خواهر کوچیکه

    سلام دوستان مهدی هستم بیست و هشت سالمه مجرد تو تهران تو یه شرکت کار میکنم .
    این قضیه که میخوام براتون تعریف کنم یه سال پیش برام اتفاق افتاد من از سال۹۲ که درسم تموم شد اومدم تهران و مشغول به کار شدم و از اون موقع اینجا تنها زندگی میکردم .
    من از موقع بچگی یه احساس خاص دخترونه ای داشتم همش با دخترا دوست داشتم بازی کنم مدام با انگشتام لاک میزدم و دوست داشتم آرایش کنم و با دخترای فامیل بازی کنم بزرگتر که شدم این حس در من بیشتر از قبل ادامه پیدا کرد و تقریبا تو دوران نوجوونی که تازه وارد سن بلوغ شده بودم با خودارضایی آشنا شدم و همیشه با فکر کردن به این موضوع و تجسم زن ها و دخترها جلق میزدم و خیلی واسم لذتبخش بود.
    تو خونه که تنها میشدم لباسای مادرم و میپوشیدم و آرایش میکردم و تو آینه به خودم نگاه میکردم مدام فیلم سوپرای مختلف نگاه میکردم و بیشتر علاقه داشتم کون بدم تا این که کسی و بکنم .
    از اونجایی که بدن گوشتی و سفیدی داشتم تو مدرسه پسرا همیشه تو نخم بودن منم بدم نمیومد بهشون بدم که یکی دوبار تو دستشویی مدرسه و جاهای دیگه بهشون کون دادم ولی کلا از پسر جماعت خوشم نمیومد .
    تازه رفته بودم دانشگاه یه بار که تو خونه تنها بودم یه فیلم سوپر دیدم که خیلی خوشم اومد یه چیزایی در مورد دوجنسه ها و زنایی که کیر دارن شنیده بودم ولی تا حالا تصویری ازش ندیده بودم تو این فیلم یه زن دوجنسه کیرکلفت داشت یه پسر خوشگل و به طرز فجیعی میکرد خودم و جای پسره میذاشتم و تصور میکردم زنه داره منو میکنه عجب لذتی داره وای چی میشد منم یه همچین حسی و تجربه کنم دیگه همش دنبال فیلم سوپر دوجنسه میگشتم بعدا با دیلدو و استراپون(کیر مصنوعی) آشنا شدم و از این سیدی فروشای کنار خیابون یواشکی فیلم سوپر میگرفتم و وقتی تو خونه تنها بودم نیگا میکردم.
    تا اینکه گوشی اندروید خریدم دیگه میرفتم اینترنت و فیلمایی که دوست داشتم و دانلود میکردم .
    درسم که تموم شد تهران کار پیدا کردم و یه واحد کوچیک اجاره کردم و اونجا تنها زندگی میکردم انواع و اقسام دیلدو و کیرمصنوعی تو خونه داشتم و همیشه تو خونه فیلم سوپر نیگا میکردم و با خودم ور میرفتم دیگه انقدر چیزای مختلف تو کونم کرده بودم گشاد گشاد شده بود .
    من یه خواهر دارم به اسم لیلا که پنج سال ازم کوچیکتره خیلی خوشگل و نازه بر خلاف من که قد معمولی دارم اون قدبلند و خوش استایله با سینه های گرد و باسن معرکه ای که داره واقعا فرشته ای واسه خودش بعد از اینکه لیسانس گرفت واسش خواستگار اومد و ازدواج کرد بعدش که به مشکل خوردن قبل از اینکه بچه دار بشه از هم جدا شدن چند تا خواستگار و رد کرد و گفت میخوام ادامه تحصیل بدم و قرار شد بیاد تهران درس بخونه بعد پدر و مادرم گفتن دیگه خوابگاه نره و قرار شد بیاد پیش من بمونه.
    من معمولا ساعت پنج بعداز ظهر میومدم خونه و لیلا هم روزایی که کلاس نداشت تو خونه بود از وقتی اون اومده بود یکم تو خونه محدود شده بودم و کارایی که همیشه میکردم و نمیتونستم انجام بدم و شبا موقع خواب وقتی میدیدم لیلا خوابش برده میرفتم سراغ گوشیم و ....
    یه بار که از سرکار اومدم خونه دیدم لیلا خونه رو مرتب کرده و همه جارو دستمال کشیده و اتاق خواب و مرتب کرده پیش خودم گفتم نکنه کشوی منو بازکرده باشه

    و وسایل توشو ببینه احساس میکردم لیلا قضیه رو فهمیده ولی به روش نمیاره آخه از طرز رفتارش یه حدسایی میزدم نصفه شب طبق معمول تو هال خوابیده بودم و داشتم تو گوشی فیلم سوپر نیگا میکردم و حسابی تو حال خودم بودم و حواسم به هیچ جا نبود و کیرمصنوعی و کرده بودم تو کونم داشتم عقب جلو میکردم تو اوج لذت بودم نگو تو این فاصله لیلا از خواب بیدار شده و رفته آشپزخونه آب بخوره فقط اون موقعی به خودم اومدم که لیلا وایستاده مات و مبهوت داره بهم نیگا میکنه تا دیدمش قفل کردم و سریع پتو رو کشیدم روم و اونم رفت تو اتاق خیس عرق شدم آبروم رفت این چه کاری بود کردی احمق خیلی خجالت کشیدم.
    صبح بی سر و صدا رفتم سر کار خونه که اومدم لیلا هنوز نیومده بود چایی گذاشتم که دیدم اومد و با یه لبخند سلام کرد منم

    جواب دادم و بعدش با هم چایی خوردیم
    گفتم دارم میرم حموم ازش خجالت میکشیدم ولی دیگه کاری بود که شده بود دیگه اون شب کمردرد عجیبی گرفته بودم موقع خواب لیلا گفت میخوای ماساژت بدم منم گفتم مگه بلدی گفت آره بابا من کلاسشو رفتم دراز بکش همچین ماساژت بدم کیف کنی همش باهام شوخی میکرد تا ناراحت نباشم و بهم میفهموند که قضیه اوکیه دراز کشیدم و لیلا اومد گفت شلوارتو در بیار تا راحت تر ماساژ بدم شروع کرد ماساژ دادن خیلی خوب این کار و انجام میداد واقعا بلد بود یکی یکی رگامو میگرفت بعد دست میکشید رو کمرم و گفت کجات دقیقا درد میکنه گفتم بالای باسنم و وقتی دستش به بدنم میخورد خیلی احساس خوبی داشتم بعد شروع کرد پاهام و ماساژ دادن و منم که خیلی خوشم میومد آروم آروم آخ و اوخ میکردم و لیلا که میدونست قضیه چیه یواش یواش رفت سمت کونم و شروع کرد به نوازش کونم و از بس که بدنم و با موبر تمیز میکنم بدنم عین دختراس دیدم آروم انگشتشو دور سوراخم داره میکشه کیرم سیخ شده بود خیلی حال میداد دوتامونم ساکت بودیم یدفعه انگشتشو کرد تو کونم و منم سرمو کرده بودم لای بالش و هیچی نمیگفتم و شروع کرد عقب و جلو کردن خیلی حال میداد یکم ادامه داد و منم بلند آه میکشیدم و بهش میفهموندم که ادامه بده یه چند دقیقه ای این کار و کرد و روم و کشید و رفت خیلی کیف کرده بودم دوست داشتم کیر داشت و منو میکرد .
    لیلا همیشه عادت داشت با گوشیم ور بره و چند تا از فیلمای دوجنسه و ....رو تو گوشیم دیده بود و میدونست من به این نوع سکس علاقه دارم فردا شب دیگه خجالت و گذاشته بودم کنار پیش خودم گفتم کی از لیلا بهتر هم مطمئنه هم دیگه همه چیو میدونه دیگه و گفتم هر چه بادا باد ساعت حدود ۱۱ شب بود تو گوشیم یه فیلم پیدا کردم که یه دختر با کیرمصنوعی یه پسرو میکنه زدم پلی شد و بلافاصله استوپ زدم و همونجوری گذاشتم رو میز عسلی تو هال و رفتم رو تخت دراز کشیدم میدونستم که میاد و اون فیلم و میبینه میخواستم اینجوری منظورم و بهش برسونم رفتم تو اتاق کیر مصنوعی و که حدودا ۱۷ ۱۸ سانتی میشد عمدا گذاشتم کنار بالش و خودم با یه شرت دراز کشیدم یکم که گذشت دیدم لیلا اومد تو اتاق یه دامن که تا رو زانوش بود پوشیده بود با یه تیشرت خیلی استرس داشتم میدونستم که لیلا فیلم و نیگا کرده خودم و زدم به خواب اومد رو تخت و خوابید روم و شروع کرد به بوسیدن بدنم از گردنم شروع کرد اومد پایین و رسید به کونم با انگشتاش شروع کرد باز کردن سوراخم و عقب و جلو میکرد و منم خودم و سپرده بودم به دستاش و لذت میبردم فکر اینکه لیلا بخواد منو بکنه داشت دیوونم میکرد کیرم بلند شده بود لیلا کیر مصنوعی و برداشت و بست به خودش و اومد دراز کشید روم و با اولین فشار فرستادش تو کونم و شروع کرد به عقب جلو کردن قشنگ خوابیده بود روم و داشت من و میگایید فکرشو نمیکردم اینجوری یه دختر بتونه منو بکنه باورم نمیشد که لیلا داشت اینجوری منو میکرد داشتم کیف میکردم از روم بلند شد و با دو تا دستش از بغل رونام گرفت و بلندم کرد بالش و گذاشت زیر شکمم و از دو باره از پشت بغلم کرد و کیرشو کرد تو کونم دادم رفته بود رو هوا و خیلی لذت میبردم با دستاش محکم بغلم کرده بود و کاملا روم مسلط بود و آروم گردنم و میبوسید فکرشم نمیکردم یه روزی به خواهر کوچیکم کون بدم .
    لیلا قشنگ عین یه مرد داشت کونم و پاره میکرد و من مدام قربون صدقش میرفتم و از اینکه منو به آرزوم رسونده بود ازش تشکر میکردم .
    بعد منو برد لب تخت و پاهام و برد بالا و از روبه رو گذاشت تو کونم و شروع کرد تلمبه زدن و بعد صورتشو آورد سمت منو لبام و بوسید منم محکم لبشو میخوردم و اون همچنان داشت تلمبه میزد رو ابرا بودم انگشتشو گرفتم کردم تو دهنم و میلیسیدم و اونم عقب جلوش میکرد من چام و بسته بودم و خجالت میکشیدم نگاش کنم حدود پنج دقیقه تو اون حالت منو کرد بعد اومد که بره منم که هنوز دوست داشتم ادامه بده بلند شدم و دستشو گرفتم خودم رفتم سمت دیوار و دستامو و تکیه دیوار و کونم و دادم عقب اونم که فهمید بازم دوست دارم منو بکنه از دوباره چسبید بهم و کیرمصنوعی و کرد تو کونم و محکم داشت عق و جلو میکرد خیلی حس خوبی داشتم وقتی سینه هاش میخورد به پشتم و لیلا گوشم و کرد تو دهنش و داشت گوشمو میخورد منم هی کونم و فشار میدادم سمتش و داشتم لذت میبردم .
    بعد از اون همیشه به لیلا کون میدم و اونم خیلی دوست داره.


    نوشته: مهدی

  • 5

  • 32




  • نظرات:
    •   MASIӇA
    • 10 ماه
      • 9

    • فقط چند خط اولو خوندم.
      خواستم بگم اینطور که پیداست نوار بهداشتی هم استفاده میکردی!


    •   TANHAVALIVAHSHI1392
    • 10 ماه
      • 1

    • فکر کنم وسط نوشتن آبت اومد
      آخه این چه وضعه تموم کردنه داستانه کونی؟!


    •   Abbas97
    • 10 ماه
      • 0

    • چی میخواستیم چی شد???


    •   oscar_kir_kaj
    • 10 ماه
      • 0

    • آفرین گلم، اتفاقا عمو کاندومی هم خیلی دوست داره مثه تو باشه


    •   NILOO565
    • 10 ماه
      • 0

    • خدای من این مدلیشو دیگه ندیده بودم


    •   shahx-1
    • 9 ماه،4 هفته
      • 13

    • فقط, اینجا خواهر کوچیکه کون داداش بزرگه نزاشته بود که اونم تکمیل شد!! فکر کنم دور بعدی سعید طوسی رئیس جمهور بشه!!! (biggrin)


    •   ashkanlovekarajj
    • 9 ماه،4 هفته
      • 8

    • اين تازه خواهر كوچيكه بوده خواهر بزرگه بياد جرت ميداد كلا اين خوانواده زنا ميكنن مردام ميدن اينا خيلي جديدن


    •   Atishi_gay1
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • داستانش واقعا عجیب بود ولی جدید بود!


    •   EmmaWatson1
    • 9 ماه،4 هفته
      • 0

    • اگه داستان محارمم می نویسید لااقل از روی همدیگه کپی نکنید!!


    •   rocky007
    • 9 ماه،4 هفته
      • 0

    • برو بخواب برین توش


    •   shahin3731
    • 9 ماه،4 هفته
      • 2

    • قدیمیترین عضو شهوانی میفرماید:
      کوس کَش


    •   sinema
    • 9 ماه،4 هفته
      • 0

    • دیس 7


    •   PAYAMBARAN
    • 9 ماه،4 هفته
      • 0

    • من که داستانتو نخوندم ولی از فوحشایی که خوردی معلومه تو هم باس رید تو استعداد نویسندگیت


    •   iman.shahvanii
    • 9 ماه،4 هفته
      • 2

    • موندم چرا جديداً نويسنده هاي شهواني كوني از اب در اومدن


    •   reeboke2003
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • فک کنم تو زایشگاه با هم اشتباه شدید...یا اون موقع که بابات داشته تلمبه میزده حواسش جایی دیگه بوده


    •   saeeed25
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • گل بود به سبزه نیز اراسته شد...همینو کم داشتیم واقعا...آقای روحانی اینو چی میگی خخخ


    •   شاهی12020
    • 9 ماه،4 هفته
      • 0

    • پس خواهره چی مگه اون بدبخت دل نداره


    •   mimi1368
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • مرتیکه دروغ گو ، عجب داستان چرتی نوشتی برو بمیر با اون خواهر جنده ات


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو