داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

خیانت به صمیمی ترین دوستم (۱)

1398/05/04

اسمم محمده و از بچه های شمالم این ماجرا که میخوام تعریف کنم واستون تو اوج ناپختگی و بی تجربگیم اتفاق افتاد و عذاب وجدانش هنوزم که هنوزه گردن گیرمه…بگذریم
ماجرا بر میگرده به سال ۹۱که من بواسطه ماشینی که پدرم قسطی خریده بود واسم و خرج دانشگام مجبور بودم آژانس کار کنم تو همون آژانس با یکی دونفر از هم محله ای هامون همکار بودیم و خیلی صمیمی یه اکیپ سه نفره که شب و روزبا هم بودیم گذشت تا یکی از دوستامون به اسم احمد خواست نامزد کنه و قاطی مرغا بشه از احمد بگم براتون احمد تالاسمی داشت ولی خفیف بود و زیاد مشخص نمیشد تو شوخیایی که باهم میکردیم فهمیدیم کیرش اندازه یه بند انگشت بیشتر نیست به خاطر بیماریش رشدش کم بود حتی موهای بدنش در نیومده بود…دکتر بهش گفته بود تا سی سالگی به بلوغ کامل نمیرسی و تا اونموقع بچه دار نمیشی…خلاصه این احمد آقا رفت خواستگاری دختر خالش و از همون خواستگاری تا مراسم عقدش ما دوتا دوست پشتش بودیم و عین سه تا برادر بودیم…خانمش خیلی خوشکل بود و منم تو سنی بودم که به خر نر هم رحم نمیکردم…اونایی که تو آژانس کار کردن میدونن وضعیتش به چه شکلیه و چه چیزایی به پست ادم میخوره…ما هم از این قاعده مستثنا نبودیم واسه خودمون داشتیم ولی هرکی هم میومد دست رد به سینه هیشکی نمیزدیم…به خودمون میرسیدیم و…بقیش میشه تعریف از خود
خلاصه چند وقتی از نامزدی این رفیقمون میگذشت که پدرش مریض شد و باید میبردنش مشهد دکتر از قضا این احمد آقا هم پدر و مادرشو برد مشهد و چند روزی باید میموند خانمش هم اون موقع دوم دبیرستان بود و مدرسه میرفت تو این مدتی که نبود قرار شد زنگ بزنه من ببرمش روز اول زنگ زد خانمشو ببرم مدرسه خانمش با مادربزرگش زندگی میکرد پدر زهرا فوت کرده بود و مادرشم ازدواج کرده بود زهرا هم مونده بود پیش مادربزرگش…خلاصه سوارش کردم و بردم به خاطر رفاقتی که با احمد داشتم حتی نگاهشم نکردم نمیخواستم رفاقتمون بهم بخوره…ظهر هم موقع تعطیل شدن زنگ زد بیارمش ظهر که سوارش کردم برشگردونم بهم گفت محمد اقا اگه اشکال نداره شمارتو بده اگه سرویس جایی خواستیم بریم زنگتون بزنم دیگه یه سره مزاحم احمد نشم من خرم گفتم باشه ایکاش میگفتم نه!خلاصه شماره رو دادم و رسوندمش غروب آژانس نشسته بودیم با بچه ها دیدم گوشیم پیام اومد یه متن قشنگ فرستاده بود…پیام دادم شما و خلاصه فهمیدم اونه هنوزم که هنوزه گیجم نمیدونم پیام دادنامون چی شد که به رفاقت با هم کشید…خلاصه همون روز اونقدر پیام دادیم که یه حس خیلی خاص بهش پیدا کردم شب اصرار کرد که برم منو ببینه من قبول نمیکردم اما خامم کرد گفتم باشه خونشون یه جوری بود یه پنجره بزرگ داشت که به سمت خیابون بود و اتاق خودش بود خلاصه رفتم اومد پشت پنجره نشست یه تونیک سفید و سیاه راه راه با یه روسری خوشرنگ و یه آرایش محشر من مات مونده بودم حدود یکی دو دقیقه ای حرف زدیم و رفتم…شبش تا نزدیکای سحر با هم پیام دادیم صبح احمد زنگ زد که برم زهرا خانوم رو ببرم مدرسه رفتم دنبالش نشست تو ماشین با لباس مدرسه ای عین بچه ها میشد ولی در عین حال خیلی با وقار بود خیلیا تو کفش بودن اما نصیب من شده بود…خلاصه چند روز اول گذشت و ما همش در حال پیام دادن بودیم من همیشه جلوی ماشینم یه میوه میذارم وقتایی که حسش باشه میخورم یه روز یه انار گذاشته بودم دیگه اونقدر حرف زده بودیمو پیام داده بودیم حرفمون رسید به انار تا اونموقع هم من حرف سکس و اینا رو نزده بودم بهش…گفت انار گذاشتی تو ماشینت چرا ندادیش به من منم گفتم تو خودت داری دیگه مگه تو اناراتو میدی من بخورم که منم انارمو بدم بهت…این شد شروع حرفای سکسی ما اما نه به صورت مستقیم اونشب رومون به هم خیلی باز شد…گذشت و احمد زنگ زد گفت پدرشو میخوان عمل کنن و یه چند روزی اونجا درگیره یکم پول خواست واسش ریختم و یکم حرف زدیم و قطع کردم رفتم سر وقت زهرا زنگ زدیم و شروع کردیم حرف زدن…گفت از موقعی که با همیم منو بیرون نبردی…بهش توضیح دادم شهر کوچیکه نمیشه و ما رو با هم میبینن و داستان میشه گفت بریم یه یه شهر دیگه که مرکز استانم هست و فاصله زیادی با ما نداشت…گفتم پس مادربزرگتو چی میگی گفت اون قرصاشو بخوره تخت تا صبح میخوابه…گفتم بیدار میشه میبینه نیستی داستان میشه گفت لابه لای قرصای شبش یه قرص خواب هم میده بهش…خلاصه اوکی شد و رفتم دنبالش چه تیپی زده بود…مانتو قرمز کفش و کیف قرمز خودشم سفید پوست بود خیلی ناز شده بود حرکت کردیم واسه اولین بار اومد نشست جلو یک استرس شدیدی داشتم که بیا و ببین خلاصه رفتیم و یه بستنی فروشی بستنی گرفتیم و تو شهر یه چرخی زدیم حدود ساعت دو شب برگشتیم اینم بگم خونه رو به روشون یه دختر همسایه داشتن که باهاش اوکی بود و همه جیک و پوک همدیگه رو میدونستن اون امار رو داشت و یکم خیالم راحت بود نزدیک خونه که شدیم گفت بستنی رو که خوردی انار نمیخوری منو میگی با شنیدن همین یه جمله راست کردم گفتم خب منظور!گفت نمیای امشب یکم پیش من بمونی گفتم نه مادر بزرگت هست یه موقع کسی میاد یا میبینه داستان میشه…یکم توضیح و تفسیر کرد یکم دلم قرص شد قبول کردم قرار شد اون بره داخل اگه اوضاع مساعد بود منم برم…منم گفتم باشه رفت و بعد پنج دقیقه پیام داد گفت بیا‌…رفتم درو باز کرد اومدم تو حیاط واسه اینکه خیال من راحت شه درو قفل کرد و چفتی در رو انداخت که کسی نیاد…رفتم رو سکو در هال رو باز کرد رفتم داخل دیدم مادر بزرگش خروپفش به راس…اروم از کنارش رد شدم جالب این بود که کفشامم با خودم اورده بودم داخل…رفتیم تو اتاق خودش و درو از داخل قفل کرد…تو این مدت هم همش به استرس و کارای من میخندید…شب خواب روشن بود و من کامل صورتشو نمیدیدم اما یه لبخند شیطانی داشت…گفت خبببببب!پس انار میخوای دیدم موهاشو وا کرد ریخت رو شونه هاش مانتوشو در اورد با یه تیشرت و شلوار لی چسبان جلوم وایساده بود من که از استرس خیس عرق بودم اصلا کیرم راست نمیشد اومد نشست رو پام و یکم باهام ور رفت شروع کرد لبامو خوردن‌…وای که همیشه اولین سکسا چقدر بیاد موندنی میشه…لبای همدیگه رو میخوردیم و کم کم استرسم از بین رفت و کارو دستم گرفتم همونجوری که لباشومیخوردم تموم بدنشو لمس میکردم تیشرت و شلوارشو در اوردم با یه ست مشکی جلوم وایساده بود تو دلم گفتم از قدیم راست گفتن گوشت خوب نصیب شغال میشه درازش کردم و انارا رو در اوردم و شروع کردم به خوردن تو ابرا بودیم اونم لباسامو در میاورد اما من کامل لخت نشدم با رکابی بودم و شلوارمو تا مچ پا کشیدم پایین میترسیدم کسی بیاد فرصت نکنم لباسامو بپوشم اونم مخالفتی نکرد کیرم مثل سنگ شده بود عجب هیکل بیستی داشت لاغر و خوش تراش با سینه هایی با سایز فکر کنم شصت شصت و پنج لختش کردم کیرمو آروم میمالوندم رو کسش ولی شاید باورتون نشه با همین حرکت هم اون ارضا شد هم من سریع لباسامو پوشیدمو زدم بیرون وقتی سوار ماشین شدم هنوز مات بودم که چه اتفاقایی افتاد!
چون طولانی شددو قسمتش میکنم ببخشید اگه کامل نبود چون ما نویسنده حرفه ای نیستیم…قسمت دومشو الان مینویسم انتشارش دیگه با مدیریت…

نوشته: m.lover7


👍 20
👎 16
68331 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

784387
2019-07-26 21:14:02 +0430 +0430

اونایی که تو آژانس کار کردن میدونن وضعیتش چجوریه
اونی که جدید وارد جمع میشه باید اول ی دیت به هم بده تا بعد بهش مسافر بدن 😎

7 ❤️

784388
2019-07-26 21:16:33 +0430 +0430

از زمان خر نر کردنت راهو کج رفتی ؛ باید خر ماده میکردی :)


784389
2019-07-26 21:16:33 +0430 +0430

اول شدم؟

1 ❤️

784391
2019-07-26 21:16:51 +0430 +0430

پشیمونی بعد جق شنیده بودیم ولز بعد کردن رو نمیدونم

1 ❤️

784397
2019-07-26 21:28:40 +0430 +0430

بیسم الهی رحمنی رحیم
گو خوردی

4 ❤️

784398
2019-07-26 21:30:26 +0430 +0430

آب قطعه (dash)

2 ❤️

784404
2019-07-26 21:54:04 +0430 +0430

خب اولا تو گه خوردی که خرنر رحم نمیکنی ، در جریانی که خر نر صدتا مث تو آلت داره آلت همون خرای نری ک بهشون رحم نمیکنی تو مقعدت …دوما گه خوردی به رفیقت خیانت کردی سومبم اون دختره ایکبیری گه خورده که انقد ولنگ و باز بوده چهارم باقیمونده ی گه اونم باز تو بخور لاشی

4 ❤️

784422
2019-07-26 22:40:08 +0430 +0430

کون لقت عزیزم

1 ❤️

784431
2019-07-26 23:38:02 +0430 +0430

چی بگم ؛
این که چیزی نیست هنوز اتفاقی نیوفتاده ؛
خیانت مثل آب خوردن شده ؛
کافیه سرت رو برگردونی میبینی خودتم به خودت خیانت کردی ؛
آدم باید آدم باشه نه حیوون ؛
موفق باشی

1 ❤️

784445
2019-07-27 05:46:46 +0430 +0430

خیلی جالبه طرف تالاسمی خفیف داشت ولی اینی که تو داری تعریف میکنی تالاسمی شدیده بعد اون نمیتونسته تا سی سالگی به بلوغ برسه برفرض سی سالش بوده بعد بایه دختر دوم دبیرستانی ازدواج میکنه اونم تو شمال؟؟؟ کیر همون خر نر تومغزت بعدشم دختر دبیرستانی و اینهمه حرفه ای بودن که خودش بیاد تو رو نصفه شبی بکشه رو خودش و بعد تو استرس داشته باشی و یه دختر 16ساله ریلکس باشه؟؟ حالا همه اینا درست اگه پشیمونی اومدی تو سایت سکسی چرا داری نشرش میدی؟

3 ❤️

784450
2019-07-27 06:28:47 +0430 +0430

داستان

هزار بار از کلمه‌ی داستان استفاده کردی، شاشیدم توی وجدانت، آدم به رفیقش خیانت میکنه؟ باید تخماتو توی کون خودت بکنند تا شعور پیدا کنی.

*رفیقم را بدیدم، داستان شد
زنش را لب گزیدم، داستان شد
شدیم لخت و بدیدیم همدگر را
چو مالیدم به آن کـُس، داستان شد

ها کـُکا

2 ❤️

784454
2019-07-27 06:44:28 +0430 +0430

کدوم خری گفته ک کسایی ک تالاسمی دارن دیر بچه دار میشن؟

یکی از دوستای خودم ک تالاسمی داره اونم از نوع ماژور تو سن ۲۱ سالگی بچه دار شده
پس کسشعر نگو

کیری ک واس رفیق بلند بشه باید بزاری زیر ساتور قصابی

از ادنای لجنی مث تو ک از رفاقت و اعتماد سواستفاده میکنن متنفرم

2 ❤️

784457
2019-07-27 07:36:01 +0430 +0430

به خاطر بعضی چیزا بعد از چند سال دوباره یه اکانت جدید ساختم و اومدم اینجا.اوضاع خیلی عوض شده.یارو وقت میزاره و هزینه نت میده میاد داستان میخونه بعد تازه مسابقه فحش و دری وری شروع میشه! یعنی چی آخه!؟ خوب نخون داداش.چرا اعصابتو خورد میکنی؟ قبلا اینجا کلی پایه و پارتنر ردیف میشد واسه اعضا.الان با این اوضا همه ازتون میگورخن کوسخولا.

1 ❤️

784475
2019-07-27 09:34:22 +0430 +0430

شرط میبندم تا اون موقع هنوز کوس از نزدیک ندیده بودی.
اولأ کسی که به خر نرم رحم نمیکه بایه مالش آبش نمیاد.
ثانیأ دختره تورت کرده و گرنه تو جسارت خیانت نداشتی و در جا میشاشیدی به خودت،
اگرم واقعیت داشته باشه این جریان مطمئنا دختره یکی دیگه رو برای خودش تور کرده آژانس دار میدونه مسافری را که سوار نکنه آژانسهای عقبی سوارش میکنند.
اگه نگرفتی ،یعنی جنده کوس میده تو نه یکی دیگه گائیدن جنده گناه بزرگی نیست ،اغفال کردن و گول زدن زنان و دختران پاک دور از شرافت و حکل سنگسارو داره.
صرفأ جهت اطلاع

2 ❤️

784484
2019-07-27 09:50:24 +0430 +0430

انگار چنتا داستان رو خوندی بعد با عجله اومدی از هرکدوم یکمش رو نوشتی … مجبوری مگه عمو جان

0 ❤️

784486
2019-07-27 09:53:36 +0430 +0430

کس مامان خوشگلت اگه دروغ گفته باشی

1 ❤️

784498
2019-07-27 11:26:19 +0430 +0430

خیلی کش دار و حوصله سربر نوشتی.همشم میخوای بگی که تو نمیخواستی و اون میخواست و همینش بد و اعصاب خوردکن بود. بعدم هرکی که داد بکن و بی خیال وجدان و اینهاباش. تو نکنی به یکی دیگه میده. ولی اگر ادامه داره رابطه تون حتما از کاندوم استفاده کن که این تالاسمیها ممکنه بیماریای واگیردار هم داشته باشن مثل هپاتیتی چیزی. چون مرتب خون میگیرن ممکنه ویروسی چیزی بهشون منتقل بشه

1 ❤️

784503
2019-07-27 12:02:55 +0430 +0430

ظهر رفتی برشگردونی؟؟؟؟؟؟؟ برشگردونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برشگردونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
فردوسی من ازت عذرخواهی میکنم

1 ❤️

784505
2019-07-27 12:07:23 +0430 +0430

حتی اگه داستانت واقعی هم باشه ریدی با داستان نوشتنت…دیسلایک…در صمن فک کنم منظورت از تالاسمی خفیف تالاسمی مینور باشه…

1 ❤️

784699
2019-07-28 11:23:41 +0430 +0430

نات بد

1 ❤️

784763
2019-07-28 20:45:16 +0430 +0430

دوم دبيرستان؟؟؟
از بچگي زنه جنده بوده

0 ❤️







Top Bottom