خودارضایی دختر عمه

    سلام خدمت همه علاقه مندان داستان های سکسی. من امیر هستم امروز میخوام یکی ازسرگذشت های خودمو براتون تعریف کنم.
    همه چیز وقتی ۱۰ سالم بود شروع شد. عمه اینا داشتن خونه خودشون رو بازسازی میکردن ولی تو‌ این مدت تو طبقه پایین خونه قبلی زندگی میکردن و چون خونه هامون بهم نزدیک بود همیشه واسه حموم کردن به خونه ی ما می اومدن. تو یکی از این روزا عمه با مامان قرارگذاستن که باهم برن بازار و منو با سولماز دختر عمم تنها گذاشتن تا هم بره حموم و هم پیش من بمونه تا تنها نباشم. از سولماز بگم که یه دختر ۲۰ ساله نسبتا قد بلند و لاغر اندام ولی سکسی با تن سفید وموی بور که واقعاً میشه گفت عروسکه. بعد از اینکه مامان اینا رفتن سولماز رفت حموم و منم مشغول تلویزیون بودم که بعد چند دقیقه صدای آب قطع شد و چند لحظه بعد در حموم باز شد. من حواسم به تلویزیون بود که یهو بدن لخت سولماز تمام حواسمو به خودش جلب کرد که داشت با حوله خودشو خشک میکرد با اینکه از هم خیلی فاصله داشتیم اون انتهای راهرو جلو حموم بود و من تقریبا وسط نشیمن بودم ولی با این وجود می تونستم تمام جزئیات هیکل تراشیدشو ببینم. از همون اول با سولماز چشم تو چشم شدیم و متوجه شد که دارم نگاهش میکنم ولی باز کاره خودشو ادامه میداد، با اینکه از اینکارم خجالت میکشیدم و میترسیدم ولی باز نمیتونستم چشمامو ازش بگیرم تا آخر‌ین لحظه ای که همه لباس هاشو‌ پوشید، از دور نگاهش می کردم سولماز بعد اینکه تموم شد اومد سمت من و بی‌تفاوت از جلوم رد شد و بی من همچنان تو شوک این قضیه بودم. بعد او روز رفتار سولماز خیلی با من عوض شده بود و خیلی راحتتر از قبل رفتار میکرد وانگار یجوری منو امین و رازدار می دونست طوریکه هر وقت ما خونه تنها میشدیم از گوشی خونه ما به دوست پسرش زنگ میزد و باهاش میحرفید( اون زمان همه موبایل نداشتن). این کار بارها اتفاق افتاده بود و به کسی چیزی نگفته بودم و همیشه سولماز رو دید میزدم تا اینکه یک روز تو یکی از تماس هاش متوجه شدم که سولماز دستش تو شلوارش کرده وبا کسش ور میره و داره با دوست پسرش سکس تلفنی میکنند (البته بعد ها فهمیدم که این کار اسمش سکس تلفنیه) سولماز میدونست من همیشه دارم دیدش میزنم ولی چیزی نمیگفت تا اینکه همون روز بعد از اینکه تلفن رو قطع کرد منو صدا زد و بغلم کردمعلوم بود که خیلی حشری شده بود. بهم گفت اینهمه که بهم نگاه میکنی دوست داری از نزدیک ببینی و لمسش کنی؟؟؟
    من همونجوری مات و مبهوت مونده بودم که چی بگم و چیکار کنم چون فقط ۱۰ سال داشتم و هیچ چیز حالیم نبود. سولماز همون جا بولیزشو درآورد و سوتینشو باز کرد تا اون زمان بارها لخت دیده بودمش ولی از این نزدیکی نه !!! واقعا سینه هاش خیلی خوشگل بودن. سولماز از دستم گرفت و گذاشت رو سینش و فشار داد دستام یخ کرده بود که خودشم فهمید که ترسیدم ولی با این حال باز دستمو رو سینه هاش فشار میداد و من همچنان بی سرصدا فقط داشتم نگاهش میکردم و از یه طرف خوشم می اومد. بعد از چند لحظه ازم خواست تا سینه هاشو بخورم که این دفعه سرمو به سمت سینش برد و منم راغب تر از قبل با اینکه خجالت میکشیدم شروع کردم به خوردن سینه هاش هی مک میزدم و با زبونم نوک پستوناشو بازی میدادم سینه هاش نسبت به سن اش بزرگ بودن کاملاً گرد و سفید و سر بالا که نوک پستوناش صورتی رنگ بود من هر چقدر محکمتر میخوردم اون بیشتر به خودش می پیچید و نفس نفس میزد چند دقیقه تو این حالت بودیم که یهو سولماز پسم زد!!!

    اون لحظه فکر کردم که از کارش پشیمون شده و دیگه نمی خواد که دیدم نه خانوم شلوار و شرتشو باهم کشید پایین و دستشو برد سمت کسش و بهش فشار داد و‌ ازم خواست که کسشو بخورم با دیدن این صحنه واقعاً شوکه شده بودم تازه داشتم به سینه هاش عادت میکردم که الان روبروم پاهاشو باز کرده بود و ازم می خواست که کسشو بخورم دوباره صدام زد و گفت چیه داری بربر نگام میکنی زود باش منم رفتم جلو سرمو بردم نزدیک کسش اونم یکم به پشت خوابید تا راحتر بتونم بخورم سرم لای پاهاش بود و سولماز سرمو با دستش هی فشار میداد و مجبورم میکرد که کسشو بخورم ولی کسش خیلی آبکی بود و بو میداد علارغم میل باتنیم مجبور شدم کسشو بخورم و لیس بزنم چند دقیقه ای تو این وضعیت بودیم و من هر چقدر میخوردم آبش بیشتر میشد و حال من بدتر که خدارو شکر بدنش لرزید و یه جیغی زد و ارضا شد و همه آبشو خالی کرد تو دهن و صورت من. بعد از اینکه بخودش اومد رفت حموم و خودشو تمیز کرد و لباس هاشو پوشید و بهم گفت که این راز باید بین خودمون بمونه که منم بناچار قبول کردم و چیزی نگفتم. تو همان روز ها مادر بزرگم مریض شده بود و تقریباً هر روز مامان و عمه میرفتند پیش مامان بزرگ و من و سولماز خونه تنها میشودیم و هر روز کارمون این شده بود که خانوم لخت میشد و یجورایی باهم سکس میکردیم و ارضا میشد ولی متاسفانه فقط اون ارضا میشد و چیزی بما نمیرسید و من یه پسر بچه ۱۰ ساله ای بودم که برده جنسی اون شده بودم. بعد از یه مدت دیگه سولماز به خونه ما نیومد و دیگه هیچ وقت با هم اینکارو ‌نکردیم ولی من روز به روز بزرگ تر میشدم و میل جنسی بیشتر میشد ولی دیگه سولمازی در کار نبود که خودمو خالی کنم. خلاصه ما تو کف این خانوم موندیم و فقط تو رویاها با خاطراتش جغ میزدم و آرزو میکشیدم تا یروز بتونم بکنمش.
    سال ها گذشت و ما بزرگ شدیم و تو این مدت سولماز ازدواج کرده و بچه دار شده بود ولی من هنوز تو‌ کف اش بودم ولی نا امید از اینکه دیگه هیچ وقت دستم بهش نمیرسه. با اینکه ما همچین رابطه ای تو‌گذشته باهم داشتیم ولی همیشه باهم مهربان و صمیمی بودیم. یک روز کل فک و فامیل پدری خونه ما واسه شام دعوت بودن که این سولماز خانوم هم با شوهرش و بچه اش اومده بودن مثل همیشه کل بچه های فامیل یجا جمع شده بودیم و صحبت میکردیم سربه سر هم میزاشتیم و کرکر می خندیدیم که یهو یکی از بچه ها به شوخی یه حرف زد که من گفتم بابا پیش بچه ( پسر سولماز )زشته میشنوه یاد میگیره که یهو سولماز گفت : راحت باشید بچه هست بعداً یادش میره....
    با شنیدن این گفتم : مطمن باش بچه هیچ چیز یادش نمیره
    باز سولماز جواب داد : انگار خاطرات بچه گی یادت نرفته ؟!!
    تو چشماش نگاه کردم و گفتم : باور کن هیچ کدومشون از یادم نرفته
    اون شب فهمید که از کجا دارم این حرفو میزنم و منظورم چی بوده. صبح فردای اون شب می خواستم برم بیرون که مامان صدام زد و گفت : پشت در ۲ تا کیسه گذاشتم اینارو برسون دست سولماز که خودش میدونه چیه ....یک کیسه بزرگ پر از لباس های کهنه که همشون بلااستفاده بودن با یه کیسه ی کوچیکتر که توش اسباب بازی بود. از مامان پرسیدم که قضیه چیه ؟!! گفت : اسباب بازی ماله بچه اشه که دیشب جا گذاشته این لباس ها رو هم قرار بده به یه نیاز مند.
    اوسایل هارو بار کردم تو ماشین و رفتم در خونه سولماز. درو‌ که زدم و قتی فهمید منم از آیفون گفت: بیزحمت بیار بالا که دارم بچه رو می خوابونم.
    منم همه وسایل هارو برداشتم رفتم بالا وبا یه یاالله وارد خونه شدم که سولماز از تو‌اتاق با دستش اشاره داد که بی صدا بشم و اشاره کرد که بشین دارم میام. منم با صدای آروم گفتم کار دارم باید برم ولی دوباره اشاره کرد بشین. یکی دو دقیقه دیگه سولماز از اتاق اومد بیرون اومد و‌ در اتاقم از پشت بست و اومد سمت من همین که داشت میومد یه تی شرت معمولی تنش بود ویه شلوار ساپورت نسبتاً چسبان به پاش با نزدیک شدنش همون لحظه از رو‌مبل پاشودم و باهم دست دادیم و احوال پرسی کردیم و گفتم که وسایل هارو آوردم و از این حرفا که یهو سولماز بی مقدمه گفت : پس تو همه خاطرات بچگید هنوز یادته؟!!
    من اون لحظه باز قفلی زدم که چی شد یهو این حرفو زد ولی همون لحظه خیلی راحت جواب دادم که آره همشون یادمه
    لبخندی زد و گفت: تو این خاطرات چی از من یادت میاد؟؟
    (باورم نمیشد که داریم با سولماز در مورد قضیه ۱۲ سال پیش صحبت میکنیم . از یه طرف از اینکه فرصتی که سال ها انتظارشو میکشیدم رسیده بو‌د خوشحال بودم و از طرف دیگه شدیداً استرس داشتم که قراره چی بشه)
    از استرس آب دهنم خشک شده بودواسه همین با کمی مکس جواب دادم: فقط خاطره ی تو هست که تو ذهنم مونده نه چیزه دیگه
    اینبار بیشتر خندید و گفت : مگه چیکار کردم که یادت مونده؟؟
    منم سکوت چند سالمو شکستمو گفتم: تو ‌او زمان منو برده ی جنسی خودت کرده بودی و من خر بودم و چیزی نمیفهمیدم
    سولماز گفت: بد که نگذشته بهت باید ازم تشکر کنی که واسط خاطره ساختم
    گفتم: من اون زمون فقط ۱۰ سال داشتم اگه عقل الانم بود می دونستم باهات چیکار کنم
    یه قهقهه ای آروم کشید و گفت : هنوزم دیر نشده همین الانم میتونی.... اینو گفت و از دستم کشید سمت اتاق خوابشون، همین که داخل شدیم حلم داد رو تخت و دره اتاق رو بست. من رو لبه تخت نشسته بودم که اومد جلو و تی شرتشو در آورد که یه سوتین مشکی پوشیده بود دستاشو برد پشت و بند سوتین شو بازد کرد همین که سوتینش از رو سینه هاش افتاد احساس کردم قلبم میخواد از دهنم بزنه بیرون. سولماز همون طور که سرپا بود اومد نزدیک و گفت : نشون بده ببینیم چی می خواستی بکنی. همون جا که نشسته بودم از کمرشگرفتم و کشیدم سمت خودم و یکمسینه هاشو مالوندم سرمو‌ بردم نزدیک و یکی از پستون هاشو کردم دهنم و شروع کردم به خوردن و لیسیدن سینه هایی که یه عمر تو حصرتشون بودم. سینه هاش خیلی بزرگتر از قبل شده بودن و این بیشتر دیونم میکرد خلاصه یه چند دقیقه تو اون حالت سینه هاشو خوردم و احساس میکردم که اونم داره لذت میبره تو همون حال از شورت و شلوارش گرفتم و کشیدم پایین تا کاملاً لختش کنم همین که تانصف کشیدم پایین دیدم از کسش داره آب میچکه. از سر جام بلند شدم و خوابوندمش رو تخت و کلاً لختش کردم. بولیز خودمم درآوردم و یه چند لحظه بهش نگاه کردم ... یک زن ۳۲ ساله لخت با سینه های هشتادو پنجی و یه هیکل کشیده و سکسی رو به روم دراز کشیده بود و‌منتظره من بود تا بکنمش. منم زیاد معطل نکردم و یه راست رفتم سر کسش. از رو ‌شهوت داشت دیونه میشد و ناله میکرد و یسره ازش آب میومد منم بی وقفه کسشو میخوردم و بدنشو‌ دست مالی میکردم که چند دقیقه طول نکشید که بدن خانوم لرزید و ارضا شد و بیحال رو تخت ماند .
    منم پیشش دراز کشیدم و از پشت بغلش کردم تا آرومش کنم. بعد اینکه حالش بهتر شد چرخید رو به من و گفت : الان نوبته منه
    پاشد کمربند شلوارمو باز کرد و منم کمک کردم تا شلوارمو در بیاره‌ ، کیرم خیلی سفت شده بود و سولماز که شورتمو کشید پایین کیرم عین فنر پرید بیرون.... چشماش داشت برق میزد انگار تو عمرش کیر ندیده بود. کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن و ساک زدن. همچین مک میزد و می خورد که احساس میکردم میخواد از جاش بکنه. اندازه کیرم معمولیه حدود ۱۶ سانته ولی با این حال تا ته میکرد تو حلقش و ساک میزد و از یه طرف تخم هامو با زبونش لیس میزد و با دندون هاش گاز کوچیک میگرفت واقعاً حس بی نظیری بود. ازش خواستم بچرخه و حالت ۶۹ بگیریم تا منم کسشو بخورم. حدود۱۰ دقیقه بی وقفه برام ساک میزدو منم از پایین کسشو می خوردم. اشاره کردم که بیاد پایین تا بکنمش ولی حرف گوش کن نبود و کسشو دهنم میمالید تا بیشتر بخورم. تحمل کردم که خسته بشه ولی بعد ۱-۲ دقیقه کیرمو از دهنش در آورد ولی بیشتر به صورتم فشار میاورد و با دستش کیرمو بالا پایین میکرد منم سنگ تمام گذاشتم و کسش که رو صورتم بود محکم تر از قبل میخوردم که یهو سمت کیرم خم شد و خودشو کشید پایین و از دهنم فاصله گرفت و‌دوباره بدنش لرزید و برا بار دوم ارضا شد. از روم رفت کنار و رو به سینه خوابید اینبار دیگه منتظرش نشدم. کیرم از پشت کردم تو کسش، اینقدر آبکی بود که تا ته رفت تو ولی تنگیه کسش را احساس میکردم شروع کردم به تلمبه زدن و تو هر دفعه محکمتر از قبل فشار میدادم تا اینکه صداش در اومد و ازم خواست که بیاد روم.
    کیرمو از کسش در آوردم و خوابیدم رو‌تخت و منتظر شدم که بیاد ، سولماز با کش موهاشو سفت کردو امد رو تخت ، جنده اینقدر واسم ساک زده بود که کیرمو احساس نمیکردم ولی یجوری شق شده بود انگار اصلاً نمیخواست بخوابه سولماز پاهاشو از روم رد کرد و کسشو تنظیم کیرم کرد و نشست روش و هی بالا پایین میکرد و منم همراهیش میکردم که خم شد سمت من و شروع کردیم به لب گرفتن از همدیگه. بعد لب گرفتن سولماز با دستاش از پشتی تخت گرفت و یه حالت ۴۵ درجه به خودش داد طوری که جفت سینه هاش دقیقاً جلو‌چشام آویزون شدن چون رو کیرم بالاپایین میرفت سینه هاش داشت تاب میخورد و بهم میخوردن این بهترین صحنه زنگیم بود
    سینشو کردم تو دهنم و شروع کردم به خوردنشون سولماز داشت آه میکشید و‌ناله میکرد با انگشتم از پشت سوراخ کونشو بازی می دادم که این بیشتر دیونش میکرد منم خمار شده بودم و میخواستم ارضا بشم که دیدم باز نفس هاش تند تر شد و حرکتش رو کیرم سریع تر که باز بدنش لرزید و با یه جیغ رو‌کیرم ارضا شد و بی حرکت ماند.
    واقعاً دیگه رو مخم بود بعد ارضا شدن همونجوری بی حرکت رو ‌کیرم نشسته بود تکون نمی خورد درجا چرخیدم و خوابوندم زیرم ،کیرم داشت منفجر میشد یکم با دستم ماساژش دادم که دیدم جنده کل بدنمو با آب خودش خیس کرده خانوم هنوز بیحال بود رفتم روش و کیرمو چسبوندم به کسش و کردم توس و شروع کردم به تلبه زدن یه چند دقیقه ای مدام تلنبه میزدم که دیدم داره زیر کیرم میجنبه ... گفتم چی شده درد میکنه؟؟!؟ گفت : نه حال میده فقط بکن محکم تر بکن. من همچنان تلمبه میزدم و دیوانه وار سینه هاشو می خوردم لحظه آخر لبم رو‌گذاشتم رو لبش و کیرمو تا ته فشار دادم تو کسش وهمه ابمو تو کسش خالی کردم.وقتی سولماز گرمی آبمو تو کسش احساس کرد آهی کشید و محکم بغلم کرد. وقتی کیرمو کشیدم بیرون کللی آبم از کسش ریخت بیرون. با اینکه ارضا شده بودم ولی بازم دلم میخواست که خالی بشم ولی دیگه نمی خواستم با این وضعیت سکس کنم واسه همین از سولماز خواستم که دوتایی بریم حموم تا باهم دوش بگیریم.
    زیر دوش از پشت دوتا سینشو گرفتم و فشار دادم و تو گوشش گفتم : بازم می خوام که اونم یه لبخندی زد و گفت : من دیگه طاقتشو ندارم.

    گفتم پس واسم ساک بزن تا آبم‌بیاد که همونجا زانو زد و شروع کرد به خوردن کیرم و ساک زدن هی مک میزد و محکم فشار میداد و این باعث میشد من بیشتر تحریک بشم. وقتی می خواست آبم بیاد محکم از سرش گرفتم تا نتونه بره عقب و کل آبمو تو دهنش خالی کردم که مجبور شد همه آبمو قورت بده. وقتی کیرمو از دهنش کشیدم بیرون ازم شاکی شد که چرا اینکارو کردم‌ !!! چیزی نگفتم و فقط بغلش کردم بعد دوباره آب کشی کردیم و اومدیم بیرون.

    بعد او‌ن روز هر از گاهی بهم زنگ میزد و دعوتم میکرد خونه تا بکنمش منم تو هر فرستی میرفتم و مثل دیونه ها سکس می کردیم. البته دمش گرم‌که خیلی از دوستاشو ‌ واسم جور کرد که باهاشون دوست شدم و کردمشون که یکی از اونا خواهر شوهرش بود که ازش زیاد خوشش نمی ادومد با من آشنا کرد و ازم خواست که حتماً تو کونش بزارم و فیلم بگیرم.
    خب دوستان امیدوارم از خاطره ام لذت برده باشید و اگه استقبال کنند سال های قبل و بعد از این سکس خاطرات جالبی دارم که اونارو‌براتون مینویسم.


    نوشته: امیر

  • 13

  • 14




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 هفته،5 روز
      • 10

    • اع اع مگه امیر کونی نبود؟!!


      پ.ن: خدا سر شاهده این توصیفاتی که تو از دختر عمه سبیل چخماقیت کردی جنفیر هم با اون همه کص بودنش این جوری نبوده!!!!!!!!!!!!!!!!


    •   ابلفض
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • ای کیر سولدوز دهنت پسر اخه این چی بود؟؟ ای خیدا


    •   سناتور_جان_مککین
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • تا اونجایی خوندم که نوشتی "یکی از سرگذشت های خودمو..."
      اولا که کیرم از پهنا تو کونت با این نگارش مزخرفت (erection)
      دوما از اسمت معلومه کونی هستی(طبق تجربه) (biggrin)
      نبینمت اینورا دیگه شاش پلاستیکی (cool)


    •   soan_bendiii
    • 1 هفته،5 روز
      • 5

    • چرا این امیرا دارن تغییر کاربری میدن؟ اقا حیقه بخدا خودتونو باز خرید نکنید اون همه سوابق ارزشمند در زمینه گی و کونکونک بازی رو دارید هدر میدید اونا سرمایه های میهن اسلامی هستند.


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 هفته،5 روز
      • 10

    • دستتو از تو شلوارت بیار بیرون و انقد کسشعر نگو.


    •   Mester.kir
    • 1 هفته،5 روز
      • 7

    • امیر هر چقد کس بگی که من اینو کردم اونو کردم بازم ما اسمتو با صفت کونی میاریم.


      پی نوشت : برو فقط در زمینه کون کونک بازی کستان بنویس .به همون 100تا فحشی ام که سر هر داستان میخوری پسنده کن


    •   شاه ایکس
    • 1 هفته،5 روز
      • 9

    • امیر جان بی خودی اذهان عمومی رو منحرف نکن هزار تا کستان دیگه هم از کونت در بیاری بازم حنات رنگی نداره!!(biggrin)


    •   Shadow09
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • امیر کونیییی :)


    •   Mojtaba44250
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • یعنی کس شعر تا این حد نوبره به خدا


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • خدایی خودت بااین داستان ک نحوه‌ی بیانش تکراریه ومثلش تو سایت زیاده سکسی میشی؟


      ولی ممنون ک یهو چشمت ب کرم روی طاقچه نیفتاد و اون نگفت تاحالا ب شوهرم ندادم و ....


      ویه تشکر از سولماز که برای پذیرایی شربت نیاورد.....


    •   YAGUT
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • از اون قسمتش که گفتی توی خونتون و پیش تو سکس تل میکرد فهمیدم که داستانت واقعی نیست و فانتزیا و سوژه های جقته و دیگه نخوندم


    •   Nanaei
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • داستانت رو که نخوندم.....ولی کامنتهارو خوندم....یعنی این همه آدم‌محترم الکی میگن تو کونی هستی؟ چه دشمنی میتونن باهات داشته باشند.....کونی


    •   Lucky.man
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • خیلی کس و شعر بود. داستان با موضوع و محتوای تکراری.
      خوشم نیومد


    •   Saeed_ni2000
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • پسر خوب از هر پونصد دختر شاید یکیش موقع ارضا ابش بپاشه بیرون، پس نتیجه میگیریم اونی که فکر میکردی داری کس لیسیشو میکنی احتمالا پسر عمت بوده( این اولیش)
      دومیش هم اینکه اگر داستانت راست باشه( که شک دارم) دختر عمت خاله بوده احتمالا


    •   Emperatoorxxx
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • عاقلان دانند


    •   mojtaba.mashhad
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • من فکر نکنم همه امیرا کونی باشن.
      اسمشون بد در رفته.
      البته تقصیر کاربران سایت هم هست که همشون اسمشون امیره. :)


    •   پروو
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • دختر عمت خوب چاقالت کرده، بهد ده سال دوباره دوبار کصش و کرد تو دهنت آبش و بیاری. راستش و بگو شوهرش از اون اطاق در نیومد کیرش و دهنی کنی؟ بلاخره قبل سکس یکی دهنی کنه کس و کونو بیشتر حال میده. و همچنان امیر در حال دهنی کرده دختر عمه و شوهرش.


    •   Marshaall_Boss
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • تو تخیل بیمارگونه رو به واقع معنا کردی.امیدوارم خدا شفات بده.
      ضمنا به ما هم رحم کن ای گاینده دنیا


    •   Dar_b_Dar
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • کم ننه
      پورن نبین خب


    •   مردتنها90
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • مگه میشه؟؟ مگه داریم؟؟ (dash)


    •   ld2
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • فقط بگم فرصت درسته . نه فرست !!!!. دهنت سرویس تو املای فرصت رو نمیدونی اونوقت ۴۵ دقیقه تلنبه میزنی ؟اونم وقتی جقی هستی و اولین بارته کس میکنی ؟ساک میزنن کیر بیحس میشه ؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو