خواهر محجوب

    1397/12/23

    سلام من سال ۸۳ با سایت های داستان سکسی اشنا شدم و خوندن اون داستانا خیلی روی من تاثیر گذاشت از خودارضایی گرفته تا تو نخ محرم و نامحرم بودن از انجایی که روابط عمومی بسیار ضعیفی داشتم کلا دو سه تا دوست دختر در طول سالها داشتم و حداکثر در حد لاپایی بود چون شرایط مکانی نداشتم. نوجوانی یک خواهر داشتم که پنجم ابتدایی به ندرت وقتایی که جور میشد و خونه خلوت میمالیدمش ولی خیلی محدود اون هم در همون سال بعدش بی خیالش شدم چون بعد از اون کار هم اضطرس زیاد داشتم هم عذاب وجدان این گذشته ما بعد از اینکه دانشگاه و سربازیم تموم شد رفتم سرکار و روزهای اخر هفته میرفتم چون بصورت شبانه روزی در قسمت تولید شرکت بودم تو خونه ما یک اتاق واسه من و داداشم بود که اون چون دانشگاه اصفهان بود در طول سال تحصیلی فقط پایان ترم و تعطیلات سال نو خونه میومد ما هم جنوب کشور بودیم خلاصه من بودم و یک کامپیوتر. گفتم که خوندن داستانا به شدت منو درگیر کرده بود بعضی وقتا به شوخی همون خواهرم که حالا بزرگ شده بود و قد بلند داشت و هیکل سکسی و سینه اش هم تازه تو دست میومد کونش هم نرم ولی خیلی قلمبه نبود من به بهونه شوخی میبوسیدمش البته میدونست که تو نخش هستم و بیشتر از من فراری بود ولی به بهونه ای میکشوندمش و با التماس خواهش از پشت میچسبوندمش به باسنش و سینش از روی بلوز میمالیدم اینکارها کم وبیش ادامه داشت یکبار مریضی اعصابم حاد شده بود و خانواده گفتن برو شیراز چون تو دانشگاه و خونه و کار فشار زیادی کشیده بودم اضطرس درس و کار و زمینه ارثی که داشتم گاهی اوقات بدنم بی حس میشد و می افتادم زمین مخصوصا موقع فوتبال خلاصه با پیشنهاد خانواده و اصرار اونها اول قرار بودم داداشم همراهیم کنه چون امتحان پایان ترمش تاریخش جابجا شد و پدرم و مادرم هم شیراز نرفته بودن هم مریض احوال بودن پدرم نمیتونستند همراهیم کنند با همون خواهرم بخاطر وضعیت من رفتیم شیراز برای اینکه تنها نباشم اون با من راهی شدعصر رسیدیم شیراز توی مسافرخانه شهوت بهم خیلی فشار اورد اول چندبار بوسیدمش اما چون باهام راه نمیومد و لبه تخت نشسته بود سعی کردم بخوابونمش و خودم هم رفتم وسط پاهاش که شروع کرد به گله و فحش که تو چت شده چکا ر میکنی و تهدید به اینکه به خانواده میگم من هم گوشی ازش گرفتم و اخر زد زیر گریه وبه من هم فشار عصبی اومد و زدم زیر گریه و عذرخواهی کردم من وده بار غلط کردم را گفتم و خودم بیشتر گریه میکردم و برایم خودم متاسف بودم که چطور به اینجا رسیده ام با گریه که اون هم دلداریم داد ولی بعد که اروم شد باز هم ولکن نبودم خلاصه اون شب که خواب چندانی هم من نداشتیم نه اون من بفکر موقعیتی برای حال کردن و اون هم بخاطر ترس تا صبح که من با شلوار ورزشی بودم و کیرم بلند شده بود متوجه شدم داره به کیرم نگاه میکنه و نشسته بود و روی تخت اون اتاق کوچیک و از ترس من من هم بهش گفتم میخوام بخوابم و بدون جواب شنیدن سرم را روی ران پاهای خواهرم که حالا روی تخت به دیوار تکیه داده بود و پاهایش را دراز کرده بود والکی با گوشیش ور میرفت من هم سرم را میمالیدم به رونش و رو شکم بودم کیرم هم بلند شده بود کم کم با دستم شروع کردم به مالیدن رونش که اون هم هیچی نمیگفت من هم چنگ میزدم به رون توپر و باسنش و حتی سینش هم میمالیدم از روی لباس که اون هم تکون نمیخورد و خودش را سپرده بود دست من و انقدر مالیمدش که ارضا شدم و الان که فکرش میکنم میتونستم جلوتر هم برم چون تسلیمم بود و هیچی نمیگفت بعد از دکتر رفتن عصر برگشتیم تو راه هم توی اتوبوس رونشو میمالیدم بعد از اون هم میمالیدمش ولی به مادرم گفته بود و سریعا زن برام گرفتن ولی اون یک ازدواج ناموفق داشت و الان طلاق گرفته و حامی جز من نداره من متاهلم ولی..اونایی که تجربه دارند میفهمم چی میگم این عین واقعیت بود نظر هرکس محترم هست. ببخشید که سکسی نبود ولی واقعی بود.


    نوشته: سنپطرزبورگ

  • 4

  • 26




  • نظرات:
    •   M031
    • 4 روز،22 ساعت
      • 1

    • تف. اولین نفرم که مینویسم


    •   Arashmajidi
    • 4 روز،21 ساعت
      • 1

    • تف تو داستانت


    •   M031
    • 4 روز،21 ساعت
      • 1

    • به منفت نمی ارزید


    •   moein.far
    • 4 روز،21 ساعت
      • 1

    • همون طور که گفتی مریضی
      روانی بیشتر
      عن تو مخت جوگیر جقی


    •   مهتاب عشق
    • 4 روز،21 ساعت
      • 5

    • تا همون اضطرس فهمیدم علاوه بر بی شعوری بی سواد هم هستی و البته بیمار روانی
      آشغال با خواهر پنجم ابتدایی
      ضمنا استرس


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 4 روز،21 ساعت
      • 2

    • تنها حیوانات چنین تجربه ای دارن


    •   shahx-1
    • 4 روز،21 ساعت
      • 10

    • تازه الان فهمیدم چرا پیشوا اونقدر اصرار داشت که سن پترزبورگ باید با خاک یکسان بشه!! روحش شاد!! (biggrin)


    •   آبجیبازم
    • 4 روز،21 ساعت
      • 0

    • من هم میفهمم چی داری میگی و خودم الان دا ممیکنمش ب


    •   Leokian
    • 4 روز،20 ساعت
      • 1

    • شرمنده ولی کس خواهرت که با توی حیون تو ی خونه بوده


    •   Real_slim_shady-
    • 4 روز،20 ساعت
      • 1

    • کل داستان فوق تخمیت یه طرف اسمت یه طرف مرتیکه تخم حروم


    •   _KING_WOLF_
    • 4 روز،20 ساعت
      • 1

    • سعی کن بری پیش روانشناس
      البته فک کنم کار از کار گذشته باشه
      البته توام تقصیری نداری کشور ما این زمینه هارو ایجاد میکنه وقتی شخصی به مدت طولانی سکس نداشته باشه شهوت چشاشو کور میکنه و بدنبال هر سوراخی میگرده که بکنه توش! البته جدیدا هم پسرا هم دخترا پیشرفت چشم گیری کردن
      واقعا برای این کشور و اینده نامعلوم در انتظارمون وحشت دارم


    •   maxup.......fuck
    • 4 روز،19 ساعت
      • 1

    • تف تو ناموسِ بی ناموست که راحب خواهرت گه خوری میکنی
      همچین داستانایی ارزش فحشم ندارن بی ناموس


    •   ChitiBoy
    • 4 روز،18 ساعت
      • 1

    • آقای نا محترم
      لطفا یه سوال من رو با صراحت جواب بده
      What the faz؟


    •   Zhazha
    • 4 روز،18 ساعت
      • 1

    • اضطراب + استرس = اضطرس. من دارم میرم به سمت افق پیش لوک خوش شانس.


    •   PAYAMBARAN
    • 4 روز،15 ساعت
      • 0

    • نمیبخشمت


    •   PAYAMBARAN
    • 4 روز،15 ساعت
      • 0

    • نمیبخشمت


    •   LOOTi.esf
    • 4 روز،15 ساعت
      • 1

    • اگه بابای قرمساقت موقع گاییدن ننت یه بسم الله میگف
      جانوری مثل تو زاییده گاییده نمیشد...


      حرومزاده


    •   Khoy_boy
    • 4 روز،14 ساعت
      • 1

    • ی تحصیل کرده نمینویسه اظطرس???


    •   A.t1363
    • 4 روز،13 ساعت
      • 3

    • اضطرس !!!؟
      اضطراب يا استرس !!؟


      مغزم رگ به رگ شد بعد از ديدن اين كلمه !!!


    •   shahvanii139797
    • 4 روز،13 ساعت
      • 1

    • خیلی بی ناموس و بی شرفی


    •   haftadi
    • 4 روز،12 ساعت
      • 1

    • تو چطور به خواهرت نظر داری؟
      من که هیچ حسی ندارم نسبت به محارم


    •   Weed-m@n
    • 4 روز،12 ساعت
      • 2

    • کون بچه جقی اخ مجبوری اخرین فانتزی ک باهاش جق زدی رو بنویسی


    •   Weed-m@n
    • 4 روز،12 ساعت
      • 1

    • کون بچه جقی اخ مجبوری اخرین فانتزی ک باهاش جق زدی رو بنویسی


    •   Abbas97
    • 4 روز،12 ساعت
      • 1

    • عجیبه واقعا این داستان های محارم بیشترین بازدید رو داره و همه هم فحش مینویسن.. دوروییتونو گاییدم


    •   Kian150
    • 4 روز،11 ساعت
      • 0

    • با این روند رو به پیشرفت بیغیرتی کم کم باید فاتحه هیبت و ابهت برادر رو در خونه خوند مثلا که باید به برادرها پتاه برد واویلا


    •   mamadkaraji
    • 4 روز،11 ساعت
      • 0

    • عزیزم اون استرس هستش!
      خدا شفات بده!
      دیسلایک


    •   Jokeer5500
    • 4 روز،8 ساعت
      • 0

    • نخوندم اما از اکانت همه نکبت تف تو


    •   hesabdar22
    • 4 روز،3 ساعت
      • 0

    • گند بزنن به هرچی نامرد عوضی اخه محارم کثافت


    •   Amir.rashed
    • 4 روز،2 ساعت
      • 1

    • کیرم تو لوزوالمعدت


    •   shiraz-m-m
    • 4 روز،1 ساعت
      • 0

    • کاری به نویسنده معلوم حال ندارم چون بیچاره روانپریشه مغزش پریوده دست خودش نیس بیماره،روی صحبتم با ادمین سایته،بیا یه مردونگی کن به مخاطب های سایتت احترام بذار و اینگونه نوشته های سخیف رو انتشار نده


    •   eri11
    • 4 روز
      • 0

    • توجه!!!!!! توجه!!!!
      El_T اگه یکی از دوستان لطف کنن و پیام بهش بده تا این بشعور جوابشو بگیره, ممنون میشم


    •   eri11
    • 4 روز
      • 0

    • El_T یکی اینو تک کنه بیداد جواب گه خوریشو ببینه!
      شاشو تو که از ترس جواب از پیامت بلاک میکنی گه میخوری بزرگ تر از دهنت زر میزنی
      اینم جوابت لقمه حرومی
      انقدر حرص بخور کونی تا کونت پاره بشه به گشادی کونت عرضه داشتم خودمو به اینجا رسوندم تو دلال پادو هم همونجا بمون و گه تو بخور راستی تو یکی واقعا یکی از اون اسکولای که مغزش کلان بگا رفته که میاد به پروفیل من و عن بازی درمیاره جمعه شب هم که به کلاب میرم سلامتو به مامانت میرسونم و از طرفه توی گدا چنتا دلار رو مامانت میندازم تا کونشو بیشتر رو سن قر بده تا شاید یکی سروتاهشو یکی کنه و یه خواهر حرومزاده دیگه برات بیاره عنتر


    •   eri11
    • 4 روز
      • 0

    • El_T یکی اینو تک کنه بیداد جواب گه خوریشو ببینه!
      شاشو تو که از ترس جواب از پیامت بلاک میکنی گه میخوری بزرگ تر از دهنت زر میزنی
      اینم جوابت لقمه حرومی
      انقدر حرص بخور کونی تا کونت پاره بشه به گشادی کونت عرضه داشتم خودمو به اینجا رسوندم تو دلال پادو هم همونجا بمون و گه تو بخور راستی تو یکی واقعا یکی از اون اسکولای که مغزش کلان بگا رفته که میاد به پروفیل من و عن بازی درمیاره جمعه شب هم که به کلاب میرم سلامتو به مامانت میرسونم و از طرفه توی گدا چنتا دلار رو مامانت میندازم تا کونشو بیشتر رو سن قر بده تا شاید یکی سروتاهشو یکی کنه و یه خواهر حرومزاده دیگه برات بیاره عنتر


    •   moadbbiad
    • 3 روز،20 ساعت
      • 0

    • تف به ذاتت


    •   Sepehr_2000
    • 3 روز،7 ساعت
      • 0

    • پنج خط اولش شبیه پنج سال پیش من بود
      بعدش یهو کسشعر شد


    •   Zahra.nazi
    • 3 روز،6 ساعت
      • 0

    • همین افراد مثل تو باعث میشن آدم نتونه تو خونه راحت باشه


    •   ..nima..
    • 2 روز،21 ساعت
      • 0

    • به نظر من برو یه کون به صاحب مسافرخونه شیراز بده تو که تاحالا کوس نکردی از کیرت استفاده نکردی حداقل از کونت استفاده کن


    •   jsnow
    • 2 روز،14 ساعت
      • 0

    • حالا کاری به نوع داستان و غلط املاییات نداریم. ولی واقعاً تو دانشگاه رفتی و «اضطرس» داری؟
      ینی فسیل آلت تناسلی دهخدا از پهنا تو تمام سلولای مغزت. «اضطرس» آخه؟


    •   soonia_eps
    • 2 روز،8 ساعت
      • 0

    • کسکش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو