خوش کردم ب دیدارت دلم را (۱)

    (( من هنوز یادت میوفتم وقتی بارون میزنه/یاد تو باشه یکی هست از تو دیوونه تره
    من دلم دست توعه،با تو میره هر طرف/تو خودت رفتی ولی عطرت از این خونه نرفت....))


    و من که هربار ، دکمه Replay کنترل ضبط ماشین و میزنم و دوباره از اول
    تکرار و تکرار و تکرار...
    انگار از تمام دنیا ، این چند دقیقه ها و همین اتوبان شلوغ برای تمام عمرم کافیه!
    تا حالا شده بهترین همراهت ، که حرف های ته قلبت رو فریاد بزنه و بدونه چی میکشی ، ریتم و بیت های یه آهنگ باشه؟!
    بدون توجه به هیچ چیزی ، فرمون ماشین رو سمت لاین کندرو چرخوندم ....
    صدای بوق ممتد راننده های عصبانی از حرکت من ، که با سرعت از کنارم رد میشن و هرکدوم کلی فحش ک بخاطر سر و صدا حتی شنیده هم نمیشن ، نثارم کردن ، منو ب خودم آورد.
    گاهی فکر میکنم ک شب های شهر چقدر شلوغه....
    انگار مردم هم قسم شدن که نذارن برای یه شب هم ک شده ، آرامش رو با تنهاییم تجربه کنم.
    چشمام که انگار از خستگی ضعیف شده باشن ، خیره ب جاده ای که بود که تقریبا بجز خط های سفید ، ازش چیزی نمیدیدم . خط هایی که انگار تمومی ندارن ، اما اگه پایانی هم داشته باشن ، صد درصد مقصد من نیست.
    پاهام تقریبا دیگه جونی برای فشار دادن پدال ها نداشت
    چند متر جلوتر ، یه محل پارک دیدم و سمتش حرکت کردم و با یه ترمز ناگهانی پیچیدم داخلش و دوباره
    بووق و بووق و بووق ....
    ماشین رو خاموش کردم ، صندلی رو عقب هل دادم و خوابوندمش.
    بدن گرفته و خشک شده از رانندگی زیاد رو هرجور شده داخل اون فضای کوچیک کش و قوس دادم تا یه ذره راحت تر بشم
    خودم رو روی صندلی انداختم و دراز کشیدم
    چشمام رو بستم
    همون رویای همیشگی و تصویری که کمتر از یک ثانیه داخل ذهنم نقش بست...
    نمیدونم ، شاید خدا عکس لبخند تو رو روی پلک های من نقاشی کرده که با هربار بستن چشمام ، تصویر لبخند و چهره ی شیرینت رو میبینم ....
    هزاار بار تکرار شده
    به موسیقی و ضبط و ماشین احتیاج نیست
    من با این آهنگ زندگی کردم...
    (( حواسم بود ، حواس تو نبود انگار / منو یاد تو میندازه ، این عکسای روی دیوار
    دیوونم ، ک اینجوری بازم میخوامت / هنووزم ، دلم میره واسه نگاهت....))
    خاطراتت ، مثل پرنده ای که به قفس عادت کرده ، یه گوشه ی ذهنم نشستن و خیال رفتن هم ندارن !


    تو
    رویای تو
    دوباره و دوباره و دوباره ...
    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


    خیلی ب این کار نیاز داشتم و حاضر بودم حتی بخاطرش آدم بکشم !
    البته نمیکشم ، جوری میزدم ک به مصاحبه نرسه و من استخدام بشم.
    چند مااه دنبال کار گشتم ، اما هرکدوم یه ایرادی داشتن
    یکی ساعت کارش زیادی زیاد بود ، یکی حقوق کم میداد ، یکی آدمای ناجور و ناحسابی !!
    بعد از کلی جستجو ، بالاخره مورد ایده آلم رو پیدا کردم
    حقوق و مزایا عالی ، ساعت کار مناسب ، فضای کار رو هم گفته بودن خوبه اما شنیدن یه چیزه ، دیدن یه چیز دیگه !
    دیشب از استرس خوابم نبرد ، بالاجبار خودمو مشغول کردم و چه کاری بهتر از تمرین برای گذروندن وقت!!
    با لباس خواب خاکستری رنگم جلوی آینه قدی اتاقم وایسادم ، بدنم رو صاف کردم و صدام رو بم کردم ...
    +سلام ، خسته نباشید
    نوری هستم ، برای مصاحبه وقت داشتم
    منتظر بمونم؟!
    بله بله حتما
    !!
    نوبت بنده شد؟! تشکر
    با اجازتون من برم داخل
    +سلام جناب ممنون بابت قبول درخواستم ، خب من برای مصاحبه آماده ام
    معرفی کنم خودمو؟ داخل برگه نوشته! بله چشم میگم خدمتتون
    اسمم ((آرس نوری)) متولد 68 ، ساکن شرق تهران و فوق لیسانس حقوق ثبت و تجارت.


    از ساعت 3 تا سحر نسبتا خنک پاییز و طلوع آفتابش تمرین کردم و تمام جمله ها و مکالمات احتمالی رو بررسی کردم.
    هیچوقت فکر نمیکردم مدرکم انقدر ب دردم بخوره!!
    تا چند روز پیش داشتم ب این نتیجه میرسیدم برم یه کوزه براش بخرم.
    کلی ذوق کردم که چقدر شانس آوردم!


    ی دوش ده دقیقه ای خستگی رو از بدنم بیرون کرد و ذهنم رو آماده تر ...
    اما مهم ترین مساله ؛
    لباس چی بپوشم؟!
    کار رسمیه پس کت و شلوار بهترین انتخابه ، اما خب چه رنگی؟ مشکی خوبه اما اگه داخل راه یا اونجا کثیف بشه واویلا !پس همون سرمه ایه رو میپوشم با پیرهن سفید.
    کروات بزنم؟!
    آره اگه روز اول بزنم ، دفعه های بعد آزادم که بپوشم یا نه، اما اگه الان بدون کروات برم و بعدا یه روزی بپوشم میگن خودش رو داره میگیره برامون . پس یکی رو برمیدارم که با کتم ست باشه ، مثلا طوسی.
    کفش هم که طبیعتا فقط مشکیا رو دارم پس سوال نداره
    یه خنده کوچولو و ادامه ی کارام...
    همینجوری با بازی کردن بیست سوالی با خودم ، لباسام رو پوشیدم ، یه عطر شیرین و خنک زدم و یه شونه ی سرسری هم کشیدم.
    موهام ک درست شد از آینه فاصله گرفتم تا ببینم چی شدم ..... عااالی!!
    اگه شرکت مال من بود ، حتما خودمو استخدام میکردم.
    آماده و با روحیه ، از اتاقم اومدم داخل راهرو و سمت در خروجی راه افتادم
    ساعت رو نگاه کردم ک دیرم نشده باشه....
    ساعت 8:30 ؟!
    چرااا؟؟
    چرا انقدر ساعت کند حرکت میکنه؟
    گوشیم رو نگاه کردم ، اما نه انگار درسته!
    انقدر عجله داشتم ک برای قرار ساعت 12 ، از حالا آماده شدم !
    با همون وضعیت ، برمیگردم اتاقم
    میشینم روی تختم و خیلی آروم دراز میکشم تا زحمتم برای درست کردن تیپ و موهام هدر نره.
    داخل ذهنم برای بار هزارم حرفام رو مرور میکردم تا سوتی ندم و خرابش نکنم......


