خودم کردمش خانوم دکتر!

    امروز دقیقا سالگرد دوسالگی جداییه
    یکم باید مقدمه بگم
    تا کامل دستتون بیاد چرا تو سنه نسبتا کم این اتفاقات افتاد
    من تو یه شهرستان زندگی میکردم
    تنها نوه‌ی پسر خانواده مادری بودم
    ۲۱دخترخاله و دختردایی داشتم
    همیشه سر به زیر بودم
    همیشه جوری بودم که کله فامیل دوسم داشتن
    مادربزرگم اصرار داشت که زودتر ازدواج کنم
    میگفت هرکسی که بگی تا هفته آینده عقدته!
    منم تو همین کش‌و قوس بودم که تو یه مهمونی نگاهم افتاد تو صورته یکی از دخترخاله هام...
    نمیدونم چی شد
    حس کردم دلم ریخت پایین
    ۱۷سالم بود
    بچه بودم تقریبا
    چند روز بهش فکر کردم
    دیدم بدجوری دوسش دارم
    عکساش رو میدیدم
    همه جا به فکرش بودم
    شد ۱۸سالم
    کنکوری بودم
    ۲ماه مونده به کنکور دلمو زدم به دریا
    به مامان و بابام گفتم
    به مادربزرگمم گفتم
    گفتم من میخوامش
    از ذهنم نمیره بیرون
    ۱ماه از پیشنهاد من تا زمان عقدمون فقط زمان برد
    یه سال ازم کوچیکتر بود
    زیباییش رو نمیتونم توصیف کنم
    چشم و ابرو عسلی
    موهای فر و زیبا
    قد کشیده
    بدن نسبتا تراشیده
    واقعا دوسش داشتم
    کارمون شده بود بهم زنگ زدن
    بیرون رفتن
    قربون صدقه ی هم رفتن
    ولی فقط تا لب گرفتن با هم پیش میرفتیم
    دانشگاه تهران قبول شدم
    ولی یه سال مرخصی گرفتم
    وضع مالی پدرم عالی بود
    گفت ایشالا زنتم تهران قبول میشه
    باهم میرید تهران
    انقدر مست و عاشق بودم
    که دیدم نیمتونم ازش دور شم
    قبول کردم
    کلی کمکش کردم
    تا اون سال بعد دانشگاه آزاد تهران پزشکی قبول شد
    پدرم یه خونه برامون رهن کرد
    یه پولی ماهیانه نزدیک به ۳تومن بهم میداد برا خرج زندگیمون
    یه پژو۴۰۵هم خرید داد بهمون که راحت باشیم
    زندگی‌ رویاییم شروع شده بود
    یه پسر ۱۹ساله
    که به شدت داغه
    و زنی داره که عاشقشه
    و اونم مثه خودش مشتاق به رابطه جنسیه
    همه جور چیزی رو باهم تجربه کردیم تو رابطه
    همه چیز
    من آدم‌‌ گیری نبودم که باید پوششت چجوری باشه
    برا همین آزاد بود
    زندگیم عالی بود
    درسم به شدت خوب بود
    معدل ۱ دانشگاه شده بودم
    بهش میگفتم شیدا
    من حاضرم همه چیزمو بدم
    فقط تو تا آخر عمر برام بخندی
    زندگیمون داشت عاشقانه ادامه پیدا میکرد
    تا اینکه ۲۲سالم شد
    لیسانس رو گرفته بودم و ارشد هم قبول شده بودم
    شیدا تازه داشت رفت و آمدش به بیمارستان زیاد میشد
    خانوم دکتر!
    لقبی که صداش میزدم تا احساس خوبی بهش بده
    حس کردم زندگیم داره سرد میشه
    دیگه شیدا مثه قبل نبود
    من میزاشتم پای این که خستگی کار کردنه
    بهش خیلی اعتماد داشتم
    کم کم دیگه باهم دعوا میکردیم
    نمیدونستم باید چکار کنم
    انقدر ذهنم پریشون بود که فقط سیگار میکشیدم که بتونم یکم فکر کنم
    گفتم باید بفهمم مشکل چیه
    صبحا دنبالش میکردم
    تو سره کارش به یکی از خدمات پول داده بودم تا از ارتباطش با بقیه بهم بگه
    گوشیش رو چک‌ میکردم
    چیزی پیدا نمیکردم
    حدودا یه سال ادامه دادم
    تا اینکه نا امید شدم
    بهش پیشنهاد بچه دار شدن دادم
    به شدت مخالفت کرد
    ۲۳سالم شده بود
    با خودم گفتم شاید کم بهش محبت میکنم
    هدیه میخریدم براش
    گل میخریدم
    قربون صدقش میرفتم
    تا اینکه یه شب جمعه که شیفت بود
    یه پیام ساعت ۸شب توجهم رو جلب کرد
    فرستندش مریم بود
    دوستی به اسم مریم نداشت
    دیدم نوشته آماده ای بریم؟
    سریع خودمو زدم به بیخیالی تا شک نکنه
    گفتم شیفتی؟
    گفت آره
    بلند شد رفت
    منم از پنجره نگاهش میکردم
    دیدم رفت سمت خیابون اصلی
    سریع حاضر شدمو و رفتم نشستم پشته ماشین
    از کوچه پشتی انداختم و پشت سرش تو خیابون درومدم
    دیدم یه مزدا۳ جلوپاش وایساد
    سوار شد
    و رفتن
    با فاصله دنبالشون میکردم
    اصلا سمت بیمارستان نمیرفتن
    رسیدن به یکی از محله های بالای شهر
    یه خونه ی ویلایی بزرگ
    دیدم یه مرد پیاده شد و در ماشین رو براش باز کرد
    رفتن داخل
    عجیب بود برام که چرا ماشین رو‌ نبردن داخل
    پیاده شدم رفتم پشت ماشین از شمارش عکس گرفتم
    یک ساعت منتظر شدم
    دیدم خبری ازشون نیست
    دیوار ساختمون بلند بود
    نمیتونستم بکشم بالا ازش
    به هر زحمتی بود از در کشیدم بالا
    پریدم تو حیاط
    چه خونه‌ی لاکچری ای بود
    دیدم چراغای خونه کامل خاموشه
    ولی یه جایی تو طبقه دومش روشن بود
    رفتم از پله ها بالا
    دیدم در کامل بازه
    رفتم داخل
    از پله های داخل خونه رفتم بالا
    دیدم فقط یه اتاق هست که چراغش روشنه
    رفتم پشت درش
    نیمه باز بود
    فقط لحظه‌ای که شنیدم شیدا گفت من عاشقتم
    همه چیز رو سرم خراب شد
    صدای اون طرف میومد
    تو لیاقتت بیشتر ازینه که تو یه خونه رهن شده باشی
    حقت همچین خونه ایه
    تو یه خانوم دکتری!
    نباید با یه مهندس مکانیک بیکار زندگی کنی
    همینارو‌ میشنیدم
    رفتم داخل اتاق
    جفتشون یه لحظه خفه شدن
    گفتم پاشو بیا بیرون
    دستشو گرفتم و بردمش
    نشستیم تو ماشین
    تا خونه هیچی نگفتم
    رسیدیم خونه
    اونجا بهم گفت من بچه بودم
    نمیدونستم ازدواج چیه
    به اصرار مادرم اینا باهات ازدواج کردم
    الانم دوست‌ندارم
    بیا توافقی جدا شیم
    گفتم باید فک کنم
    تا وقتی فک میکنم حق نداری ازین خونه بری بیرون
    دو‌ روز تو خونه بود
    جلوم به طرف تکست میداد
    زنگ میزدن بهم
    قربون صدقه هم میرفتن
    انگار داشتن سوهان میکشیدن رو مغزم
    راضی شدم ازش جداشم
    ولی بهش گفتم باید یه سکس آخر داشته باشیم
    مثه همون اولا
    قبول کرد
    مثه سگ کردمش
    نمیدونستم چرا اصن همچین چیزی گفتم
    فقط میخواستم یه کاری کرده باشم
    ازش جدا شدم
    از کسی که خودم کردمش خانوم دکتر!
    همه زندگیم بود
    افسردگی گرفته بودم
    همش قرص میخوردم که فراموشش کنم
    بهش فک نکنم
    از دانشگاه اخراج شدم
    برگشتم شهرمون
    الان دوسال ازون ماجرا گذشته
    و هیچکس دیگه وارد زندگیم نشده
    الان من یه آدمم که همه چیزشو باخته
    و اون شده خانوم دکتر...


    نوشته: Alone man

  • 24

  • 31




  • نظرات:
    •   miago
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • الان اين چي بود؟ داستان سكسي ؟


      ديسلايك


    •   Sexohich
    • 1 ماه،3 هفته
      • 8

    • متاسفانه عمده شهرستانیا میان تهران خودشونو گم میکنن. همچین زنی رو باید توف کرد تو صورتش


    •   Mexixor
    • 1 ماه،3 هفته
      • 9

    • و باز هم یه داستان دیگه که پول پرست بودن زنارو ثابت میکنه :)


    •   69Razmande
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • داستان سکسی بود یا آبشار ؟ چرا انقد درازه


    •   mrsx1100
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • اولش یواش یواش داشتم راست میکردما بعدش درگیر مسائل ریاضی شدم اینقد جمع و تفریق کردم که ببینم کی چند سالشه ، کی کجاس ، کی کیو کرده یادم رفت کیرم خوابش برد الانم داره خر و پف میکنه . وات دِ هَجو ?


    •   Hunter7508
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • منه شکاک رو شکاک تر از قبل کردی،ینی فقط و فقط به خاطر پول?!قطعا ی غلطی کردی.وگرنه اینقد حرومزادگی!!دخترا نکنید اینطوری....ما پسرا لاشی بشیم جامعه گه تر میشه تهش پدر شما در میاد


    •   lezatbebarim
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • اگر فقط یک درد دل بود باید بگم خود شما هم در این ماجرا مقصر بودی ولی نه بقدر پدر و مادر خودت و همسرت . شما هر ذو در این موضوع مشکل داشتید چون بزرگترها نفهمیدن و شما را با سن و سال خروس قندی و بادکنک بازی فرستادند تهران ؟مگه میشه اینقدر اشتباه بکنند آنهم خانواده های شهرستانی که خیلی بیشتر توجه دارند به اینگونه موصوعات البته احتمال بسیار علاقه شما بیشتر به عنوان عروسک بازی بوده اما با همه اینها این خانم حق نداشته به هیچ عنوانی و با هر دلیلی که داشته باشه در شرایطیکه بشما متعهد بوده خیانت کنه . فراموش نکنیم که طلاق فقط همان نیست که دونفر از هم رسما جدا میشوند از همان روز و ساعتی که دیگه در طول روز ساعتی برای شما یا همسرت گذشت بدون اینکه در آن شصت دقیقه کوتاه و اندک به دیگری فکر نکردید و فاصله افتاد بین عشق قلبی و عشق زبانی و ددر همان روزی که از بیرون آمدید بدون گفتن دوستت دارم و بوسیدن همدیگه به رفتارهای همیشگی مشغول شدید و یا همان روزی که احساس تعلق خاطر و با حس عادت بهم اشتباه گرفتید هردو رسما از طلاقی واقعی تر برخوردار شدید و دیگر زن و شوهر نبودید و همسر شما لیاقت هیچ زندگی مشترکی نداشته چون بهر حال باید تا زمانی که بطور مشخص از زندگی مشترک باهم خارج نشده اید حق نداشت با دیگری نرد عشق ببازه وقول میدهم همان شخصی هم که گفتید باهمسرت ارتباط داشته فقط داشته از وجود جنسی همسرت لدت میبرده نه حقیقت بخواد اونو خانم خونه خودش کنه ، اینو من که خودم یک خانم هستم بشما میگم البته چنانچه این داستان واقعی باشه و تخیلی نبوده باشه . شب خوش


    •   amir_3030
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • عجب
      ي داستان سكسي كامل و خشن و توپ و تو دل برو
      تو ي جمله
      "مثه سگ كردمش"
      دوستان بريد تو حس و بزنين رو بندش


    •   O+O
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • کاری با داستانت ندارم... ولی خیلی ها بخاطر یه خونه بزرگتر.. یه ماشین بهتر و اینا آدمو میذارن کنار...
      اونا هم.مقصر نیستن.. فرهنگ ما مقصره که هیچ جاش چشم و دل سیری رو یادمون نداده
      در کل با عشق دیسلایک


    •   arsisp
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • کسخول بدبخت ضعیف


    •   fakerazam
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • مشکل از پدر و مادرته


    •   Cleverman1358
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • شما مشکل دارین باید خودتونو به یه روانپزشک معرفی کنین.
      در ضمن اونجا که نوشتی کله فامیل خوندم کله یعنی سر ، آقای مهندس اون کل هست نه کله ، آبروی مهندسا رو بردی.
      دیس


    •   the_loneliest
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • متاسفانه جامعه پر شده از خیانت به خاطر پول و اصلا هم احساسات و نابودی طرف مقابل براشون مهم نیست ??


    •   King_hesam
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • زمين گرد..خانم دکترت يجايي خودش ضربه ميخوره...باهرتغييري توزندگي يه راه پيشرفت ايجادميشه...به تخمت که رفت دوباره بلندشو..کيرتواين روزگار...هابوخودا


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • سرنوشت خیلی از شهرستانی ها که جنبه ترقی و پیشرفت رو ندارن و زود همه اصل و نصب شون رو فراموش میکنن


    •   shahyad1363
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • أخی أخی ، دلم به حال بعضیا میسوزه. تو عنوان داستانت کلمه (( کردمش )) بود یه عده فکر کردن الآن یه داستان بکن بکن توپه. دست به کیر نشسته بودن و همزمان با خوندن خاطره ت میخواستن جلق بزنن خورد تو پرشون کیرشون پرپر شد. (rolling) آخی بندگان خدا (biggrin)


    •   Mr_gh99
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • همش تقصیر خودت بود،هنوز وارد اجتماع نشده جوگیر شدی زن گرفتی
      خیانت اونو توجیح نمیکنم ولی اشتباه اول رو خودت کردی


    •   Mr.masoOd
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • یه کلاس غیرت ثبت نام کن شاید وضعیتت بهتر بشه


    •   mchf1888
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • سگ به قبر پدر مادرت حرومراده بی غیرت.رفتی دو نفرشونو دیدی با دسته گل میرفتی خوارکسه.اب سگ تو حلقت


    •   Hamidarakii
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خیانت.... تف به خیانت و خائن... لعنت به خائن


    •   Artemisi
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • فقط امیدوارم زودتر به زندگی برگردی


    •   Mahsasadr
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کس ووووووو شررررررررر چس ناله دیسع ۱۵


    •   m...h...a...
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • بی شعور اولا معدل ۱ نه معدل الف..دوما چجوری درست تموم شد و دوباره آخر گفتی از دانشگا اخراج شدی؟سوما یخورده برو روی نگارش و املای صحیح کلمات کار کن.این چی بود پر از غلط؟چهارما تا قبل از اون به دختر خالت نگاه نکرده بودی؟پنجما کیر تو کون دروغگو.آخه بابات از اون روزی که تورو پس انداخت روزی صدبار میگه چه کاری بود کردیم اون وقت تو اومدی میگی ماهی سه میلیون تومن بهت پول میدادو خونه برات رهن کرد و ....؟؟دیسلایک خوردی گلم..


    •   Eshghe65
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • بلند شو مرد کیرتا بکن تو روزگار .....


      این تو بد نبودی که افسردگی گرفتی اون بد بوده و لیاقت تو را نداشته .....


      تو پاک بودی تو صادق بودی پس از چی ناراحتی ....


      از این ناراحتی که چرا این اتفاق برای تو افتاده .....
      اینا اویزه ی گوشت کن میتونست از این بدتر هم باشه که اون جندگی کنه و تو هیچ کاری ازت بر نیاد و حتی نتونی طلاقش بدی و یک عمر جلو چشت به این و اون بده ..........


    •   saman.3
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • استباهدنکن تو هم نباختی به کیرت و تخمت فقط یادت باشه به زنا اعتماد زیادی نکن بالانبرشون بی جنبه ان


    •   Scott12
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • باید جفتشون رو میکشتی بعد آثار جرم رو پاک میکردی.وقتی جسد رو پیدا میکردن که لخت تو بغل صاحب خونه بوده بقیه رو که دیگه همه بلدیم اما باید طبیعی بازی کنی.


    •   30parham30
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • میخوا برم مادرشون را بکاییم جفتشون را


    •   bigboy12345
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستانت قشنگ بود. ادامه بده (rose)


    •   mohamad_0016
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • زنا همینن


    •   omidario
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • با همه اینا که گفتی یه ایراد اشکالی داشتی دادا یا اینکه زنت از اول جنده بوده و در این صورت غصه نخور لایقت نبوده


    •   hfdks
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • همه چیزش از تو بوده شهریه دانشگاه و امنیت تو تهران خراب شده حقت نبود
      به نظر من باید همه چیزو به بابا مامانش میگفتی


      آهن_پرست


    •   royaei
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • موضوع داستان و نگارشت خوب بود ؛
      اگه داستانت واقعی باشه اشکال از ناپخته بودن و ازدواج در سن پایین و بی تجربگی شیدا و شما بوده ؛
      وقتی لقب خانم دکتر رو داره یدک میکشه و خودشو با بفیه مقایسه میکنه و احساس کمبود میکنه اونجاست که یه آدم فرصت طلب زیره پاش میشینه و همه این کمبود هاش رو میکوبه تو سرش و نا خود آگاه منحرف میشه ؛
      داستانت آموزنده ، درد آور و در نوع خودش تاثیر گذار بود ؛
      موفق باشی


    •   وحید.ر
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اینکه داستان زندگیت بود دستت نمک نداشته دخترا پول پرستن یکم برن بالا خودشون گم میکنن


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • آخه مگه دکتر دانشگاه آزادی هم کسیه؟ به کون سگ بزنی ازش از این دکترها می‌ریزه بیرون، زن خائن بوده، بهتر که از سرش خلاص شدی، غصه خوردن هم نداره، یه نیم بطری ودکا بگیر با دو سیخ کباب بال بزن، میفهمی که اتفاق خاصی نیفتاده داداش


    •   M_O_o
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • بکیرم تا تو باشی تا کیرت باد کرد زن نگیری کونشوره کص ندیده


    •   S.BS
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اسمسی داستان مینویسی؟ امیدوارم واگیر نداشته باشه
      اتفاقات داخل خانه به نظر بنده طور دیگری رقم خورده... وگرنه مگه میشه آدم با اون فوران آدرنالین به اون صورت واکنش نشون بده، خنده داره، تازه بعدم میخواستی یه کاری کرده باشی
      خیلی مطمئنم تو اون خونه کارای بیشتری کرده شده
      بهترین کار این بود که هر شب کل سایتو دعوت میکردی خونه (clap) یه کاری هم کرده بودی تنها هم نمیموندی قرصی هم نمیشدی


    •   Yasayashin
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ما نفهمیدیم اسم داستانو. شما یه خانوم دکترو کردی
      یا شما یه خانومو دکتر کردی
      گزینه 3 شما یه خانومو دکتر کردی بعد خانوم دکترو کردی


    •   amir3khat
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • همونجا قایمکی از سکسشون فیلم میگرفتی، چراغم که روشن بود. میفتادی دنبالش مرده رو اعدام میکردم، زنتم سنگسار
      زنت عاشق اونم نشده بوده عاشق پولش شده بوده


    •   Vashkin
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • به تخم اسب شمر
      خب که چی


    •   Colonel68
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داداش اشتباه کردی باید فردای. اونروزی که فهمیدی فیلم لختشو میگرفتی
      بعد. یه ویلا خارج شهر میگرفتی و. گوشی و. همه چیشو میگرفتی ازش دو. هفته مثل سگ زندانشی میکردی. یه قلاده. توگردن یه کمربند خوشگل برا تنبیه هر روز ۴ ساعت
      دوتا کارگر افغانی میذاشتی بالاسرش تواین دو هفته مثل سگ بکننش ویزاتو میگرفتی و. میرفتی از ایران وضع بابات که خوب بود بعد فیلم لختشو رو پخش میکردی.همراه با. فیلم سکسش با افغانیا حالا بره دکتری کنه کسسسسسسکشششششش خانم خیلی کسخلی که به این راحتی گذشتی من بودممم تا تک تک دندوناشو. نمیریختم تو حلقش ول. نمیکردم. البته اونجایی که مچشو. گرفتیمیتونستی قانونی مادرشوبگایی


    •   Caboos1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • شما در دختر خاله و دختر دایی به خودکفایی رسیدی
      علا برکت الله
      حالا نوبت ماست که از کالای ایرانی حمایت کنیم
      زحمت بکش آدرس رو ته داستانت بزار


    •   کاربر.قدیمی.هستم
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • لیاقت تو خیلی بهتر از نوشتن این اراجیفه (erection)


    •   xloganx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • برا جیه اون جنده ناراحتی؟اینو بدون که تو دفعه ی اخر مثه سگ درش گذاشتی و مثه یه تیکه گوه انداختیش دور.خودتو برای کسی مثه این ناراحت نکن


    •   vahidjo
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • نظر شما چیه؟باسلام. من زیاد داستان میخونم اما نظر
      ی راجب دروغ یاراست بودن این افکار نمیدم. اما این داستانی ک خوندم و بدجور تحت تاثیر قرارم داد وخواستم نظرم بنویسم. ب نظر من اگر فقط یک درصد این داستان واقعی فرض کنیم میشه درسهای زیادی ازش گرفت چ از گذشته ای ک داشتیم و چ زمان حال. این اتفاقات ربطی ب پایین شهری و بالاشهری و روستایی و شهرستانی نداره بلکه برمیگرده ز خلقیات ادم ک ب ارامش و تن پروری در زندگیش فکر میکنه اما غافل ازاینکه اینجور زندگی ساختنها تاریخ مصرف داره وابدی نیست.


    •   ژوسف
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • پاشو پاشو صبح شده.بروسرکارت عمله.بازم خواب دیدی؟


    •   niman2176
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خره نباید طلاقش میدادی می بردیش شهرستان دهنش رو سرویس میکردی


    •   hompack
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خیلی خری


    •   شاهین1347
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • لایک.
      این داستان تا تقریبا 80 درصد شبیه داستان زندگی منه. ازدواج در جوانی با دختر خاله ای که بعدا رشته پزشکی درس میخونه و از وقتی میشه خانم دکتر وارد دنیای دیگه ای میشه. عاشق یه مرد دیگه میشه. داستان زندگی من هم مثل نویسنده این داستان نهایتا به طلاق، افسردگی، ترک تحصیل و ... ختم شد.
      بنظرم یک وجه مشترک من و نویسنده این داستان این بود که هر دو به جای انتقام از خائن اصلی، از خودمون انتقام گرفتیم. خیلی ها در این جور داستانها مقصرند. از والدین دو طرف تا دختری که با وجود متاهل بودن، دل به فرد دیگه ای می بنده، و اون مردی که وارد زندگی یک زن متاهل میشه. من خودم را هم تا اندازه ای مقصر می دانم. آن موقع، اصلا تصوری از عشق و عاشقی واقعی نداشتم. هیچوقت با دختری دوست نبودم و همین که از زیبایی یک نفر خوشم اومد فکر کردم عاشق شدم. عشق چیزی بالاتر از اینهاست. مطلب دیگه ای که درکی ازش نداشتم این بود که ازدواج در سن کم، در زمانی که شخصیت فردی و اجتماعی شخص هنوز در حال شکل گرفتنه، اشتباه محضه. در مورد خود من، همسر سابقم موقع ازدواجمان یه دختر 18 ساله بود که در یک دانشگاه پزشکی خارج از تهران قبول شده بود. برای اولین بار از محیط خونواده دور شده بود و در جمع دخترایی قرار گرفت که روحیه ای کاملا متفاوت از خانواده سنتی اش داشت. اکثر اون دخترا دوست پسر های متعدد داشتن. و همسر من فکر می کرده سرش کلاه رفته که بدون تجربه دوست پسر داشتن، خودش رو مقید و محدود کرده. بعدها متوجه شدم، که در اون دوره پسرهای هم دوره ای همسرم در چندین مورد بهش پیشنهاد دوستی می دن. ظاهرا اوایل مقاومت می کرده، ولی بعد با اصرار دخترهای هم کلاسی اش با دو سه نفر دوست میشه. اوایل فقط در حد کافی شاپ رفتن و گپ زدن بوده، اما بعدا با یکی از رزیدنتهای بیمارستانشون کارشون به معاشقه میرسه. من هم اتفاقی متوجه شدم. متاسفانه قبل از اینکه مدرک کافی برای اثبات رابطه شون جمع کنم، بهش اعتراض کردم و از این طریق اونها فرصت پیدا کردن خودشون رو جمع و جور کنن طوری که مدرکی دست من نیوفته. در نهایت بعد از چند بار دعوا و مرافعه، آخرش اون به عنوان بدرفتاری از من شکایت کرد با قهر رفت خونه پدرش. بعد هم با اصرار خونواده اش طلاق توافقی گرفتیم.
      الان هر دو دوباره ازدواج کردیم. من خیلی از ازدواج دومم راضی ام. از اون خبر ندارم. اما حالا حتی بعد از 20 سال هنوز هم حس اینکه چطور اون موقع بهم خیانت شده، اذیتم می کنه.


    •   حبیب1213
    • 3 هفته
      • 0

    • چه ربطی به خانوم دکتر شدن داره هر زنی ممکنه به شوهرش خیانت کنه در هر شهری با هر شغلی حتی زنهای خانه دار هم از اینکارها میکنند


    •   Bokon_kord
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • رفته که رفته به کیرت..بلند شو زندگیتو بساز.هیچ کس لیاقت اینو نداره که واسش زندگیتو نابود کنی.کاری نکن وقتی ببیندت بگه خدارو شکر که از دست این خلاص شدم.دست بالا دست زیاده یه جوری تو ذوق میخوره که نفهمه از کجا خورده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو