خیاطی خیلی خیلی دربست

    سلام لعیا هستم فکر کنم ماجرای خیاطی دربست و خونده باشید !


    بعد از کلی ماجرای پیش اومده با آذر جون ، انواع و اقسام دوستاشو به من معرفی کرد البته دیگه آدرس میدادن و من خودم دربست میگرفتم میرفتم پیششون


    تابستون شروع شده بود داشتم غذا درست میکردم هوا خیلی گرم شده بود و کولر زیاد خنک نمیکرد به علی زنگ زدم که این چه وضعیه کولر و چرا نمیدی سرویس کنن ؟ خیلی شاکی بودم همین جوری از سرو صورتم عرق میریخت داغ کرده بودم تهدیدش کردم که اگر امروز درست نکنی میرم خونه بابام
    بنده خدا علی قول داد که درستش کنه گوشی و قطع کردم آذر جون زنگ زد
    الو سلام لیعا جون چطوری کم پیداشدی ؟ سلام آذر جون نه بخدا هوا گرمه زیاد نمیام بیرون
    بعد از کی احوال پرسی و غیره گفت که یکی از دوستام قراره بهت زنگ بزنه عسلم برو ببین چی میخواد
    نکنه مثل شما میخواد براش لباس بدوزم؟
    خنده ای کرد و گفت مگه بده خب هم اندازه میگری هم ، حرفشو قطع کردم و با خنده گفتم
    چشم . پس دیگه سفارش نکنم سنگ تموم بذار براش


    فرداش بهم زنگ زد و خودشو معرفی کرد که میترا هستم آذر جون معرفی کرده و برای دوشنبه قرار شد که برم پیشش
    ماشین گرفتم و آدرس و دادم به آقای راننده ، ماشاالله همه خونه هایی که میرفتم بالاشهر بود البته این یکی دیگه بالاترین نقطه تهران بود توی یک خونه ویلایی بالای ولنجک
    رسیدم وارد خونه که شدم مستخدم منو راهنمایی کرد به اتاق میهمان
    کمی پذیرایی شدم و به خانم مستخدم که اسمشم نمیدونستم گفتم ؟عزیزم میترا خانم نمیان؟
    همین که داشتم سوال میکردم از بیرون اتاق صدایی اومد که نیلوفر نیلوفر پذیرایی کردی از مهمونمون
    که وارد شدن
    نیلوفر رفت بیرون و میترا اومد جلو و دست داد و خوشامد گویی
    رنگم پرید بخاطر اینکه میترا باردار بود ، البته فکر کنم ماه های آخر بود
    خیلی شکمش جلو بود و به سختی راه میرفت
    میترا جون چند ماهتونه؟ وای وای دیگه خسته شدم ،دکتر گفته بین ۳۰ تا ۴۰ روز دیگه بدنیا میاد
    خوب بسلامتی حالا چی هست به امید خدا
    راستش الان با وجود این همه که دمودستگاه پیشرفته اومده میگن پسره ولی نمیشه اطمینان کرد
    خوب من در خدمتتونم
    آره آذر جون خیلی تعریفتون و کرد داشت میگفت ولی سرخ میشد مثل اول من
    یکدفعه آب دهنش و قورت داد و گفت من برای همسرم میخوام که
    داشتم داغ میکردم پریدم وسط حرفش که
    گفت ناراحت نشو عزیزم به من گفتن که شما خوب ماساژ میدی
    همسرم دکتر گفته باید ماساژ درمانی بشه
    آخه من تاحالا دستم به نا محرم نخورده داشتم اینو میگفتم که دیدم ۵ تا تراول ۱۰۰ تومنی از کشو میز که قبلا آماده کرده بود در آورد گذاشت جلوم
    خیلی بهم بر خورد
    من برای پول دیگه هر کاری نمیکنم
    لعیا جون آذر خیلی تعریفت و کرده راستش منم خودم حضور دارم ، کنارتون هستم تو فقط ماساژش بده اصلا چشماشو میبندم
    قول میدم که ناراحتت نکنم قول اگه بتونی این کارو بکنی قول میدم جبران کنم
    کمی داشتم شل میشدم رفتم تو فکر داشتم آذر و نفرین میکردم و سرم پایین بود از بوی ادکلن خیلی خوش بو متوجه شدم کسی اومد تو
    سلام مهران هستم
    سلام سرخ شده بودم دستشو دراز کرده بود جلو زنش
    با دستپاچگی نصفه دستمو آوردم جلو دست دادم نشستم سر جام
    خوب لعیا جون بریم بالا ؟
    بالا ؟ بالا کجاست ؟
    عزیزم طبقه بالا اتاق خوابها اونجان
    بله بریم
    نیلوفر نیلوفر؟ بله خانوم؟ مانتو لعیا جون و بگیر .


    میترا وزنش زیاد بود و نمیتونست پله هارو تند تند بیاد بالا صبر کردم تا چند تا پله بره من پشت سرش رفتم بالا
    منو راهنمایی کرد به اطاق کناری هر اتاقش اندازه کل خونه ما بود
    داشتم شاخ در میاوردم منو انداخته بودن تو رودر بایستی تمام وسایلهای بدن سازی اونجا بود
    یکدفعه توجهم جلب شد به تخت مخصوص ماساژ
    میترا جون اینجا همه چی هست ؟شما فکر کنم زیاد اهل ماساژی
    آره عزیزم من تا ۳ ماه پیش یکی از دوستانمون میومد منو حسابی ماساژ میداد
    خوب چرا الان نمیاد برای آقا مهران
    عزیزم مهران ماساژور زن خواست
    اااااا مگه اونی که به شما ماساژ میداد مرد بود
    خنده ای کرد و گفت آخه مدرکشو تو تایلند گرفته الان کلاس داره کلی هم سرش شلوغه
    وای من کجا هستم ؟ اینجا کجاست ؟ کلم داشت میترکید
    اصلن دوست نداشتم به یک مرد ماساژ بدم هرچی آذر و دوستاش خوب بودن ولی تو کتم نمیرفت
    در باز شد و مهران اومد ، البته با حوله انگار خودشو آماده کرده بود
    میترا جون مگه نگفتی خودتون هستین؟
    خب چرا عزیزم هستم البته تا تو لباستو در بیاری منم برم آماده بشم
    چی لباسمو نه میتراجون مگه چیکار میخوایم بکنیم
    ناراحت نشو منظوری ندارم اصلا بیا بریم اتاق من
    وای تنم داشت میلرزید مگه چیکار باید بکنم قرار بود برای خودت ماساژ باشه


    بیا بیا عزیزم من لباس بهت میدم منو برد تو اتاقش
    نشستم رو تخت و سرم و گرفتم من نباید این کارو بکنم وای علی کاشکی میومدی منو نجات میدادی
    بیا لعیا جون لباسات و دربیار اینو بپوش
    وای این خیلی بازه آخه من تمام بدنم میریزه بیرون
    وا گفتم که چشاشو میبندم خودت و ناراحت نکن
    من من کنان لباس و گرفتم یک حریر نازک مشکی تا کمی پایین تر از کمرم
    میترا خودش شروع کرد به لخت شدن تمام لباساشو درآورد
    جلوم بدون شورت و سوتین ایستاد خیلی شکمش گنده بود
    گفتم میترا جون شما چرا لباساتو در آوردی
    بیا خودت و یک ماساژ درست حسابی بدم برم
    بیا لعیا جون بپوش که الان آقا صداش در میاد
    وا چه از خود راضی تازه صداش در میاد خندم گرفت
    به به چه عجب خنده قشنگتو دیدم
    لباسم و در آوردم ولی سوتین و شورتمو در نیاوردم
    حریر مشکی و پوشیدم و گفتم من آماده هستم
    باهم داشتیم وارد اتاق میشدیم که میترا گفت من زودتر برم چمشاش و ببندم
    وارد شدم دیدم مهران روی سینه خوابیده رو تخت و چشماش و میترا بسته بود و یک حوله روی خودش کشیده بود
    میترا گفت مهران جان چیزی دیگه ای نمیخوای عزیزم
    سرخ شدم دستام عرق کرده بود و اولین بار بود که داشتم این کار و میکردم
    دستامو روغن مالی کردم هر کاری میکردم میترا هم میکرد میترا لخت لخت بود اصلا حیا نمیکرد


    شروع کردم ، پایین زانوهاش و چرب کردم مور مورم شد دستم خورد بهش
    وای آخه من الان اینجا
    شروع کردم انگشتای پای راستشو مالوندن
    هیچی از مهران در نمیومد
    میترا میرفت جلو مهران دستاشو میگرفت میذاشت رو ممه هاش
    مهرانم میمالید
    داشت اون اتفاق میوفتاد یواش یواش حوله از روی پاهش رفت کنار
    مهران کونش زد بیرون البته میترا مقصر بود
    من سرمو انداخته بودم پایین کارمو میکردم
    ولی لامصب اونم لخت لخت بود فقط چشاش بسته بود
    رسیدم به بالای رون وسط پاهاش
    دستم که خورد به لای پاهاش خودشو تکون دادو فهمیدم راست کرده
    میترا اومد پشت من شروع کرد منو مالوندن
    میترا جون حواسمو داری پرت میکنی
    یکدفعه بند حریرم و باز کرد
    اااااا میترا جون! دستم خورد به بیضه ها ی مهران و میترا واقعا حواس نذاشته بود
    انگشتشو چرب کرده بود با من ور میرفت
    خوبه حالا نمیبینه وای تو این فکرا بودم که میترا لبشو آورد جلوم گذاشت رو لبم
    منم داشتم بالا و پایین میرفتم که دستمو گرفت گذاشت رو کسش
    وای داغ داغ بود و خیس شده بود یک دستم دارم مهران و ماساژ میدم با دست دیگه دارم کس خانوم و میمالم
    خوب به مستخدمتون پول بدین راهش بندازین
    تو همین فکر بودم که در زدن
    میترا گفت بله
    خانوم سفارشتون و آوردم ، بیار تو
    من و میترا ایستاده ، من نیمه لخت ! میترا لخت لخت مهران هم خوابیده از پشت لخت
    نیلوفر با یک سینی ۳ تا لیوان شربت وارد شد
    مرسی نیلو جان بذار رو اون میز ، چشم خانوم کاری داشتین بگین
    نیلوفر رفت و میترا سینی و آورد جلوم بفرما عزیزم
    من دستام تمیز نیست چشم بعدا میخورم
    بعدا چیه بیا عزیزم کوکتله
    برای اولین بار اسم کوکتل و شنیدم البته فکر میکردم فقط ساندویچ کوکتل داریم
    مزه مزه خوردم احساس کردم ی مزه تندی داره
    بیا مهران جان بیا بخور
    لیوان و داد دست مهران و اونم پاشد همه دمو دستگاهش ریخت بیرون
    باز مور مور شدم تنم لرزید البته نور اتاق انقدر زیاد نبود که من بهتر ببینم ولی کیرش و دیدم
    همه لیوان و خوردم لیوانشم خیلی بزرگ بود مزه هندونه و چند تا میوه دیگه میدا خوش مزه بود
    مهران با چشمای بسته گفت تا کی باید چشمام بسته باشه ؟
    مهران جون بچه شدی خوب لعیا جون خجالت میکشه
    باشه باشه ، مهران اینو گفت و خوابید البته ایندفعه به پشت همه چیزش بیرون روبه هوا
    یجوری شدم سرم گرم شده بود این حس و تا اون موقع نداشتم
    ایندفعه رفتم از بالای سرش شروع کردم به مالوندن سینه هاش
    میتراخانوم انگار عوض شده بود کمی صداش و طرز صحبتش فرق کرده بود
    من سینه های مهران و میمالیدم دیدم میترا داره چیز مهران و میخوره
    وای تا الان ندیده بودم از نزدیک انگار مثل فیلما بود کلم داغ شده بود حواسم به میترا بود که نفهمیدم مهران دستشو گذاشته روی سینم
    جا خوردم کمی رفتم عقب سرم گیج رفت همه چیزو دوتا میدیدم
    میترا فهمیده بود تو حال خودم نیستم
    لعیل جون تاحالا کوکتل نخورده بودی
    نه بخدا مگه آبمیوه نیست؟ چرا عزیزم اومد جلوم و شروع کرد منو مالوندن کیر مهرانم راست تاحالا فکر میکردم همه کیرا مثل کیر علیه ولی اون یجور دیگه بود هم کلفت هم دوبرابر کیر علی بود
    میترا حواسم نبود بند سوتینمو باز کرد و متوجه شدم که نوک ممه هام داغ شده داره میسوزه
    تو حال خودم نبودم بین هوا و زمین که منو هل داد به سمت مهران
    مهران فهمیده بود من حالی به حالی شدم چشماشو باز کرده بود و ار تخت اومد پایین
    میترا خیلی زور داشت منم سرم داشت گیج میرفت و مست مست بودم البته بعدا فهمیدم کوکتل چیه
    نمیدونم چجوری شورت و حریر تنمو درآورده بود منم لخت لخت بودم مهران نشست لبه تخت و میترا دستمنو گذاشت رو کیر مهران
    وای آبم داشت میومد من که بجز خیار و کیر علی که آبروی هرچی کیره رو برده بود و کیر مصنوعی های خانم صادقی اینجور کیر واقعی ندیده بودم خودمو داشتم خراب میکردم
    کیر مهران انقدر چرب شده بود که از دستم درمیومد دودسته گرفتمش اومدم پایین تر میترا هم شروع کرده بود به آخ و اوخ و انگشتاش و میکرد تو کونم
    سرم و گرفتم پایین بیشتر ببینمش خوشم اومده بود مست مست بودم هیچی نمیفهمیدم کیرشو گذاشتم تو دهنم وای وای جا نمیشد خواستم حق بزنم ولی سرمو گرفته بود نمیذاشت از دهنم بیارم بیرون
    نفسم داشت بند میومد که فهمید کیرش از دهنم پرید بیرون
    میترا اومد شروع کرد از من لبگرفتن
    زبونش و تا ته میکرد تو دهنم خیلی حالی به حالی شده بودم حسابی آبم آومده بود
    مزه دهنش خوب بود کلا تو فضا بودم چشمام و بستم و دیگه هیچی حالیم نبود و آهو اوه میکردم
    متوجه شدم دارم کشیده میشم به سمت بیرون مهران دستمو محکم گرفته بود و برد تو اتاق خواب منو انداخت رو تخت خواب میترا هن هن کنان اومد اونم کنارم خوابید
    با یک چشم بهم زدن مهران کیرشو کرد تو کوسم داشت تلمبه میزد میترا هم داشت زبونمو میخورد و با دستاش هم ممه هامو میمالید
    کیر نگو نمیدونم چی بگم تاالان انقدر حال نکرده بودم کیرش خیلی بزرگ بود چندتا تلمبه زد و درش آورد و آبش و ریخت رو شکمم
    وای از خود بیخود شده بودم فکر کردم دیگه تمومه مهران مثل جنازه اوفتاد رو تخت
    میترا با اون شکمش دست انداخت تو کسم و مگه ول میکرد وای دیگه هرچی آب بود اومده بود بیرون آه و اوه با صدای بلند دیونم کرده بود
    لعیا جون کس قشنگت و چرا قایم کرده بودی
    میترا مست مست بود، چرت و پرت میگفت و با دستش ول کن نبود