    اه اه اه ، صدای زنگ گوشیم همیشه خیلی رو اعصابه ، نمیدونم چرا هربار میخوام عوضش کنم یادم میره!!!
    آروم و با چشمای بسته دنبال گوشیم گشتم و چسبیده به پام ، زیر انگشتام حسش کردم.
    حتما دوباره رفیقمه زنگ زده سر صبحی بانمک بازی دربیاره .
    بدون باز کردن چشمام و دیدن شماره ، اکسپت رو زدم و گذاشتم در گوشم ...
    +الو ... سلام بگو ...
    یه صدای زنونه پشت خط بود!!
    -سلام ، آقای نوری قرار ساعت 12 رو کنسل کنم ؟!
    مثل برق گرفته ها از جام پریدم و با یه سرفه صدام رو صاف کردم و ادامه دادم ...
    +سلام سلام نه برای چی؟ چرا؟ حتما راس 12 اونجام!
    -آخه الان 12 و ربعه ، گفتم اگه پشیمون شدید بقیه لیست رو بفرستم داخل و منتظر شما نمونیم !
    شوک پشت شوک !!
    ساعت گوشیم رو نگاه کردم.....واااای کی خوابم برد!!!!
    +نه خانوم خواهش میکنم ، یه کاری پیش اومد اما داخل راهم دارم میام ، خواهش میکنم یکم عقب بندازین تا خودمو برسونم.خواهش میکنم....
    -بله از صداتون کامل مشخصه ک کار داشتید ، به هرحال تا ساعت 1 منتظر میمونیم ، این مدت هم بقیه رو برای مصاحبه میفرستم داخل پس اگه زودتر از اومدن شما کسی اوکی شد از من ناراحت نشید.
    و قطع کرد...
    سریع راه افتادم، حتی جواب سلام و خداحافظی مادرمم نتونستم درست و حسابی بدم.
    سر کوچه ، ب اولین ماشینی ک رد میشد داد زدم: ((دربست))
    یه پراید سفید داغون بود ک حتی راه رفتنش شبیه معجزه بود ، اما مجبورم و باید برسم !
    نفهمیدم چطور مسیر رو تا شرکت رسیدم ، اما صدای غر زدن راننده که تمام راه رو در جواب ((آقا سریعتر)) گفتن من ، با جمله (( دوس نداری پیاده شو )) جواب میداد هنوز داخل سرم میپیچید...
    پله ها رو چهارتا یکی بالا اومدم و دو بار هم نزدیک بود زمین بخورم اما ب هرحال رسیدم !
    در رو باز کردم و پریدم داخل ، ی صدای جیغ کوچیک شنیدم.
    خم شدم و دستمو روی زانو هام گذاشتم و نفس نفس میزدم ، چشمام بسته بود و جونم داشت درمومد اما ارزشش رو داشت .
    ساعتم رو نگاه کردم و خدا رو شکر زودتر از 1 رسیدم....
    حالم ک جا اومد ، بلند شدم و خودم و لباسام رو مرتب کردم.
    -وحشی !!
    سرم رو بالا آوردم و ناخودآگاه دنبال منبع صدا گشتم که دیدمش ....
    احساس کردم قلبم وایساد...
    یا شاید هم انقدر سریع میزد ک متوجه نمیشدم!
    فقط سوزش شدیدی رو داخل قفسه سینم حس کردم!
    زبونم گیر کرده بود ،
    ذهنم از هر چیزی خالی شده بود ،
    پوچ و پوچ و پوچ....
    -چرا اینجور اومدی داخل وحشی ؟!
    یه آتیش دیگه داخل قلبم!!
    هنوز چشمام رو ازش برنداشتم و نمیدونم دور و برم چه خبره ، اما دوس داشتم جواب حرف زدنش رو هرجور شده صحبت کنم باهاش.
    یه نفس نسبتا عمیق کشیدم و....
    +سلااام ....
    دستش رو روی قلبش گذاشت و بلند گفت
    - ای درد....
    حواسم نبود ، سلامم رو تقریبا داد زده بودم!!
    انقدر محو زیبایی این فرشته شدم که نمیفهمم چکار میکنم.
    هنوز هم هیچ خبری از قلبم نبود ، اما سوختنش رو با تمام وجودم حس میکردم ....


    پ.ن: دوستان شرمنده یکم طولانی شد قسمت اول ، داستان و مقدمه رو ترکیب کردم تا جزییات رو هم منتقل کنم ، قسمت های بعد قوی تر و بهتر ادامه میدم
    منتظر پیشنهاداتتون هم هستم


    نوشته: Ares

  • 18

  • 2




  • نظرات:
    •   Ares.1
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • متن آهنگی ک اول نوشتم ، مال آهنگ ((یادت میوفتم)) ، خوانندش هم ((یاسر بی نام))
      قسمت اول سکس نداره ، فقط یه پیش درآمده از کل داستان ، که داخل 1 قسمت از پنج قسمت توضیح داده شده
      اگه یکم ضعیفه ب بزرگی خودتون ببخشید ، قسمت های بعد جبران میشه


    •   مسیحـا
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • هر چند که چیز خاصی نداشت اما خوب بود.
      حالا که واسه بخش اول همینقدر رو در نظر گرفتی، خوب بود.
      جدا از اینکه یه کم برای من لوس به نظر رسید، یه کم زیادی وارد جزئیات میشی و زیادی توضیح میدی. لازم نیست انقدر به کلمات کش و قوس بدی و باهاشون بازی کنی.
      اما در کل حس خوبی داشت و خوشمو آورد.


    •   Aida_moongirl98
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • موضوع شاید یکم کلیشه باشه نمیشه قضاوت کرد باید قسمتای بعد رو خوند اما قلمت روون و ساده‌ست میشه بهت اعتماد کرد تا قسمت بعد رو بخونیم :)


    •   Aida_moongirl98
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • جملاتت برای توصیف کوتاه کوتاه بیان شده ولی سکته نمیده تو خووندن مخاطب اما این جملات کوتاه بیانگر جزئیات خیلی زیادیه لازم نیست همه جای داستانت جزئیات رو توضیح بدی!بیان جزئیات خوبه اما نه برای فرعیات داستان٫اصل داستان رو با جزئیات بگو که تصویر واقعی داستان رو برای خواننده بسازی


    •   teen...wolf
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • لایک خدمت ares خودمون


    •   Mehraaan@
    • 1 هفته،6 روز
      • 8

    • خسته نباشی برادر عزیز. خیلی نگارش روونی بود. ایراد دقیقا همون نکته ای بود که دوستان گفتن: توضیح و جزییات بیش از حد اون هم روی قسمتهایی که خودشون جزییات داستان حساب میشن!! (biggrin) . اینجوری داستان از تب و تاب میفته و خسته کننده میشه.
      دمت گرم لایک.


    •   shahx-1
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • استعداد نوشتن داری ادامه بده....


    •   ARYA52
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • ارس عزیز
      برای اولین کار به نظرم خوبه.البته نقاط ضعف داره اما به هر حال داستان رو نوشتی و خسته نباشید، منتظر قسمت های بعدی هستم، در پایان با جمع بندی نقاط ضعف رو صرفا جهت بهتر شدن کارهای بعدی میگم البته از نظر خودم.جهت این قسمت لایک تقدیم شد.


    •   kokarostam
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • ضعیف


      اگر فرض کنیم که داستان‌های اینجا بطور کلی کوتاه هستند و رمان نیستند پس داستان شما هم کوتاه محسوب خواهد شد. حالا این قسمت که مقدمه بود، اینقدر کشش دادی و از کت و کراوات نوشتی که یادت رفت حداقل موضوع داستان را بنویسی، مگر اینگه داستانت در مورد شغل و کارهای روزمره باشه. منظورم اینه که الان از هرکسی که بپرسی موضوع داستان چه؟ میگه نمیدونم. اگر کسی هم بیاد از ما بپرسه که داستانش چجوریاست؟ بخونیمش؟ نخونیمش؟ ما نمیدونیم چی بگیم. تا اینجا هم کامنت‌ها را بخونی متوجه میشی که هیچ‌کس در مورد خود داستان حرفی نزده چون خودت هم چیزی ننوشتی. فقط سعی کردی با کلمات بازی کنی ومتن زیبایی بنویسی. امیدوارم قسمت بعدی قویتر و بهتر باشه.


      ها کـُکا


    •   kokarostam
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • شعر


      چه خوش کردم به دیدارت دلم را
      چه تر کردم به سیگارت لبم را
      چو نالیدم به دل، صد آه و افسوس
      چه کم دیدم به چشمانت گلم را


      ها کـُکا


    •   Ares.1
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • تشکر از دوستانی ک نظر دادن
      و تشکر خیلی بیشتر از دوستانی ک انتقاد کردن
      ی توضیح بدم ، من سبک نگارشم رمان نویسیه ، اگه راه داشت همین داستان رو میخواستم تا 10 قسمت ادامه بدم اما ادمین گفت بیشتر از 5 قسمت ننویسم چون آپ نمیشه
      اما خب دیر گفت چون اولین قسمت رو ارسال کرده بودم
      از قسمت دوم ب بعد ریتم داستان سریع تر و پر محتوا تر میشه
      اولین نظر هم گفتم ک از قسمت های بعد بهتر میشه
      بازم ممنون ک خوندید :-)


    •   Blackhorse
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • قسمت دوم سکس بهش اضافه کن به قسمت سوم سکس رو نکشون


    •   boko+net
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • لایک . ولی فقط این جملت !
      داخل راهم دارم میام ؟ نا منسوخه . مگه جمله توراهم چه عیبی داره ؟ عین اینه که بجای جمله تو خواب دیدم که ... , بگی داخل خواب دیدم که ...


    •   sashaarian
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • خوب جایی قسمت اول و تموم کردی مثل سریالهای ترکیه ای بود الان دستش رو قلبشه و تو داری نگاهش میکنی ؛ ببینیم قسمت دوم چه میکنی:))


    •   nilajooni
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • ادامه بده جالب ‌د


      لایک ١٥


    •   Paria_1991
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • خیلی عالی و جذاب و گیرا
      داخل راه منتظر ادامشم


    •   darya54
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • خوب بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو