خواهر یه نامرد

    سلام دوستان این داستان که مینویسم کاملا واقعی هست.من اسمم امینه تو یک شهر نسبتا کوچیک زندگی میکردیم اون روزا اوج جوانی و شر و شورم بود تقریبا 17 یا هیجده ساله بودم خیلی غرور داشتم از خود تعریف نباشه هم خوشکل بودم هم خوشتیپ با دوستا بزرگتر از خودم میگشتم که این باعث ناراحتی خونوادم بود. یه سوپر مارکت نزدیک خونمون بود که پاتوق دوستام و بچه محلهامون بود عشق موتور بودم و هر کس یه موتوری داشت منم باهش دوست میشدم و اکثرا بچها بخاطر اینکه دخترا بخاطر من نگاهی به اونا هم بکنن هوامو داشتن منم خیلی ادعام میشد وغرور جوانی سراغم بود تا اون روز کذایی که کس از دوستام که تقریبا هم سن هم بودیم امد پیشم که یه موتور دستمه بریم دختر بازی منم از خدا خواسته پریدم رو موتور وحرکت بعد از چند دور که زدیم دیدم داره از شهر میره سمت بیابون شک کردم ولی باخودم گفتم که این زورش به من نمیرسه که فکر بدی برام داشته باشه البته یادم رفت بگم هم ورزشکار بودم کاراته کمربند قهوای داشتم هم فوتبال بازی میکردم در ضمن درسم هم خیلی خوب بود.از داستان دور نشم ازش پرسیدم کجا گفت بریم تو باغ ما هلو بخوریم که شکم رفع شد همین جور که میرفتیم دیدم که از مسیر باغها داره دور میشه بهش گفتم کجا گفت از طرفی میریم که فکر نکنن امدیم دزدی فهمیدم که یه خبری هست من همیشه یه پنجه بکس همرام بود بخاطر کارای که میکردم از پشت کمرم درش اوردم گذاشتم جایی که تو دسترس باشه که دیدم صدای یه موتور دیگه هم هست که داره بما نزدیک میشه پیش خودم گفتم از روستایها هست تا نزدیک شد دیدم قیافش اشناست نزدیک شد دوستم وایستاد تا همو ببینیم من هنوز از مسئله پرت بودم وبه دوستم گفتم بریم که اون رو کرد به من وگفت کجا بریم امدیم اینجا تا یه کاری انجام بدیم و رفت از زیر صندلی موتور یه چاقو اورد وبطرف من گرفت که تو چند روز پیش به خواهر من متلک گفتی و باعث شدی خواهرم جلو دوستاش کم بیاره. من هرچی قسم که خواهرتو مثل خونواده خودم هست من از این نامردیها نمیکنم که ول کن نبود دراخر بهش گفتم باشه هرچی دلت میخواد بزن تا ناراحتیت کم شه اون دوستش که تا حالا حرف نمیزد یکمرتبه امد جلو وگفت چرا دروغ میگی راستشو بگو و امدطرفم ورو کرد به من وگفت ببین حاجی ما میخوایم رو تو رو کم کنیم تو داخل شهر خیلی پرو شدی میخام ببینم اینجا هم پروی میکنی وگفت خودت میکشی شلوارتو پایین من کارمو بکنم یا با زور کتک هم بخوری که دستشو برد طرف شلوار من که من باسر زدم تو صورتش اون هم که قویتر از من بود برگشت با مشت کوبوند تو صورت من که شروع کردیم به دعوا دوتا که میزد یکی هم میزدم تا اینکه رو کرد به رفیق نامردم واون هم شروع کرد بهش کمک کردن شدن دو نفر من تنها ولی من باز هم کم نیاوردم ومقاومت کردم بایه دستم کمربندم روگرفته بودم با یه دستم هم از خودم دفاع میکردم تا از چند متر دورتر از ما صدای موتوری امد که بیخیال شدن تا اون موتور رد شه منم طوری مهار بودم که نمیتونستم فرار کنم تو همین لحظه بارفیقم تنهابودم که به رفیقم گفتم منو بکش ولی من نمیزارم کاری با من بکنین اگه نکشی من تورو میکشم که ترسید وشروع کرد به حرف که منو تهدید کرده و قرار نبود باهت کاری داشته باشه فقط میخواست بهت بگه چکار به خواهرش داری که من قبول کردم تو همین بحثا بودیم که امد وگفت زود باش موتوری دوستام هستن که رفیقم فهمید چکار کرده و از طرف من شد ورو کرد بهش که ولش کن تو زدیش چکارش دیگه داری که نامرد زد زیر خنده که من اصلا خواهر ندارم دارن دوستام میان تا دوتاتونو بکونیم که دوستم فهمید چه کلاه کشادی سرش رفته و اون موتوری هم از دوستاشه که من دیگه دیدم اوضاع خیلی خرابه نمیشه از دستش رها شیم باپنجه بوکس زدم تو صورتش وپریدم رو موتور بدبختانه موتور ماداغ کرده بود روشن نمیشد اون هم داشت بهتر میشد هرچه هندل زدم روشن نشد پریدم روموتور او و دیدم چاره ای نیست به دوستم گفتم بدبخت اینا بتو هم رحم نمیکنن هول بده اون هم بخودش امد وشروع کرد به هول دادن تا اینکه موتور روشن شد همینکه امدیم حرکت کنیم پرید وترک موتور رو گرفت وهرچی گاز میدادم نمیرفت واونها هم داشتن نزدیک میشدن که من نامردی نکردم یه ضربه محکم با پا زدم به صورتش واون هم مجبور شد موتورو ول کنه وبه کون خورد زمین که فرار کردیم اون هم هر کار کرد نتونست بما برسه که رفتیم نیروانتظامی شکایت کردم ودوست نامردم هم شد شاهدم ولی یکی از مامورا که اشنا بود گفت ما میاریمش ولی یک تعهد ازش میگیریم ولش میکنیم اگه بری دادگاه ابرو خودت وخونوادت میره شهر کوچیکه ومردم که نمیگن تو فرار کردی پشت سرت هزارتا حرف میزنن و منم قبول کردم با این شرط که سر وریش وسبیلش رو بزنه قبول کرد ماشین سر تراش اوردن تا امدم بزنم شروع کرد به گریه والتماس که نزن ببخش ابروم میره عروسی خواهرم هست که من ازش پرسیدم تو که گفتی خواهر ندارم پس چی شد گفت دروغ گفتم سه تا خواهر دم بخت دارم ابروشون میره عروسیش بهم میخوره که من بیخیال شدم ولی چنان کشیده ای تو گوشش زدم که یکی از من خورد دوتا از دیوار و دوست مامورمون هم یه چند تا کشیده بهش زد و با خودم عهد کردم که باید هر سه تاخواهرشو بکنم تا اوقدم کم شه ویه کمی اروم شم اول که رفتم سراغ خواهردوستمو که همسایه هم بودیم خواهر دوستم که به یک هفته نرسید چون از قبلش خودش میخوارید ولی من بخاطر دوستم بیخیال بودم
    یه روز که خونه خالی بود به یه بهونه امد در خونه ما که بر گشتن کجکی راه میرفت .ولی از اونا بگم خواهری که ازش داشت عروس میشد شانس من امد تو خونه پدر بزرگم مستاجر شد ومغازه پدر بزرگم که نزدیک خونه بود هم اجاره کردن ومقداری از کفشها مغازه شوهرشو ریختن اونجا تا خانم بیکار نباشه که من تغیر مکان دادم خونه پدر بزرگ ونرسیده مخشو زدم وخیلی زودترازاینی که فکرشو کنم ترتیبشو دادم رفتم سراغ خواهر وسطی که محجبه بود وتوکتابخونه بسیج کار میکردم به هر دری زدم نشدکه نشد دیدم سخت شده ودارم ضایع میکنم واون هم راه نمیده رفتم سراغ خواهر کوچکی اون زمان سال دوم دبیرستان بود خیلی راحت امد تو راه وخیلی زود لنگاشو دادم بالا توحیاط پشتی خونشون که لانه کبوترها برادرش بود کردمش در زمان کردن هم برا کبوتراش کفتر کاکل بسر معین رو براشون میخوندم تا برا برادرش تعریف کنن برگشتم سمت خواهر وسطی خیلی سختی کشیدم پا نمیداد چونکه خودشو سفت گرفته بود من بیشتر طلبه شده بودم چشمتون روز بد نبینه تا بخودم امدم دیدم عاشقش شدم اگه یه روز از جلو کتابخونه رد نشم ونبینمش اون روز برام سخت میشه به هر بهونه که بود باید میدیدمش.باخودم گفتم نمیشه من دوتا از خواهراشو کردم بابرادرش به جون هم افتادیم اصلا نمیشه بیشتر از این جلو رفت مجبور شدم بیخیال بشم وچندوقت هم رفتم دانشگاه تو یه شهر دیگه ولی خدایی تااز ذهنم بره اذیت شدم چون خیلی دختر خوبی بود برعکس بقیشون این مسئله باعث شده بود ادم شم دست از غرور بیجا بردارم و دوست بازی رو بزارم کنار بیشتر تو فکر ابرو خانوادم باشم بفهمم که دوست بدرد نمیخوره وهمش سرم تو کتاب بود همین جور سه سال گذشت تا سال سوم دانشگاه بودم یه روز از دانشگاه بااتوبوس میرفتم سمت خونه ناگفته نباشه تو سال دوم بایه دخترپولداردوست شدم نه برا ازدواج برا وقت گذرونی باهم بودیم تواین سالها کارم شده بددباشگاه رفتن خیلی خوش هیکل شده بودم ولی مثل قبل از ظاهرم سواستفاده نمیکردم خیلی تغییر کردم اصلا بی ناموسی وبی وجدانی نمیکردم ولش کن ادامه داستانو بگم بااتوبوس میرفتم شهرمون که تو اتوبوس دیدم یه خانم محجبه برام خیلی اشناست وهمش هم منو دید میزنه که یکمرتبه شناختمش وتو مسیر که اتوبوس ایستاده بود رفتم طرفش وباهش حرف زدم وشمارشو گرفتم که بعدها تعریف کرد اون هم عاشقم شده بوده وهرروز منتظرم بوده وبعد از اینکه من غیبم زده افسرده شده وکلی زجر کشیده.که اینبار دیگه واقعا از خودم بدم امد که چرا بخاطر اشتباه یه نفر شاید هم خودم بازندگی چندنفر بازی کردم.ودیگه حقش نبود که اذیت شه براش توضیح دادم که مافقط باهم دوستیم ومن قصد ازدواج ندارم وخانم هم بعد از اونی که فهمید من باهش قصد ازدواج ندارم البته بخاطر شرایط پیش امده که نمیتونستم بهش بگم بایه خواستگار خوبش ازدواج کرده الان هم پرستاره وهروقت کاری داشته باشم برام انجام میده ومن هم همش بخدا میگم کاش یه طور دیگه سر راه من سبزش میکردی واقعا دختر خوبی هست .امیدوارم از داستان من هم لذت برده باشین وهم درس گرفته باشین.


    نوشته: امین

  • 3

  • 56




  • نظرات:
    •   A....k
    • 5 روز،3 ساعت
      • 9

    • پاتوق تون سوپر مارکت بوده


      میگم چرا بعضی ها کرونا نمیگیرن تو نگو کرونا به آدم حسابشون نمیکنه


    •   شاه ایکس
    • 5 روز،3 ساعت
      • 15

    • اونروز تونستی فرار کنی و دست هیچ کس بهت نخورد بعدشم مامورا برات اوردنش که کتکش بزنی! اخرشم هم خواهر اینو کردی هم جفت خواهرای اون یکیو سومی هم عاشقت بود خودت دلت نخواست نکردیش!!(biggrin) من که همشو باور کردم ایشالا دوستان هم باور کنن خاطرات بیابون برات اینجا تکرار نشه!!(biggrin)


    •   Mahdi1203
    • 5 روز،2 ساعت
      • 4

    • خیلی کص میگی ملومه همونجا گرفتن 6 7 نفری کردنت


    •   Hooman.esf.59
    • 5 روز،2 ساعت
      • 9

    • اول بخیه های کونتو کشیدی بعد خواهراش و کردی؟
      یا با بخیه ها کردی؟
      ببین بچه جون، ماهم موتور دیدیم ها، ماهم موتور سوار شدیم ها
      وقتی کسی پشتت نشسته باشه
      دیگه نمیتونی به کسی که ترک موتور را گرفته لنگ و لقد بزنی
      برو بچه جون، برو خوب شو
      کمتر چاخان کن
      امین کون پاره
      از شهری کوچک
      آنطرف دره ی کون کن ها


    •   Yas771212
    • 5 روز،2 ساعت
      • 12

    • اول داستان از قیافت تعریف کردی فک کردم برت پیتی
      بعدش از ورزشکار بودن و اینا تعریف کردی فک کردم بروسلی
      بعدم از درس خون بودن و دانشگاه رفتن فک کردم بیل گیتسی
      اخرم مخ ۴تا ابجی رو زدی کردی فک کردم جانی سینزی
      اخرش کلی فک کردم فهمیدم اینا همشون مادرتو گاییدن و از روح هرکدوم یکمش تو بدن توهم هست و ترکیبی از اونایی (biggrin)


    •   royaei
    • 5 روز،2 ساعت
      • 1

    • شاید راست باشه داستانت شاید هم نباشه
      ولی داستانی که به این جا بخوره نبود
      بیشتر یه خاطره بود که شاید برای هر کسی جذابیت نداشته باشه
      موفق باشی


    •   Litel._.boy
    • 5 روز،2 ساعت
      • 6

    • ملجوق وارد ميشود !


    •   rezakiriaraki
    • 5 روز،2 ساعت
      • 3

    • تو کس کش خیلی گوه خوردی رزمی کار میکنی اصلا چیزی به عنوان دفاع شخصی شنیدی پس گوه نخور کونت بده


    •   zzzzz525
    • 5 روز،2 ساعت
      • 6

    • وقتی قاتل بروسلی میاد شهوانی


    •   tara.-tt
    • 5 روز،2 ساعت
      • 7

    • بچه قشنگ
      کون دادی ما رو نپیچون
      خیلی لاف زدی
      دیس


    •   Singaar_44
    • 5 روز،2 ساعت
      • 4

    • جقی وارد میشود


    •   Behzadjafari
    • 5 روز،2 ساعت
      • 3

    • کمربند قهوه ای ?


    •   Master72022
    • 5 روز،1 ساعت
      • 5

    • حیف کرونا که تو بگیریش


    •   متاهل۲۸
    • 5 روز،1 ساعت
      • 1

    • چه جوری میشه عکس بزارم؟؟؟؟


    •   Mardimorde
    • 5 روز
      • 2

    • باز خوبه اوقدت خالی شد ولی معلومه هنوز جای اوقدت در میکنه بدم درد میکنه


    •   mohammad123663
    • 4 روز،22 ساعت
      • 1

    • اولن ک کیرم تو داستانت چون ۱۵ دقیقه بگا رفت.بعدشم کیرم تو رفیقات و غرورو این کصشرات...بعدشم کونی مگه پسره مامانتو خورده ک عقده گرفتی؟؟؟ی کون کونک بازیه دیگه توهم کونشون میزاشتی رفاقتی تموم میشد میرفت...بعدشم پسره مثلا خاستی بگی بکن خوشتیپ بخشنده ی محلی؟ب کیرم


    •   raminoooshiraz
    • 4 روز،22 ساعت
      • 4

    • خوشکله نکنیمون


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 4 روز،22 ساعت
      • 5

    • اول اینکه بقیه دوستان ریدن به هیکلت که خودت هم همرنگ اون کمربند قهوه ای کاراته ات شدی ، شاسکول


      دوم اینکه جوجه قناری چرا با آدمایی که سنشون بیشتر ازت بود می گشتی؟؟؟ خارش کون داشتی دیگه حتما ‌
      هر کی هم با موتور میومده که بریم هلو بخوریم سریع میرفتی باهاش


      و تو شهر کوچیک و پاتوق سوپرمارکت!! منظورت همون بقالی هست دیگه ؟ شیشه نوشابه ها رو روت امتحان میکردن ؟ ‌
      و سرپا شاشیدم به طرز تفکر کودکانه و ابلهانه ات از دوست و رفیق! که میبردن بگاینت


    •   mhrsl
    • 4 روز،22 ساعت
      • 6

    • عامو این دو خط دیگه مینوشت تک تک ماها رو هم میاورد تو داستانش که کرده مارو
      خخخ


    •   ممدعشقی
    • 4 روز،22 ساعت
      • 2

    • چرا اینقدر داستانها بی کیفیت شدن؟ فکر کنم آدمین هر چی کستان مزخرف از سال پیش مونده رو داره آپ میکنه


    •   sikir
    • 4 روز،21 ساعت
      • 5

    • تو بگو کردی ولی ما میگیم دادی،
      اونی که میگه ندادم هزار بار داده،


    •   kamranpoya
    • 4 روز،20 ساعت
      • 2

    • زوری بده من یبار تو ماشین خفت شدم اون بیچاره خودش بیشتر ترسیده بود منو برد ی جای خلوت پیادم کرد شلوارمو درآورد ولی من خیلی مقاومت کردم ولی اون چون چاقو داشت نمیشد ولی بلاخره موفق شدم و نذاشتم بکنه تو لاپی زد ارضا شد و فرار کرد


    •   پروفسور بالتازار
    • 4 روز،20 ساعت
      • 5

    • اینو فیلمنامه کن بفرست بالیوود، حیف که بخاطر کرونا فعلا تعطیله


    •   Rbleipzig
    • 4 روز،20 ساعت
      • 4

    • بابا سوپر من بابا گرينگو بابا اميتا چاخان بابا كدو حلوايى
      لطفا به استعمال جق خودت بپرداز ديوث عقده اى


    •   sexybala
    • 4 روز،19 ساعت
      • 3

    • کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.رزمی کارا میدونند که ورزش رزمی و فوتبال همخوانی ندارد چن باعث جمع شدن پا می شود


    •   arash.abi
    • 4 روز،19 ساعت
      • 5

    • خیلیا همینجوری به گاج رفتن
      ، بعد اینکه بردن گذاشتن درت.. اومدی تو خیالت انتقام گرفتی و واسه ما مختار نامه نوشتی


    •   Hamidarakii
    • 4 روز،18 ساعت
      • 4

    • بابا تو بکن کی بودی؟ همرو از دم کردی ک. دمت جیییز. یه یارو میره دم داروخونه میگه 99 تا کاندوم بدین داروخونه اییه میگه ماشاالله بیا منم بکن میگه پس 100 تا بدین. جریان توهم اینجوری ک هرچی دادیو زدی پای کردن....


    •   Winston991
    • 4 روز،18 ساعت
      • 4

    • بعد میگن چرا فحش میدین؟ اخه دیوث این حجم از کسشعرا رو گفتی بعد میگی امیدوارم از داستانم لذت برده باشید؟؟
      ما فقط میتونیم از کونت لذت ببریم ولاغیر


    •   +A
    • 4 روز،18 ساعت
      • 4

    • امیدواری لذت برده باشیم ! اون کفتر کاکل به سر هم وقتی پیاده و گشاد گشاد از باغ برمیگشتی برا خودت میخوندی .


    •   darkrai
    • 4 روز،17 ساعت
      • 1

    • در جواب به اون کاربری که ميگه هی پاکم کن پاکم کن شما یه اکانت درست کن بعد بذار چهار روز بگذره و بعد هم دیلیت اکانت بکن


    •   Mehdi2002002020
    • 4 روز،17 ساعت
      • 1

    • چقدر شرو ور میگی


    •   Avvaaa
    • 4 روز،16 ساعت
      • 3

    • مرسی بروسلی..... (rolling)


    •   sasanalavi
    • 4 روز،15 ساعت
      • 3

    • بازم یه ورزشکار. اینطور که تو این داستانها میگن ورزشکارها یا کونی هستن یا کون کن. دست بردارید از سر ورزشکارها.


    •   Saeedrat
    • 4 روز،14 ساعت
      • 1

    • خوب بود فک میکنم راست بود بیا باهم اشنا بشیم


    •   Alirezaf5549
    • 4 روز،13 ساعت
      • 2

    • لاشی داستان سکسی نوشتی یا فیلم جنگی ؟


    •   Mamad_busheri
    • 4 روز،13 ساعت
      • 1

    • فرار مال کتاب قصه هاس (drooling) (rolling)


    •   Pragmatism
    • 4 روز،13 ساعت
      • 2

    • ببو گلابی گفتی درست خوبه؟
      عقده رو نوشتی اوقد


    •   hast1373
    • 4 روز،13 ساعت
      • 1

    • اصلا نیازی نبود بنویسی واقعیه. کاملا مشخص بود همش عین واقعیته.
      ملتو چی فرض کردی کسکش جقی. فیلم هندی هم انقد کسشر نیست
      تف


    •   Amir_m32b
    • 4 روز،12 ساعت
      • 1

    • جر خوردم لعنتی


    •   mamh7030
    • 4 روز،12 ساعت
      • 1

    • آمون بزرگ نگهدارکونت باشد


    •   Mhm13621m
    • 4 روز،11 ساعت
      • 1

    • تا اونجا خوندم که کاراته بلد بودی و فوتبال بازی میکنی که طرف زورش بهت نمیرسید چون درس خون بودی


    •   Lucky.man
    • 4 روز،11 ساعت
      • 2

    • کل داستان فقط از خودت تعریف کردی.
      دانشگاه رفتی و درس خوندی ولی هنوز در افکار نوجوانی هستی.


      کسل کننده بود


    •   mohammadm58
    • 4 روز،11 ساعت
      • 2

    • توی آینه ی نگاه بخودت بکن!!!چی فکر کردی راجع به خودت؟؟؟هنوز درد داری؟؟؟میگفتی لااقل بخیه ها رو جذبی بزنن (biggrin)


    •   Amir2i
    • 4 روز،10 ساعت
      • 2

    • ک.وس.کش ج.قی


    •   Mr_Meeehdi
    • 4 روز،8 ساعت
      • 1

    • کیر ميدوني چيه کیر تو داستانت


    •   amir_ho3ssein
    • 4 روز،7 ساعت
      • 1

    • خشم اژدها


    •   Ashrarii
    • 4 روز،6 ساعت
      • 1

    • قیصر کی بودی بودی تووووو
      فتح علی خااان کی بودی تووووو


      مصدق کجایی! <img class=" />


    •   Banoo_sodi
    • 4 روز،6 ساعت
      • 2

    • خدا بهت صبر بده عزیزم ,وازلین خوبم دارم خاستی بیا ببر روزی یبار بمالی یه سوراخت کونت زودی خوب میشه ,دگه از رو کون سوزی کصشعر تفت نمیدی


    •   Mazy1221
    • 4 روز،5 ساعت
      • 1

    • ماشاءالله همه هم که جانی سینز و بروسلی و جنگجو و خوش قیافه و ورزشکار و خوشکل و خوشتیپ و انیشتن هستن/:
      این همه جقی کیری فیس کصخل کیر بدست همشون منم همشون/:


    •   Siyavas
    • 4 روز،4 ساعت
      • 1

    • کیر تو کونت کوس کش ساک زن با این داستان کیریت


    •   Siyavas
    • 4 روز،4 ساعت
      • 1

    • کوس نگو عقده ای اونا حسابی کردنت اینایی که گفتی انتقام توتصورات کیریته چاقال


    •   mardvahshi
    • 4 روز،2 ساعت
      • 1

    • دیس۴۴
      چه گوه هایی میخوره کونشوداده اونده واسه خواهراش داستان میبافه


    •   Amirrr63
    • 4 روز،2 ساعت
      • 1

    • کونی حرومزاده


    •   amoojoon17270
    • 4 روز،1 ساعت
      • 2

    • اون موقع که تو باغ خواستن کونت بذارن و تو فرار کردی مابختیاریا میگیم سرگلی زس در نردیه و اون قسمت که گفتی دوتا خواهراشو کردی بازم ما بختیاریا میگیم هرچی اگوی ز داغ دل اگوی.


    •   HYPERMAN98
    • 4 روز
      • 1

    • بچه خوشگل، یه وقت ما رو نکنی!!!!


    •   amir81709792
    • 3 روز،19 ساعت
      • 1

    • یعنی فیلم هندی ها در برابر تو کم‌میاررررن کارااته باز


    •   parynazgol
    • 3 روز،9 ساعت
      • 1

    • کسمشنگ خیال باف کمتر بزن بگا میری


    •   zanbory
    • 3 روز،3 ساعت
      • 1

    • خب خب بعضیا رومیبرن بیابون و بهشون هلو میدن


      همه رو هم که تو بیابون کردی و بعدم خواهراشونو کردی و بعدم کسی نبود بکنی ..خوبه
      ازبیابون چخبر رفیق


    •   سنگ سرد
    • 2 روز،23 ساعت
      • 3

    • کس ننه این خاطراتو واسه بچهایی تعریف کن که ازت حداقل ۱۰ سال کوچیکتر هستن نه واسه بچهای سایتی که خواهر دنیا رو گاییدن . درسته نخوردی نون گندم ولی گذاشتیم کون مردم .یه صحبتیم دارم با اون دوتا کسکش که لایک کردن داستانتو ، کیرم تو ناموستون


    •   sirus2018
    • 2 روز،18 ساعت
      • 0

    • همه عقده ها. رو باهم یه جا نمیگنا


    •   Emperatoorxxx
    • 2 روز،10 ساعت
      • 0

    • عاقلان دانند


    •   کیریتون
    • 2 روز،2 ساعت
      • 0

    • یادت رفت بگی شیشه میزنی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو