردم یهو گوزید تو دهنم
    انقدر بوش بد بود که داشتم از حال میرفتم
    چند بار روی صورتم گوزید و بعد بلند شد و گفت داداشی حال داد و منم همینجور گریه میکردم و اون رفت


    شب شده بود و داشتم میخوابیدم که یهو دیدم در اتاقم باز شد دیدم خواهرمه بهم گفت مامان یه لیوان شیر داد بدم بهت بخوری ولی من شیرو خوردم شیر خودمو ریختم توش
    لیوانو داد بهم بعد برقو روشن کرد دیدم یه چیز زرد رنگ توشه بو کردم دیدم شاشیده تو لیوان منم داشتم بالا میاوردم
    بعدش گفت بخور داداش نوش جونت زود بخور و بخواب که فردا باید بری مدرسه منم دوباره گریه کردم و مجبور شدم کل اون لیوانو تا ته بخورم و بعدش خوابیدم صبح که از خواب بیدار شدم آروق که میزدم بوی شاش از دهنم میومد بیرون حالم داشت بهم میخورد


    بعد از این ماجرا خواهرم خیلی منو اذیت کرد همیشه مجبور بودم پاهاشو لیس بزنم چند بار شاششو خوردم و یه بار هم رید تویه یه قوطی و گفت بخور منم یه ذره شو خوردم و حالم بد شد چند روز دل درد داشتم


    تا این که چند سالی گذشت و من گوشیه خواهرمو انداختم توی رود خونه و باهام دعوامون شد و هنوزم که هنوزه باهم دیگه قهریم.


    نوشته: محمد vf

  • 10

  • 79




  • نظرات:
    •   Themahdi
    • 1 هفته،2 روز
      • 7

    • یاد کُزت افتادم (rolling)


    •   کارخودشونه...
    • 1 هفته،2 روز
      • 8

    • لیوان شاشو تا ته خوردی بعد آروق (!) زدی ؟


      کجایید ای مردان بی ادعا


    •   ChitiBoy
    • 1 هفته،2 روز
      • 11

    • خارتو گاییدم
      اسطوره تخیل تویی نه نویسنده ارباب حلقه‌ها


    •   shahx-1
    • 1 هفته،2 روز
      • 17

    • در ده سالگی اتو میکردی؟؟ سیگار میکشیدی؟ در ده سالگی؟؟ (dash)


    •   varna008
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • ساقیت رو عوض کن فقط همین


    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • تو تو 10 سالگی با رفیقات سیگار میکشیدی؟ من جا خواهرت بودم که همون زیرزمین رو با تموم اموالش میکردم تو کونت بیناموس.


    •   saberzed
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • نمیخاستم امشب فحش بدم ولی کصصصصصص نتت کص ننه خواعرت و کص ننه ننت با این بچه اوسکلشون


    •   فرفريسم
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • پدر مادر بالا سرتون نبودهك اين اينكارا رو ميكرده ؟حالم بهم خورد تروخدا اين گرايشات تخميتونو اينجا ننويسين


    •   Prometheuss
    • 1 هفته،2 روز
      • 13

    • کیرم تو کس خواهر جندت و خود کسکشت! هم دارم از خنده پاره میشم هم حالم داره بهم میخوره آب روغن قاطی کردم! (rolling) (dash)
      اگه ی ذره عقل داشتی به ننه بابات میگفتی اون جنده خانم چیکار میکنه خودتو راحت میکردی!
      هنوزم دیر نشده آیدیشو تاپیک کن تا ارتش شهوانیون جوری از کس و کون بگانش و تو دهنش برینن که دیگه هوس فتیش با پدوفیل نکنه! (biggrin)


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • کیری ترین داستانی بود که تا به حال تو این سایت خوندم،ریدم به خودتو خواهرت.


    •   سارینااا
    • 1 هفته،2 روز
      • 7

    • هیچ خواهری ایکارو نمیکنه فقط با نوشتنش به شعور خواننده توهین کردی


    •   MASIӇA
    • 1 هفته،2 روز
      • 10

    • هی تایپ میکنم و هی پاک میکنم نمیدونم چجوری برینم بهت کم عقل...(straightface)


    •   Javadrst46
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • همون بهتر که قهری


    •   saeedno15
    • 1 هفته،2 روز
      • 9

    • آخه پلشت نهایتا به بابات میگفت دوتا میزد توی گوشت, بهتر از این بود که شاش و گوه بخوری و توی دهنت بگوزن (biggrin)


    •   Sorena4273
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • بیشرف تر و دیوث تر از خودت عکس روی شناسنامته


    •   mohammad725
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • To maghz ndri hamin (dash)


    •   Scott12
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • خاک تو سرت کنن حالم بهم خورد . آبرو هرچی پسره بردی.من رفتم صاف تو جمع خانوادگی گفتم از یه دختره خوشم اومده میخوام برم باهاش دوست بشم(تو جمعی که پیرو خط خمینی و رسول بودن) کسی چیزی نگفت گفتم سیگار کشیدم با دوستام برا بار اول کسی خایه نکرد حرف بزنه بهم. بعد تو رفتی اینجوری جنسیت ما رو زیر رادیکال بردی؟ خاک تو سرت واقعا


    •   Mandil.hot
    • 1 هفته،2 روز
      • 7

    • این چی بود؟ فتیش که نبود. سکسی هم توش نبود. حتی فانتیزی هم نبود. فقط حال بهم زن بود. اسم خودشون هم میگذارن نویسنده. جناب ادمین یه نگاه بنداز بعد نشر بده.
      تو هم مگه مجبوری که بنویسی؟ عزیزم ننویس.


    •   mahmood212
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • جقی محض تویی


    •   Kos_Namak
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • گه خوردی کس.کش مادر.جند.ه


    •   Nima_21sant
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • کیرم دهنت


    •   yakamozi
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • کیر ژان وال ژان توی کونت با همین داستان تخیلیت


    •   Abbas97
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • خداوکیلی نیاااا
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      خدا وکیلی نیا این جور جاها


    •   D.Amour
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • بچه ها ما یه مدت نبودیم بی خبریم - شربت توی داستانا جاشو داده به شاش ؟؟
      خاندانتو به 21 روش هیمالیایی گاییدم کس مخ جقی


    •   mariii_a
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • حالمو بهم زدي تو ننه اقا نداشتي مگه اه


    •   royaei
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • میگم تو آدمی ؟
      اگه آدم هم باشی حتما مریضی ؛
      اگه مریض نباشی حتما دیوانه ای ؛
      شاید هم کمبود داشته باشی ؛
      آخه چی بگم که لایق این چرندیاتت باشه ؛
      علی رغم میل باطنیم ؛
      موفق باشی


    •   Mustang.gt
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • کیرم دهن اون پرستاری که خبر سالم بودنتو به بابا مامانت داد


    •   Annahita
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • من فقط عاشق اون پدر باسنی و مادر هر جایی شدم که نبودن و ندیدن که رابطه ی دختر خونه با پسر خونه که از قضا کوچیکتر هم هست چطوره که بعد اون پسر اونقدر باسنی بار بیاد که کسشراشو اینجا بنویسه


    •   off_boy
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • به داستان كس و شريت كاري ندارم چون دوستان سوتياتو گرفتن ولي اسم نويسنده نابودم كرد.لعنتي محمد vf واينره تو اينستا.بدجوري رو زنش كراش دارم (biggrin)

      لعنت بهت با اين اسم انتخاب كردنت :D


    •   HYPERMAN98
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • اگه من جای آبجیت بودم و میدیدم توی 10 سالگیت سیگار میکشیدی، میذاشتمت گوشه اتاق و جای توالت فرنگی ازت استفاده میکردم


      کاش یه چیزی بالاتر از دیسلایک هم وجود داشت


    •   Hooman.esf.59
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • بچه ها حواستون کجاس فحش ندید به این شازده
      ایشون خیلی قدرتمند و مقتدر هستن
      کارشون درسته اصلا هم خوششون نمیاد کسی بهشون فحش بده
      فتیش برده بودن و سکس کثیف هم ندارن
      داش حمید سیگاری خوب این موجودات را میشناسه.


    •   parto_banoo
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • آقا خواهر منم آدم نیست ولی دیگه تا این حدم تخمی تخیلی نیست


      این_داستان


      تراوشات_ذهن_یک_عقده_ای


    •   parto_banoo
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • ادمین جان اینجا اسمش سایت شهوانیه نه سایت شهوت پرانی
      تورو جان پرتو خودتم بخون چیزایی ک آپ میکنیو
      اگه بعدش کافور تزریق نکردی بخودت بیا تف کن تو این کامنت


    •   Hamidarakii
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • باحال بود. کلی خندیدم. خواهرت رو کل شهوانی گاییدن با ابن طرز فکرش.


    •   Mehranpoiut
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • در اون حد که داستان افتضاح بود ولی ده برابر کامنتا باحال بود کلی خندیدم بچه ها دمتون گرم بابت کامنتای باحالتون مخوصا دوستمون که نوشته بود که کیرم دهن اون پرستاری که خبر سالم بودنتو به پدر مادرت داد.


    •   nasrin1980
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • برای شعور خواننده داستانت احترام قائل باش


    •   sexybala
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   Emperatoorxxx
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • فیلم زیاد میبینیا


    •   41Mehran
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • کیر خر تو دهن خودت و خواهرت


    •   Caboos1
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • خدایا
      اینا چی هستن آفریدی؟گل زیاد آوردی؟یه جونوره دیگه سگی شغالی چیزی
      اصن اضافه رو همینجوری میزاشتی خشک میشد بهتر بود یا مرجوع میکردی به شرکتش


    •   Caboos1
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • Parto-banoo جان
      اسمت پرتوعه؟
      چرا من همش پارتو میخوندم
      تو دلت نگی چون اسکلی
      میدونم گفتی ولی باور کن من فکر میکردم ایتالیایی باشه


    •   Sepehr_2000
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • فتیش بردگی هم دارین اوکی بهش احترام میزاریم
      ولی دیگه این خزعبلات رو نیا اجیر کن به اسم فتیش
      نصف داستان داشتی میگفتی خواهرت مغرور بود نصف دیگه هم داشتی گوه میخوردی هم به صورت استعاری هم عملی


    •   مجید34
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • وقتی داستان نداره آدمین
      مجبوره این مزخرفات آپ کنه ! می فهمید مجبوره !


    •   Cukur
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • فقط ایشییم هیکلیوه


    •   Winston991
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • گوه خوردی
      بچه هشت ساله چجوری لباس میشستی. من که بیست و هشت سالمه هنوز بلد نیستم واسه یه زن لاک بزنم اونوقت تو لاک میزدی؟؟
      یا تو 10 سالت بود سیگار میکشیدی؟؟؟ کمتر گوه خوری کنین لطفا
      اصلا به فرض که راست باشه پدر مادرت کدوم گوری بودن که اون هر کاری میخواست باهات میکرد؟؟
      تو خونه لیوان پر از شاش دستش بود اومد تو اتاق تو و کسی ندید؟؟


    •   uouo72721
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • جلق المجلوق


    •   Smoker70
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • کوصخول خوبت کرده نوش جونت


    •   Moseen
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • کس شعر


    •   Vashkin
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • خواهر تو گاییدم


    •   lezatbebarim
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • تازه با خواندن این داستانها دارم متوجه میشوم که چرا عده ای میان داخل سایت و با دروغگویی سعی میکنند وارد ارتباط شوند و هزار جور رفتار نادرست میکنند که مجبور میشوی بنوعی ردشون کنی و کاری کنی که دیگه مزاحمت نشوند ، این ها همین افرادی هستند که این داستانهای سراسر دروغ را مینویسند من با خواندن چند خط تا انجا که توی حیاط گفت کفش هامو بلیس فهمیدم ففط دروغ هست و بیماری جناب نویسنده دیسلایک با نهایت تنفر


    •   lezatbebarim
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • تازه با خواندن این داستانها دارم متوجه میشوم که چرا عده ای میان داخل سایت و با دروغگویی سعی میکنند وارد ارتباط شوند و هزار جور رفتار نادرست میکنند که مجبور میشوی بنوعی ردشون کنی و کاری کنی که دیگه مزاحمت نشوند ، این ها همین افرادی هستند که این داستانهای سراسر دروغ را مینویسند من با خواندن چند خط تا انجا که توی حیاط گفت کفش هامو بلیس فهمیدم ففط دروغ هست و بیماری جناب نویسنده دیسلایک با نهایت تنفر


    •   Holy.Ray
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • آخه میخوام بدونم تو ننه بابا نداشتی که بهشون بگی تا بزنن تو سر خواهرت؟ :////


    •   Shab.n1
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • اه حالم بهم خورد :( :(


    •   Sorosh5283
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • تخیل تو مغزت جق زده
      مغز کیریت متوم حامله شده
      کیرم تو لوله آب خونتون
      که زن و مردتون ازش
      بخورین و حامله بشین
      کس مغز


    •   alisexy1372
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • ماشاالله دیس لایک خخخخخخخ
      ریدی با این نوشتنت


    •   Bugha.khan
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • انقدر خندیدم اشکام داره در میاد..مخصوصا اونجا که خواهرت گفت این شیر خودمه


    •   RezaAceDel
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • کسکش این داستان سکسی بود یا فانتزی عن خوری و شاش خوری تو، کس مغز میدونم که الان داری توی دلت آرزو میکنی کاشکی آبجیت یه قطره شاشش رو بده تو بخوری یا اینکه یذره از عنش رو واسه اینکه آرزو به دل نمیری بماله به سیبیلات لاشی


    •   adelbozorg
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • همه جور کونی و لاشی دیده بودیم الا کونیه 10 ساله


    •   عاطیگللل
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • کوس ابجیت بعدکیرم توکون خودت وابجیت بااین داستان تخیلیت


    •   peyman_gh00
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • كيرسياه وكلفت دارم فقط زنهاى سفيدوخوشگل
      جررررررميدم هركس دوست داشت پيام بده تلگرام
      @masom1030


    •   Pesareperspolisiy
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • اگه از کپل کونش گاز میگرفتی دیگه جرات نمیکرد اذیتت کنه,


    •   aliaaz
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • ساخته ذهن کثیف


    •   Leilaaa.sexii
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • کصخلی باز حادثه آفرید


    •   Asim_Rastaan
    • 1 هفته
      • 0

    • تمامی سروران گرامی از خجالتت در اومدن بنده گوی و میدان رو به استید گرامی میسپرم


    •   sixosix
    • 1 هفته
      • 0

    • مااااادرتو گاییدم تو چیییییی میزنییی ؟؟ نه خدایی اونی که میزنی چیه؟ جدید اومده؟


    •   R.B.behruz
    • 1 هفته
      • 1

    • خیلی جالبه، یه چیزی نوشتی که ظرف هشت نه ساعت ۶۲ تا دیسلایک خورده، برای این رکورد باید جایزه بگیری واقعا


    •   Aliarmi
    • 1 هفته
      • 0

    • خدایا ببین نسل مردای کشورم از کوروش و آریوبردن و کریم خان و شیر علیمردان ها رسید به امثال این.حتی اگه داستانت ساختگی باشه بازم هم باید تاسف خورد به حالت که همچین مزخرفاتی به ذهنت رسیده.نتیجه چهل سال حکومت انگلیسی ها...


    •   javadkoonkon
    • 1 هفته
      • 0

    • گوه خوری محض بود نه داستان...اصلا معلوم بود یه کسشعر من دراوردیه


    •   monsterlt
    • 1 هفته
      • 0

    • باشه عزیزم برو بگیر بخواب


    •   hozm1990
    • 6 روز،19 ساعت
      • 0

    • عنشو خوردی و دل درد گرفتی؟ دادا بیا کیرمو بخور برا کرم کون هم خوبه


    •   کاربر.قدیمی.هستم
    • 6 روز،14 ساعت
      • 0

    • اولشو تنها خوندم.قشنگ کپی برداری کردی از یه داستان دیگه که چند سال پیش همینجا خوندم.کوسکش خواهر جنده میخای کوسکشی خواهرتو بکنی بیا تو تاپیک بگو


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو