خوش اشتها (۱)

    چه چیزی سکس را جذاب میکند؟!
    یک کار روتین و همیشگی،از لب گرفتن شروع میشه با مالش ادامه پیدا میکنه،با اومدن منی هم تموم میشه! همیشه همینطوره کم یا زیادش مهم نیست ولی همیشه همینطوره پس چرا انقدر جذابیت داره؟ّ چیه که به سکس جذابیت میده و تکراری بودنش هم جذاب میکنه برات!ّّ تفاوت،تنوع! اره! درست عین غذا خوردن میمونه همیشه غذاهای خوش اب و رنگ خوردنی ترن! بعضی وقت ها هم غذاهای جا افتاده! گاهی هم غذاهای خام!!! مقایسه ی جالبیه،مقایسه بین سکس و غذا! اگه یه غذا رو همیشه و هرشب بخوری دلت رو میزنه و تکراری میشه دیکه برات جذابیت نداره، شاید از زاویه ی دیگه بشه خیانت به اون غذای دیگه!!!!
    سکس هم مثل غذا خوردن یک نیازه حتی به همون اندازه حیاتی! ما مردای ایرانی به اون اندازه که شما میگید حشری نیستیم،ولی ادم رو از هرچیزی منع کنن نسبت بهش حریص تر میشه!!
    خب اما داستان؛ داستان سوممه تو داستان های قبلی گفتم از خودم،یه پسر با یک قیافه ی معمولی،با تیپ خیلی معمولی،نه ورزشکارم نه بدن ساز نه قدم 185 نه بدن رو فرمی دارم!
    و... داستان!
    همه چیز ازون روزی شروع شد ک خونه مریم بودم! مریم دوست دخترمه،مطلقه 28 ساله خیلی مهربون ،با یه قیافه معمولی و اندام خوب! اندامش از رو لباس خیلی معمولیه ولی وقتی لباسارو در میاره کوسش میگه بیا منو بخور از بس بزرگ و خوشگله!!! اون روز هم مثل همه ی روزای دیگه رفاه بودم خونش، همیشه رفتن من به خونش مساوی بود با سکسمون!! تو بغل هم دیگه روی کار بودیم که صدای زنگ در خونشون اومد چندبار و با عجله ! مریم لباساشو پوشید که بره در رو باز کنه منم ترس ورم داشت که خدایا کی میتونه باشه، دیدم صدای زنه یکم اروم شدم صدا نزدیک تر شد هی میگفت: منم میخوام ببینمش منم میخوام ببینمش ... مریم هم با خنده میگفت زشته دیوونه و میخندید!! منم دیدم اوضاع اینجوریه تیشرتمو انداختم رو پایین تنم واقعا حسشو نداشتم پاشم لباس بپوشم از طرفی هم وقت نمیشد، یه خانوم مانتویی در حال رو باز کرد و اومد داخل تا چشش به من افتاد سلام کرد. بعد زد زد زیر خنده و گفت مزاحمتون شدم برای همین در رو دیر باز کردی و میگفتی زشته نیا تو!!مریم: هرچی بهش گفتم نیا تو گوش نکرد این مژگانه دختر عموم
    من: من هیچی،من مات و مبهوت!ّّّّّ ازین همه راحتی،و ازین همه خوشگلی!! یه دختر سفید،توپر،خوش خنده ، خوش اندام با چشای درشت، همون لحظه رفت تو دلم با اون خنده هاش...
    میخواستم پا شم که گفت پا نشیا پا نشیا ،یادم اومد لباس تنم نیست!!!! بعد با خجالت خندیدم ، یکم احوال پرسی کردیم و گفت میرم تنهاتون میذارم...
    بعد رفتنش به ادامه کار با مریم مشغول شدیم و...
    اره بوی خیانت میاد... بدجوری از مژگان خوشم اومده بود ... بعد اون روز همش سراغشو میگرفتم از مریم امارشو میگرفتم فهمیدم شوهر داره، اما درحال طلاقن،یه پسر کوچیک هم داشت... میگفتم مگه مشکلشون چیه مریم هم باهام راحت بود گفت شوهرش بهش محل نمیده شبا جدا میخوابن!! منم گفتم با این حوری یجا تنها باشی بعد جدا بخوابی ازش و نکنیش!!(!
    همیشه امارشو از کاریم میگرفتم، کم کم رابطمون بیشتر شد البته بعد اینکه مریم تو خونه مژگان تولدمو گرفت واسم!! اون روز خیلی خوش گذشت بچشو بغل کردم رفتم تو آشپزخونه میگفتم مامانیو بوس کن مامانیو بوس کن به همین بهانه خودمو بهش میمالوندم، میگفتم مامان خوردنتیتو ببوس بگو دوست دارم خانومو خوشگله و ازین چرتو پرتا...همینجوری میگذشت ولی نمیدونستم باید چیکار کنم، چجوری سر حرف رو باز کنم.. چندبار دیگه هم رفتیم خونش با مریم اگه شب میموندیم سکسمون با مریم به راه بود تو اتاق همه اینا بعد جدا شدن از شوهرش اتفاق افتاد.. سینه های بزرگش از رو لباس دیوونم میکرد،اون رونای گوشتیش... واییی
    یه شب مریم زنگ زد بهم گفت میای بریم بیرون، گفتم کجا گفت مژگان زنگ زده میگه بیاین اینجا تنهام حوصلم سر رفته گفتم باشه بریم ..
    نه تیپ زدم نه به خودم رسیدم نه رفتم حموم ! سوار ماشین شدم رفتم دنبال مریم یکم خرت و پرت تو راه خریدیم رفتیم خونه دختر عموش، تا ساعت 4 صبح به قلیون و چرت و پرت گفتن و خندیدن گذشت،کنار هم دراز کشیدیم مریم وسط بود سرشو چسبوندم به خودم و موهاشو نوازش میکردم ولی چشمم رو مژگان بود ، داشتم به سینه هاش نگاه میکردم به گردن سفیدش درحال چشم چرونی بودم که باهم چشم تو چشم شدیم،خجالت کشیدم نگاهمو دزدیدم ازش ،یه در کونی به مریم زد گفت پاشید جمع کنید بابا خودتونو خجالتم نمیکشید ما هم ادمیم این وسط من خندم گرفت،موقع خواب شد ما رفتیم تو اتاق مریم تاپشو در اورد اومد بغلم،شروع کردیم لب.... بغل.... سکس... اه و نالش بلند شده بود ولی سعی میکرد کسی نفهمه مثلا !! چندباری ارضا شد،منم داشتم از کوس میکردمش تلمبه میزدم که ابم اومد ریختم رو شکمش، با شورت خودش تمیز کردم بیحال شده بود معلوم بود فقط برای من داشت تحمل میکرد که ارضا شم! بغلش کردم موهاشو نوازش میکرد م ،خوابش برد، شلوار و رکابیم رو تنم کردم رفتم دسشویی مژگان رو دیدم تو حال کنار بچش خوابیده چادرشو انداخته روش،کارم تموم شد داشتم برمیگشتم دیدم صدای خر و پف میاد یا خودم گفتم چه خرو پوفی میکنه این مژگان!! اومدم تو حال با مژگان چشم تو چشم شدیم! عه بیدار بود؟!! پس این صدای کیه! دوباره صدا اومد جفتمون یواش خندیدیم،گفت تقصیر توعه ها ببین چقدر خستش کردی ! گفتم بمن چه اون از من کار میکشه تازه!! جفتمون خندیدیم! تو دلم خوشحال بودم تو اون تاریکی شب چشای درشتش عین الماس بود لامصب! یواش داشتیم حرف میزدیم که بچش غلط خورد گفت مامان اب
    گفت بخواب الان میارم برات مامانی رفتم از یخچال یه لیوان پر کردم اوردم،بچش چادر رو دور خودش پیچیده بود دیدم مژگان یه تاپ نازک تنشه ک سینه هاش قشنگ معلومه از زیر راحت 80 بود سایزشون از پایین هم یه شلوار تنش بود تا زیر زانو... اب رو دادم داد به پسرش خورد گفتم کاش من بجای این بودم خندید و گفت تو هم یه مامان داری گفتم اره... گفت انگار مامانی بهت غذا نمیده سیر نشدی! گفتم نه سیرم گفت اره مشخصه و با نگاهش به کیرم اشاره کرد که از رو شلوار داشت خودشو جر میداد! اصلا حواسم نبود که شورت پام نیست!!( یواش گفتم فکر میکردم فقط چشم های ادم نمیتونن دروغ بگن، اونم خندید و....
    ادامش رو توی داستان بعدی میگم براتون...


    نوشته: Shadows

  • 12

  • 18




  • نظرات:
    •   موری.جون
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • فقط کسسسسسسسس شعر شده همه داستانا


    •   گروهبان_گارسيا
    • 1 هفته،1 روز
      • 7

    • ممكنه سكس مثل غذا بمونه
      اما مطمئن باش نوشتن و ريدن فرق داره
      لطفا اين كار و ادامه نده


    •   mehdi.98
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • چرا آخه فکر میکنید ما کسخلیم


    •   shahx-1
    • 1 هفته،1 روز
      • 8

    • بزار حدس بزنم قسمت بعد نوبت مژگانه قسمت بعدشم نوبت بچش!! (biggrin)


    •   lovely_grl
    • 1 هفته،1 روز
      • 7

    •    آدم رو نسبت به هرچیزی که منع کنن حریص تر میشه.

      یه مثال نقض رد شدن از چراغ قرمز منع شده س ولی تو خایه نمیکنی ازش رد شی چون میدونی دهنت سرویسه. عقل تو تورو منع میکنه تو آتیش دست ببری ولی بازم تو خایشو نداری با آتیش بازی کنی چون دهنت ساییدس .. اینطور نیست که آدم رو از هرچیزی ک منع کردن‌نسبت بهش تمایل پیدا میکنه درست ترش اینه ک غریزه ی آدم نسبت به ممنوعات تمایل داره منتهی تا زمانی که نقض این منعیات جریمه نداشته باشه.. و قیمت دیگه ک کصشر محض بود ک گفتی سکس و غذا مثل هم هستن باید بگم ریدی ب خیال خودت اومدی ادبی بنویسی و هرزه گرایی رو توجیح کنی غافل از اینکه مثالت تف سربالا بود سکس و غذا آخه؟؟؟؟


    •   lovely_grl
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    •    آدم رو نسبت به هرچیزی که منع کنن حریص تر میشه.

      یه مثال نقض رد شدن از چراغ قرمز منع شده س ولی تو خایه نمیکنی ازش رد شی چون میدونی دهنت سرویسه. عقل تو تورو منع میکنه تو آتیش دست ببری ولی بازم تو خایشو نداری با آتیش بازی کنی چون دهنت ساییدس .. اینطور نیست که آدم رو از هرچیزی ک منع کردن‌نسبت بهش تمایل پیدا میکنه درست ترش اینه ک غریزه ی آدم نسبت به ممنوعات تمایل داره منتهی تا زمانی که نقض این منعیات جریمه نداشته باشه.. و قیمت دیگه ک کصشر محض بود ک گفتی سکس و غذا مثل هم هستن باید بگم ریدی ب خیال خودت اومدی ادبی بنویسی و هرزه گرایی رو توجیح کنی غافل از اینکه مثالت تف سربالا بود سکس و غذا آخه؟؟؟؟


    •   Neshane21
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • گروهبانننننن D:


    •   Neshane21
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • یکصدا: لاولی گرل دوزِت داریم.


    •   Mohsenteh8
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • بیااینوبخورعمووبیااا بیاا...نمیدونم چجوری بهت بگم بیااعمووو (drinks) (clap) چه انی بودمه ادامه هم داره خدابخیربگذرونه


    •   Oberyn.Martell
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • وسط سکس سلام و احوال پرسی کردی ؟؟؟ فک فامیلشون گله ای طلاق میگرفتن پس . شوهرش هم سرد بود ؟؟؟ مالوندیش بعد نمیدونستی چه جوری سر صحبتو باز کنی ؟؟؟ کس پدر نمیگی ما ذوب میشیم از این همه نجابتت .


    •   toolejen
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • ما رو نکنی صلوات!!!!


    •   ali80xx
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • به نظر من که خوب بود


    •   bn1380
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • کسشر کسشر و باز هم کسشر
      دیس چهارم رو با افتخار فراوان به همراه کیرم تا دسته تو کونت فرو می کنم


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • من بهت اولین لایک رو دادم
      داستانت بنظر واقعی میومد


      چون خیلی وقتا یه سکسایی برات پیش میاد ک اصلا تو خیالات آدم نمیگنجه ولی امان از روزی ک شانس در خونه‌ت رو بزنه......


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • ....... نظرت تواول داستان بد نبود ولی کامل نبود
      و اینکه مثال دوستمون لاولی هم بیشتر به درد کتاب و داستانا میخوره


      چون هممون توی روزمره و کارامون باتوجه ب شرایطمون ، ممنوعیاتی رو داشتیم ولی جوری پا،روی همه قوانین گذاشتیم ک بعدش خودمونم باورمون نمیشده ک واقعا ما اونکارو کرده باشیم


      حتی بعضاً زندگی جوری جریمه‌مون کرده که هزار بار آرزو میکردیم ک کاش‌ جریمه‌ش در حدّ چراغ قرمز بود ولی بااین وجود بعد یه مدت که آبا از آسیاب میفته دوباره ریسک میکنیم و همون تخلف رو شاید بدترش رو هم انجام میدیم



      زندگی در عین سادگی، یکی از پیچیده ترین موضوع هایی هست که وجود داره
      هیچ دو موردی رو نمیشه مثل هم پیدا کنی



    •   shureshy
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • دروغ چرا نخوندم چون بچه بد ریدن بهت دیس۶ تقدیمت :-*


    •   Javane.jahel
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • ریدی پسرم


    •   kokarostam
    • 1 هفته،1 روز
      • 5

    • تخمی


      می‌خواهی مژگان دختر عموی مریم را بکنی؟ خب بکن به تخمم ولی دیگه چرا زور میرنی که توجیه کنی کار درستیه؟ یک ساعت اول داستان فلسفه افلاطونی و بطلمیوس و هر کس‌شعری دیگه را آوردی توی داستانت که چی بشه؟ ما هم تنوع داریم و هوس کردیم کونت بذاریم، حاضری؟ کله کیری حشرت زده بالا و نمک میخوری و میخواهی نمکدون رو بشکنی. شاشیدم توی لوزه‌ی سومت.


      ها کـُ‌کا


    •   sexybala
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • دیگه ننویس.آمپر سنج چاخان چسبیده به آخر زود میسوزد


    •   Behzad3213
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • حالا چرا دروغ؟
      بابا ما هم رفتیم مکان با دوس دخترمون،ما هم کص کردیم ولی تا حالا نشده که کیرمون راست بشه ولی خودمون نفهمیم
      این لعنتی شبا تو خوابم که راست بشه ما میفهمیم
      ولی تخیلاتتو دوس دارم احتمالا ادانش گروپم زدین و یکی تخماتو میخورد یکی سوراخ کونتو میخوردو...


    •   Koshti.pars
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • کلا ارضا شدن به تکرار لذت بخش نیست
      فاصله این تکرار لذت رو بالا میبره و اینکه هرکسی فانتزیهایی داره بعضی ها تخیلی فقط هر روز میزنن چشاشون در میاد
      بعضی ها یکی رو دارن که عقده هاشون رو خالی کنن
      تنوع داشتن تو رابطه در عین حال که لذت بخش جنبه روانی داره یعنی در عین حال که تو حال میکنی خودت رو از دایره تعهد به یک نفر جدا می‌کنی و هرگز نمی‌تونی تو یک رابطه بمونی و این مشکل میشه
      خیلی ها هستن که لذت براشون شرطه ولی به درک این مطلب رسیدن
      این در درجه اول
      در درجه دوم من متن رو خوندم در غالب کلمات ضعف داری بیشتر تمرین کن داستان چه ساختگی چه توهمی چه حقیقت باید جوری گفته بشه که خواننده و شنونده لذت ببره
      و این لذت بخش نیست
      موفق باشی


    •   hamid30gari
    • 1 هفته
      • 2

    • من لایک دادم بهت.
      موفق باشی؛


    •   R.Renger22
    • 1 هفته
      • 1

    • فقط آخر داستان که گفتی ﺑﭽﺶ ﻏﻠﻂ ﺧﻮﺭﺩ ﮔﻔﺖ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﺏ
      ﮔﻔﺖ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺎﺭﻡ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻭﺭﺩﻡ فهمیدم رو تخت زایمان داری کون میدی!

      مامانم شدنت مبارک کونی (dash)


    •   Ice_flower
    • 1 هفته
      • 1

    • اصلا منتظر ادامه نیستیم... (dash)
      خیلی زحمت کشیدی خیلی اذیت شدی تا همینجا
      ممنونم واقعا ما اصلا راضی نیستیم


    •   Smtbt
    • 1 هفته
      • 1

    • آخه کسشعر هم تعاونی ؟!!!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو