خوش کردم به دیدارت دلم را (۳)

    ...قسمت قبل


    آدم ها لالت می کنند.
    بعد هی میپرسند چرا حرف نمیزنی!
    و این خنده دارترین نمایشنامه ی دنیاست ....!
    سکوت من ، بخاطر تحمل ضربه های سنگینی بود که با حرف های سردت به روحم میزدی.
    ضربه هایی که تا اعماق قلبم نفوذ میکرد ، میشکافت ، زجر میداد.
    تحمل هر ضربه ای از تو ، خیلی راحت تر از دیدن رفتنت بود ، پس سکوت کردم و تحمل کردم.
    اعتراضی نکردم . نیاز داشتم دلی که تمام امید زندگیم بوده و هست ، گرفتار غم نشه.
    اسیر عشق و علاقم بهت شده بودم و چاره نبود ، فقط امید ب اینکه دوباره مثل سابق بشی و دوسم داشته باشی !
    صبر و صبر و صبر....
    اما حالا اوضاع فرق کرده
    دیگه همه پل های پشت سرت رو خراب کردی
    دیگه بسه .....
    یکدفعه یه درد بزرگ روی دلم نهیب میکشه
    وااای چی دارم میگم؟! اگه بفهمه اینجوری گفتم چی؟!چکار کنم اگه گریه کنه!!!


    هه.......
    انگار بعد از کارهایی ک باهام کردی ، هنوز هم تحمل دیدن غصه و ناراحتیت رو ندارم.....
    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



    • زهرا ؟! یه سوال بپرسم؟!
      _ جانم عزیزم بپرس


    • الان تقریبا چهار ماه و دوازده روز و پنج ساعته که همدیگه رو میشناسیم ، اگه زبونم لال ، من کاری کنم که ازم متنفر بشی ، راه برگشتی دارم ک بازم مال من بشی؟!
      قوس لبخند از روی لب های صورتی رنگش ، کمتر از یک ثانیه محو شد
      یه صورت بهت زده ، که هیچ حسی رو نمیشد از داخلش تشخیص داد .
      خیلی از پرسیدن سوالم پشیمون شدم!!
      و اتفاقی که نباید میوفتاد ، افتاد .... اشک هایی ک برای هرکدوم اندازه ی یک عمر براشون ارزش قاىل بودماز گوشه ی گونه هاش سرازیر شدن ....




    • قربونت برم چرا گریه میکنی؟! من کاری کردم ؟ چیز بدی گفتم؟! بمیرم الهی ببخشید . تو رو به جون من گریه نکن
      گریه کردنش متوقف شد و یه چهره جدی و اخمای تو هم رفته ی بانمک جاش رو گرفت ، با چشمای خیس و اشک آلود ، از همه دنیا سرتر میکرد جذابیت و جذبه ی دلنوازش رو !!
      عههه ... دوباره گفتی؟؟؟؟؟؟
      خوب نقطه ضعفش رو میدونستم . درسته نامردی بود ، اما خب استفاده ازش برای مواقع اضطراری ، مثل پولی که آدم برای روز مبادا کنار گذاشته باشه ، خیلی لازم بود.
      دیوونه چی میگی تو؟! چرا جونتو قسم میدی؟! مگه صد بار نگفتم جونتو قسم نده؟! جونت مال منه حق نداری ازش مایه بذاری !!!!!



    • منم مگه صد بار نگفتم اگه حرف بدی زدم بهم سیلی بزن اما گریه نکن؟ این ب اون در !!
      با شیطنتی که فقط پیش اون گل میکرد ، زبونم رو درآوردم و مسخره بازی کردم تا گریه و عصبانیتش یادش بره ، که جواب هم داد و آروم شد!
      _ راستی تو میگی ((تقریبا)) چهار ماه و دوازده روز و پنج ساعته با هم آشنا شدیم ، این تقریبیه؟؟ دقیق بخوای بگی چی میگی ؟!
      +دقیق بخوام بگم ، میگم دقیقا بعد از چهار ماه و دوازده روز و پنج ساعت و چهل و پنج دقیقه ، میشه برای اولین بار بذاری ببوسمت؟!
      صدای خندش یه لحظه قطع نمیشد
      چشماش رو بست ، دستاش رو روی شکمش گذاشت و از ته دل قهقهه میزد
      حاضر بودم همین لحظه میمردم ب شرطی که تا ابد خندیدنش ادامه داشته باشه

    • مگه جوگ گفتم؟! نخند خب دلم بوس میخواد
      بین خنده های بلندش ، سعی کرد یه کلمه رو بگه ....
      _ دیوووونه ...
      .

    • اصلا نخواستم نخواستم زهرا خانوم ، دیگه چیزی نمیگم تو هم بخند تا دلت درد بگیره
      ساکت شد ، بهم خیره شد و خیلی عادی نگاهم کرد!
      نکنه شاید چیز بدی گفته باشم!!
      ناخودآگاه اشک گوشه چشمم جمع شد
      نمیدونم چرا،فقط حس کردم گونه هام داره خیس میشه!!
      کنترل بدنم از دستم در رفت ...
      محکم بغلش کردم و سرم رو گذاشتم روی شونش و با هق هق گریه سعی کردم حرف بزنم ...
      ــ غلط کردم،هرچی تو بگی هرچی تو بخوای...فقط بخند!
      بخدا غلط کردم....
      دستاش رو دور گردنم حلقه کرد و من رو ب خودش فشار داد
      سرش رو کنار سرم تکیه داد ، جوری که گوشم به صورتش چسبید
      آروم شروع به زمزمه کرد
      _ گریه نکن قربونت برم ، گریه نکن زندگیم ، ناراحت نشدم که
      مگه یادت رفته گفتم هربار ازت ناراحت شدم گازت میگیرم؟!
      همینجور ک بغلم کرده بود ، شونم رو محکم گاز گرفت

    • ااااااخخخخخ
      _ حقته تا تو باشی گریه نکنی !! اصلا مرد ک گریه نمیکنه!!

    • کی گفته؟! مگه مردا دل ندارن؟!
      _ قربون دلت برم مـــن ، خدابکنه همینه که هست .

    • به روووحـــت ، مگه نگفتم نگو خدابکنه؟!
      همینه که هــست ، اعتراض داری داخل صورتم نگاه کن بگو .
      خوب میدونست چی کنه که آروم بشم
      میدونست چی بگه که بزرگترین مشکلاتمم یادم بره
      احساس کردم زیر چشمام خشک شده ، خانوم کوچولوی من بازم کار خودش رو کرد ....
      چشمام رو بستم ، سرم رو بالا آوردم تا جایی ک روبروی صورتش قرار گرفت
      جرات نداشتم با چشمایی ک میدونستم از گریه قرمز شده ، داخل چشماش نگاه کنم
      از ترس دیدن غصه داخل نگاهش، چشمام رو باز نکردم...
      باز کن چشماتو

    • صدات نمیاد!!
      _ میگم باز کن !

    • الوو؟!؟ صدا میاااد؟؟
      _ آره قربونت برم من،صدای قشنگت رو میشنوم
      بدون حرف دیگه ای چشم چپم رو بوسید
      چند ثانیه بعد ، چشم راستم رو هم همینطور
      از خوشحالی ، قلبم داشت قفسه سینم رو پاره میکرد....

    • زهراااااا !! دیوونه نمیگی قلبم وایمیسه؟! چرا انقدر یهویی؟!؟ الان من میمردم از خوشحالی کی پاسخگو بود ها؟!
      احساس سوزش شدیدی روی لب پایینم کردم!!
      چشمام رو باز کردم و دیدم صورتش به صورتم چسبیده ، دقیقا موازی با صورتم
      چی میدیدم؟!!!
      من از خدا یه بوسه از خانومم میخواستم ، اون لباش رو روی لبام گذاشته بود ؟!

    • ممخشید ...
      با حالت خنده داری که لبام بین دندوناش گیر کرده بود اینو گفتم که بازم باعث خندیدنش شد و دلش ب رحم اومد و دندوناش رو شل کرد
      اما لباش روی لبام گذاشت
      ترسیدم که یه بوسه ی کوتاه باشه ، دلم نمیخواست تموم بشه
      حالا ک ب اینجا رسیدم ، راه برگشت نمیخوام!
      سریع دستم رو پشت سرش گذاشتم و نذاشتم بیخیال بشه
      بدون هیچ مقاومتی ، کارش رو ادامه داد
      درسته داخل خونه ی من و تنها بودیم ، اما از اول رابطمون تا حالا حتی فکر این کار هم به سرم نزده بود ...
      ترس از دست دادنش تمام فکرای منحرفانه ای ک داشتم رو مسدود میکرد!!
      همینطور که روی کاناپه سه نفره ی کنار پذیرایی کنار هم نشسته بودیم و مشغول بوسیدنش بودم ، دستاش رو گرفتم و سعی کردم روی پای خودم بیارمش
      بدون مقاومت ، فقط برای چند لحظه لباش رو ازم جدا کرد ، و بعد از نشستن روی روی پاهام ، دوباره مشغول بوسیدن لبام شد
      من تقریبا لم داده بودم و اون ، پاهاش رو دوطرف کنار پاهام گذاشته بود ، روی ران های من نشسته بود و کار خودش رو میکرد
      چشمام رو بسته بودم و فقط از بهترین لحظه های عمرم لذت میبردم ک دستاش رو احساس کردم
      اما نه روی صورتم ، داشت دکمه های لباسم رو باز میکرد!!
      به دکمه سوم رسید ، سعی کردم برای حرف زدن بینمون یکم فاصله بندازم که سریع انگشت اشاره دست راستش رو روی لبام گذاشت و فهمیدم نباید چیزی بگم .
      با دست چپش داشت دکمه سوم رو باز میکرد
      نگو نمیخوای ، چون میدونم از ترس ناراحت شدن من تا حالا چیزی نگفتی اما من شروع کردم ، پس خیالت راحت ، ناراحت نمیشم.
      به دکمه پنجم رسید که یه لبخند شیطنت آمیز زد و دستش رو روی زیپ شلوار کتانم کشید و ادامه داد ...
      تازه یه بنده خدایی هم این زیر داره خودش رو به در و دیوار میزنه که بیاد بیرون و خوش گذرونی کنه!
      حق با زهرا بود و دیگه نمیشد قایمش کرد ، کیرم بزرگترین حالت ممکنش بود و از حشر زیاد درد میکرد
      همیشه همین بود ، هرچقدر بهم فشار میومد ، از ترس از دست دادنش حتی جرات بوسیدنش هم پیدا نمیکردم چه برسه به این کارها!!
      اما حالا که دیدم مشکلی نداره ، منم جرٱت پیدا کردم که بیشتر پیش برم
      با دست انگشتش رو از جلوی لبام برداشتم و به شوخی گفتم

    • حالا ک خودت تنت میخاره میخارونمش برات ، ولی نگی امیر درش بیار درد داره و این چیزا !! من درنمیا.....
      _ نه!!

    • نه؟! چی نه؟
      _ تو کاری نمیکنی!!
      و دکمه آخر رو باز کرد و لباسم رو با کمک خودم درآورد .

    • من کاری نکنم؟! یعنی چطوری؟
      _ یعنی بلند شو ، شرت و شلوارت رو دربیار و دوباره همینجوری ک الان هستی بشین ، منم چشماتو میبندم و کار خودمو میکنم ، اگه نمیخوای هم .....
      نذاشتم حرفش رو کامل کنه!!

    • نه نه میخوام ، باشه.
      _ بذار حرفم تموم بشه حداقل . اگه نمیخوای هم مجبورت میکنم ، من دلم کیر عشقم رو میخوااد !!
      و بالاخره با این کلمه ، پرده بینمون کامل افتاد و مال من شد!!
      عشق ....
      تا حالا همه چیزش بودم ، آقاش ، مرد زندگیش ، نفسش ، عمرش ، زندگیش ، همه چیزش...
      ولی عشق؟! هیچوقت از دهنش نشنیده بودم که بگه عاشقمه!!!
      بوسیدمش
      بی هوا بوسیدمش
      بالاخره اقرار کرد که مال منه
      با تمام وجودم بوسیدمش ....

    • چشم ، تو به من بگو عشق ، من برات جونمم میدم!
      دیوونهههه ، خب معلومه عاشقتم !!
      از روی پام بلند شد و یکم ازم فاصله گرفت ، منم از روی کاناپه بلند شدم و با خجالت شروع ب درآوردن شلوار رو شورتم کردم . اون هم مثلا چشماش رو گرفته بود اما میشد فهمید از بین انگشتاش دزدکی داره نگاه میکنه
      شلوارم رو کامل درآوردم و مرتب کردم و کنار کاناپه گذاشتم ، شورتم هم کنارش انداختم.
      نشستم ، چشمام رو بستم و منتظر شدم
      صدای پاهاش اومد ک داره ازم دور میشه و سمت اتاق خواب میره.
      هیجان تمام وجودم رو گرفته بود و آدرنالین مغزم داشت از چشم و دماغ دهنم بیرون میزد!
      دوباره صدای پا ، اما برعکس دفعه قبل داشت نزدیک میشد!
      چشماتو که باز نکردی که؟!!

    • نه خیالت راحت ، من مثل تو زیر چشمی نگاه نمیکنم که بچه پررووو !
      نرمی پارچه رو روی صورتم حس کردم اما تکون نخوردم
      پارچه رو روی چشمام گذاشت رو از دو طرف پشت سرم برد و متوجه شدم که داره گره میزنه .
      اما چیزی ک ب نظرم عجیب بود
      برای یه لحظه کوتاه ، گرمای پوست رو روی بدنم حس کردم اما دستاش نبود ، چون داشت باهاشون چشمام رو میبست !!
      _ الان چیزی نمیبینی ؟! این چند تاس؟

    • 2 تا
      _ نامرد چجوری دیدی؟! اصلا من قهرم!

    • بخدا ندیدم همینجوری گفتم
      میدونم ، منم عددی نشون ندادم .
      و بازم صدای دلنشین خندیدنش...
      حرف نمیزنیا ، خجالت میکشم چیزی بگم پس نه چیزی بگو نه سوال کن!

    • چش....
      اینبار اون نذاشت حرفم رو کامل کنم و با گرفتن کیرم داخل دستش ، زبونم رو از کار انداخت!
      شروع ب مالیدنش کرد و بعد از چند ثانیه احساس کردم نوک کیرم گرم شد!
      گرمای کمی که با خیسی همراه بود و کم کم داشت به پایین کیرم هم میرسید!!
      انگار بهم شوک وارد شده باشه ، یه لحظه تمام بدنم یه رعشه کوچیک گرفت!
      _ قربون لرزیدنش ...

    • خدانکنه !
      درد کوچیکی نوک کیرم حس کردم و ناخودآگاه آااخم دراومد
      _ گفتم تو حرف نزن ، تازه چرا گفتی خدانکنه ؟! نباید جلوی قربون صدقه رفتنم رو بگیری!!
      و دوباره به کارش ادامه داد
      خودم رو بهش سپردم و چیزی نگفتم
      بیشترین لذتی که تا حالا داشتم رو تجربه میکردم ، احساس اینکه کسی که از ته قلبم دوسش دارم ، داره بخاطر لذت و خوشحالی من ، هرکاری میکنه .
      حس کردم دستش رو زیر تخمام کشید و شروع ب نوازششون کرد.
      از لذت زیاد آه کشیدم و اون هم انگار حرکتش تایید شده باشه ، بیشتر و بیشتر کارش رو تکرار کرد.
      بعد از چند دقیقه و لذتی که توضیحش حتی قابل توصیف بود ، از کارش دست کشید.
      با دستش پاهام رو با هم چسبوند و آروم خودش رو روی ران های پام کشوند اما ننشست.
      دیگه کامل مطمعن شدم ، لباس تنش نبود!!!
      احتمالا داخل اتاق درآورده بود ، بخاطر همین برگشتنش یکم طول کشیده.
      لبام رو بوسید و بوسه های بعدی هم با سرعت بیشتری ادامه داد تا جایی ک دیگه لباش رو از لبام بلند نکرد.
      با یه دستش به من تکیه داده بود ، شاید برای حفظ تعادلش ، دست دیگه رو دور کیرم گرفت و صاف کرد و روی کسش تنظیم کرد.
      هیجان و شوقی که داشتم با حرف قابل وصف نبود
      چشمام بسته ، لبام روی لباش بود و کیرم روی لبه ی کسش!!
      بهترین لحظه ی دنیا ...
      اما نشون داد که نه ، دنیا از این هم قشنگ تره!!
      شروع ب نشستن و فرو کردن کیرم داخل سوراخ تنگ و گرمش کرد ، همزمان زبونش رو از بین لبام آروم وارد دهنم میکرد!!
      مغزم کامل رد داده بود و هیچی بجز لذت حس نمیکردم!!
      دیگه حتی نمیفهمیدم اطرافم چه خبره . اسمم هم یادم رفته بود ، فقط یه دنیا شهوت تمام وجودم رو گرفته بود !!
      بی اختیار با دستام دنبال کمرش گشتم و اونا رو روی قوس کمر و کونش گذاشتم
      هیچ فشاری بهش وارد نکردم ، نمیخواستم هیچ مزاحمتی برای کارش درس کنم،فقط اختیار بدنم دست خودم نبود!!
      همینطور آروم نشست ، تا جایی که گرمای پوستش رو روی پاهام حس کردم.
      کامل داخلش بود ....
      پ.ن 1: ببخشید طولانی شد ، ادمین گفت داستان بیشتر از 5 قسمت پخش نمیشه،مجبور شدم طولانی بنویسمش تا از 5 قسمت بیشتر نشه
      پ.ن 2: شخصیت مرد داستان ، قبلا هم سکس داشته ، اما همونطور ک گفتم ، سکس با کسی ک عاشقشه ، حس و حالش کاملا فرق داره.


    ادامه...


    نوشته: Ares

  • 10

  • 4




  • نظرات:
    •   Paria_1991
    • 3 ماه،2 هفته
      • 1

    • عالی


    •   teen...wolf
    • 3 ماه،2 هفته
      • 1

    • راضی ام ازت....


    •   Ares.1
    • 3 ماه،2 هفته
      • 2

    • حقیقتش خودم بابت این قسمت ب خودم دیس دادم
      پس تعارف نکنید و رودروایسی نداشته باشید
      نظرم با آیدا دختر ماه یکیه ، قسمت سکسیش خوبه اما بقیش جالب نیست
      ضمنا سکسش رو نباید بین قسمت های 3 و 4 تقسیم میکردم


    •   sepideh58
    • 3 ماه،2 هفته
      • 1

    • راستش وقتی قسمت قبل رو خوندم منتظر یه پرش به بالا بودم توی این قسمت اما این قسمت چیزی نداشت عملا ؛هر قسمت باید حرفی برای خواننده داشته باشه و سیر روایی داستان در قسمت قبل منطقی و خوب بود اما این قسمت فقط یه اروتیک بود و هیچ ...اروتیکش رو هم دوست نداشتم اون تم چشم بسته و بقیه ماجرا...امیدوارم قسمت بعد جبران کنی واسه همین لایک سوم رو میدم !
      مراقب باش ادمین بیشتر از 5 قسمت بهت اجازه ادامه دادن رو نمیده (گل رز )


    •   nilajooni
    • 3 ماه،2 هفته
      • 2

    • اروتیک جذابی بود


      حدس من اینه دختره توی بدنش عیبی وجود داره ک چشمای پسر رو بسته


      دخترم قبلا سکس داشته خب


      ادامشو زودتر بنویس


      لایک ٥ تقدیمت


    •   ehsan9000
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • لایک9


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو