خیانت به سبک رفاقت (1)

1392/03/05

به نام خالق عشق
هوا سرد بود و روی درخت ها برف نشسته بود و فضایی کاملا دو نفره ایی رو ایجاد کرده بود و من طبق معمول یقه ی پالتو ی بلندم رو بالا کشیدم . مثل یه بچه لاک پشت مظلوم توی لاکم فرو رفته بودم و با یار دیرنه ام می سوختم ، کام های سنگین از سیگارم که توی این مدت فقط اون بود که عمق غم و تنهایی من رو درک کرده بود . یاور همیشه مومن در حال هنرنمایی بود و داشت آهنگ چشم من رو می خوند ؛ بازم من رو بردتوی دریای خاطراتم …
هوا سرد مثل همیشه ولی گرمای دست های عشقم سردی هوا رو به خوبی از یادم برده بود ، همین جور به هم تکیه داده بودیم . تقریبا یه ربع بود بینمون هیچ حرفی رد و بدل نشده بود که یه دفعه دل ارام گفت : علیرضا تو واقعا من رو دوست داری ؟ منم با یه لبخند ملیح و با آرامش خاصی گفتم : معلوم که نه ! در همین حال چشمم رو چرخوندم و با اخم غلیظ دل آرام مواجه شدم . دال آرام گفت : چرا ؟بلند خندیدم و گفتم : من عاشقتم . گفت پس همیشه با من می مونی ؟ با لبخندگفتم : الان که دیره فردا بهش فکر میکنم ، اگر به نتیجه رسیدم خبرت میکنم ! ( این تیکه کلام من بود ) دل آرام صورتش رو چرخوند طرف من و لب هامون به هم نزدیک شد…
یه دفعه دست کسی رو رو ی شونم حس کردم . توی دلم گفتم : بر خر مگس معرکه لعنت . نا خواسته از دریای خاطراتم به سمت ساحل واقعیت حرکت کردم و دیدم سهیل پشت سرم دست به سینه وایستاده . بدون اینکه حرفی بزنم سرم رو برگردوندم به درخت های سر پاک خیره شدم که سهیل با عصبانیت گفت : بازم رفته بودی تو فکر و حتما هم داشتی به اون عوضی فکر می کردی ؟ که یه دفعه با اخم بهش نگاه کردم تا اومدم حرفی بزنم گفت : باشه غلط کردم ! من اخم هامو باز کردم . سهیل گفت : علیک سلام ، نمی خوای به من جا بدی تا بشینم ؟ دود سیگار رو دادم بیرون و گفتم : سلام . خودم رو کشیدم سمت چپ نیمکت . سهیل گفت : خوب چی شد ؟ تمومش کردی ؟ تازه یادم افتاد که برای چی توی این سرمای سگ کش از خونه بیرون اومده بودم . دود سیگارم رو دادم بیرون و خیلی آروم گفتم : نه ! سرم رو برگردوندم طرف چپ خودم و داشتم توی ذهنم چهره ی سهیل رو که از شدت عصبانییت سرخ شده بود رو تصور می کردم ، که سهیل گفت : برای چی ؟ من فردا باید کارو تحویل بدم . گفتم : به جهنم برو بگو هنوز طرحشون آماده نشده و دیر کردش رو از مبلغ قرار داد کسر کنن . سهیل گفت : این سومین باره که از موعد تحویل کار گذشته و کار رو تحویل ندادیم ، فکر کنم دیگه چیزی از مبلغ قرداد نمونده ! من باید برای یه شرکت بازرگانی یه تیزر تبلیغاتی آماده می کردم و سه ماه از تاریخ تحویل کار گذشته بود . سهیل این دفعه با عصبانیت بیشتر گفت : از موقعی که این جدنه خانوم با رئیسش ریخته رو هم و تو رو تنها گداشته دیگه دستت به کار نمیره . سهیل مدیر برنامه ها و مسئول بستن قرداد های من بود. من کیفم رو برداشتم و کام آخر رو از سیگارم گرفتم و ته سیگارم رو پرت کردم تو باغچه و گوشیم رو برداشتم و سمت ماشین حرکت کردم . همین جور که ازش دور می شدم صدای سهیل می اومد که داشت داد میزد و می گفت : ما رو کیرتم حساب نمی کنی ، حالا به صاحب کار چی بگم ؟ داد زدم و گفتم : نمی دونم یه جور حلش کن دیگه ! رفتم توی ماشین که با گرمای توی ماشین که از سرمای بی رحم بیرون بهتر بود و می شد به عنوان هوای گرم ازش یاد کرد . که یه دفعه نگاهم به عروسک آویزون به آینه اوفتاد و دوباره رفتم توی غار تنهایی و در خلصه خاطراتم فرو رفتم …
رفته بودم به یه شرکت بازرگانی برای تحویل کار ؛ تازه دانشگاه روتموم کرده بودم و سعی می کردم بهترین کار رو تحویل صاحب کار بدم تا بتونم توی این شهر شلوغ و پر از طراح برای خودم اسم ورسمی پیدا کنم و همیشه سرموقع برای تحویل کار به شرکت طرف قرارداد می رفتم تا گزند دست صاحب کار ندم ، اون روز یک کت وشلوار طوسی با یک پیرهن سفید پوشیده بودم ، یه تیپ کاملا رسمی برای جلب توجه صاحب کار، وارد شرکت که شدم خودم رو به منشی معرفی کردم و گفتم با مدیر شرکت سرساعت 15 قرار دارم . منشی حرفم رو تایید کرد و گفت : بفرمایید . تا اون موقع نمی دونستم مدیر اون شرکت کیه و چه سلیقه ای داره . وارد اتاق شدم و طرح رو بهش نشون دادم . گفت : به نظرم طرح خوبی ولی باید خانم قربانی مسئول تبلیغات شرکت هم اون رو تایید کند و به من گفت : توی سالن اتاق سمت چپ . من رفتم بیرون و پیش خودم گفتم : عجب خری مرتیکه ، حالا این خانم قربانی دیگه کیه ؟ در زدم یه صدای دخترونه و زیبا گفت : بفرمایید . در رو باز کردم و داخل اتاق شدم ، یه میز توی اتاق بود که تا حالا لنگه اون رو ندیده بودم ، یک صندلی بزرگ مشکی پشت به میز بود . اتاق کاملا زیبایی بود ، تمام پارامترهای طراحی صحنه و چیدمان رو رعایت کرده بود ، مثلا تضاد رنگ بین سیاه و سفید ، استفاده کردن از المان های سنتی در یک فضای مدرن که باعث میشد آدم احساس آرامش کنه . پشت میز پنجره های قدی بزرگی بود که چشم انداز زیبایی از شهر به نمایش در آورده بود . صندلی رو برگردوند و به من گفت : بفرمایید . یه خانوم نسبتا ریز نقش با آرایشی ساده و مقنعه سرمه ای ولی صورت زیبا و متناسبی داشت و هیچ کدام از اجزای صورتش تو چشم نبود ، کاملا معمولی یه غرور و جذبه ی خاصی داشت که جذابیتش رو بیشتر می کرد . نشستم روی صندلی جلوی میزش و گفتم : کلهر هستم . گفت : بله می شناسمتون . از این حرفش یه خورده جا خوردم که خودش ادامه داد : کارهاتون رو دیدم و خودم شما رو به مدیر معرفی کردم ، حالا اگه میشه طرحتون رو ببینم ؟ کیفم رو گذاشتم روی پا هام و کاغذ ها رو از توش در آوردم و به سمتش گرفتم ، کاغد هارو ازم گرفت و عینکش رو از توی کشوی میزش در آورد و به چشمش زد و مشغول وارسی طرح ها شد . 45 دقیدقه گذشت و هیچ حرفی نمی زد و فقط طرح ها رو نگاه می کرد . زیر لب گفتم : زنیکه مسخره شو در آورده ، مارو الاف خودش کرده . که یه دفعه گفت : بله ؟ چیزی گفتید ؟ با دست پاچگی گفتم : بله ! یعنی نه ! با شما نبودم .بالاخره به حرف اومده بود و شروع کرد به حرف زدن درباره ی طرح ها : در کل طرح های خوبی هستند ولی باید روی جزئیاتش کار کنید . شروع کرد نواقص کار رو گفتن . بعضی موارد رو خیلی خوب اشاره می کرد اما در بیشتر مواقع وسواس زنانه بود و همین کفر من رو در می آورد . در آخر گفت : نواقص رو برطرف کنید و تا هفته ی دیگه طرح رو برام بیارید . حرصم گرفته بود اما با یه لبخند مصنوعی گفتم : حتما . از جام بلند شدم و طرح هارو ازش گرفتم و توی کیفم گذاشتم و به سمت در حرکت کردم . یه دفعه با صدای بلند گفت : خداحافظ . تازه یادم افتادچه سوتی دادم ! اینقدر عصبانی بودم یادم رفته بود خداحافظی کنم . برگشتم سمتش و گفتم : روز به خیر . دستگیره در رو گرفتم که دوباره گفت : اگر امکان داره شمارتون رو بدید تا درباره ی طرح ها باهاتون صحبت کنم ، شاید قرار گذاشتیم با هم روی طرح ها کار کردیم . از شنیدن این حرف تعجب کردم پیش خودم گفتم : مار از پونه بدش میاد در خونه اش سبز می شه و بلند گفتم : بله حتما. کارت ویزیتم رو بهش دادم و از اتاق خارج شدم …
صدای باز شدن در منو به خودم آورد . سهیل بود داشت می گفت : خدارو شکر نرفتی و گرنه حتما تا خونه از سرما میمردم … ÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷ سلام به دوستان شهوانی و به خصوص بر و بچ داستان خون
من تقریبا دوسال توی سایت میام و میرم و یه سالی هست روی این داستان کار میکنم و از دوستانی مثل مکس ماهونی و مهندس گل پسر کمک گرفتم . خوشحال میشم نظرتون رو درباره ی داستان بدونم . لطفا امتیاز یادتون نره . به قول سیلور : هرکی داستان رو بخونه و امتیاز نده من حلالش نمی کنم
امضا :تنها ترین بی کس شهوانی

نوشته:‌ علیرضا(بی کس73)


👍 0
👎 0
73705 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

382690
2013-05-26 11:34:47 +0430 +0430
NA

چه جالب ؛ من برای اولین بار دوم شدم!!! باز دوم بهتر از بیستمه! می خوام احساس اینائی که اول و دوم می شند و کامنت می ذارند :“اول” را حس کنم . بعدن بر می گردم دنباله اش را می گم

0 ❤️

382691
2013-05-26 12:43:49 +0430 +0430
NA

ببخشی نفهمیدم دال ارام کی بود ؟؟؟ ایا ؟؟؟؟

0 ❤️

382692
2013-05-26 13:03:56 +0430 +0430
NA

چی بگم والاازبس توداستانافش دادم نظرخوب نمیتونم بدم…
شرمنده دادا!

0 ❤️

382693
2013-05-26 13:31:13 +0430 +0430
NA

شرمنده عزیزم وقت ندارم بخونمش ولی اینجوردوستان میگن بایدداستانت محشرباشه

0 ❤️

382694
2013-05-26 14:24:05 +0430 +0430
NA

خیلی خوبه
اما خواهش میکنم ادامشو خیلی زود بذار

0 ❤️

382695
2013-05-26 14:57:11 +0430 +0430
NA

سلام آقا گل
اول اینکه:این داستان به یه ویرایش کلی نیاز داره…چون جمله بندی ضعیف و عدم استفاده از قواعد سجاوندی ارزش اثرتون رو به شدت پایین آورده
دوم اینکه:در قسمتی از داستان,خواستی از آرایه متناقض نما استفاده کنی اما نتونستی زیبایی این آرایه رو به خواننده القا کنی.چون دریای خاطرات با ساحل واقعیت هیچ وجه مشترکی ندارن…بهتر نبود به جای دریای خاطرات از واژه دریای رویاها و… استفاده می کردی؟؟؟؟
جدنه,دال آرام,قرداد,گداشته,دقیدقه ,الاف,شو در آورده و…اینا رو نمیشه گفت غلط املایی,اما خوب بود یه نگاه اجمالی به اشتباهات تایپیت می انداختی

این قسمت که دیگه نوبر بود:
(رفتم توی ماشین که با گرمای توی ماشین که از سرمای بی رحم بیرون بهتر بود و می شد به عنوان هوای گرم ازش یاد کرد)…
سعی کن با ایجاز,اعجاز کنی…نه اینکه با استفاده از عبارات ادبی که سررشته ای از اون نداری,کارهای زیبات رو نامفهوم جلوه بدی…چه بسا که آرایه ها و خلق اون در سیر ادبیات فارسی برای زیبایی اثر پدیدار شده نه زشتی اون…
راستی:ببخشید,صدای دخترونه دیگه چه صیغه ایه؟؟؟


امیدوارم از نقدم ناراحت نشی و در قسمت دوم بتونی این اشتباهات رو تکرار نکنی
مانا باشی

0 ❤️

382696
2013-05-26 19:12:30 +0430 +0430
NA

باید دید در ادامه چی می نویسی. روی یه قسمت نمی شه بگم. ولی خوب بود در کل. اما به جز اونایی که خانوم تینا فرمودن، یه جا هم به اشتباه نوشتی: در اکثر مواقع. که باید می گفتی : در اکثر موارد. مواقع این جا به کار برده نمیشه. گزند دست دادن هم فکر می کنم که اشتباه است. گزک دست کسی دادن درست است ولی در این مورد آخری خیلی مطمئن نیستم.
به هر حال از بسیاری از داستان های سایت بهتر بود. هندی نشه فقط امیدوارم.

0 ❤️

382697
2013-05-26 22:13:50 +0430 +0430
NA

[quote=.p] نکته سوم: داستان بد نبود یعنی تا اینجا چیزی مشخص نبود . اما از لحاظ نگارشی که رودی رو دربست قبول دارم .هر چی رودی بگه. [/quote]
دوست بسیار عزیزم , “.p.” گرامی ؛باید بهتون خبر بدم که رودی مُرد! و همین امروز ، فردا مراسم چهلمش برگزار می شه!!! ولی خارج از این شوخی نام کاربری roodi2 بنا به درخواست شخصی من به -7-seven تغییر کرده. یعنی من رودی هستم در لباسی تازه. مخلص همه ی رفقای با محبت مثل شما هم هستم.

در باره ی داستان بعد از ظهر که یک زمان کوتاه اومدم سرسری خوندم و کامنت شوخی هم گذاشتم قصد داشتم شب (الان) برگردم ونقدش کنم که دیدم دوست فاضل و هنرمندمون خانم تینا بجنوردی ، که علاوه بر معلومات وسیع ادبی خودشون دست به قلم وهنرمند هم هستند پیش دستی کرده اند و تمامی نکاتی که به نظر من اومده بود مرقوم فرمودند . بنابراین برای جلوگیری از تکرار من هم جنابعالی را به خواندن دوباره و مهم تر از آن دقّت و عمل کردن به نکات مطروحه در کامنت زیبا و پر مغز ایشون توصیه می کنم.
فقط یکی دو نکته از جانب خودم عرض کنم:
الف-…به شرکت طرف قرارداد می رفتم تا گزند دست صاحب کار ندم …
این کلمه در اصل “گزک” است که مخفف واژه ی “گزلیک” است به معنی چاقوی کفّاشی. که نوعی چاقوی خیلی تیز و با شکلی خاص است و برای بریدن چرم به کار می رود. نمی دونم هنوز هم کاربردی داره یا نه؟ چون ماشینیزم خیلی از این ابزار های کهن را حذف کرده ولی “گزک” یا “گزلیک” برای استفاده در درگیری های خیابانی و دعوا های محلی چیز خیلی خوبی بود چون خیلی تیز بود ولی کسی را نمی کشت(به خاطر شکل خاصّی که داشت)و البته همیشه چیز کمیاب و گرانی هم بوده . در دعوا اگر کسی گزک در دست داشت احتمالن پیروز میدان بود و این اصطلاح و ضرب المثل مصداق کسی است که گزک دارد ولی خودش آن را به دست طرف مقابل بدهد!
ب-…مثل یه بچه لاک پشت مظلوم توی لاکم فرو رفته بودم و با یار دیرنه ام می سوختم ، کام های سنگین از سیگارم که توی این مدت فقط اون بود که عمق غم و تنهایی من رو درک کرده بود .
این جمله ناقص است و اینجا فعل به هیچ قرینه ای قابل حذف نیست باید فعل “می گرفتم” برای اصطلاح عامیانه ی “از سیگار کام گرفتن”، ذکر شود
ج-…منم با یه لبخند ملیح و با آرامش خاصی گفتم…
میدونیم که ملیح یعنی با نمک ، نمکین. و به طور معمول کسی لبخند خودش را به ملیح تشبیه نمی کنه. این مثل این می مونه که شما بگید “چشمای خوشگلم را به اون دوختم” که تعبیر قشنگی نیست ونشونه ی از خود متشکر بودنه. شما به این کس مغزایی که اینجا داستان آپ می کنند نکن(البته منظورم فقط اونائیه که همه میشناسیم وگرنه اینجا نویسنده های بزرگ وارزشمند هم زیاد داریم که مدّ نظر من اونها نیستند) که از خودشون تعریف و تمجید می کنند و به قول معروف پپسی برای خودشون باز می کنند ! این مرسوم نیست که آدم از خودش تعریف کنه.
د- …زیر لب گفتم : زنیکه مسخره شو در آورده ، مارو الاف خودش کرده .
این کلمه به صورت صحیح “علّاف” است بر وزن فعّال یعنی “علف فروش”. و چون علف فروش ها در قدیم فقط مدت کوتاهی کار می کرده اند وبیشتر اوقات روز را بدون جهت در بازار پرسه می زدند. یعنی سرِ کار بودند ولی کاری نداشتند . برای این مواقع معطل شدن بی خودی به “علّافی” تشبیه شده.
ه- و…
بیشتر مسائل دیگه را خانم بجنوردی فرموده اند و بنده هم روی این موضوع که استفاده بی جا از تشبیه و استعاره و …در کلّ آرایه های ادبی وقتی که به کاربرد آنها آشنائی کامل نداریم باعث خراب شدن اثر می شود تا زیبا کردن آن و توصیه دوباره به شما برای ویرایش اثر قبل از ارسال تاکید می کنم.
زیاده عرضی نیست. شاد وپیروز باشید

0 ❤️

382698
2013-05-27 02:17:20 +0430 +0430
NA

چند وقته خودتون تشریف ندارید اقای بی کس73 پیداتون نیست چند وقته نظر نمیدید برا داستانا بهرحال داستان خوبی بود منتظر ادامش میمونم

0 ❤️

382699
2013-05-27 05:47:14 +0430 +0430
NA

دوست عزیز روودی دو
ببخش
سه ون جان
آخه مگه روودی چه بدی داشت که عوضش کردی ؟
خودت رو راحت کردی مارو ناراحت. !!!
تازه داشتم به روودی عادت میکردم .هرچند که هنوز از معنیش سر در نیوورده بودم.اونوقت ،حالا اسمتو کردی سه ون ،خب باشه ولی اینهمه خط فاصله و حرف وعدد انگلیسی واسه چی ؟
خب بگذریم اگه میشه اسمت رو یکم آسون ترش کن. ایول
خلاصه نمردیم و معنی علاف رو هم یاد گرفتیم! !!
البته معنیش رو میدونستم اما نه به این وسعت!
آقا دمت گرم. خیلی مخلصیم .

0 ❤️

382700
2013-05-27 06:03:37 +0430 +0430
NA

…:-…:-
…:-…:-…:-…:-
…:-…:-…:-
…:-
…:-
…:-
…:-
…:-

Tnx

0 ❤️

382701
2013-05-27 08:31:41 +0430 +0430
NA

برای قسمت اول تقریبا خوب بود ادامه بده

0 ❤️

382702
2013-05-27 10:31:15 +0430 +0430
NA

[quote=سلطان جوان]خب بگذریم اگه میشه اسمت رو یکم آسون ترش کن. ایول[/quote]
داداش از 7 آسون تر؟؟؟ من که کامنت خیلی طولانی خدمتت دادم و 6-7 تا گزینه برای نامیدن حقیرِ فقیرِ سراپا تقصیر! که این بنده ی کمترین باشم عرض کردم که فکر می کنم راحتترین اونها که هم تک سیلابی است(البته در فارسی) و هم تک اشاره ای (در تایپ) نام “7” باشد. و البته شما فقط 7 تایپ کنید (یعنی بدون علامت های " ) و در عین حال شما از قاعده، استثنا هستید و هر چی بگید من قبول دارم.

[quote=P]رودییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی:

خوب بابا من نمی تونم نگم رودییییی[/quote]
پروازه, من تو رو اعدام می کنم !!! مُقلّد! تا دیدی من اسممو کوتاه سازی کردم رفتی تقلید کردی؟ تازه می گی نمی تونم نگم رووودی؟ چقدر هم وووووو داره؟!!

[quote=مکسی ماهونی]میدونستم نوشته های رودی رو دارم پای داستانها میخونم…هنوز هم با سلیقه مینویسه بی تکبر…! …منتها احساس میکردم شک برده بهم ! فقط احساس میکردم![/quote]
استاد؛ من شک نداشتم مطمئن بودم. ولی جسارت نکردم که نامتون را ببرم. گفتم شاید دوست دارید چراغ خاموش حرکت کنید! وگرنه، ما دور زمانی در خدمتتون بودیم و سبک انحصاری نوشتاری شما هم یک جوریه که کور مادر زاد هم از چند کیلو متری متوجه می شه!!! چه برسه به من که تیز بازی را در محضر اساتیدی مثل شما آموزش دیدم!
[quote=7] بی کس73 ؛ بهت تا شب فرصت میدم که بیای و پای داستانت از نوشته ات دفاع کنی!!![/quote]
تا حالا دیده بودید کسی از خودش نقل قول بزنه؟؟؟ البته سلطان نقل قول دوست عزیزم بنیامین ممکنه ؟!! اون حسابش جداست و من به گَردِ پاش هم نمی رسم!
راستی بی کس 73 تهدیدات منو جدّی بگیر

0 ❤️

382703
2013-05-27 10:57:11 +0430 +0430
NA

آفرین بر 7 یا رودی عزیز
حرفات مفید بود
بقول علی ع:منو بنده ی خودت کردی
مرسی

0 ❤️

382704
2013-05-27 11:37:25 +0430 +0430
NA

نویسنده عزیز “بی کس73”

اگر بخواهم داستانت را نقد کنم تکرار مکررات خواهد بود چون “تینا” و “رودی” عزیز به خوبی و بسیار حرفه ای از عهده این کار برآمدند و نقاط ضعف داستان را یادآوری کردن. فکر کنم اگر به مواردی که دوستان اشاره کردن توجه کنید قطعا" در بهتر شدن داستانتان مؤثر خواهد بود.
فقط یک نکته رو هم من میخواهم به فرمایشات این دو عزیز اضافه کنم.
در داستانهای سریالی قسمت اول در جذب خوانندگان نقش خیلی مهمی بازی میکند. نویسنده نباید نمای کلی از طرحی که در ذهنش هست را آشکار کند ، قسمت نخست داستان باید قادر باشد درکی اجمالی به خواننده القاء کند بطوری که هم با موضوع و هم با شخصیتهای داستان ارتباط مختصری برقرار شود.
ولی متاسفانه قسمت اول داستان شما فاقد همچین خصوصیت مهمی بود! کل موضوع داستان در همین قسمت اول لو رفت و مشخص شد دل آرام به بخاطر رئیسش به عشقش خیانت میکنه! یعنی آخر داستان کاملا مشخص و آشکاره و فقط شما در این میان تصمیم داری شرح ماوقع بدی که این خیانت چگونه و به چه دلیل شکل گرفت! بزرگترین ضربه را همین موضوع به داستان شما زده چون حس کنجکاوی را در خواننده از بین بردید! خواننده منتظر قسمت بعدی نیست چون سوالی در ذهن او ایجاد نکرده اید ، سوالی که برای جذب خواننده بسیار مهم است! به عنوان خواننده باید در انتهای قسمت اول داستان شما چــراهـای زیادی در ذهنم نقش ببندد ولی چون انتهای داستان را لو دادید و البته بسیار هم کوتاه نوشتید اصلا" کششی برای قسمت دوم در من ایجاد نشد.
در هر صورت امیدوارم موفق باشید و البته اطمینان دارم با کمی تلاش بیشتر نویسنده قابلی خواهید شد.
امیدوارم نقد بنده شما را آزرده خاطر نکرده باشد.
شاد ، پیروز و تندرست باشید.

0 ❤️

382705
2013-05-27 12:10:42 +0430 +0430
NA
۷ نوشت:و در عین حال شما از قاعده، استثنا هستید
میخواستم بگم شما هم از این قاعده مستثنا هستید(یعنی مورد استثنا واقع شده اید).البته با عرض پوزش
0 ❤️

382706
2013-05-27 13:15:58 +0430 +0430
NA

7 نوشت:و در عین حال شما از قاعده، استثنا هستید
میخواستم بگم شما هم از این قاعده مستثنا هستید(یعنی مورد استثنا واقع شده اید).البته با عرض پوزش…
منظورتون چه کسی هست؟ بفرمائید تا عرض کنم که مستثنا هست یا نه؟

0 ❤️

382707
2013-05-28 04:16:57 +0430 +0430
NA

بالاخره یه داستان قشنگ هم تو شهوانی نوشته شد
دمت گرم داداش ادامه بده

0 ❤️

382708
2013-05-28 12:03:38 +0430 +0430
NA

آفرين خوب بود خوشم اومد فقط سعي كن حرف زشت نزني تو داستانت
فعلأ هم درستو بخون اين كارا رو بذار واسه بعد

0 ❤️

382709
2013-06-03 19:13:20 +0430 +0430

از تمام دوستانی ک داستان رو خوندم تشکر میکنم
ان شاالله تو قسمت 2 جواب همه رو میدم
از تینا کمال تشکر رو دارم

0 ❤️

382710
2013-06-17 03:26:12 +0430 +0430
NA

خوب شروع کردی, ادامه بده,

0 ❤️

382712
2013-06-17 03:31:37 +0430 +0430
NA

آفرین!

0 ❤️