    لعیا جون اگر کیر داشتم هر روز میکردمت
    میترا خسته شده بود هن هن میکرد ولی معلوم بود ارضا نشده بود
    فکر کردم بهش حال بدم دست کردم تو کسش
    تا دست انداختم انگار که منتظر بود فریاد میزد که جرم بده جرم بده کست تو دهنم نگاه کردم مهران انگار هزار ساله که خوابه اون بنده خدا تشنه کیر بود یواشکی در گوشش گفتم کیر مصنوعی نداری ؟
    مثل برق پرید و گفت تو اون کشو درشو باز کن عزیزم
    وای انواع اقسام کیر بود سیاه کلفت بلند شارژریش و برداشتم نوک شو گذاشتم تو دهنش که خیس بشه تفلکی داشت قورتش میداد آوردم گذاشتم رو کسش انقدر دهانه کسش بزرگ بود که ترسیدم الان بچه میاد بیرون روشنش کردم سر و صداش در اومد با یک دست کیر مصنوعی و میکردم تو کسش با اونیکی دستم انگشتم و کردم تو کونش داشت دیونه میشد شکمش لرزید و وای وای وای اومد اومد هرچی آب بود ریخت بیرون فکر کردم شاشید ولی نه،بوی شاش نمیداد
    میترا ارضا شد دستمو گرفت و گذاشت تو دهنش مک میزد مهران پاشد رفت ینگاه به من کردو
    نوک سینمو گرفت ، خجالت کشیدم ، گفت خیلی باحالی رفت حموم


    میترا اوفتاده بود رو تخت اوه اوه میکرد فکر کنم تا الان اینجوری به ارگاسم نرسیده بود


    ساعت ۷ عصر بود پاشدم لباسمو بپوشم که میترا گفت عزیزم برو یدوش بگیر اینجوری نرو
    گفتم نه میتراجون میرم خونه همین که شورتمو پیدا کردم بپوشم دستم و گرفت بزور برد تو حموم
    وای مهران هم داشت خودشو میشست ولی کف زده بود رو سرش نفهمید که ما اونجاییم کیرشم خوابیده بود ولی اندازه راست شده ی ،کیر علی بود تا سرش و شست چشاش باز شد من و دید که اومدم حموم خوشحال شد اومد جلو میترا لباش و گذاشت رو لبام و شروع کرد خوردن میتراهم اوف اوف میکرد و منو میمالوند رفتیم زیر دوش لبشو جدا کرد گفت شوهر داری؟
    وای نمیخواستم اونجا این حرفو بزنه، من من گفتم بله
    گفت نوش جونش که همچین فرشته ای داره
    خنده ام گرفت و تو دلم گفتم اون آقا اگه کیر داشت اونموقع خوشبحال من میشد
    منو شستن و میترا زودتر رفت بیرون که برام حوله بیاره مهران باز راست کرده بود اومد جلو که من خودمو کشیدم عقب ولی دستمو گرفت گذاشت رو کیرش و باز زبونش و میکرد تو حلقم
    میترا صدام کرد و نجاتم داد
    رفتم بیرون اگه یذره دیر تر صدا میکرد دوباره باید کیرش و میخوردم و واز اول ماجرا شروع میشد
    رفتم بیرون مهران لخت اومد رفت سر کمدش که لباس بپوشه میتراهم یک حوله تنش بود که خودشو خشک میکرد
    لباسم و پوشیدم گفتم میترا جون او نوشیدنی چی بود که خوردیم ؟ با خنده گفت کوکتل!
    مشروب با آب میوه خنک خیلی حال میده
    پس مشروب خوردم مست کرده بودم


    رفتیم پایین که ماشین بگیرم مهران یواش پرسید چقدر دادی به لعیا ؟ اونم گفت ۵۰۰
    مهران اومد جلو دست کرد تو جیب کتش ۵۰۰ دیگه داد
    وای یعنی چی هم حال کنم هم یک میلیون کاسبی اینا تو مغزم داشت رژه میرفت که مهران یواشکی کارت شرکتشو گذاشت لای پولا و داد به من
    رفتم خونه تا یک ماه تو فکرش بودم ولی مهران منتظر بود، منتظر بود که من زنگ بزنم بهش


    خوش باشید لعیا تیر ۱۳۹۸

  • 34

  • 7




  • نظرات:
    •   hot1734
    • 2 هفته،1 روز
      • 1

    • داستانت عالی بود من که پسندیدم کون لغ بی جنبه هایی که فش مبدن


      دختر خانومی اگه سبزوار اگه بود پیام بده با هم یه خاطره بسازیم


    •   صدف هستم
    • 2 هفته،1 روز
      • 4

    • نمودیمون با سبزوار


    •   shahx-1
    • 2 هفته،1 روز
      • 7

    • به مستخدمشون ندادی؟؟ یه حاضر غایب میکردی خو... (biggrin)


    •   Ares.1
    • 2 هفته،1 روز
      • 7

    • شوهر داری؟!
      آره تمام مرد های بالاشهر شوهر من هستن
      البته به نظرم کمه هرچی بیشتر بهتر...


      آخه حیوون، اگه علی رو دوس نداری یا کیرش برات کوچیکه ، هررری خونه آقا ننت
      دیگه جنده بازی درنیار که آخ چون کیرش کوچیک بود به غریبه دادمو اینا


    •   Fuckmehurder
    • 2 هفته،1 روز
      • 1

    • اوووو پسندیدم


    •   Zhazha
    • 2 هفته،1 روز
      • 5

    • قسمت بعد؛ خیاطی خیلی خیلی خیلی دربست.


    •   62_Shah_kir
    • 2 هفته،1 روز
      • 5

    • مستخدم رو هم قاطی ماجرا میکردین عالی میشد (ok)


    •   Adtenos35
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • کس مغز کی بودی تو ؟؟


    •   hot1734
    • 2 هفته،1 روز
      • 5

    • نظر من چیست!!!!!!
      نظر من این است بزار راحت بگم زنی که بدون اجازه شوهرش کس بده یه پست فطرت به تمام معناست یه جنده حرومزاده خاک بر سرت و وای به حال اون شوهرایی که شب تا صبح مثل خر برای یه همچین جنده هایی کار میکنن جنده خانوم اگه کیر شوهرت کوچیکه طلاق بگیر برو یه کیر کلفت پیدا کن خوب


    •   ali80xx
    • 2 هفته،1 روز
      • 2

    • داستانت نسبتا خوب بود لذت بردم.
      اسم داستانم باید میزاشتی لزبین دربست.
      موقعی که تاحالا اینقد لز کردیو با کص و کیر وررفتی دیگه ادا تنگارو درنیار که دستم به نامحرم نخورده و خجالت میکشیدمو داشت سرم گیج میرفتو...


    •   Kos_Namak
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • گه خوردی کسکش جقی


    •   بیکسوکارحشری
    • 2 هفته،1 روز
      • 1

    • یه عده توی این سایت میان که فقط فحش بدن و برن. باور کنید خیلی عاشون اصلا داستان رو نمیخونن فقط عقده فحش دادن دارن. اینقدر کونشون گذاشتن و موقع گاییدن فحش خوردن و تحقیرشون کردن که اینجوری عقده ای شدن. یا ننه شون موقع کس دادن اینا رو که بچه بودن با خودش میبرده که لاباشون شک نکنه و اینا شاهد کس و کون دادن ننه شون بودن عقده ای شدن. برید گمشید دیگه چی میخواید اینجا؟ دوست داری بخون دوست نداری هررررییییی.


    •   وب.گرد
    • 2 هفته،1 روز
      • 3

    • این از قبلی بهتر بود.
      ولی خیلی فضایی بود دیگه.
      ترجیحا ننویس.


    •   Deepeer
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • (dash)
      من برم توبه کنم اینجا هم دیگ نمیام
      الکی :)


    •   ناصر39
    • 2 هفته،1 روز
      • 1

    • این داستان غیر قابل باور هست ! فقط دیسکلایک


    •   hector.gy
    • 2 هفته،1 روز
      • 1

    • خوب بود،من که لذت بردم
      مرسی


    •   323Mazda
    • 2 هفته
      • 0

    • خداروشکر علی هم موبایل خرید??ببین دادن چقدر خوبه. ب دادن ادامه بده.


    •   saeed-mrz
    • 2 هفته
      • 1

    • داری یواش یواش راه میفتی البته می‌دونم که دیگه دستت از تو صورتت درآوردی ولی جون مادرت بعدی دیگه خیلی خیلی خیلی دربست نباشه ایندفعه درش باز بزار،در مورد برادر سبزواری مون hot1734 عزیزم بی خایه جفنگ ملجوق زادگان ک.وس لیس بسه دیگه بی عرضه پاشو گورت گم کن برو بیرون الان تو خیابون با پای پیاده هم میشه ک... بلند کرد،و اینکه اون برادران ک...لیسی که میان میگن عالی بود نمیدونم ک..لق بقیه،عارضم خدمتشون که زبونتون دیگه سابیده شده بسه دیگه


    •   i_mhdi.km
    • 2 هفته
      • 0

    • قشنگ بود


      دختر مشهدی اگ هس واس دوستی پیام بده


    •   محسن زبلل
    • 2 هفته
      • 1

    • باز هم خیانت


    •   sh.kh
    • 2 هفته
      • 1

    • قابل توجه اون کسکشهایی که میگن داستان دروغه و از این کسشعرها
      مگه هرچی داستان و رمان نوشته شده واقعیه که انتظار دارید داستانهای سکسی هم واقعی باشه
      یکم عاقلانه فکر کنید لاشیها


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 2 هفته
      • 0

    • رسما جنده شدی رفت


    •   Nadly64
    • 2 هفته
      • 1

    • این داستان همه چیزاییکه باعث بحقیقت پیوستنش باشه داره.وقتی شوهر آدم به زنش نرسه و زودارضایی داشته باشه ممکنه اینطوربشه.بستگی به زن داره که بااین وضع کناربیاد یانه.متاسفم برا اونهاییکه خودشونو پاک مطلق میدونند و توهین میکنند چراکه خیلیا اگه تو همچین شرایطی قراربگیرند میلغزند.ماساژ و بعد کشیده شدن به س...خیلی بتدریج و آرومه و خیلیا وقتی خودشونو به باد حوادث میسپرند و دلسردی تو زندگیشون هست با یه تحریک ،اینجوری زیر و رو میشند.


    •   mahara
    • 2 هفته
      • 0

    • به جا خیاطی مینوشتی جنده خونه بهتر بود.


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 هفته
      • 2

    • فعلا که مهران ها فقط میکنن
      اگه نمیخای بری شمارشو بده من


    •   lovely_grl
    • 2 هفته
      • 3

    • از تمام بالا شهریا بیزارم چون با همشون خاطره دارم..
      آدمایی مث تو نفرت انگیزن


    •   سعید تبریزی
    • 2 هفته
      • 0

    • خخخخخخ


    •   Mr.poori
    • 2 هفته
      • 0

    • تو قسمت اول علی موبایل نداشت تو این قسمت اوضاع دادن خوب بوده گوشی گرفته.خوبه دیگه همه هم رازی ان?


    •   Ice_flower
    • 2 هفته
      • 1

    • خیانت خیانته دیگه
      حالا چرا توجیح میکنید خودتونو نمیفهمم. ای فلانش کوچیکه آی حال نمیده ای همش خسته است و خوابه..‌‌.


    •   Artemisi
    • 2 هفته
      • 0

    • فک کنم زیادی تو تخیلاتت غرق شدی


    •   30parham30
    • 2 هفته
      • 0

    • خلاصه بکو نم نم دربستر میشی تا پلمپت هم باز بشه تو دربستی


    •   MFM_iran
    • 2 هفته
      • 1

    • جنده خیلی خیلی دربست
      بعد میشه خیلی جنده، خیلی دربست


      بعد میشه خیلی خیلی جنده در دیگه نداره که ببندیم اصن یه وضعی


    •   soomes
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • جووون


    •   حاج.دولدار
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • جالب مينويسي
      افرين
      عاشق fmf ام كه تا حالا نشده
      فقظ mfm كردم چندين بار كه عاليه


    •   ehsan9705
    • 5 روز،17 ساعت
      • 0

    • حق زدن چیه؟
      یعنی اگه کیر شوهری کوچیک باشه زنه حق داره بره بده؟
      ریدی


    •   fabio5
    • 2 روز،19 ساعت
      • 0

    • هر دوتا داستانو خوندم . عالي بودن. دمت گرم . خيلي وقت بود انقدر داستانا كسشعر شده بود نخونده بودم


    •   fabio5
    • 2 روز،19 ساعت
      • 0

    • هر دوتا داستانو خوندم . عالي بودن. دمت گرم . خيلي وقت بود انقدر داستانا كسشعر شده بود نخونده بودم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو